<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"><channel><title>وبلاگ — Philo Li</title><description>مقالاتی درباره هنر، فلسفه و ساختن چیزها.</description><link>https://philoli.com/</link><language>fa</language><item><title>چگونه مکعب روبیک را بدون حفظ کردن فرمول حل کنیم: راهنمایی برای همه، حتی دانش‌آموزان ابتدایی</title><link>https://philoli.com/fa/blog/solve-rubiks-cube-without-formulas/</link><guid isPermaLink="true">https://philoli.com/fa/blog/solve-rubiks-cube-without-formulas/</guid><description>با استفاده از رویکرد تعویض‌گرها در نظریه گروه‌ها و روش پل Roux، گام به گام به شما آموزش می‌دهیم که چگونه مکعب روبیک 3x3 را بدون حفظ کردن هیچ فرمولی حل کنید.</description><pubDate>Sat, 09 May 2026 12:00:00 GMT</pubDate><content:encoded>&lt;figure&gt;
  &lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/14-cube-solved.jpg&quot; alt=&quot;مکعب روبیک کاملاً حل شده&quot; /&gt;
&lt;/figure&gt;
&lt;p&gt;شاید شما یک تازه‌کار در دنیای مکعب روبیک هستید و هرگز نتوانسته‌اید آن را به طور کامل حل کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بسیاری از آموزش‌های موجود در بازار، فقط مجموعه‌ای از فرمول‌های عجیب و غریب را به شما یاد می‌دهند. آن‌ها می‌گویند فقط کافی است این کار را بکنید، سپس آن کار را، و مکعب روبیک حل می‌شود. اما شما بعد از انجام این مراحل، همچنان نمی‌فهمید چرا و چگونه این اتفاق می‌افتد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این مقاله ناجی شما خواهد بود. شما از صفر تا صد یاد خواهید گرفت که چگونه یک مکعب روبیک را بدون حفظ کردن هیچ فرمولی حل کنید. با منشأ مکعب روبیک آشنا می‌شوید و درک خواهید کرد که چگونه کار می‌کند. من شما را از تئوری تا عمل، گام به گام در حل کامل یک مکعب روبیک همراهی می‌کنم و به شما یاد می‌دهم چگونه به آن نگاه کنید و حرکات را درک کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید این اولین باری باشد که شما شخصاً موفق به حل کامل یک مکعب روبیک می‌شوید.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;تولد مکعب روبیک&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;چرا مکعب روبیک اینقدر جذاب است؟ اجازه دهید ابتدا کمی درباره چگونگی تولد آن صحبت کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سال 1974، Ernő Rubik، یک استاد معماری مجارستانی، برای اینکه به دانشجویانش نشان دهد چگونه قطعات مختلف می‌توانند به طور مستقل حرکت کنند بدون اینکه ساختار کلی را به هم بزنند، اولین نمونه اولیه را از چوب ساخت. او شش وجه آن را با رنگ‌های مختلف رنگ‌آمیزی کرد و اینگونه مکعب روبیک متولد شد.&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
  &lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/01-rubik-prototype.jpg&quot; alt=&quot;نمونه اولیه مکعب روبیک&quot; /&gt;
  &lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/02-rubik-portrait.jpg&quot; alt=&quot;پرتره Ernő Rubik&quot; /&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;h2&gt;تعداد حیرت‌انگیز ترکیب‌ها&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;یک مکعب روبیک 3x3، دارای 8 قطعه گوشه، 12 قطعه لبه و 6 قطعه مرکز است که در مجموع 26 قطعه قابل مشاهده را تشکیل می‌دهند. اما در واقع، تنها 20 قطعه – یعنی همه به جز شش قطعه مرکزی – قابل حرکت هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس تعداد کل حالت‌های ممکن آن چقدر است؟ &lt;strong&gt;4.3 × 10¹⁹&lt;/strong&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این یعنی چه؟ این تعداد حالت، حتی بیشتر از تعداد دانه‌های شن روی کره زمین است. اگر هر ثانیه 1 میلیارد حالت را امتحان کنید، بیش از &lt;strong&gt;1300 سال&lt;/strong&gt; طول می‌کشد تا همه آن‌ها را بررسی کنید. اگر هر یک از این حالت‌ها را روی یک ورق کاغذ بنویسید و روی هم قرار دهید، ضخامت آن معادل 14000 بار رفت و برگشت بین زمین و خورشید خواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این مکعب روبیک کوچک 3x3 واقعاً فریبنده است. به دلیل روش بازی نوآورانه و سرگرم‌کننده، و تنوع بی‌نهایت و جذابیت فوق‌العاده‌اش، به محض ورود به بازار، غوغایی به پا کرد و علاقه‌مندان و بازیکنان بی‌شماری را به خود جذب کرد. به سرعت مسابقات مکعب روبیک با روش‌های مختلفی مانند (سرعت حل Speedsolving، حل با چشمان بسته Blindfolded، حل با یک دست One-Handed، حل با پا With Feet) و روش‌های حل گوناگونی (حل لایه به لایه Layer by Layer، حل گوشه به گوشه Corners First، CFOP، روش پل Roux، Petrus، ZZ) و حتی انواع مکعب‌های روبیک با شکل‌های غیرمعمول (از 2x2 تا 7x7، هرمی Pyraminx، اریب Skewb، مگامینکس Megaminx) ظهور کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/03-cube-variants.jpg&quot; alt=&quot;انواع مختلف مکعب روبیک&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جذابیت مکعب روبیک به قدری زیاد است که ریاضیدانان سال‌هاست در حال مطالعه ریاضیات پنهان در آن هستند و برای یافتن &quot;عدد خدا&quot; دهه‌ها وقت صرف کرده‌اند؛ فضانوردان آن را با خود به فضا می‌برند و پیر و جوان در مسابقات مختلف درخشان ظاهر می‌شوند. اما با وجود این جذابیت فراوان، تعداد بازیکنان مکعب روبیک هنوز نسبتاً کم است. بنابراین، هدف من از این مقاله این است که به همه یاد دهم چگونه روبیک را حل کنند و از لذت این بازی فکری بهره‌مند شوند.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;معضل فرمول‌ها&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;اکثر روش‌های حل موجود در بازار، بازیکنان را مجبور به حفظ کردن فرمول‌های زیادی می‌کند، که این موضوع برای تازه‌کارها بسیار دلسردکننده است. آن‌ها هنوز لذت حل مکعب را تجربه نکرده، توسط فرمول‌ها متوقف می‌شوند. روش معروف CFOP بیش از 100 فرمول دارد و یک تازه‌کار باید ده‌ها مورد از آن‌ها را به خاطر بسپارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بنابراین، امروز قصد دارم روشی را با شما به اشتراک بگذارم که بدون نیاز به حفظ کردن هیچ فرمولی، می‌توانید از بازی با مکعب روبیک لذت ببرید. این روش به شما امکان می‌دهد فقط با مشاهده و درک، مکعب را حل کنید.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;سلاح قدرتمند ریاضیات: نظریه گروه‌ها (Group Theory)&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;سوال: چگونه می‌توان مکعب روبیک را بدون حفظ کردن حتی یک فرمول حل کرد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اینجاست که باید به سراغ سلاح قدرتمند ریاضیات برویم: نظریه گروه‌ها. هیچ مشکلی نیست که با ریاضیات قابل حل نباشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خب، مکعب روبیک چه ارتباطی با نظریه گروه‌ها دارد؟ مکعب روبیک در واقع یک گروه است. در مکعب روبیک، هر چرخش یک عمل جایگشتی است. این عمل چند ویژگی دارد: می‌تواند ترکیب شود، می‌تواند معکوس شود، اما قابلیت جابجایی ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ضرب که در دوران ابتدایی آموخته‌ایم، یک عمل جابجایی‌پذیر است؛ نتیجه A × B و B × A کاملاً یکسان است. اما در گروه مکعب روبیک، A و B پس از جابجایی معادل نیستند؛ ابتدا R و سپس U، با ابتدا U و سپس R، عملیات‌های کاملاً متفاوتی هستند. بنابراین، با درک مفهوم گروه، مکعب روبیک را نیز درک می‌کنیم. و بازی با مکعب روبیک نیز به ما در درک گروه‌ها کمک می‌کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تبریک می‌گویم، شما اکنون تفاوت بین گروه آبلی (ضرب و جمع هر دو گروه آبلی هستند) و گروه غیرآبلی (گروه مکعب روبیک) را آموخته‌اید.&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
  &lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/04-ru-vs-ur-part1.gif&quot; alt=&quot;R U و U R ترتیب‌های متفاوت با اثرات متفاوت - بخش اول&quot; /&gt;
  &lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/05-ru-vs-ur-part2.gif&quot; alt=&quot;R U و U R ترتیب‌های متفاوت با اثرات متفاوت - بخش دوم&quot; /&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;(توضیح: حرکات استاندارد مکعب روبیک معمولاً با حروف انگلیسی نمایش داده می‌شوند. R به معنای چرخش 90 درجه در جهت عقربه‌های ساعت در لایه راست است، U به معنای چرخش 90 درجه در جهت عقربه‌های ساعت در لایه بالا، R&apos; چرخش 90 درجه در خلاف جهت عقربه‌های ساعت و M&apos; حرکت لایه میانی به سمت بالا و M حرکت لایه میانی به سمت پایین است.)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می‌توانید مستقیماً در انیمیشن مکعب روبیک آنلاین که در پیوست آمده است، نحوه چرخش مکعب را مشاهده و یاد بگیرید.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;بخش نظری: هسته اصلی حل بدون فرمول: تعویض‌گر (Commutator)&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;برای حل مکعب روبیک، باید به حالتی برسیم که: &lt;strong&gt;موقعیت برخی قطعات را بدون تغییر موقعیت سایر قطعات، تنظیم کنیم.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در ریاضیات، این عملیات را تعویض‌گر (Commutator) می‌نامند و به صورت &lt;strong&gt;A B A⁻¹ B⁻¹&lt;/strong&gt; نوشته می‌شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;A⁻¹ عملیات معکوس A است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می‌توانیم از یک مثال بسیار ملموس و روزمره استفاده کنیم – آسانسور. فرض کنید می‌خواهید شخصی را از طبقه 1 به طبقه 3 ببرید:&lt;/p&gt;
&lt;ol&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;A&lt;/strong&gt;: شخص وارد آسانسور می‌شود.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;B&lt;/strong&gt;: آسانسور به طبقه 3 می‌رود.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;A⁻¹&lt;/strong&gt;: شخص از آسانسور خارج می‌شود.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;B⁻¹&lt;/strong&gt;: آسانسور به طبقه 1 بازمی‌گردد.&lt;/li&gt;
&lt;/ol&gt;
&lt;p&gt;نتیجه: آسانسور به جای اولیه خود بازگشته، اما شخص از طبقه 1 به طبقه 3 منتقل شده است. نکته کلیدی اینجاست: وقتی آسانسور بازمی‌گردد، شخص دیگر داخل آن نیست – بنابراین محیط به حالت اول برمی‌گردد، اما هدف (شخص) جابجا شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به عنوان مثال در مکعب روبیک، R و R⁻¹ به ترتیب معادل چرخش 90 درجه در جهت عقربه‌های ساعت و چرخش 90 درجه در خلاف جهت عقربه‌های ساعت در لایه راست هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این عملیات معکوس A⁻¹ B⁻¹ می‌تواند محیطی را که به دلیل عملیات A B بهم ریخته بود، به حالت اولیه بازگرداند. به این ترتیب، تنها قطعات خاصی جابجا می‌شوند، بدون اینکه محیط اطراف تحت تأثیر قرار گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس چرا A A⁻¹ B B⁻¹ نیست؟ در این حالت، هر حرکت مستقیماً حرکت قبلی را خنثی می‌کند و قطعات نمی‌توانند جابجا شوند. درست پس از انجام عملیات A، بلافاصله عملیات معکوس A⁻¹ را انجام می‌دهیم که در مجموع به معنای انجام ندادن هیچ کاری است (مثلاً چرخش 90 درجه لایه بالا در خلاف جهت عقربه‌های ساعت، و بلافاصله پس از آن چرخش 90 درجه در جهت عقربه‌های ساعت). بنابراین، برای ایجاد جابجایی، حتماً باید &lt;strong&gt;A B A⁻¹ B⁻¹&lt;/strong&gt; باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این اساسی‌ترین جابجایی است و ساده‌ترین حرکت اتمی در مکعب روبیک که به آن مربوط می‌شود، &lt;strong&gt;R U R&apos; U&apos;&lt;/strong&gt; است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/31-ruru.gif&quot; alt=&quot;نمایش R U R&apos; U&apos;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این حرکت می‌تواند به صورت دنباله‌های طولانی‌تری ترکیب شود و اثرات جایگشتی متفاوتی ایجاد کند، مثلاً این دنباله: (R U R&apos; U&apos;) (R U R&apos; U&apos;) (R U R&apos;)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در واقع، این همان منشأ فرمول‌هاست. چرا فرمول‌ها وجود دارند؟ آن‌ها مجموعه‌ای از ابتدایی‌ترین عملیات‌های جایگشتی هستند که به صورت دنباله‌هایی ترکیب شده‌اند. با اجرای این دنباله‌ها، می‌توان به سرعت به نتایج خاصی دست یافت، مثلاً بازگرداندن یک لبه یا یک گوشه خاص. دنباله‌های مختلف می‌توانند با هم ترکیب شوند تا ما را به حل نهایی مکعب روبیک هدایت کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با درک این اصل، حتی می‌توانیم فرمول‌های مخصوص به خودمان را بسازیم. (چگونگی ساخت فرمول‌های مکعب روبیک توسط خودتان، در قسمت بعدی به تفصیل توضیح داده خواهد شد.)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بنابراین، برای حل مکعب روبیک بدون حفظ کردن حتی یک فرمول، کافی است منطق جایگشت‌های پایه را یاد بگیریم؛ سپس می‌توانیم آن را در هر موقعیت دیگری به کار ببریم. ابتدایی‌ترین حرکات جایگشتی، موقعیت سه قطعه گوشه یا سه قطعه لبه را تغییر می‌دهند.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;چگونه در مکعب روبیک جابجایی انجام دهیم&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;همانطور که قبلاً اشاره شد، ساده‌ترین حرکت اتمی برای جابجایی در مکعب روبیک، &lt;strong&gt;R U R&apos; U&apos;&lt;/strong&gt; است. اگر این حرکت را عمیقاً درک کنید، بلافاصله می‌توانید دو لایه اول مکعب روبیک را حل کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این حرکت در واقع به این معنی است: کنار زدن (لایه راست)، وارد کردن (قطعه مورد نظر)، بازگرداندن (لایه راست)، بازگرداندن (لایه بالا).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به این ترتیب، ما قطعه گوشه جلوی سمت چپ و قطعه لبه میانی را به گوشه پایین سمت راست وارد کرده‌ایم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این حرکت می‌تواند دائماً تغییر کند و به &lt;strong&gt;U R U&apos; R&apos;&lt;/strong&gt;، یا &lt;strong&gt;F R F&apos; R&apos;&lt;/strong&gt; و غیره برای هر موقعیتی تبدیل شود، حتی برای لایه میانی به صورت &lt;strong&gt;M U M&apos; U&apos;&lt;/strong&gt; یا &lt;strong&gt;U2 R U2 R&apos;&lt;/strong&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/21-right-bridge-insert.gif&quot; alt=&quot;نمایش حرکات جایگشتی پایه&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مراحل اولیه، مکعب روبیک بیشترین میزان بهم‌ریختگی را دارد. بنابراین، می‌توان از تعداد زیادی از این جایگشت‌های پایه استفاده کرد تا ابتدا یک وجه یا قسمت دیگری را حل کرده و میزان بهم‌ریختگی را کاهش دهیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علاوه بر این، به دلیل بهم‌ریختگی زیاد وضعیت، آخرین حرکت U&apos; در &lt;strong&gt;R U R&apos; U&apos;&lt;/strong&gt; که محیط را به حالت اولیه بازمی‌گرداند، حتی می‌تواند بسته به شرایط حذف شود و بلافاصله به حرکت بعدی متصل شود. این کار به «کنار زدن، وارد کردن، بازگرداندن» ساده می‌شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کنار زدن، وارد کردن، بازگرداندن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این حرکت اصلی است. تبریک می‌گویم، شما اکنون می‌دانید چگونه با مکعب روبیک بازی کنید!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما در مراحل بعدی، به مراحل جایگشتی طولانی‌تری نیاز داریم تا بدون برهم زدن کامل وضعیت حل شده فعلی، قطعات خاصی را جابجا کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به عنوان مثال، حرکت &lt;strong&gt;R U&apos; L&apos; U R&apos; U&apos; L U&lt;/strong&gt; می‌تواند فقط سه قطعه گوشه را جابجا کند، بدون اینکه تأثیری بر سایر قطعات بگذارد. اگر آن را به منطق تعویض‌گرها تجزیه کنیم:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;A   = R U&apos;   (قطعه گوشه را خارج می‌کند)
B   = L&apos;     (لایه چپ را حرکت می‌دهد)
A⁻¹ = U R&apos;   (عملیات A را به حالت اولیه بازمی‌گرداند)
B⁻¹ = U&apos; L U (عملیات B را به حالت اولیه بازمی‌گرداند، همراه با تنظیم)
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;نتیجه: موقعیت قطعه گوشه پایین سمت چپ ثابت می‌ماند و سه قطعه گوشه دیگر جابجا می‌شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این احتمالاً تنها فرمول‌هایی هستند که در این مقاله باید با آن‌ها آشنا شوید. در بخش عملی، نحوه استفاده از آن‌ها را یاد می‌گیریم و با انجام عملیات، آن‌ها را درک و به خاطر می‌سپاریم، بدون نیاز به حفظ کردن طوطی‌وار.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;بخش عملی: حل از صفر&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;حالا بالاخره به بخش اصلی مقاله می‌رسیم. من شما را گام به گام راهنمایی خواهم کرد تا تنها با مشاهده و درک، بتوانید مکعب روبیک را از صفر تا صد به طور کامل حل کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آماده‌سازی‌های لازم:&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;یک مکعب روبیک&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;و کمی صبر (زیرا هدف اصلی ما مشاهده و درک است)&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;p&gt;ابتدا فرض می‌کنیم که شما یک مکعب روبیک در اختیار دارید. ما مکعب را با استفاده از استاندارد بین‌المللی به صورت تصادفی بهم می‌ریزیم (&lt;strong&gt;F&apos; D2 F&apos; U F&apos; U2 F&apos; L R F U2 F2 D&apos; R L D L B R D&apos;&lt;/strong&gt;)، سپس من همراه شما این مکعب را حل خواهم کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یا می‌توانید مستقیماً نسخه آنلاین را اینجا بازی کنید. با کلیک بر روی این لینک، مکعب روبیک بهم‌ریخته را مشاهده خواهید کرد: &lt;a href=&quot;https://philoli.com/zh/projects/rubiks-cube/#s=F&apos;%20D2%20F&apos;%20U%20F&apos;%20U2%20F&apos;%20L%20R%20F%20U2%20F2%20D&apos;%20R%20L%20D%20L%20B%20R%20D&apos;&quot;&gt;3D مکعب روبیک — Philo Li&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/06-scrambled-cube.jpg&quot; alt=&quot;وضعیت اولیه مکعب روبیک بهم‌ریخته&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما می‌توانیم با استفاده از رویکرد بسیار ظریف روش پل Roux، مکعب را حل کنیم. روش پل، برخلاف حل لایه به لایه، ابتدا دو بلوک 1×2×3 در دو طرف (که به آن‌ها پل‌های چپ و راست می‌گویند) را حل می‌کند، و سپس لایه بالا و قطعات باقی‌مانده را تکمیل می‌کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روش پل بسیار آزاد و انعطاف‌پذیر است و تعداد حرکات آن نسبت به بسیاری از روش‌های معروف کمتر است. همچنین، فرمول‌های کمتری برای حفظ کردن دارد، زیرا اساساً بر پایه منطق تعویض‌گرها است. ما می‌توانیم در این چارچوب یاد بگیریم که چگونه بدون حفظ کردن حتی یک فرمول، مکعب روبیک را حل کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/32-roux-flow.jpg&quot; alt=&quot;نمودار جریان روش Roux&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;مرحله اول: ثابت کردن موقعیت مشاهده&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;در روش پل، موقعیت مشاهده ثابت است. در طول حل مکعب، نیازی به چرخاندن مداوم آن نداریم؛ بلکه از یک زاویه ثابت فکر می‌کنیم و آن را حل می‌کنیم. با این وجه ثابت، می‌توانیم به راحتی قطعات گوشه و لبه را ببینیم و بدانیم که هر کدام باید به کجا بروند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می‌توانیم این زاویه را به عنوان مبنا قرار دهیم:&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;روبرو (به سمت شما): وجه سبز&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;چپ: قرمز&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;راست: نارنجی&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;بالا: زرد&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;پایین: سفید&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;پشت: آبی&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;h3&gt;مرحله دوم: ساخت پل‌های چپ و راست&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ترتیب ساخت پل چپ:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;ol&gt;
&lt;li&gt;ابتدا قطعه لبه سفید-قرمز را در جای خود قرار دهید (پایه ستون پایین سمت چپ).&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;سپس قطعه لبه آبی-قرمز پشتی را در جای خود قرار دهید.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;در نهایت، دو قطعه گوشه قرمز جلویی را در جای خود قرار دهید.&lt;/li&gt;
&lt;/ol&gt;
&lt;p&gt;نمودار وضعیت تکمیل شده پل چپ:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/08-left-bridge-complete.jpg&quot; alt=&quot;وضعیت تکمیل شده پل چپ&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این فرآیند به هیچ فرمولی نیاز ندارد؛ فقط با مشاهده و درک انجام می‌شود. با کمی تمرین، مهارت شما بیشتر خواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;F&apos; L&lt;/strong&gt;: با استفاده از روش مشاهده، قطعه لبه قرمز-سفید را پیدا کنید و آن را در جای خود قرار دهید، به طوری که وجه سفید به سمت پایین و وجه قرمز به سمت چپ باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/16-white-red-edge.gif&quot; alt=&quot;نمایش قرار دادن لبه سفید-قرمز&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;M2 F2 U2 B&lt;/strong&gt;: قطعات لبه آبی-قرمز و گوشه را در جای خود قرار دهید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/17-blue-red-corner.gif&quot; alt=&quot;قرار دادن لبه و گوشه آبی-قرمز&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;U2 B U R&apos; U2 F&apos;&lt;/strong&gt;: دو قطعه نهایی پل چپ را پیدا کنید و راهی برای قرار دادن آن‌ها در جای خود بیابید. به این ترتیب، یک پل چپ کامل خواهیم داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/18-left-bridge-finish.gif&quot; alt=&quot;قرار دادن دو قطعه نهایی پل چپ&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پل راست نیز به همین ترتیب&lt;/strong&gt;، رنگ قرمز را با نارنجی جایگزین کنید و مراحل بالا را تکرار کنید. اما در اینجا باید دقت کنید که پل چپ ساخته شده را بهم نریزید. اگر نیاز به جابجایی موقت است، می‌توانید ابتدا پل چپ را به یک موقعیت دیگر منتقل کنید تا عملیات سمت راست بر آن تأثیر نگذارد، و پس از اتمام حرکات سمت راست، پل چپ را به جای خود بازگردانید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;وسط پل راست&lt;/strong&gt;: U&apos; M U&apos; R2&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/19-right-bridge-middle.gif&quot; alt=&quot;قرار دادن لبه میانی پل راست&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اولین قطعه پل راست&lt;/strong&gt;: U&apos; M&apos; U2 R&apos; U R&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/20-right-bridge-first.gif&quot; alt=&quot;قرار دادن اولین قطعه پل راست&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما آخرین ماژول پل راست را آماده کرده‌ایم و می‌خواهیم آن را در جای خود قرار دهیم. بنابراین، ابتدا پل چپ را کنار می‌زنیم (F&apos;) تا فضا باز شود، سپس ماژول را حرکت می‌دهیم (U)، و در نهایت هر دو پل چپ و راست را همزمان در جای خود قرار می‌دهیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/21-right-bridge-insert.gif&quot; alt=&quot;قرار دادن آخرین قطعه پل راست&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این وضعیت پس از تکمیل هر دو پل چپ و راست است. همین که پل‌ها شکل بگیرند کافی است، فعلاً نیازی به توجه به سایر قطعات رنگی نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/13-both-bridges-done.gif&quot; alt=&quot;وضعیت تکمیل شده پل‌های چپ و راست&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;مرحله سوم: حل قطعات گوشه لایه بالا&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;پس از حل پل‌های چپ و راست، نوبت به حل چهار قطعه گوشه باقی‌مانده می‌رسد. در اینجا به چرخه سه گوشه نیاز داریم تا سه گوشه را به صورت A به B، B به C و C به A بچرخانیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/33-three-cycle-abc.jpg&quot; alt=&quot;نمودار چرخه سه گوشه: A→B→C→A&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;h4&gt;چرخه سه گوشه&lt;/h4&gt;
&lt;div&gt;
  &lt;div&gt;
    &lt;p&gt;فرمول 1&lt;/p&gt;
    &lt;p&gt;&lt;strong&gt;R U&apos; L&apos; U R&apos; U&apos; L U&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
    &lt;ul&gt;
      &lt;li&gt;موقعیت قطعه گوشه پایین سمت چپ ثابت می‌ماند.&lt;/li&gt;
      &lt;li&gt;سه قطعه گوشه دیگر به صورت &lt;strong&gt;پادساعتگرد&lt;/strong&gt; جابجا می‌شوند.&lt;/li&gt;
      &lt;li&gt;اما رنگ‌های داخلی آن‌ها به صورت &lt;strong&gt;ساعتگرد&lt;/strong&gt; می‌چرخند.&lt;/li&gt;
    &lt;/ul&gt;
  &lt;/div&gt;
  &lt;div&gt;
    &lt;p&gt;فرمول 2 (نسخه آینه‌ای)&lt;/p&gt;
    &lt;p&gt;&lt;strong&gt;L&apos; U R U&apos; L U R&apos; U&apos;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
    &lt;ul&gt;
      &lt;li&gt;موقعیت قطعه گوشه پایین سمت راست ثابت می‌ماند.&lt;/li&gt;
      &lt;li&gt;سه قطعه گوشه دیگر به صورت &lt;strong&gt;ساعتگرد&lt;/strong&gt; جابجا می‌شوند.&lt;/li&gt;
      &lt;li&gt;اما رنگ‌های داخلی آن‌ها به صورت &lt;strong&gt;پادساعتگرد&lt;/strong&gt; می‌چرخند.&lt;/li&gt;
    &lt;/ul&gt;
  &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/22-corner-3cycle-mirror.gif&quot; alt=&quot;نمایش نسخه آینه‌ای چرخه سه گوشه&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شما فقط با چهار نوع وضعیت جهت‌گیری قطعات گوشه مواجه خواهید شد: 0، 1، 2، یا 4 گوشه درست.&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;4 گوشه درست&lt;/strong&gt;: وضعیت کامل شده.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;1 گوشه درست&lt;/strong&gt; (شکل ماهی کوچک): با یک بار دیگر انجام چرخه سه گوشه یا نسخه آینه‌ای آن، کامل می‌شود.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;0 / 2 گوشه درست&lt;/strong&gt;: ابتدا یک گوشه نادرست را به موقعیتی منتقل کنید که تحت تأثیر چرخه سه گوشه قرار نگیرد (گوشه پایین سمت چپ)، یک بار چرخه سه گوشه را انجام دهید تا به 1 گوشه درست تبدیل شود و به حالت قبلی برگردید.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;p&gt;گاهی اوقات، نسخه پایه چرخه سه گوشه برای حل کامل نیاز به دو بار تکرار دارد، در حالی که نسخه آینه‌ای آن تنها با یک بار انجام کامل می‌شود. تازه‌کارها فقط کافی است نسخه پایه را یاد بگیرند و بر مشاهده و درک تمرکز کنند تا بتوانند به تسلط برسند. این چرخه سه گوشه که زرد رو به بالا است، یک فرمول کلاسیک و معروف به نام فرمول ماهی کوچک (چپ و راست) نیز هست؛ می‌توانید شکل ماهی کوچک را درک کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این فرمول را هم لازم نیست حفظ کنید. فقط مشاهده کنید که دو قطعه سبز چگونه حرکت می‌کنند، چند بار خودتان انجام دهید تا با آن آشنا شوید. اصل کار، جابجایی سه قطعه گوشه لایه بالا است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مکعب روبیکی که پل‌های چپ و راست آن را تازه تکمیل کرده‌ایم، در قسمت بالا دو رنگ زرد دارد. بنابراین، گوشه پایین سمت چپ را به قطعه‌ای که زرد نیست تغییر می‌دهیم و یک بار عملیات چرخه سه گوشه را انجام می‌دهیم. سپس با انجام 2 بار دیگر چرخه سه گوشه، یا یک بار نسخه آینه‌ای چرخه سه گوشه، می‌توانیم اطمینان حاصل کنیم که هر چهار گوشه لایه بالا به رنگ زرد رو به بالا قرار می‌گیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/28-corner-3cycle-process.gif&quot; alt=&quot;نمایش فرآیند چرخه سه گوشه&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چهار گوشه زرد کامل شد!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/26-corner-orientation.jpg&quot; alt=&quot;وضعیت تکمیل شده چهار گوشه زرد&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;h4&gt;تنظیم موقعیت (تراز کردن رنگ‌های جانبی)&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;وقتی هر چهار قطعه گوشه به رنگ زرد رو به بالا قرار گرفتند، لازم است رنگ‌های جانبی قطعات گوشه نیز تراز شوند تا قطعات گوشه به طور کامل در جای خود قرار گیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این مرحله از &lt;strong&gt;تغییر J-perm&lt;/strong&gt; استفاده می‌کنیم: &lt;strong&gt;R U2 R&apos; U&apos; R U2 L&apos; U R&apos; U&apos; L&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منطق این فرمول را می‌توان به «انتقال جفت + جابجایی منطقی» تجزیه کرد:&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;نیمه اول &lt;code&gt;R U2 R&apos; U&apos; R&lt;/code&gt;: یک جفت را به منطقه امن موقت منتقل می‌کند تا فضا باز شود.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;نیمه دوم &lt;code&gt;U2 L&apos; U R&apos; U&apos; L&lt;/code&gt;: با استفاده از منطق چرخه سه گوشه، جابجایی دقیق دو قطعه گوشه را انجام می‌دهد.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;p&gt;نتیجه: دو قطعه گوشه سمت راست جابجا می‌شوند، در حالی که رنگ زرد رو به بالا باقی می‌ماند و سایر قطعات گوشه ثابت می‌مانند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این معادل آن است که می‌توانیم موقعیت هر دو قطعه گوشه مجاور را جابجا کنیم (با استفاده از U تنظیم می‌کنیم کدام دو قطعه گوشه در سمت راست قرار بگیرند). با چند بار تکرار این جابجایی، هر چهار قطعه گوشه به طور کامل تراز و در جای خود قرار می‌گیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/29-jperm.gif&quot; alt=&quot;نمایش J-perm&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این فرمول را هم لازم نیست حفظ کنید. فقط مشاهده کنید که دو قطعه سبز چگونه حرکت می‌کنند، چند بار خودتان انجام دهید تا با آن آشنا شوید. اصل کار، جابجایی دو قطعه گوشه سمت راست لایه بالا است، در حالی که رنگ زرد رو به بالا باقی می‌ماند.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;مرحله چهارم: حل شش قطعه لبه آخر (LSE, Last Six Edges)&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;در این مرحله، ابتدا قطعات مرکزی را تراز کنید، به طوری که زرد در بالا و سفید در پایین باشد، سپس قطعات لبه را تنظیم کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فقط 6 قطعه لبه باقی مانده است. این مرحله تنها با دو حرکت &lt;strong&gt;M&lt;/strong&gt; و &lt;strong&gt;U&lt;/strong&gt; انجام می‌شود و بسیار بصری است.&lt;/p&gt;
&lt;h4&gt;4a: تنظیم جهت‌گیری (EO, Edge Orientation)&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;روش قضاوت&lt;/strong&gt;: بررسی کنید که برچسب سفید/زرد قطعه لبه به سمت بالا یا پایین باشد.&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;رو به بالا / رو به پایین = لبه درست ✓&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;رو به پهلو = لبه نادرست ✗&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;روش تنظیم&lt;/strong&gt;: با استفاده از &lt;strong&gt;M U M&apos;&lt;/strong&gt; یا &lt;strong&gt;M&apos; U M&lt;/strong&gt;، لبه‌های نادرست را برگردانید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/30-mum-flip.gif&quot; alt=&quot;نمایش M U M&apos; برای برگرداندن لبه نادرست&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درک بصری: M لبه‌های لایه میانی را بالا می‌آورد، U موقعیت را تنظیم می‌کند، و M&apos; دوباره آن‌ها را برمی‌گرداند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چند بار تکرار کنید تا همه قطعات لبه، رنگ سفید/زردشان به سمت بالا یا پایین قرار گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می‌توانیم لبه‌هایی که جهت‌گیری صحیح دارند را «لبه‌های خوب» و لبه‌هایی که جهت‌گیری نادرست دارند را «لبه‌های بد» بنامیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همانطور که در تصویر برجسته شده است، سه لبه در لایه بالا «لبه‌های بد» هستند، زیرا نه زرد هستند و نه سفید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/27-bad-edges.jpg&quot; alt=&quot;نمایش لبه‌های نادرست برجسته شده&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نکات تنظیم&lt;/strong&gt;: شما فقط با چهار نوع وضعیت لبه‌های نادرست مواجه خواهید شد:&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;0 لبه نادرست&lt;/strong&gt;: وضعیت کامل شده.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;نه 0 و نه 4 لبه نادرست&lt;/strong&gt;: با استفاده از &lt;strong&gt;M&apos; U M&lt;/strong&gt; تعداد لبه‌های نادرست را تغییر داده و به 4 لبه نادرست برسانید.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;4 لبه نادرست (2 تا در بالا و 2 تا در پایین)&lt;/strong&gt;: با استفاده از &lt;strong&gt;M&apos; U2 M&lt;/strong&gt; لبه‌های بالا و پایین را جابجا کنید تا به وضعیت 3 بالا و 1 پایین تبدیل شود.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;4 لبه نادرست (3 تا در بالا و 1 تا در پایین)&lt;/strong&gt;: سه لبه نادرست در لایه بالا یک پیکان تشکیل می‌دهند. لایه بالا را بچرخانید تا پیکان به سمت لبه نادرست پایینی اشاره کند. یک بار &lt;strong&gt;M&apos; U M&lt;/strong&gt; را انجام دهید تا هر چهار لبه نادرست خنثی شده و همگی به لبه‌های درست تبدیل شوند.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/23-edge-flip.gif&quot; alt=&quot;نمایش حذف پیکان چهار لبه نادرست&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر پیکان ظاهر نشد، &lt;strong&gt;M&apos; U M&lt;/strong&gt; را چندین بار تکرار کنید؛ همیشه می‌توانید آن را بسازید. پس از پیشرفت، می‌توانید به تدریج الگوها را پیدا کنید.&lt;/p&gt;
&lt;h4&gt;4b: حل لبه‌های چپ و راست (قرمز و نارنجی)&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;لبه‌های قرمز-زرد و نارنجی-زرد را پیدا کنید (هدف این است که آن‌ها به لبه‌های کناری چپ و راست بازگردند)، و با استفاده از چرخه سه لبه آن‌ها را به موقعیت صحیح بفرستید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نکته&lt;/strong&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;ol&gt;
&lt;li&gt;لبه قرمز-زرد (یا نارنجی-زرد) را به بالای لایه میانی منتقل کنید و با جابجایی لبه‌های بالا و پایین، آن را به پایین برسانید (&lt;strong&gt;M&apos; U2 M&lt;/strong&gt;).&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;لبه نارنجی-زرد (یا قرمز-زرد) دیگر را در سمت مقابل به پایین برسانید.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;لایه بالا را بچرخانید تا لبه قرمز در موقعیت مقابل لبه قرمز-زردی که به پایین رفته است، ظاهر شود.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;لایه میانی را نیم دور بچرخانید (&lt;strong&gt;M2&lt;/strong&gt;)، سپس لایه بالا را با مشاهده در جای خود قرار دهید (&lt;strong&gt;U&lt;/strong&gt;).&lt;/li&gt;
&lt;/ol&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/25-left-right-edge.gif&quot; alt=&quot;نمایش قرار دادن لبه‌های چپ و راست&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;h4&gt;4c: حل چهار لبه آخر (آبی و سبز)&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نکات&lt;/strong&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;دائماً از &lt;strong&gt;چرخه سه لبه&lt;/strong&gt; برای جابجایی لبه‌های بالا و پایین استفاده کنید: &lt;strong&gt;M&apos; U2 M&lt;/strong&gt;. مرحله آخر را با مشاهده، به جای خود برگردانید (&lt;strong&gt;U2&lt;/strong&gt;).&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;نکته سریع: لبه سفید-سبز (یا سفید-آبی) را بالای موقعیت هدف قرار دهید، لبه‌های بالا و پایین را جابجا کنید، و لبه سفید-سبز (سفید-آبی) در جای خود قرار می‌گیرد.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;p&gt;فقط سه حالت وجود دارد:&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;قبلاً درست است → کامل شد!&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;نیاز به M2 → یک بار &lt;strong&gt;M2&lt;/strong&gt; را انجام دهید.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;نیاز به جابجایی → &lt;strong&gt;M&apos; U2 M U2&lt;/strong&gt; یا &lt;strong&gt;M U2 M&apos; U2&lt;/strong&gt;&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;p&gt;می‌توانیم منطق چرخه سه لبه را کمی ساده‌تر کنیم: M&apos; یعنی لایه میانی بالا می‌آید, U2 یعنی لایه بالا نیم دور می‌چرخد, M یعنی لایه میانی به حالت اولیه بازمی‌گردد, U2 یعنی لایه بالا به حالت اولیه بازمی‌گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/24-edge-3cycle.gif&quot; alt=&quot;نمایش چرخه سه لبه&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;کامل شد!&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/14-cube-solved.jpg&quot; alt=&quot;مکعب روبیک حل شده&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;خلاصه&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;نیازی به حفظ کردن طوطی‌وار فرمول‌ها نیست؛ فقط منطق تعویض‌گر «باز کردن – عملیات – بستن» را به کار می‌برید. خواهید دید که این فرآیند بسیار لذت‌بخش‌تر از حفظ کردن فرمول است و هرگز نگران فراموش کردن آن نخواهید بود، زیرا همیشه می‌توانید خودتان آن را استنتاج کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همین رویکرد می‌تواند برای حل هر نوع مکعب روبیکی، از جمله مکعب‌های غیرمعمول و عجیب و غریب، استفاده شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما اگر می‌خواهید وارد مسیر رقابت سرعت شوید، باید قدم در راه تمرینات بی‌پایان بگذارید. با این حال، برای مبتدیان، حداقل با کمی تمرین، رسیدن به زیر 90 ثانیه نباید مشکلی باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روش‌های حل بی‌شمارند؛ ببینید آیا می‌توانید روشی ظریف‌تر یا کارآمدتر پیدا کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دنیای مکعب روبیک پر از لذت بی‌کران است. امیدوارم از بازی با آن لذت ببرید.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;پیوست 1: راهنمای سریع حل مکعب روبیک (مرام‌نامه حل روبیک)&lt;/h2&gt;
&lt;ol&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;ساخت پل‌های چپ و راست: با مشاهده و شهود&lt;/strong&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;نکات: وقتی در مشاهده و پیش‌بینی بسیار ماهر شدید، می‌توانید بر اساس وضعیت خاص مکعب، ساخت ماژول‌های دیگر را اولویت‌بندی کنید یا همزمان پل‌های چپ و راست را بسازید. این کار می‌تواند منجر به تعداد حرکات کمتر و انعطاف‌پذیری بسیار زیادی شود.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;بازگرداندن جهت‌گیری چهار قطعه گوشه لایه بالا: چهار قطعه زرد رو به بالا&lt;/strong&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;چرخه سه گوشه لایه بالا: &lt;strong&gt;R U&apos; L&apos; U R&apos; U&apos; L U&lt;/strong&gt; (موقعیت قطعه گوشه پایین سمت چپ ثابت می‌ماند و رنگ‌های داخلی سه قطعه گوشه دیگر به صورت ساعتگرد می‌چرخند.)&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;نسخه آینه‌ای چرخه سه گوشه لایه بالا: &lt;strong&gt;L&apos; U R U&apos; L U R&apos; U&apos;&lt;/strong&gt; (موقعیت قطعه گوشه پایین سمت راست ثابت می‌ماند و رنگ‌های داخلی سه قطعه گوشه دیگر به صورت پادساعتگرد می‌چرخند.)&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;بازگرداندن وجوه جانبی چهار قطعه گوشه لایه بالا&lt;/strong&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;تنظیم دقیق موقعیت قطعات گوشه لایه بالا&lt;/strong&gt;: &lt;strong&gt;R U2 R&apos; U&apos; R U2 L&apos; U R&apos; U&apos; L&lt;/strong&gt; (در حالی که هر چهار قطعه گوشه زرد رو به بالا هستند، موقعیت دو قطعه گوشه سمت راست را جابجا می‌کند.)&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;تغییر جهت‌گیری قطعات لبه، به طوری که سفید یا زرد به سمت بالا یا پایین باشد&lt;/strong&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;ابتدا قطعات مرکزی را تراز کنید، به طوری که زرد در بالا و سفید در پایین باشد، سپس قطعات لبه را تنظیم کنید.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;با استفاده از &lt;strong&gt;M&apos; U M&lt;/strong&gt; تعداد لبه‌های نادرست را تغییر دهید، پیکان بسازید، پیکان را به سمت لبه نادرست نشانه روید، یک بار &lt;strong&gt;M&apos; U M&lt;/strong&gt; را انجام دهید تا هر چهار لبه نادرست خنثی و در جای خود قرار گیرند.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;بازگرداندن لبه‌های چپ و راست&lt;/strong&gt; (قرمز و نارنجی)
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;ابتدا لبه قرمز-زرد (یا نارنجی-زرد) را با جابجایی لبه‌های بالا و پایین، به پایین برسانید (&lt;strong&gt;M&apos; U2 M&lt;/strong&gt;).&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;بازگرداندن لبه‌های باقی‌مانده&lt;/strong&gt; (آبی و سبز)
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;دائماً از &lt;strong&gt;چرخه سه لبه&lt;/strong&gt; برای جابجایی لبه‌های بالا و پایین استفاده کنید: &lt;strong&gt;M&apos; U2 M&lt;/strong&gt;. مرحله آخر را با مشاهده، به جای خود برگردانید (&lt;strong&gt;U2&lt;/strong&gt;).&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;/ol&gt;
&lt;p&gt;برای این فرمول‌ها نیازی به حفظ کردن نیست؛ فقط برای اینکه راحت‌تر پیدا کنید در پیوست قرار گرفته‌اند. در واقع، وقتی خودتان امتحان کنید، با مشاهده و درک حرکت هر قطعه، بعد از چند بار انجام دادن مسلط می‌شوید. نکته اصلی این است که سه مکعب گوشه لایه بالایی را جابه‌جا کنید.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;پیوست 2: وب‌سایت‌ها و ابزارهای مفید&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;من همچنین یک مکعب روبیک سه‌بعدی آنلاین برای شما طراحی کرده‌ام که می‌توانید با آن بازی کنید. می‌توانید آن را آزادانه بچرخانید یا بر اساس فرمول‌های ثابت آن را بهم بریزید و حل کنید. هر مرحله انیمیشن‌های زیبایی برای مشاهده دارد!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://philoli.com/zh/projects/rubiks-cube/&quot;&gt;3D مکعب روبیک — Philo Li&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/solve-rubiks-cube-without-formulas/15-online-cube-tool.jpg&quot; alt=&quot;ابزار مکعب روبیک سه‌بعدی آنلاین&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرمول بهم‌ریختگی مشابه با آموزش این مقاله: &lt;code&gt;F&apos; D2 F&apos; U F&apos; U2 F&apos; L R F U2 F2 D&apos; R L D L B R D&apos;&lt;/code&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مراحل حل پل‌های چپ و راست مطابق این آموزش: &lt;code&gt;F&apos;LM2F2U2BUR&apos;U2F&apos;UFR&apos;F&apos;U2MR&apos;URUM&apos;UR&apos;U2RUF&apos;UFU&apos;M&apos;UF&apos;UF&lt;/code&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با کلیک بر روی این لینک، مکعب روبیک بهم‌ریخته را مشاهده خواهید کرد: &lt;a href=&quot;https://philoli.com/zh/projects/rubiks-cube/#s=F&apos;%20D2%20F&apos;%20U%20F&apos;%20U2%20F&apos;%20L%20R%20F%20U2%20F2%20D&apos;%20R%20L%20D%20L%20B%20R%20D&apos;&quot;&gt;3D مکعب روبیک — Philo Li&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تایمر مکعب روبیک که قهرمانان جهان از آن استفاده می‌کنند: &lt;a href=&quot;https://cstimer.net/&quot;&gt;csTimer - Professional Rubik&apos;s Cube Speedsolving / Training Timer&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</content:encoded><category>مکعب روبیک</category><category>آموزش</category><category>نظریه گروه‌ها</category><category>ریاضیات</category><category>روش Roux</category></item><item><title>معرفی ۱۲ کتاب عالی: فهرستی از بهترین کتاب‌هایی که در سال ۲۰۲۵ خواندم</title><link>https://philoli.com/fa/blog/2025-top-rated-reading-list/</link><guid isPermaLink="true">https://philoli.com/fa/blog/2025-top-rated-reading-list/</guid><description>معرفی ۱۲ کتاب عالی (با امتیاز چهار ستاره و بالاتر) که در سال ۲۰۲۵ خوانده‌ام، در حوزه‌های نویسندگی، هنر، روانشناسی، علوم اجتماعی، مالی و رشد فردی.</description><pubDate>Fri, 24 Apr 2026 12:00:00 GMT</pubDate><content:encoded>&lt;p&gt;سال گذشته ۴۷ کتاب خواندم. سالی بسیار شلوغ و پرکار داشتم و به همین دلیل، برخلاف سال ۲۰۲۴، نتوانستم به هدف خواندن ۱۰۰ کتاب برسم. با این حال، آثار فوق‌العاده‌ای را مطالعه کردم. کتاب‌هایی که خواندم، حوزه‌های مختلفی چون نویسندگی، هنر، روانشناسی، علوم اجتماعی، مالی و رشد فردی را در بر می‌گرفتند. بسیاری از آن‌ها پس از اتمام، عمیقاً در ذهنم ماندند، به همین دلیل تصمیم گرفتم آن‌ها را گردآوری کرده و به شما معرفی کنم. آثار عالی و خواندنی واقعاً زیادند، اما برای اینکه فهرست پیشنهادی خیلی طولانی نشود، تنها ۱۲ کتابی را انتخاب کردم که به آن‌ها امتیاز چهار یا حتی پنج ستاره داده بودم.&lt;/p&gt;
&lt;figure&gt;
  &lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/2025-reading-list/cover.jpg&quot; alt=&quot;2025 Reading List Cover&quot; /&gt;
&lt;/figure&gt;
&lt;p&gt;نظراتی که در ادامه می‌بینید، همان‌هایی هستند که در زمان اتمام هر کتاب به‌صورت خودمانی و بی‌واسطه نوشتم. ابتدا قصد داشتم آن‌ها را برای این مقاله بازنویسی کنم، اما حس کردم همان نوشته‌های اولیه صمیمی‌تر و جذاب‌ترند و حال و هوای اصیلی دارند، بنابراین تصمیم گرفتم آن‌ها را بدون تغییر حفظ کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید این کتاب‌ها افق دیدم را گسترش داده و درکم را عمیق‌تر کرده‌اند، شاید دانش ارزشمندی به من بخشیده‌اند، یا شاید هم با تأثیر عمیق بر روح و روانم، مرا شاد یا غمگین کرده‌اند. بسیاری از این آثار را در آینده دوباره خواهم خواند. همین نکته نشان‌دهنده ارزش و جایگاه ویژه‌شان در قلب من و اعتبار این فهرست پیشنهادی است.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;۱ - جورج سوروس: زندگی کامل - پیتر ال. دبلیو. آزنوس (ویراستار) (۵ ستاره | ۲۰۲۵-۰۱-۲۸)&lt;/h2&gt;
&lt;div&gt;
  &lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/2025-reading-list/george-soros-a-life-in-full.jpg&quot; alt=&quot;George Soros: A Life in Full cover&quot; /&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;原作名：George Soros: A Life in Full: His Business, Life, and Influence - Peter L.W. Osnos&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
  &lt;p&gt;&lt;strong&gt;این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;ol&gt;
    &lt;li&gt;علاقه‌مندان به زندگی جورج سوروس و بیوگرافی شخصیت‌های مالی.&lt;/li&gt;
    &lt;li&gt;کسانی که می‌خواهند بدانند چگونه یک سرمایه‌گذار، نیکوکار و روشنفکر عمومی در یک زندگی واحد در هم تنیده می‌شوند.&lt;/li&gt;
    &lt;li&gt;علاقه‌مندان به آثار غیرداستانی درباره شخصیت‌ها با دیدگاهی غنی و قلمی شیوا.&lt;/li&gt;
  &lt;/ol&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نقد و برداشت شخصی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;SURVIVOR, BILLIONAIRE, SPECULATOR, PHILANTHROPIST, PHILOSOPHER, POLITICAL ACTIVIST, NEMESIS OF THE FAR RIGHT, GLOBAL CITIZEN. بازمانده، میلیاردر، سفته‌باز، نیکوکار، فیلسوف، فعال سیاسی، دشمن سرسخت راست افراطی، شهروند جهانی.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;نثر این کتاب بی‌نهایت شیوا و دلنشین است. کتاب تمام ابعاد شخصیت سوروس را به طور کامل شرح می‌دهد، از جمله تجربیات شخصی‌اش، چگونگی شکل‌گیری و تکامل ایده‌هایش، و جزئیات سبک زندگی‌اش؛ بسیاری از این اطلاعات در جای دیگری یافت نمی‌شوند. پس از خواندن این اثر، علاقه من به شخصیت سوروس دوچندان شد. گفته می‌شود که پنج نویسنده مختلف در نگارش این کتاب همکاری داشته‌اند، و من احتمالاً نوشته‌های نفر اول را بیشتر از همه دوست داشتم.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;او بعدها فعالیت‌های خیریه گسترده‌ای را آغاز کرد و شعباتی در سراسر جهان تأسیس کرد که تا حدودی شبیه به سفارتخانه‌ها عمل می‌کردند. نویسنده او را به امپراتوری خردمند تشبیه کرده است. او همچنین در ملک شخصی خود رویدادهای منظمی برگزار می‌کرد و افراد برجسته و عمدتاً جذاب را از حوزه‌های مختلف دعوت می‌کرد تا با هم به گفتگو بپردازند و ایده‌های جالبی را تبادل کنند. این فضا واقعاً یادآور دوران رنسانس بود و من آرزوی چنین سبکی از زندگی را در سر دارم. این‌ها از آن دست مراسمی نبود که افراد مشهور برای خودنمایی برگزار می‌کنند، اما قطعاً به ایجاد ارتباطات ارزشمندی کمک می‌کرد و هر کس تلاش می‌کرد جنبه‌های جذاب شخصیت خود را به نمایش بگذارد.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;خلاصه اینکه، او انسانی بی‌نهایت خوب با زندگی‌ای بسیار پربار و جذاب بود. اگر می‌توانستم زندگی‌ای شبیه به سوروس داشته باشم، احساس می‌کردم به نهایت کمال و خوشبختی رسیده‌ام. او می‌خواست نفوذ خود را در سطح جهانی گسترش دهد، و به گمانم این تا حدودی تحت تأثیر حس تنهایی‌اش بود — نفوذ قدرتمند می‌تواند تنهایی را از بین ببرد.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;h2&gt;۲ - کتابی بنویسید که باید خواند - اِی. جِی. هارپر (۵ ستاره | ۲۰۲۵-۰۳-۱۰)&lt;/h2&gt;
&lt;div&gt;
  &lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/2025-reading-list/write-a-must-read.jpg&quot; alt=&quot;Write a Must-Read cover&quot; /&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;原作名：Write a Must-Read: Craft a Book That Changes Lives―Including Your Own - A.J. Harper&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
  &lt;p&gt;&lt;strong&gt;این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;ol&gt;
    &lt;li&gt;کسانی که قصد نوشتن آثار غیرداستانی، پیش‌نویس کتاب یا مقالات بلند را دارند.&lt;/li&gt;
    &lt;li&gt;کسانی که می‌خواهند خواننده، جایگاه و ساختار نوشتار را جدی‌تر درک کنند.&lt;/li&gt;
    &lt;li&gt;کسانی که صرفاً به «تمام کردن نوشتن» راضی نیستند، بلکه می‌خواهند اثری واقعاً ارزشمند خلق کنند.&lt;/li&gt;
  &lt;/ol&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نقد و برداشت شخصی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;کتابی بسیار خاص که به شما می‌آموزد چگونه یک کتاب عالی بنویسید، کتابی که ارزش بارها خواندن را دارد. نکات عملی و بسیار راهگشایی در آن نوشته شده است، از جمله نحوه تهیه طرح کلی، چگونگی مقابله با مشکلات نگارش و یافتن و هدف‌گذاری خوانندگان.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;چنین کتابی قطعاً نباید خودستایانه باشد، بلکه باید در خدمت خواننده قرار گیرد. باید به خواننده اهمیت داد و از فصل اول تا آخر، همواره در خدمت او بود و با او همراهی کرد تا خواننده احساس پیوستگی و همراهی داشته باشد و بتواند تا انتها کتاب را بخواند. پس از خواندن چنین کتابی، خواننده دیگر همان کسی نخواهد بود که پیش از شروع آن بود – این کتابی است که می‌تواند زندگی شما را تغییر دهد. تکمیل چنین اثری قطعاً نیازمند تلاش و فداکاری فراوان و حداقل چندین سال زمان برای ویرایش و بازنگری‌های مکرر است.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;بنابراین، این کتاب از هر نظر، چه از لحاظ جنبه‌های عملی، چه صداقت و چه از نظر ایده‌ها، یک شاهکار بی‌نظیر است. اثری است که هر نویسنده‌ای باید آن را بخواند.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;h2&gt;۳ - هنر خلاقیت: راهی برای بودن - ریک روبین (۵ ستاره | ۲۰۲۵-۰۴-۰۷)&lt;/h2&gt;
&lt;div&gt;
  &lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/2025-reading-list/the-creative-act.jpg&quot; alt=&quot;The Creative Act cover&quot; /&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;原作名：The Creative Act: A Way of Being - Rick Rubin&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
  &lt;p&gt;&lt;strong&gt;این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;ol&gt;
    &lt;li&gt;هنرمندان، نویسندگان، موسیقیدانان و هر خالق جدی.&lt;/li&gt;
    &lt;li&gt;علاقه‌مندان به خلاقیت، شهود، زیبایی‌شناسی و حالت‌های هنری.&lt;/li&gt;
    &lt;li&gt;کسانی که در سردرگمی یا رکود به سر می‌برند و می‌خواهند &quot;چرا خلق می‌کنند&quot; را دوباره درک کنند.&lt;/li&gt;
  &lt;/ol&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نقد و برداشت شخصی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;تجربه مطالعه این کتاب برایم واقعاً شگفت‌انگیز بود. دلم می‌خواست هر جمله‌اش را علامت بزنم، چون هر کدام به تنهایی می‌توانند یک مَثَل باشند. هنگام خواندن، لحظه به لحظه غرق در آن بودم و به نظرم هر هنرمند و هر خالق جدی، عاشق این کتاب خواهد شد. این کتاب یکی از معدود آثاری است که توضیح می‌دهد هنرمندان واقعاً چرا خلق می‌کنند – از یک سطح فکری بسیار بالا به این موضوع می‌پردازد و تنها بر هنرمندان برجسته تأثیری جادویی دارد. شاید کسانی که در زمینه خلاقیت فعالیت نمی‌کنند، آن را کسل‌کننده بیابند، اما من حتی دلم نمی‌آمد آن را یکباره تمام کنم.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;یک دوز مرفین برای روح.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;به باور من، تنها هنرمندان برجسته پس از خواندن این کتاب، حسی فوق‌العاده و بی‌نظیر را تجربه خواهند کرد. خود نویسنده یک تهیه‌کننده موسیقی افسانه‌ای است که بسیاری از هنرمندان بزرگ را به خلق آثار اسطوره‌ای هدایت کرده است. بسیاری از مطالبی که او نوشته است، حکم فانوس دریایی را دارد و می‌تواند راهنمایی جهت‌دار برای هنرمندانی باشد که احساس سردرگمی می‌کنند. هدف فقط خلق کردن نیست، بلکه تلاش برای خلق آثار بزرگ است؛ این معنای وجودی یک هنرمند است.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;h2&gt;۴ - نوشتن برای تاثیرگذاری - بیل بیرچارد (۵ ستاره | ۲۰۲۵-۰۷-۱۸)&lt;/h2&gt;
&lt;div&gt;
  &lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/2025-reading-list/writing-for-impact.jpg&quot; alt=&quot;Writing For Impact cover&quot; /&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;原作名：Writing For Impact: 8 Secrets From Science That Will Fire Up Your Readers&apos; Brains - Bill Birchard&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
  &lt;p&gt;&lt;strong&gt;این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;ol&gt;
    &lt;li&gt;نویسندگانی که می‌خواهند قدرت تأثیرگذاری و انتشار نوشته‌های خود را افزایش دهند.&lt;/li&gt;
    &lt;li&gt;علاقه‌مندان به ترکیب علوم اعصاب، روانشناسی و نویسندگی.&lt;/li&gt;
    &lt;li&gt;بلاگرها، نویسندگان خبرنامه‌ها، کپی‌رایترها و سخنرانان.&lt;/li&gt;
  &lt;/ol&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نقد و برداشت شخصی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;ایده اصلی: نوشتن تأثیرگذار فقط یک هنر نیست، بلکه یک &lt;strong&gt;علم مبتنی بر علوم اعصاب و روانشناسی&lt;/strong&gt; است. کلید موفقیت در درک و تطبیق با نحوه عملکرد ذاتی مغز انسان است، به ویژه از طریق &quot;پاداش دادن&quot; به خوانندگان برای جذب آن‌ها.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;کتابی بسیار خوب است و من واقعاً آن را دوست داشتم. از دیدگاه علمی می‌توانم درک و توضیح دهم که چرا مردم داستان‌ها، مقالات خاص یا کتاب‌ها را دوست دارند. پس از درک کامل این موضوع، می‌توانم از این ایده برای راهنمایی در نوشتنم استفاده کنم. اما نیاز به جذب کامل‌تر دارد. قطعاً ارزش دوباره خواندن را دارد.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;هشت راز علمی: Simple / Specific / Surprising / Stirring / Seductive / Smart / Social / Story-driven&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;h2&gt;۵ - آنقدر خوب باشید که نتوانند شما را نادیده بگیرند - کال نیوپورت (۵ ستاره | ۲۰۲۵-۰۶-۱۱)&lt;/h2&gt;
&lt;div&gt;
  &lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/2025-reading-list/so-good-they-cant-ignore-you.jpg&quot; alt=&quot;So Good They Can&apos;t Ignore You cover&quot; /&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;原作名：So Good They Can&apos;t Ignore You: Why Skills Trump Passion in the Quest for Work You Love - Cal Newport&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
  &lt;p&gt;&lt;strong&gt;این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;ol&gt;
    &lt;li&gt;کسانی که در حال فکر کردن به مسیر شغلی خود هستند، اما به &quot;نظریه اشتیاق&quot; اعتقاد زیادی ندارند.&lt;/li&gt;
    &lt;li&gt;کسانی که می‌خواهند سرمایه حرفه‌ای خود را افزایش دهند و استقلال بیشتری کسب کنند.&lt;/li&gt;
    &lt;li&gt;علاقه‌مندان به توسعه شغلی، تفکر بلندمدت و بهینه‌سازی مسیر فردی.&lt;/li&gt;
  &lt;/ol&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نقد و برداشت شخصی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;کتابی فوق‌العاده. ابتدا فکر می‌کردم یک کتاب انگیزشی سطحی است، اما متوجه شدم که نسخه‌ای پیشرفته‌تر و عمیق‌تر از کتاب‌های انگیزشی است. نویسنده که یک استاد دانشگاه است، دیدگاهی نسبتاً نوآورانه را مطرح کرده و نظریه &quot;اشتیاق&quot; را رد می‌کند و معتقد است صرفاً تکیه بر اشتیاق قابل اعتماد نیست. توصیه‌های ارائه‌شده بسیار کاربردی هستند و مثال‌ها نیز از افراد برجسته در صنایع مختلف آورده شده‌اند. بسیاری از افراد از همان ابتدا نمی‌دانند دقیقاً چه کاری می‌خواهند انجام دهند – برخی از نوآوری‌های بزرگ نیز تنها زمانی به دست می‌آیند که عمیقاً وارد آن حوزه شوید. ابتدا باید به آن جایگاه دست یابید تا بتوانید درباره استقلال بیشتر صحبت کنید. ورود به آن جایگاه، فرآیند جمع‌آوری سرمایه شغلی است، و با سرمایه شغلی بیشتر، قدرت چانه‌زنی شما نیز افزایش می‌یابد.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;در این کتاب نمونه‌هایی ذکر شده است که افراد تنها پس از اتمام دوره دکترا و حتی رسیدن به مقام استادی، به تدریج رسالت واقعی خود را کشف کرده‌اند. پیش از آن، مسیرشان چندان روشن نبود، اما با تلاش و پشتکار مداوم، جستجو و بهینه‌سازی مسیرشان، در نهایت به نتایج رضایت‌بخشی دست یافتند.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;نویسنده بین دو موقعیت دانشگاهی انتخاب کرد: او موقعیتی با استقلال کمتر در یک دانشگاه بزرگ را رها کرد و یک موقعیت در یک دانشگاه ایالتی کوچک‌تر را برگزید که حمایت بیشتری از محققان حوزه‌های جدید ارائه می‌داد – در این محیط، او آزادی عمل بیشتری در انجام تحقیقات داشت و به همین دلیل احساس رضایت و کنترل بیشتری بر کارش پیدا کرد.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;این کتاب محتوای بسیار غنی دارد و ارزش بررسی دقیق را داراست.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;h2&gt;۶ - درمان با طبیعت - فلورنس ویلیامز (۵ ستاره | ۲۰۲۵-۰۵-۱۰)&lt;/h2&gt;
&lt;div&gt;
  &lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/2025-reading-list/the-nature-fix.jpg&quot; alt=&quot;The Nature Fix cover&quot; /&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;原作名：The Nature Fix: Why Nature Makes Us Happier, Healthier, and More Creative - Florence Williams&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
  &lt;p&gt;&lt;strong&gt;این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;ol&gt;
    &lt;li&gt;علاقه‌مندان به رابطه بین محیط طبیعی، سلامت روان و عملکرد شناختی.&lt;/li&gt;
    &lt;li&gt;کسانی که مدت طولانی در شهر و محیط‌های داخلی زندگی می‌کنند و می‌خواهند اهمیت طبیعت را درک کنند.&lt;/li&gt;
    &lt;li&gt;علاقه‌مندان به آثار غیرداستانی که ترکیبی از تحقیقات علمی و روایت‌های زیبا هستند.&lt;/li&gt;
  &lt;/ol&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;figure&gt;
  &lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/2025-reading-list/triptych-1-2-3.jpg&quot; alt=&quot;Nature Fix triptych&quot; /&gt;
&lt;/figure&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نقد و برداشت شخصی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;جنگل بزرگ! نصف کتاب را که خواندم، واقعاً به یک جنگل بزرگ رفتم!&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;این کتاب شامل تحقیقات بسیاری در مورد جنگل‌ها و محیط زیست، و همچنین مطالعاتی در زمینه شناخت و محیط است. قرار گرفتن طولانی‌مدت در محیط‌های طبیعی می‌تواند عملکرد توجه و شناخت را بهبود بخشد و وضعیت افسردگی را کاهش دهد. جنگل‌ها واقعاً شگفت‌انگیزند!&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;باید حتماً مقاله‌ای جداگانه برای معرفی این کتاب بنویسم. قلم نویسنده نیز بسیار جذاب و شیوا است و اصلاً خسته‌کننده نیست. توصیفات زیبای طبیعت و پژوهش‌های علمی هر دو عالی، واضح و منظم هستند و از هر نظر، چه از لحاظ احساسی و چه منطقی، بسیار دلپذیرند.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;همچنین تاریخچه‌ای از مهدکودک‌ها در آن وجود دارد – کشورهای اسکاندیناوی هنوز هم عالی هستند و مدل‌های بسیار طبیعی و ابتدایی مهدکودک را حفظ کرده‌اند، جایی که کودکان در طبیعت بازی می‌کنند، نه اینکه در کلاس‌های سرپوشیده چیزهایی یاد بگیرند که نمی‌دانند به چه دردی می‌خورند.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;h2&gt;۷ - نسل مضطرب - جاناتان هایت (۵ ستاره | ۲۰۲۵-۰۹-۱۵)&lt;/h2&gt;
&lt;div&gt;
  &lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/2025-reading-list/the-anxious-generation.jpg&quot; alt=&quot;The Anxious Generation cover&quot; /&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;原作名：The Anxious Generation: How the Great Rewiring of Childhood Is Causing an Epidemic of Mental Illness - Jonathan Haidt&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
  &lt;p&gt;&lt;strong&gt;این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;ol&gt;
    &lt;li&gt;کسانی که به سلامت روان نوجوانان، تأثیر شبکه‌های اجتماعی و مسائل آموزشی علاقه‌مندند.&lt;/li&gt;
    &lt;li&gt;والدین، معلمان و هر کسی که مرتباً با نوجوانان سروکار دارد.&lt;/li&gt;
    &lt;li&gt;کسانی که می‌خواهند علل اضطراب نسل Z را به صورت سیستمی‌تر درک کنند.&lt;/li&gt;
  &lt;/ol&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نقد و برداشت شخصی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;کتاب بسیار خوبی است. توضیح می‌دهد که چگونه نسل Z به دلیل تأثیر شبکه‌های اجتماعی، نسبت به نسل‌های گذشته مضطرب‌تر و مستعد افسردگی شده است. این تأثیر عمیق‌تر از آن چیزی است که در نگاه اول به نظر می‌رسد و فراتر از &quot;تلف کردن وقت با اعتیاد به شبکه‌های اجتماعی&quot; است. ارزش آن را دارد که مقاله‌ای برای معرفی‌اش بنویسم.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;نوجوانان امروزی بیشتر وقت خود را با اینترنت و تلفن‌های همراه می‌گذرانند و زمان کمتری برای ارتباط و تعامل رو در رو دارند. معلوم نیست این موضوع چگونه بر سلامت روان نوجوانان تأثیر خواهد گذاشت – ممکن است توانایی‌های ارتباطی آن‌ها را تحت‌تأثیر قرار دهد، آن‌ها را تنهاتر کند، و همچنین بر روابط صمیمانه و الگوهای دلبستگی در بزرگسالی تأثیر بگذارد.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;چهار پیشنهاد اصلاحی نویسنده نیز بسیار جالب است: عدم استفاده کودکان از گوشی‌های هوشمند قبل از دبیرستان؛ ممنوعیت استفاده از شبکه‌های اجتماعی قبل از ۱۶ سالگی؛ ترویج محیط‌های آموزشی بدون گوشی همراه؛ و دادن آزادی بیشتر به کودکان برای بازی‌های بدون نظارت.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;h2&gt;۸ - گرگ وال استریت: تسلط بر هنر فروش مستقیم - جردن بلفورت (۵ ستاره | ۲۰۲۵-۱۱-۲۷)&lt;/h2&gt;
&lt;div&gt;
  &lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/2025-reading-list/way-of-the-wolf.jpg&quot; alt=&quot;Way of the Wolf cover&quot; /&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;原作名：Way of the Wolf: Straight Line Selling: Master the Art of Persuasion, Influence, and Success - Jordan Belfort&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
  &lt;p&gt;&lt;strong&gt;این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;ol&gt;
    &lt;li&gt;کسانی که می‌خواهند مهارت‌های فروش، متقاعدسازی و نهایی کردن معامله خود را بهبود بخشند.&lt;/li&gt;
    &lt;li&gt;کسانی که در زمینه تولید محصول، محتوا، یا کسب‌وکار فعالیت دارند و نیاز به درک فرآیند تصمیم‌گیری مشتری دارند.&lt;/li&gt;
    &lt;li&gt;علاقه‌مندان به روانشناسی فروش و متدولوژی‌های عملی.&lt;/li&gt;
  &lt;/ol&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نقد و برداشت شخصی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;فوق‌العاده جذاب! نویسنده نه تنها یک استاد فروش است، بلکه قدرت تأثیرگذاری قلمش نیز در سطح بالایی قرار دارد.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;فیلمی به همین نام، «گرگ وال استریت»، بر اساس داستان همین نویسنده ساخته شده است. فیلم بسیار دیدنی است و کتاب نیز به همان اندازه جذاب و خواندنی است.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;سه نمره ۱۰: اگر مشتری به محصول شما، به خود شما و به شرکت شما هر سه نمره ۱۰ را بدهد، یعنی کاملاً به آن‌ها اعتماد کند، آنگاه قطعاً خرید خواهد کرد.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;برخی از کاربران، مشتریان بالقوه نیستند؛ وقت خود را برای کسانی که اساساً مشتری بالقوه محسوب نمی‌شوند، هدر ندهید.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;اگر یک مشتری بالقوه در محدوده قطعیت در جایگاه ۱۰ قرار داشته باشد، به این معنی است که در آن لحظه در حالت اطمینان کامل است؛ برعکس، اگر در جایگاه ۱ باشد، در حالت بسیار نامطمئن قرار دارد. در حوزه فروش، قطعیت در درجه اول به خود محصول مربوط می‌شود – مشتری بالقوه باید کاملاً مطمئن باشد که این محصول برای او ارزشمند است، نیازهایش را برآورده می‌کند، مشکلات احتمالی‌اش را حل می‌کند و ارزش خرید را دارد.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;h2&gt;۹ - شدن لئوناردو - مایک لنکفورد (۴ ستاره | ۲۰۲۵-۰۴-۰۱)&lt;/h2&gt;
&lt;div&gt;
  &lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/2025-reading-list/becoming-leonardo.jpg&quot; alt=&quot;Becoming Leonardo cover&quot; /&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;原作名：Becoming Leonardo: An Exploded View of the Life of Leonardo da Vinci - Mike Lankford&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
  &lt;p&gt;&lt;strong&gt;این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;ol&gt;
    &lt;li&gt;علاقه‌مندان به زندگی لئوناردو داوینچی و شخصیت‌های دوران رنسانس.&lt;/li&gt;
    &lt;li&gt;کسانی که از خواندن زندگی‌نامه‌های شخصیت‌ها با رنگ‌وبوی ادبی لذت می‌برند.&lt;/li&gt;
    &lt;li&gt;کسانی که می‌خواهند یک زندگی‌نامه کوتاه و هنری از یک شخصیت تاریخی را به راحتی بخوانند.&lt;/li&gt;
  &lt;/ol&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نقد و برداشت شخصی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;این یک زندگی‌نامه هوادارانه است که بر اساس حقایق تاریخی و با افزودن بسیاری از توصیفات ادبی نوشته شده و خواندنش بسیار لذت‌بخش است.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;اما خوانندگان باید آن را به عنوان یک اثر ادبی بخوانند، نه یک زندگی‌نامه واقعی، زیرا بسیاری از جزئیات احتمالاً کاملاً تخیلی هستند. به عنوان یک اثر ادبی، کتابی بسیار جالب است.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;h2&gt;۱۰ - شهر تنها - اولیویا لینگ (۴ ستاره | ۲۰۲۵-۰۱-۱۹)&lt;/h2&gt;
&lt;div&gt;
  &lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/2025-reading-list/the-lonely-city.jpg&quot; alt=&quot;The Lonely City cover&quot; /&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;原作名：The Lonely City: Adventures in the Art of Being Alone - Olivia Laing&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
  &lt;p&gt;&lt;strong&gt;این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;ol&gt;
    &lt;li&gt;علاقه‌مندان به تنهایی، زندگی شهری و نقد هنری.&lt;/li&gt;
    &lt;li&gt;کسانی که از نوشتار غیرداستانی با سبک مقاله‌ای لذت می‌برند.&lt;/li&gt;
    &lt;li&gt;کسانی که در حال تجربه نوعی درد عاطفی هستند و می‌خواهند از طریق مطالعه، تنهایی را درک کنند.&lt;/li&gt;
  &lt;/ol&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نقد و برداشت شخصی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;دیدگاهی خاص و منحصربه‌فرد. نویسنده با سفر در یک شهر و کاوش در آثار هنرمندان، هم زخم‌های خود را التیام می‌بخشد و هم به تفسیر مفهوم تنهایی می‌پردازد. در این کتاب به هنرمندان زیادی اشاره شده است، چه آن‌هایی که می‌شناختم و چه ناشناخته‌ها، و از زاویه تنهایی به تفسیرشان پرداخته می‌شود. در واقع، هنرمندان بزرگ دقیقاً با خلق آثارشان، تنهایی را التیام می‌بخشند.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;این کتابی با دیدگاهی خاص است؛ کمتر کتابی مستقیماً به توصیف تنهایی می‌پردازد، و از این هم کمتر کتابی از منظر نقد هنری به موضوع تنهایی می‌پردازد.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;این بخش را دوست داشتم:
&lt;blockquote&gt;
&lt;p&gt;فروم-رایشمن در نوشته‌هایش بارها به مشکل عدم قابلیت ارتباط‌پذیری اشاره کرده و گفته است که حتی تنهاترین بیماران نیز با اکراه شدید به این موضوع می‌پردازند. یکی از مطالعات موردی او مربوط به زنی اسکیزوفرنیک بود که به طور خاص درخواست ملاقات با روانپزشک خود را داشت تا درباره احساس تنهایی عمیق و ناامیدکننده‌اش صحبت کند. پس از چندین تلاش بی‌ثمر، او سرانجام با انفجاری از احساسات گفت: «نمی‌دانم چرا مردم فکر می‌کنند جهنم جایی است با حرارت و شعله‌های گرم. آن جهنم نیست. جهنم این است که در انزوا به یک قطعه یخ تبدیل شوی. این چیزی است که من تجربه کرده‌ام.»&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;h2&gt;۱۱ - هنر ظریف بی‌خیالی - مارک منسن (۴ ستاره | ۲۰۲۵-۰۲-۲۳)&lt;/h2&gt;
&lt;div&gt;
  &lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/2025-reading-list/the-subtle-art-of-not-giving-a-fck.jpg&quot; alt=&quot;The Subtle Art of Not Giving a F*ck cover&quot; /&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;原作名：The Subtle Art of Not Giving a F*ck: A Counterintuitive Approach to Living a Good Life - Mark Manson&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
  &lt;p&gt;&lt;strong&gt;این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;ol&gt;
    &lt;li&gt;کسانی که می‌خواهند اولویت‌ها و ارزش‌های زندگی خود را دوباره نظم دهند.&lt;/li&gt;
    &lt;li&gt;علاقه‌مندان به متدولوژی‌های رشد فردی که از کتاب‌های انگیزشی بی‌محتوا خسته شده‌اند.&lt;/li&gt;
    &lt;li&gt;کسانی که می‌خواهند با روشی صادقانه‌تر و مستقیم‌تر با خود و واقعیت روبرو شوند.&lt;/li&gt;
  &lt;/ol&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نقد و برداشت شخصی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;کتاب در واقع خوب و صادقانه نوشته شده است. با این حال، بسیاری از دیدگاه‌ها و عادات نویسنده به من بسیار نزدیک بود، بنابراین احساس کردم که دستاورد زیادی برایم نداشت، درست مثل اینکه کتابی از خودم را می‌خواندم. اما این کتاب سال‌هاست که پرفروش است، توسط نیویورک تایمز توصیه شده و رتبه اول پرفروش‌ترین‌ها را دارد، که واقعاً شگفت‌انگیز است.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;هسته اصلی این کتاب «هیچ چیز برایم مهم نیست» نیست، بلکه به معنای اختصاص توجه و احساسات به چیزهایی است که واقعاً اهمیت دارند. نویسنده قصد دارد با این طرز فکر که مدام به دنبال شادی، موفقیت و تجربیات مثبت باشیم، مخالفت کند؛ او معتقد است هرچه بیشتر به این‌ها چنگ بزنیم، بیشتر در دام کمبود و اضطراب گرفتار می‌شویم. این کتاب بیشتر شبیه به یک کتاب روش‌شناسی است که به افراد کمک می‌کند تا اولویت‌بندی ارزش‌های خود را بازنگری کنند.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;درد اجتناب‌ناپذیر است؛ فرار از درد، خود نوع دیگری از درد است. بی‌خیالی به معنای بی‌تفاوتی نیست. «بی‌خیالی» واقعی این نیست که نسبت به دنیا بی‌احساس باشیم، بلکه جسارت آن را داشته باشیم که انرژی خود را برای مسائل بی‌اهمیت، خودنمایی، قضاوت‌های بیرونی و مقایسه‌های بی‌معنا هدر ندهیم. این یعنی حاضر باشید به خاطر ارزش‌های خودتان، سوءتفاهم‌ها، شکست‌ها و متفاوت بودن را تحمل کنید. مسئله این نیست که یاد بگیریم به هیچ چیز اهمیت ندهیم، بلکه یاد بگیریم فقط برای چیزهای واقعاً مهم، احساسات، توجه و زندگی‌مان را صرف کنیم.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;اگرچه کمک زیادی به من نکرد و چیز جدیدی به من نیاموخت، اما خواندن آن را به بسیاری از افراد توصیه می‌کنم. مطالب آن بسیار صادقانه و عمیق است و عمدتاً یک روش‌شناسی است که به افراد کمک می‌کند افکارشان را مرتب کنند و با مطالعه منظم، مسیر خود را تنظیم نمایند.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;شخصاً، آخرین فصل را بیشتر از همه دوست داشتم، جایی که نویسنده در لبه یک دره بزرگ، شاید در آفریقا، نشسته و زیر پایش پرتگاهی عمیق است. او برای تجربه حس نزدیک به مرگ، تمام حواسش در آن حوالی تقویت شده بود، و آن توصیفات واقعاً شگفت‌انگیز بودند. این همان چیزی است که به نظرم در کل کتاب واقعاً درخشان و شخصی بود – بخش‌های قبلی بیشتر کلی‌گویی بودند، اما اینجا مطالبی وجود داشت که با روح و جان انسان ارتباط برقرار می‌کرد و ضربان قلبم را بالا می‌برد.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;h2&gt;۱۲ - تفکر شفاف - شین پریش (۴ ستاره | ۲۰۲۵-۰۱-۰۴)&lt;/h2&gt;
&lt;div&gt;
  &lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/2025-reading-list/clear-thinking.jpg&quot; alt=&quot;Clear Thinking cover&quot; /&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;原作名：Clear Thinking: Turning Ordinary Moments into Extraordinary Results - Shane Parrish&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
  &lt;p&gt;&lt;strong&gt;این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
  &lt;ol&gt;
    &lt;li&gt;کسانی که می‌خواهند مدل‌های فکری، عادات تصمیم‌گیری و رفتارهای پیش‌فرض خود را به صورت سیستماتیک مرتب کنند.&lt;/li&gt;
    &lt;li&gt;کسانی که کمتر کتاب‌های شناختی می‌خوانند و می‌خواهند ابتدا یک چارچوب کلی ایجاد کنند.&lt;/li&gt;
    &lt;li&gt;علاقه‌مندان به موضوعات تصمیم‌گیری، تفکر منطقی و سوگیری‌های شناختی.&lt;/li&gt;
  &lt;/ol&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نقد و برداشت شخصی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;هنگام خواندن، بسیار شگفت‌زده شدم و فکر کردم کتاب خوبی است که بر مدل‌های فکری و ذهنی تمرکز دارد. احساس کردم محتوایش با افکار من همسو و نسبتاً غنی است، و بعد از اتمام آن دلم می‌خواست پنج ستاره بدهم. اما سپس برخی نظرات منفی با امتیاز پایین را در گودریدز دیدم که به نکاتی اشاره کرده بودند که قبلاً به آن‌ها توجه نکرده بودم و آن‌ها را نیز منطقی یافتم، بنابراین امتیاز خود را به چهار ستاره تغییر دادم.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;موضوع اصلی این کتاب این است: آنچه مسیر زندگی را واقعاً تغییر می‌دهد، اغلب تصمیمات نبوغ‌آمیز در لحظات مهم نیست، بلکه در لحظات عادی و روزمره، توانایی شما برای مکث بین «محرک» و «پاسخ» است، تا تحت تأثیر غریزه، احساسات، عزت نفس و فشارهای اجتماعی قرار نگیرید. نویسنده معتقد است که بیشتر مردم در زندگی عادی خود فکر نمی‌کنند، بلکه در حالت «خلبان خودکار» هستند.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;بزرگ‌ترین دشمن تفکر شفاف، حماقت نیست، بلکه «حالت پیش‌فرض» است. این حالت‌های پیش‌فرض از غرایز زیستی، تکامل و محیط اجتماعی نشأت می‌گیرند. به عنوان مثال، انسان‌ها برای حفظ تصویر ذهنی خود، ناخودآگاه حقایق را تحریف می‌کنند، بهانه‌تراشی می‌کنند و اخبار بد را رد می‌کنند. انسان‌ها بیشتر تمایل دارند که با گروه هماهنگ شوند تا اینکه به دنبال نتایج بهتر باشند. اینکه همه کاری را به یک شکل انجام دهند، احساس امنیت می‌دهد، اما «بهترین شیوه‌ها» اغلب فقط در حد متوسط هستند. وقتی انسان‌ها عادت‌های فکری و احساسی خاصی را پیدا می‌کنند، این عادت‌ها به اینرسی تبدیل می‌شوند. هرگاه انسان احساس توهین، تحقیر، تهدید یا خشم کند، بلافاصله از منطق به واکنش تغییر حالت می‌دهد.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;نویسنده معتقد است که غلبه بر این حالت‌های پیش‌فرض تنها با نیروی اراده ممکن نیست، بلکه نیازمند «ایجاد قدرت» است. این کتاب چهار توانایی کلیدی را مطرح می‌کند. اول «مسئولیت‌پذیری فردی» است، به این معنی که شکایت و بهانه‌تراشی را کنار بگذاریم و توجه خود را به این معطوف کنیم که «قدم بعدی چه کاری می‌توانم انجام دهم». دوم «خودآگاهی» است، یعنی نقاط قوت، ضعف، نقاط کور و محدودیت‌های توانایی‌های خود را بشناسیم، خود را بیش از حد ارزیابی نکنیم و جهان را با روایت‌های نادرست از خود توضیح ندهیم. سوم «خودکنترلی» است، یعنی وقتی احساسات فوران می‌کنند، دکمه مکث را فشار دهیم و در اوج تحریک یا زمانی که بیشترین تمایل به واکنش فوری داریم، تصمیم نگیریم. چهارم «اعتماد به نفس» است، یعنی حتی زمانی که اطلاعات کامل نیست و از بیرون تأییدی وجود ندارد، همچنان بتوانیم بر اساس حقایق و منطق به طور مستقل قضاوت کنیم.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;اجازه دهید به نقاط ضعف اشاره کنم: تمام کتاب در سطح ایده‌ها و شناخت است و منابع محتوایی آن احتمالاً متنوع هستند، از کتاب‌های مختلف یا وبلاگ‌ها و توئیت‌های افراد. سپس آن ایده‌های واقعاً مهم را جمع‌آوری و خلاصه‌سازی کرده و این کتاب مرتبط با تفکر را ارائه داده است. بنابراین، کمی حس یک کتاب انگیزشی را دارد که در لباس یک کتاب آکادمیک ظاهر شده است، شبیه به الگوی Naval که با انتشار توئیت‌های کوتاه معروف شد و کتاب «چگونه بدون شانس ثروتمند شویم» را نوشت – بسیاری از این‌ها تجربیات شخصی خود نویسنده نیستند، بنابراین بیشتر شبیه به کلیشه‌هایی هستند که هنگام خواندن بسیار درست به نظر می‌رسند. همچنین فاقد تحلیل داده‌ها و مطالعات موردی است، یک کتاب انگیزشی معمولی: انبوهی از حرف‌های درست اما بی‌محتوا، به همراه چند مورد و تفسیر برای اثبات. خواننده پس از اتمام آن ممکن است احساس خوبی داشته باشد، اما در واقعیت، ارزش آن چقدر است؟ شاید بی‌ارزش باشد و پس از خواندن فراموش شود.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;در اواسط کتاب او نوشت: «بسیاری از اطلاعاتی که ما مصرف می‌کنیم به شکل نکات برجسته، خلاصه‌ها و عصاره‌ها وجود دارند. این یک توهم دانش است.» – شاید او متوجه نبود که این نکته در مورد خودش نیز صدق می‌کند. فکر می‌کنم او در آن زمان «شفاف فکر» نمی‌کرد.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;p&gt;معرفی این کتاب‌های عالی فعلاً تا همینجا.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۲۳ آوریل (۴ اردیبهشت) روز جهانی کتاب است. آرزو می‌کنم همه بیشتر کتاب بخوانند و کتاب‌های خوب بخوانند. کافی است خود را در دنیای کتاب‌ها غرق کنید تا ببینید که مطالعه چقدر لذت‌بخش است؛ می‌تواند دانش جدیدی بیاورد، الهام‌بخش باشد، شادی بیافریند، همراهان فکری و هم‌صدایی روحی به ارمغان آورد. این یک جهان بی‌کران است.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;امیدوارم کتاب‌های خوب همیشه همراه شما باشند.&lt;/h2&gt;
</content:encoded><category>مطالعه</category><category>فهرست کتاب</category></item><item><title>آیا می‌توانم با زمان کمتری بهتر بخوابم؟ یک خودآزمایی درباره خواب - روز اول</title><link>https://philoli.com/fa/blog/hacking-my-sleep-day1/</link><guid isPermaLink="true">https://philoli.com/fa/blog/hacking-my-sleep-day1/</guid><description>من یک آزمایش خواب را کلید زده‌ام. هدفم این است که با تغییراتی در رژیم غذایی و سبک زندگی‌ام، کیفیت خواب و سطح انرژی‌ام را بالا ببرم تا همیشه هوشیارتر و پرانرژی‌تر باشم.</description><pubDate>Fri, 11 Jul 2025 12:00:00 GMT</pubDate><content:encoded>&lt;p&gt;من یک آزمایش خواب را کلید زده‌ام. هدفم این است که با تغییراتی در رژیم غذایی و سبک زندگی‌ام، کیفیت خواب و سطح انرژی‌ام را بالا ببرم تا همیشه هوشیارتر و پرانرژی‌تر باشم.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;۱. چرا این آزمایش خواب را شروع کردم؟&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;مثل اینکه جمله معروف &quot;خواب‌آلودگی بهاری، خستگی پاییزی، خواب زمستانی و چرت تابستانی&quot; (اشاره به خستگی همیشگی در طول سال) دقیقاً برای من ساخته شده باشد. حتی با اینکه اغلب ۸-۹ ساعت می‌خوابم و گاهی هم که حالم خوب نیست یا روحیه‌ام پایین است، ممکن است بیش از ده ساعت متوالی بخوابم، باز هم بعد از بیدار شدن خسته هستم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به نظرم برای حفظ بهره‌وری بالاتر در کار و زندگی، مدیریت زمان اصل ماجرا نیست؛ هسته اصلی باید مدیریت انرژی باشد. وقتی انرژی‌مان خوب باشد، کارها را با نشاط بیشتری انجام می‌دهیم، قدرت اجرایی و کارایی در کار و مطالعه به میزان قابل توجهی افزایش می‌یابد و بازخوردها و حس موفقیت حاصل از آن نیز بسیار قوی‌تر از زمانی خواهد بود که سطح انرژی‌مان پایین است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گفتگوی اخیر با یکی از دوستانم، حس کنجکاوی و میل به آزمایش را در من به کلی شعله‌ور کرد. او همان «ابرانسانی» است که داستانش را شنیده‌ایم؛ روزی فقط چهار ساعت می‌خوابد، اما هر روز پرانرژی است و تمام طول سال ذهنی روشن دارد. از طریق این گفتگو متوجه شدم که عادات غذایی و سبک زندگی او با من تفاوت زیادی دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من یک «پیرو آیین کربوهیدرات‌ها» هستم؛ برنج، پاستا و میوه‌ها منبع شادی من‌اند. در حالی که او به ندرت کربوهیدرات می‌خورد. فکر می‌کنم این تفاوت می‌تواند ریشه اصلی خواب‌آلودگی مزمن من باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به هر حال، قبلاً در دوران مدرسه اینقدر احساس خواب‌آلودگی نمی‌کردم و با میانگین هفت ساعت خواب می‌توانستم کاملاً پرانرژی باشم، اما این چند سال همیشه احساس می‌کنم هر چقدر هم که می‌خوابم، کافی نیست. خواب بر خلق و خو و کارایی در کار و مطالعه تأثیر می‌گذارد. امیدوارم با تنظیم رژیم غذایی و عادات زندگی‌ام، بتوانم سطح انرژی‌ام را بالاتر از وضعیت فعلی نگه دارم، کیفیت خوابم را افزایش دهم و استراحت کامل‌تری داشته باشم، و در ساعات بیداری ذهنم شفاف‌تر فکر کند؛ که این خود کمک بسیار مهمی به بهره‌وری در کار و مطالعه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چند سال پیش، کتاب‌های زیادی درباره مدیریت انرژی، علوم مغز و تغذیه خواندم، اما کتاب‌ها به هر حال نمی‌توانند برای هر مشکل خاصی نسخه دقیقی بپیچند. تشخیص مشکلات در عادات روزمره و طولانی‌مدت خودمان دشوار است و برای مدت طولانی، خودم را متقاعد کرده بودم که من از آن دسته افراد کم‌انرژی هستم که به خواب زیادی نیاز دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما هم من و هم مادر آن دوستم از یک نوع آدم هستیم؛ زیاد نمی‌خوابند اما از لحظه بیدار شدن تا خوابیدن می‌توانند بدون توقف کار کنند، سال به سال. ژن‌ها تعیین می‌کنند که یک فرد به چه مقدار خواب نیاز دارد. فکر می‌کنم، شاید من هم ژن «خواب کم» را داشته باشم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حتی اگر نتوانم روزی چهار ساعت خواب را محقق کنم، باز هم می‌توانم بررسی کنم: واقعاً به چه مقدار خواب نیاز دارم تا کافی باشد؟&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;۲. طراحی آزمایش: برنامه‌ها و اهداف من&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;۱. &lt;strong&gt;نام آزمایش:&lt;/strong&gt; طرح تحول خواب بهینه
۲. &lt;strong&gt;هدف اصلی:&lt;/strong&gt; بدون به خطر انداختن سلامتی، از طریق بهینه‌سازی ساختار رژیم غذایی و عادات زندگی، کیفیت خواب و کارایی روزانه را افزایش دهم و همچنین بهترین مدت زمان خواب مورد نیاز بدنم را کشف کنم.
۳. &lt;strong&gt;فرضیه اصلی:&lt;/strong&gt; کاهش مصرف کربوهیدرات می‌تواند قند خون را ثابت نگه دارد، بهره‌وری خواب را افزایش دهد و در نتیجه، بدون تأثیر منفی بر انرژی، به طور طبیعی مدت زمان کلی خواب را کوتاه کند.
۴. &lt;strong&gt;متغیرهای فاز اول:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اقدام: مصرف کربوهیدرات مستقیماً نصف شود و جزئیات مصرف غذای روزانه به دقت ثبت شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کنترل: سایر عادات فعلاً تغییر نکند و می‌توان آنها را به تدریج تنظیم کرد.
۵. &lt;strong&gt;شاخص‌های اندازه‌گیری:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاخص‌های عینی: مدت زمان کلی خواب، نمره خواب (ردیابی مداوم وضعیت خواب با ساعت هوشمند ورزشی)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاخص‌های ذهنی: وضعیت روحی پس از بیدار شدن، سطح انرژی در طول روز، میزان میل به کربوهیدرات.
۶. &lt;strong&gt;بیانیه ایمنی:&lt;/strong&gt; با تأکید اعلام می‌کنم که این فقط یک کاوش شخصی است و به بهای قربانی کردن سلامتی نخواهد بود. در صورت بروز هرگونه عارضه جانبی نامطلوب (مانند خستگی مداوم، افت روحی، عدم تمرکز شدید و غیره)، بلافاصله طرح آزمایش را تنظیم یا آن را متوقف خواهم کرد.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;۳. گزارش آزمایش – روز اول: نتایج غیرمنتظره در روز نخست&lt;/h3&gt;
&lt;h4&gt;داده‌های پایه (پیش از آزمایش)&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;میانگین خواب این ماه: حدود ۹ ساعت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وضعیت در طول روز: اغلب خواب‌آلود، به ویژه بعدازظهرها بدون مصرف کافئین.&lt;/p&gt;
&lt;h4&gt;گزارش اجرای روز اول | ۲۰۲۵-۰۷-۱۰&lt;/h4&gt;
&lt;table&gt;
&lt;thead&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;th&gt;جزئیات تغذیه&lt;/th&gt;
&lt;th&gt;کالری کل/کیلوکالری&lt;/th&gt;
&lt;th&gt;کربوهیدرات کل/گرم&lt;/th&gt;
&lt;th&gt;مدت زمان خواب/ساعت&lt;/th&gt;
&lt;th&gt;تجربه شخصی&lt;/th&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/thead&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;۲۰۲۵-۰۷-۱۰: یک تکه نان تست برشته، تخم‌مرغ نیمرو، شیر، یاکولت، دو ذرت پخته، چهار شیاولونگ‌بائو (پیراشکی بخارپز کوچک چینی)&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;۷۳۰&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;۱۰۲&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;۵.۵ ساعت&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;مصرف غذای اصلی حدود ۵۰٪ کمتر از روزهای عادی؛ زمان بیداری به شدت افزایش یافت.&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;در این روز، زمانی که شب قبل وقت خواب بود، چند ساعت دیگر بیدار ماندم. از دیدن چنین تأثیر فوری در اولین روز کاهش کربوهیدرات بسیار شگفت‌زده شدم؛ این کاملاً غیرمنتظره بود. اینکه آیا این نتایج به طور مداوم قابل تکرار خواهند بود یا خیر، نیاز به تأیید در روزهای بیشتری دارد.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;۴. دستورالعمل مصرف کربوهیدرات سازمان بهداشت جهانی (WHO)&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;کربوهیدرات‌ها عمدتاً در انواع غذاهای گیاهی یافت می‌شوند و منبع اصلی انرژی (یعنی کالری) در رژیم غذایی بسیاری از افراد هستند. پس از متابولیسم کربوهیدرات‌ها، گلوکز تولید می‌شود که منبع اصلی «سوخت» برای متابولیسم مغز و سایر اندام‌ها و بافت‌های بدن است. کربوهیدرات‌ها را می‌توان به قندها (مونوساکاریدها و دی‌ساکاریدها)، الیگوساکاریدها (کربوهیدرات‌های زنجیره کوتاه) یا پلی‌ساکاریدها (یعنی نشاسته‌ها) تقسیم کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما باید کربوهیدرات‌های باکیفیت بیشتری مصرف کنیم. کربوهیدرات‌های باکیفیت، آنهایی هستند که نسبتاً آهسته هضم می‌شوند، در حالی که قندها معمولاً کربوهیدرات‌های کم‌کیفیت محسوب می‌شوند. آنچه می‌تواند سرعت هضم کربوهیدرات‌ها را به میزان قابل توجهی کاهش دهد، کربوهیدرات‌های غنی از فیبر غذایی هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ثابت شده است که کربوهیدرات‌های باکیفیت تأثیرات مثبت قابل توجهی بر سلامتی دارند، در حالی که کربوهیدرات‌های کم‌کیفیت می‌توانند تأثیرات نامطلوبی بر سلامتی بگذارند. مصرف زیاد فیبر غذایی و خوردن غذاهای کربوهیدراتی باکیفیت – مانند غلات کامل، میوه‌ها، سبزیجات و حبوبات – ثابت شده است که به طور گسترده‌ای وضعیت سلامتی را بهبود می‌بخشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بر اساس آخرین دستورالعمل‌های مصرف کربوهیدرات برای بزرگسالان و کودکان که توسط سازمان بهداشت جهانی (در سال ۲۰۲۳) منتشر شده است، چندین توصیه قوی برای بزرگسالان وجود دارد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱. سازمان بهداشت جهانی توصیه می‌کند که کربوهیدرات‌های مصرفی عمدتاً از غلات کامل، سبزیجات، میوه‌ها و حبوبات تأمین شوند (توصیه اکید؛ برای تمام افراد دو سال به بالا).
۲. برای بزرگسالان، سازمان بهداشت جهانی توصیه می‌کند که حداقل ۴۰۰ گرم سبزیجات و میوه در روز مصرف شود (توصیه اکید).
۳. برای بزرگسالان، سازمان بهداشت جهانی توصیه می‌کند که حداقل ۲۵ گرم فیبر غذایی طبیعی از طریق غذا در روز مصرف شود (توصیه اکید).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مورد نکته اول، این دستورالعمل همچنین اشاره می‌کند که بر اساس تحلیل یک مطالعه، زمانی که کل مصرف کربوهیدرات در محدوده مشخصی باشد، به نظر نمی‌رسد با رژیم غذایی سالم در تضاد باشد. در مقایسه با مصرف کمتر (کمتر از ۴۰٪) یا بیشتر (بیش از ۷۰٪)، زمانی که مصرف کربوهیدرات حدود ۴۰-۷۰٪ از کل انرژی دریافتی را تشکیل می‌دهد، می‌تواند خطر مرگ و میر را کاهش دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مورد نکته دوم، مصرف حداقل ۴۰۰ گرم میوه و سبزیجات در روز، حداقل سطحی است که می‌تواند فواید سلامتی قابل توجهی به همراه داشته باشد. گزارش‌های تحقیقاتی نشان می‌دهند که در محدوده مصرف روزانه ۴۰۰-۸۰۰ گرم، خطر تمام پیامدها، به جز سرطان، کاهش می‌یابد و هرچه میزان مصرف بیشتر باشد، فواید آن نیز بیشتر است. برای مصرف بیشتر، داده‌های مرتبطی موجود نیست. بنابراین، رویکرد بهتر این است که با تضمین مصرف روزانه ۴۰۰ گرم میوه و سبزیجات، تا حد امکان بیشتر مصرف شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مورد نکته سوم، مصرف حداقل ۲۵ گرم فیبر غذایی طبیعی در روز؛ مطالعات نشان داده‌اند که محدوده حداکثر فواید ۲۵-۲۹ گرم در روز است. در این محدوده، خطر مرگ و میر ناشی از چندین بیماری غیرواگیر می‌تواند به طور موثری کاهش یابد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همه شما نیز می‌توانید بر اساس این دستورالعمل، رژیم غذایی روزانه خود را بهبود بخشید، سبک زندگی سالم‌تری را حفظ کنید و به زندگی کیفیت بیشتری ببخشید.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;۵. برنامه‌ها و تفکرات بعدی&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;در هفته آینده، من به حفظ استراتژی اصلی «نصف کردن کربوهیدرات» ادامه خواهم داد و تغییرات روزانه انرژی و وضعیت رژیم غذایی را با جزئیات بیشتری ثبت خواهم کرد تا مشاهده کنم که آیا این یک نتیجه پایدار و قابل تکرار است یا خیر.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای علمی‌تر کردن آزمایش، باید مصرف مواد مغذی خود را دقیق‌تر مدیریت کنم. بر اساس متابولیسم پایه و سطح فعالیتم، نیاز روزانه انرژی من حدود ۱۸۰۰ کیلوکالری است. بدن برای تأمین نیازهای اولیه انرژی، حداقل ۱۳۰ گرم کربوهیدرات لازم دارد. بر اساس استانداردهای غذایی توصیه شده بین‌المللی، ۴۵-۶۵٪ انرژی در رژیم غذایی باید از کربوهیدرات‌ها تأمین شود (این محدوده، نسبت گسترده‌ای است که در گذشته رایج بوده است). برای من، این یعنی ۱۹۰ تا ۲۷۵ گرم در روز. محدود کردن آن به حدود ۲۰۰ گرم در روز هم یک محدوده امن است و هم به خاطر سپردن آن آسان است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مجموع، این آزمایش عمدتاً بر تغییر عادات متمرکز است تا کل فرآیند نیازی به مصرف زیاد اراده نداشته باشد و بتوان آن را بلندمدت حفظ کرد. امیدوارم از طریق این آزمایش، بتوانم سبک زندگی و رژیم غذایی‌ای را پیدا کنم که من را پرانرژی‌تر نگه دارد و کیفیت خوابم را بهبود بخشد. همچنین امیدوارم راهکارهای ایمن و مؤثرتری برای افزایش انرژی کشف کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من به ثبت و به اشتراک‌گذاری پیشرفت‌ها ادامه خواهم داد تا ببینم در ادامه چه اتفاقی می‌افتد.&lt;/p&gt;
</content:encoded><category>یادداشت</category><category>خواب</category><category>خودسازی</category></item><item><title>بهترین وداع: دانستنی‌های ضروری درباره پیری و مرگ</title><link>https://philoli.com/fa/blog/being-mortal/</link><guid isPermaLink="true">https://philoli.com/fa/blog/being-mortal/</guid><description>کسانی که این مقاله را می‌خوانند، به احتمال زیاد هنوز از دوران پیری فاصله زیادی دارند و نمی‌توانند زندگی واقعی در کهنسالی را تصور کنند. در نتیجه، پیری و مرگ برایشان هم غریبه است و هم ترسناک. اما انسان فانی است و دیر یا زود همه ما با مرگ روبرو خواهیم شد. پس لازم است بدانیم که در آن زمان با چه چیزهایی روبرو می‌شویم، چه فرآیندها و حالات روانی را تجربه خواهیم کرد؟ ما چه کارهایی می‌توانیم انجام دهیم و سیستم درمانی چگونه می‌تواند برای این مرحله از زندگی متحول شود؟ تنها با از بین بردن ناشناخته‌هاست که می‌توان بر ترس غلبه کرد. امسال (۲۰۲۴) موفق شدم ۱۰۰ کتاب بخوانم و برنامه سالانه مطالعه ۱۰۰ کتاب را با موفقیت به پایان برسانم. این کتاب‌ها در زمینه‌های مختلفی از جمله علم، پزشکی، روانشناسی، هنر، علوم اجتماعی، ادبیات و سرمایه‌گذاری و تجارت بودند. در میان آن‌ها آثار برجسته و بسیار خوبی وجود داشت که پس از جمع‌بندی، قصد دارم برخی از آن‌ها را به شما معرفی کنم. آثار بسیار ارزشمند و خواندنی زیادی وجود دارد، اما برای اینکه فهرست پیشنهادی بیش از حد طولانی نشود، مجبور شدم گلچین کنم. کتاب‌هایی که در ادامه معرفی می‌کنم، همگی از نظر من حداقل چهار ستاره و حتی پنج ستاره (از پنج ستاره کامل) می‌گیرند. شاید به این دلیل که افق دیدم را گسترش داده و درکم را بالا برده‌اند، یا شاید به خاطر دانش ارزشمندی که از آن‌ها کسب کردم، یا حتی به این دلیل که عمیقاً احساساتم را برانگیختند و مرا شاد یا غمگین کردند. همه این کتاب‌ها را در آینده دوباره خواهم خواند. همین نشان می‌دهد که چقدر برایم ارزش دارند و فهرست پیشنهادی چقدر می‌تواند مفید باشد.</description><pubDate>Thu, 22 May 2025 12:00:00 GMT</pubDate><content:encoded>&lt;p&gt;کسانی که این مقاله را می‌خوانند، به احتمال زیاد هنوز از دوران پیری فاصله زیادی دارند و نمی‌توانند زندگی واقعی در کهنسالی را تصور کنند. در نتیجه، پیری و مرگ برایشان هم غریبه است و هم ترسناک. اما انسان فانی است و دیر یا زود همه ما با مرگ روبرو خواهیم شد. پس لازم است بدانیم که در آن زمان با چه چیزهایی روبرو می‌شویم، چه فرآیندها و حالات روانی را تجربه خواهیم کرد؟ ما چه کارهایی می‌توانیم انجام دهیم و سیستم درمانی چگونه می‌تواند برای این مرحله از زندگی متحول شود؟ تنها با از بین بردن ناشناخته‌هاست که می‌توان بر ترس غلبه کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امسال (۲۰۲۴) موفق شدم ۱۰۰ کتاب بخوانم و برنامه سالانه مطالعه ۱۰۰ کتاب را با موفقیت به پایان برسانم. این کتاب‌ها در زمینه‌های مختلفی از جمله علم، پزشکی، روانشناسی، هنر، علوم اجتماعی، ادبیات و سرمایه‌گذاری و تجارت بودند. در میان آن‌ها آثار برجسته و بسیار خوبی وجود داشت که پس از جمع‌بندی، قصد دارم برخی از آن‌ها را به شما معرفی کنم. آثار بسیار ارزشمند و خواندنی زیادی وجود دارد، اما برای اینکه فهرست پیشنهادی بیش از حد طولانی نشود، مجبور شدم گلچین کنم. کتاب‌هایی که در ادامه معرفی می‌کنم، همگی از نظر من حداقل چهار ستاره و حتی پنج ستاره (از پنج ستاره کامل) می‌گیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید به این دلیل که افق دیدم را گسترش داده و درکم را بالا برده‌اند، یا شاید به خاطر دانش ارزشمندی که از آن‌ها کسب کردم، یا حتی به این دلیل که عمیقاً احساساتم را برانگیختند و مرا شاد یا غمگین کردند. همه این کتاب‌ها را در آینده دوباره خواهم خواند. همین نشان می‌دهد که چقدر برایم ارزش دارند و فهرست پیشنهادی چقدر می‌تواند مفید باشد.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;این اولین کتاب است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بهترین وداع: دانستنی‌های ضروری درباره پیری و مرگ - Atul Gawande&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نام اصلی: Being Mortal: Medicine and What Matters in the End - Atul Gawande&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;این کتاب که توسط Atul Gawande، استاد دانشکده بهداشت عمومی و دانشکده پزشکی هاروارد در آمریکا نوشته شده است، به خوبی به بسیاری از پرسش‌های رایج درباره پیری و مرگ پاسخ می‌دهد. همچنین نحوه مواجهه پزشکی مدرن با این پدیده‌ها و اینکه چرا سیستم درمانی مدرن باید رویکرد خود را در قبال سالمندان تغییر دهد و چرا هدف &quot;درمان بیماری&quot; برای آن‌ها مناسب نیست، را بررسی می‌کند. او همچنین به موضوعات مهمی چون خانه‌های سالمندان، مراقبت در منزل و مراقبت‌های تسکینی (مراقبت در پایان عمر) می‌پردازد. چرا انسان پیر می‌شود و پیری چه تغییراتی در بخش‌های مختلف بدن ایجاد می‌کند؟ (مثلاً شبکیه چشم یک فرد ۶۰ ساله سالم، تنها یک سوم نوری را دریافت می‌کند که شبکیه چشم یک فرد جوان دریافت می‌کند.) آیا مراقبت در منزل بهتر است یا اقامت در آسایشگاه سالمندان؟ چگونه می‌توان پیری را از نظر روانی پذیرفت و شجاعت مواجهه با مرگ را به دست آورد؟ معنای زندگی چیست؟ هدف از مراقبت‌های تسکینی چیست و بیماران چگونه می‌توانند انتخاب‌های خود را انجام دهند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این کتاب، علاوه بر جنبه علمی، سرشار از دغدغه‌های انسانی است و شامل نمونه‌های واقعی بسیاری می‌شود، حتی تجربه شخصی پروفسور از درگذشت پدرش. خواندن آن برای هر کسی، از جمله متخصصان مراقبت‌های بهداشتی، ضروری است. در ادامه به چند نکته اشاره می‌کنم که تأثیر زیادی بر من گذاشتند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جوانان اغلب به راحتی می‌گویند: &quot;وقتی پیر شدم و نتوانستم راه بروم، یا بیماری لاعلاجی گرفتم، خودم به زندگی‌ام پایان می‌دهم.&quot; اما آیا واقعاً وقتی به آن لحظه برسند، هنوز هم همین‌طور فکر می‌کنند؟ در کتاب به موردی اشاره شده است که یک بیمار قبلاً به پسرش گفته بود که هرگز نمی‌خواهد مانند مادر پسرش، با بدن پر از لوله‌های پزشکی بمیرد. اما وقتی خودش با انتخاب یک جراحی مهم روبرو شد، تمایل شدیدی به زندگی نشان داد و گفت: &quot;مرا رها نکنید، تا زمانی که شانسی دارم، باید به من اجازه دهید تلاش کنم.&quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید سبک زندگی سالم بتواند روند پیری را به تأخیر بیندازد، اما نمی‌تواند از پیری و بسیاری از بیماری‌های دوران کهولت جلوگیری کند. پزشکی رایج برای سالمندان طراحی نشده است؛ پزشکان فقط علائم را درمان می‌کنند و بهبود سلامت و بازگشت به زندگی فعال عمدتاً به خود بیمار بستگی دارد. اما بیماران سالمند قدرت بازیابی کافی را از دست داده‌اند. آیا می‌توان همان برنامه درمانی را که برای یک فرد جوان استفاده می‌شود، برای سالمندی که با همان بیماری مواجه است، به کار برد؟ تجربه نشان داده است که استفاده از همان روش‌ها، درد و رنج بیشتری برای بیماران سالمند به همراه دارد. در پاسخ به این نیاز، رشته پزشکی سالمندی (Geriatrics) توسعه یافته است که نه تنها به خود بیماری، بلکه به کیفیت زندگی و سلامت روان بیمار نیز توجه دارد. این رویکرد می‌تواند تا حد زیادی رنج بیماران را کاهش دهد، به آن‌ها کمک کند تا زندگی بهتری داشته باشند، و احتمال افسردگی و ناتوانی را پایین بیاورد. متأسفانه، پزشکی سالمندی هنوز هم از توجه گسترده و حمایت مالی کافی برخوردار نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در طول مدت اقامتم در ژاپن، به وضوح دریافتم که این کشور، که از دیرباز بالاترین نرخ سالمندی را در جهان داشته است، تجربیات بی‌نظیری در مواجهه با این پدیده دارد که هیچ کشور دیگری آن‌ها را ندارد. به عنوان مثال، طراحی تابلوهای راهنما و چراغ‌های راهنمایی، پله‌برقی‌های با سرعت پایین، امکانات رفاهی بدون نقص برای افراد کم‌توان، و واگن‌های متروی با تهویه مطبوع ملایم، همگی تضمین می‌کنند که سالمندان بتوانند با امنیت و بدون هیچ مانعی تردد کنند. توسعه اینترنت نیز سالمندان را فراموش نکرده است و روش‌های سنتی برای امور اداری و پرداخت، مانند استفاده گسترده از پست و پول نقد، هنوز هم حفظ شده‌اند. حتی در آپارتمان‌های اجاره‌ای نیز می‌توان جزئیات بسیاری را مشاهده کرد که برای سالمندان مناسب‌سازی شده‌اند، مانند دستگیره‌های کمکی در حمام و سرویس بهداشتی، و طراحی ضد لغزش کف حمام و وان. بسته‌های میگوی سوخاری تمپورا (海老かき揚げ) که در سال نو در سوپرمارکت‌ها عرضه می‌شوند، به دلیل شباهت شکل میگو به پشت خمیده سالمندان، و همچنین نودل سوبای سال نو (年越しそば) که ویژه شب سال نو است، همگی نمادی از آرزوی طول عمر هستند. این جزئیات کوچک در تمامی جنبه‌های زندگی از جمله پوشاک، خوراک، مسکن و حمل‌ونقل، الگوهایی هستند که هر کشور دیگری می‌تواند از آن‌ها بیاموزد و بهره‌برداری کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیری و مرگ مقصدی است که همه ما ناگزیر با آن روبرو خواهیم شد. درک کامل این پدیده‌ها می‌تواند به ما شجاعت بیشتری ببخشد، ما را از ترس آینده رها کند و با اعتماد به نفس بیشتری خودمان را وقف ساختن حال خود کنیم. همچنین به ما کمک می‌کند تا بدن جوان و سالم کنونی خود را دوچندان گرامی بداریم و در روند پیر شدن والدین و اعضای خانواده‌مان، درک و مراقبت بیشتری ارائه دهیم.&lt;/p&gt;
</content:encoded><category>دل‌نوشته</category><category>کتاب‌خوانی</category></item><item><title>راه و رسم معامله‌گری</title><link>https://philoli.com/fa/blog/tao-of-trading/</link><guid isPermaLink="true">https://philoli.com/fa/blog/tao-of-trading/</guid><description>مسیر تبدیل شدن به یک معامله‌گر برتر، فرآیندی است برای «شناخت خویشتن، درک جهان و دیدن مردمان». در این راه، شما نه با بازار، بلکه با خودِ درونی‌تان در نبرد هستید. امسال (۲۰۲۴)، با خواندن ۱۰۰ کتاب، برنامه سالانه مطالعه‌ام را به بهترین نحو به پایان رساندم. کتاب‌هایی که خواندم، حوزه‌های متنوعی از جمله علم، پزشکی، روانشناسی، هنر، علوم اجتماعی، ادبیات و سرمایه‌گذاری و معامله‌گری را در بر می‌گرفتند. در میان آن‌ها، آثار بسیار برجسته‌ای وجود داشتند که پس از جمع‌آوری، تصمیم گرفتم تعدادی از آن‌ها را به شما معرفی کنم. تعداد کتاب‌های عالی که ارزش خواندن دارند، واقعاً زیاد است. برای اینکه لیست پیشنهادی بیش از حد طولانی نشود، مجبور شدم گلچین کنم. کتاب‌هایی که در ادامه معرفی می‌کنم، همگی از نظر من حداقل ۴ ستاره و حتی ۵ ستاره (از ۵ ستاره کامل) هستند. شاید این کتاب‌ها دیدگاهم را گسترش دادند و بینشم را عمیق‌تر کردند، شاید دانش ارزشمند زیادی به من بخشیدند، یا شاید عمیقاً روح و روانم را تحت تأثیر قرار دادند، و مرا به وجد آوردند یا غمگین ساختند. من قصد دارم این کتاب‌ها را در آینده بارها و بارها بخوانم، و این خود نشان‌دهنده اهمیت آن‌ها برای من و ارزش بالای این لیست پیشنهادی است.</description><pubDate>Thu, 22 May 2025 12:00:00 GMT</pubDate><content:encoded>&lt;p&gt;مسیر تبدیل شدن به یک معامله‌گر برتر، فرآیندی است برای «شناخت خویشتن، درک جهان و دیدن مردمان». در این راه، شما نه با بازار، بلکه با خودِ درونی‌تان در نبرد هستید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امسال (۲۰۲۴)، با خواندن ۱۰۰ کتاب، برنامه سالانه مطالعه‌ام را به بهترین نحو به پایان رساندم. کتاب‌هایی که خواندم، حوزه‌های متنوعی از جمله علم، پزشکی، روانشناسی، هنر، علوم اجتماعی، ادبیات و سرمایه‌گذاری و معامله‌گری را در بر می‌گرفتند. در میان آن‌ها، آثار بسیار برجسته‌ای وجود داشتند که پس از جمع‌آوری، تصمیم گرفتم تعدادی از آن‌ها را به شما معرفی کنم. تعداد کتاب‌های عالی که ارزش خواندن دارند، واقعاً زیاد است. برای اینکه لیست پیشنهادی بیش از حد طولانی نشود، مجبور شدم گلچین کنم. کتاب‌هایی که در ادامه معرفی می‌کنم، همگی از نظر من حداقل ۴ ستاره و حتی ۵ ستاره (از ۵ ستاره کامل) هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید این کتاب‌ها دیدگاهم را گسترش دادند و بینشم را عمیق‌تر کردند، شاید دانش ارزشمند زیادی به من بخشیدند، یا شاید عمیقاً روح و روانم را تحت تأثیر قرار دادند، و مرا به وجد آوردند یا غمگین ساختند. من قصد دارم این کتاب‌ها را در آینده بارها و بارها بخوانم، و این خود نشان‌دهنده اهمیت آن‌ها برای من و ارزش بالای این لیست پیشنهادی است.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;h2&gt;اینها کتاب‌های سوم و چهارم هستند:&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;&lt;em&gt;《معامله‌گران برتر بازار (Market Wizards)》- جک دی. شواگر&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عنوان اصلی: &lt;strong&gt;Market Wizards - Jack D. Schwager&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;em&gt;《معامله‌گران جدید بازار (The New Market Wizards)》- جک دی. شواگر&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عنوان اصلی: &lt;strong&gt;The Market Wizards - Jack D. Schwager&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;کتاب‌های &lt;em&gt;Market Wizards&lt;/em&gt; و &lt;em&gt;The New Market Wizards&lt;/em&gt;، دو مجموعه مصاحبه کلاسیک از جک دی. شواگر هستند که گفتگوهای او با جمعی از برترین معامله‌گران، مدیران صندوق‌های پوشش ریسک (هِج فاند) و دیگر «استادان» دنیای مالی را در خود جای داده‌اند. معامله‌گرانی که با آن‌ها مصاحبه شده، شخصیت‌ها و سبک‌های معاملاتی بسیار متفاوتی دارند (برخی بر معاملات آتی کالا تمرکز دارند، برخی به معاملات فارکس علاقه‌مندند، عده‌ای استراتژی‌های کلان جهانی را ترجیح می‌دهند و بعضی نیز در معاملات الگوریتمی مهارت دارند)، اما یک نکته مشترک در همه آن‌ها دیده می‌شود: همگی در اوج عملکرد خود قرار دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نویسنده خود نیز زمانی معامله‌گر بود، البته نه یک معامله‌گر بسیار موفق (هرچند اکنون نویسنده‌ای فوق‌العاده موفق است). او مشتاق بود بداند راز موفقیت معامله‌گران برتر چیست، و همین کنجکاوی منجر به خلق این دو مجموعه مصاحبه کلاسیک شد. در این کتاب‌ها، هم لحظات درخشان و موفقیت‌آمیز معامله‌گران روایت شده و هم تجربیات دردناک آن‌ها.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;برخی از لحظات درخشان:&lt;/h3&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;Monroe Trout&lt;/strong&gt;: در طول پنج سالی که مورد بررسی قرار گرفته، میانگین بازدهی او ۶۷٪ بوده و حداکثر افت سرمایه (دراداون) در کل این دوره کمی بیش از ۸٪ بود. او در ۸۷٪ از ماه‌ها سود کسب کرده است. نسبت بازده به ریسک او بی‌نظیر است، حتی معامله‌گران افسانه‌ای و برجسته‌ای مانند پُل تودور جونز نیز نتوانستند به این عملکرد نزدیک شوند.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;Randy McKay&lt;/strong&gt;: یک معامله‌گر باتجربه و کهنه‌کار در بازار فیوچرز ارز بود. او در هفت ماه سرمایه خود را از ۲۰۰۰ دلار به ۷۰ هزار دلار رساند و در سال بعد به یک میلیون دلار تبدیل کرد. او سابقه بیش از ۲۰ سال سودآوری مداوم و پایدار را دارد. تخمین محافظه‌کارانه نشان می‌دهد که سود انباشته او به ده‌ها میلیون دلار می‌رسد؛ اولین حساب او در سال ۱۹۸۲ با سرمایه ۱۰,۰۰۰ دلار شروع شد و هر یک از حساب‌هایش در طول ۲۰ سال، بیش از یک میلیون دلار سود انباشته داشته است.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;Eckhardt&lt;/strong&gt;: او یک ریاضیدان و شریک ریچارد دنیس، سفته‌باز معروف فیوچرز بود. در پنج سال گذشته (تا سال مصاحبه)، او چند حساب دیگر را مدیریت کرد که میانگین بازدهی ۶۲٪ داشتند، از ۷٪ ضرر در سال ۱۹۸۹ تا ۲۳۴٪ سود در سال ۱۹۸۷. از سال ۱۹۸۷، میانگین بازدهی سالانه او در معاملات شخصی بیش از ۶۰٪ بود و سال ۱۹۸۹ تنها سالی بود که ضرر کرد.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;Paul Tudor Jones&lt;/strong&gt;: مدیر مشهور صندوق فیوچرز تودور. در بحران سقوط بازار سال ۱۹۲۹، او توانست در عرض یک ماه ۶۲٪ بازدهی کسب کند. او پنج سال متوالی بازدهی سه‌رقمی داشت، همراه با ریسک و دراداون بسیار پایین. او صندوق فیوچرز تودور را در سپتامبر ۱۹۸۴ با سرمایه‌ای معادل ۱.۵ میلیون دلار راه‌اندازی کرد. تا پایان اکتبر ۱۹۸۸، هر ۱۰۰۰ دلار سرمایه‌گذاری شده در این صندوق به ۱۷۴۸۲ دلار تبدیل شده بود، و کل سرمایه تحت مدیریت او به ۳۳۰ میلیون دلار افزایش یافته بود.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;Bielfeldt&lt;/strong&gt;: یک معامله‌گر از یک شهر کوچک در آمریکا که ابتدا با سرمایه محدودی، تنها ۱۰۰۰ دلار، شروع کرد و اکنون به یکی از بزرگترین معامله‌گران اوراق قرضه در جهان تبدیل شده است.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;Martin S. Schwartz&lt;/strong&gt;: یک تحلیلگر سابق اوراق بهادار که در طول هفت سال، میانگین بازدهی ماهانه ۲۵٪ (سالانه بیش از ۱۴۰۰٪) را به دست آورد. او عمدتاً در سهام و فیوچرز شاخص‌ها معامله می‌کرد.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;h3&gt;برخی از تجربیات دردناک:&lt;/h3&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;Bill Lipschutz&lt;/strong&gt;: معامله‌گر فارکس. حساب اولیه او ۱۲۰۰۰ دلار بود و عمدتاً در سهام معامله می‌کرد. در عرض چهار یا پنج سال، سرمایه‌اش را به ۲۵۰ هزار دلار رساند، اما در نهایت در عرض چند روز تقریباً تمام حسابش را از دست داد، زیرا در کف بازار نزولی به فروش استقراضی ادامه داد تا اینکه حسابش لیکویید شد. پس از آن، دیگر با حساب شخصی خود معامله نکرد و تمرکز خود را بر کار برای موسسات و کسب درآمد ثابت گذاشت.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;Eckhardt&lt;/strong&gt;: همان ریاضیدانی که قبلاً ذکر شد، یک بار در عرض پنج دقیقه، در دو معامله، بیش از نیمی از سرمایه‌اش را از دست داد و این اولین درس او در مدیریت ریسک بود.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;Richard Dennis&lt;/strong&gt;: او یک بار در عرض ده سال، یک حساب ۳۰ هزار دلاری را به ۸۰ میلیون دلار تبدیل کرد، اما در سال ۱۹۸۸، بیش از ۵۰٪ از سرمایه صندوق‌هایی را که مدیریت می‌کرد، از دست داد.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;یکی از معامله‌گران در یک سال با معامله اسپرد مس ۲۷ میلیون دلار سود کرد و سپس تقریباً تمام آن را از دست داد.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;p&gt;لحظات درخشان کمیاب‌اند، اما درد و رنج بی‌پایان… اینجا دیگر به تک‌تک آن‌ها اشاره نمی‌کنم، چون تقریباً همه شبیه هم هستند: ضرر، و ضررهای بسیار سنگین.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;چه ویژگی‌هایی یک معامله‌گر برتر را می‌سازد؟&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;به عنوان یک معامله‌گر که به سودآوری پایدار رسیده است، می‌خواهم با ترکیب تجربیات عملی خود، و همچنین اطلاعات فراوان از کتاب‌ها و مصاحبه‌های دیگر، دیدگاه‌ها و برداشت‌هایم را درباره معامله‌گری بیان کنم. این بحث دیگر صرفاً درباره آن دو کتاب نیست، بلکه بیشتر به مسائل بزرگ و کوچک مربوط به معامله‌گران می‌پردازد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معامله‌گران برتر و موفق چه ویژگی‌هایی دارند؟ و «قربانیان بازار» چگونه‌اند؟ نکات زیر به شما کمک می‌کند تا در بازار تشخیص دهید چه کسانی کلاهبردار، قربانی بازار یا قمارباز هستند و چه کسانی معامله‌گران واقعاً موفق.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;معامله‌گران برتر همگی دارای ویژگی‌های اساسی زیر هستند:&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;۱. پول را پول نمی‌بینند. برای یک معامله‌گر برتر، معامله‌گری صرفاً یک بازی امتیازشماری با پول است. در این بازی، اگر بیش از حد نگران پول باشید، تنها پولتان را از دست خواهید داد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قربانیان واقعی بازار بیش از حد به پول اهمیت می‌دهند؛ با کوچکترین ضرر، دلشان نمی‌آید حد ضرر (استاپ لاس) را فعال کنند و موقعیت را ببندند، و این آغاز راهی طولانی برای جبران ضرر است که در نهایت ضررهای کوچک را به ضررهای بزرگ تبدیل می‌کند. این افراد به قدری به پول اهمیت می‌دهند که به محض باز کردن یک معامله، شروع به رویاپردازی در مورد زندگی پس از یک سود کلان می‌کنند: ماشین‌های لوکس، زنان زیبا، و زندگی پر از عیش و نوش. سپس با کوچکترین سودی یا اندکی کاهش سود، سریعاً معامله را می‌بندند تا همان سود ناچیز را هم از دست ندهند، چون اگرچه این معامله نمی‌تواند آن‌ها را یک‌شبه ثروتمند کند، اما نمی‌خواهند حتی ناهارشان را از دست بدهند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معامله‌گران برتر و واقعی پول را پول نمی‌بینند؛ آن‌ها می‌دانند که همه این‌ها فقط یک بازی اعداد است. بنابراین، چه ۱۰۰ دلار باشد و چه ده‌ها میلیون دلار در یک معامله، ماهیت آن‌ها در نسبت ریسک یکسان، تفاوتی ندارد. معامله‌گران برتر بر افزایش امتیاز خود در این بازی تمرکز می‌کنند و به همین دلیل می‌توانند آرامش درونی خود را حفظ کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;۲. تمرکز بر مدیریت ریسک. این نکته‌ای است که تمام اساتید سرمایه‌گذاری و معامله‌گران برتر بارها و بارها بر آن تأکید می‌کنند: مهم‌ترین چیز در سرمایه‌گذاری چیست؟ مدیریت ریسک، مدیریت ریسک، و باز هم لعنتی مدیریت ریسک!&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قربانیان واقعی بازار هرگز ریسک را مدیریت نمی‌کنند. آن‌ها قوانین احتمالات را نادیده می‌گیرند و فقط به سود خیره می‌شوند، رویای یک‌شبه ثروتمند شدن را در سر دارند، عاشق ورود با تمام سرمایه (آل این)، خرید ارزان، کف‌گیری و یافتن فرصت‌های صد یا هزار برابری هستند. شما هر قدر هم که بخواهید کف‌گیری کنید، باز هم کف‌های بی‌پایانی خواهید یافت. شما به سود خیره شده‌اید، اما بازار به اصل سرمایه شما چشم دوخته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معامله‌گران برتر و واقعی می‌دانند که همیشه حق با آن‌ها نیست؛ حتی میانگین نرخ برد (وین ریت) معامله‌گران برتر نیز بیش از ۵۰٪ نیست. اگر ریسک را خوب مدیریت نکنید، بازار تمام سرمایه شما را خواهد بلعید. معامله‌گران برتر هرگز با حجم سنگین وارد نمی‌شوند و هرگز کف‌گیری نمی‌کنند. آن‌ها به بازار احترام می‌گذارند و می‌دانند که رویدادهای «قوی سیاه» حتماً رخ خواهند داد و احتمال وقوع آن‌ها بسیار بیشتر از آن چیزی است که عموم مردم تصور می‌کنند. به همین دلیل، در هر معامله‌ای، ریسک را با دقت محاسبه می‌کنند و هرگز وارد معاملاتی نمی‌شوند که با ریسک زیاد به دنبال سود کم باشند؛ چنین معاملاتی به هیچ وجه به‌صرفه نیستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;۳. عاشق معامله‌گری هستند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قربانیان واقعی بازار عاشق معامله‌گری نیستند؛ آن‌ها فقط از خرج کردن پول لذت می‌برند و به فرآیند معامله‌گری علاقه‌ای ندارند. به همین دلیل، زمان بسیار کمی را صرف مطالعه و تحقیق واقعی در مورد معامله‌گری می‌کنند. آن‌ها روی بهبود خود تمرکز نمی‌کنند و فقط امیدوارند که با کمترین سرمایه‌گذاری، بازدهی عظیمی به دست آورند؛ اشتباهاتشان را بررسی و تحلیل نمی‌کنند و با آن‌ها روبرو نمی‌شوند. معامله‌گری برای آن‌ها فقط یک آرزوی یک‌شبه ثروتمند شدن است. احساسات قربانیان بازار با بالا و پایین رفتن بازار نوسان می‌کند؛ آن‌ها معامله‌گری نمی‌کنند، بلکه قمار می‌کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اینجا تعریفی روشن ارائه می‌کنم: قمار به سیستمی با انتظار منفی اطلاق می‌شود که اگر به طور مداوم انجام شود، منجر به ضرر خواهد شد. معامله‌گری به سیستمی با انتظار مثبت اطلاق می‌شود که اگر به طور مداوم انجام شود، منجر به سود خواهد شد. فرقی نمی‌کند که دارایی مورد معامله، سهام آمریکا، ارزهای دیجیتال، یا انواع ابزارهای مالی مشتقه (قراردادهای اختیار معامله، قراردادهای آتی، اوراق قرضه) باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معامله‌گران برتر همگی عاشق معامله‌گری هستند. آن‌ها سخت‌کوش‌تر از هر کس دیگری کار می‌کنند. معامله‌گری علاوه بر پاداش مالی، خود نیز سرشار از لذت و چالش است. آن‌ها می‌دانند که بین معامله‌گری واقعی و قمار تفاوت ماهوی وجود دارد، بنابراین رویای یک‌شبه ثروتمند شدن را در سر نمی‌پرورانند، بلکه بر بهبود فرآیندها، حفظ نظم و انضباط، و تحلیل اشتباهات خود تمرکز می‌کنند. بسیاری از معامله‌گران برتر از دوران کودکی به دنیای تجارت و مالی علاقه نشان داده‌اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;۴. اعتماد به نفس بسیار قوی. اعتماد به نفس واقعاً قوی، به معنای نداشتن ترس است، نه غرور و اصرار بر عدم پذیرش اشتباه.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قربانیان واقعی بازار فقط ترس دارند و هیچ اعتمادی به نفس خود ندارند. آن‌ها نه سیستمی دارند و نه انضباطی، و به قضاوت‌های خود بی‌اعتمادند. موقعیت‌های سودده را نمی‌توانند نگه دارند، زیرا می‌ترسند سود به دست آمده از دستشان بپرد. اما موقعیت‌های زیان‌ده را تا آخرین لحظه نگه می‌دارند، چون از مواجهه صادقانه با اشتباهات خود می‌ترسند و در نهایت، ضررهای کوچک به ضررهای بزرگ تبدیل می‌شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معامله‌گران برتر و واقعی به سیستم خود اعتماد دارند و از انضباط مطلق برخوردارند. آن‌ها در مواجهه با بازار، چه در صعود و چه در نزول، آرامش درونی خود را حفظ می‌کنند. جسارت دارند که سودهایشان را نگه دارند تا به حداکثر برسد، و همچنین جسارت دارند که ضررها را قاطعانه قطع کنند تا ضررهای بزرگ در نطفه خفه شوند. معامله‌گران برتر و واقعی جرأت مواجهه صادقانه با اشتباهات خود را دارند؛ این ناشی از اعتماد به نفس است و می‌دانند که تنها با مواجهه صادقانه و اصلاح اشتباهات است که می‌توانند بهتر شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;۵. جسارت پذیرش اشتباه. معامله‌گران برتر بهتر از دیگران در بازاندیشی اشتباهات خود مهارت دارند و جسارت دارند که اشتباهاتشان را به موقع بپذیرند. نحوه برخورد با شکست است که تعیین می‌کند شما معمولی هستید یا بزرگ.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قربانیان واقعی بازار هرگز اشتباه خود را نمی‌پذیرند: آن‌ها فکر می‌کنند همیشه حق با آن‌هاست. اگر سودی کردند، می‌گویند من یک معامله‌گر حرفه‌ای هستم و وارن بافت هم نمی‌تواند به پایم برسد! و اگر ضرر کردند، باز هم خود را برتر می‌دانند و می‌گویند من یک سرمایه‌گذار ارزشی، سهامدار معنوی، و وارن بافت آینده هستم. من همیشه حق با من است، من اینقدر باهوش و توانا هستم، مدرک و شغل دارم، اگر در بورس ضرر کردم حتماً بازار با من سر ناسازگاری دارد. قربانیان بازار اگر سودی کنند، همه جا آن را به رخ می‌کشند و با انواع تحلیل‌ها و استدلال‌ها ثابت می‌کنند که چگونه هوشمندانه عمل کرده‌اند و پول درآورده‌اند. اما اگر ضرر کنند، سکوت می‌کنند و فکر می‌کنند دیر یا زود قیمت‌ها برمی‌گردند. قربانیان واقعی بازار فقط مسئولیت سود خود را می‌پذیرند، اما هرگز مسئولیت ضررهایشان را به گردن نمی‌گیرند و همیشه دیگران را مقصر می‌دانند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قربانیان بازار باید بفهمند که آیا در حال معامله‌گری هستند یا سرمایه‌گذاری. کسانی که می‌خواهند هر دو را انجام دهند، فقط قربانیانی خواهند بود که هیچ یک را به درستی انجام نمی‌دهند و تنها سرمایه و نقدینگی را برای بازار فراهم می‌کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معامله‌گران برتر و واقعی می‌دانند: اگر دائماً ضرر می‌کنم، حتماً اشتباه از من است و باید راهی برای اصلاح اشتباهاتم پیدا کنم. یک معامله‌گر ۱۰۰٪ مسئول نتایج معاملات خود است و هرگز بازار یا عوامل بیرونی را مقصر نمی‌داند. اگر پول زیادی از دست بدهم، پس اصولاً یک معامله‌گر واجد شرایط نیستم. اگر پول درآوردم، این فقط به خاطر لطف بازار و شانس خوب است. در هر معامله‌ای، من فقط تلاش می‌کنم که ضرر کمتری کنم یا اصلاً ضرر نکنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;۶. هوش بالا ضروری نیست. معامله‌گران برتر پیش‌زمینه‌های بسیار متنوعی دارند؛ برخی تحصیلات مالی دارند و بسیاری نیز از رشته‌های غیرمالی به این حوزه وارد شده‌اند. برخی مدارک تحصیلی عادی دارند و برخی دیگر اساتید و متخصصان اقتصاد هستند. اما در واقع، معامله‌گری هیچ محدودیت هوشی ندارد؛ حتی افراد «بیش از حد باهوش» بیشتر مستعد غرور و عدم پذیرش اشتباهات خود می‌شوند که منجر به ضررهای سنگین می‌گردد. آنچه یک معامله‌گر برتر نیاز دارد، «هوش» نیست، بلکه «خرد» است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قربانیان واقعی بازار می‌گویند: معامله‌گری که چیز پیچیده‌ای نیست، فقط پایین بخر و بالا بفروش! من که اینقدر تحصیلات عالیه دارم و در شغلم موفق هستم، آیا برای چنین چیز ساده‌ای هم باید مغز به کار بگیرم؟ اگر ضرر کردم حتماً تقصیر بازار است، من چطور می‌توانم اشتباه کنم؟ اگر قیمت افت کرد، کف‌گیری می‌کنم؛ اگر باز هم افت کرد، دوباره کف‌گیری می‌کنم؛ اگر باز هم پایین‌تر رفت، من سرمایه‌گذار ارزشی هستم! اگر کمی بالا رفت، سریعاً خارج می‌شوم و سپس در شبکه‌های اجتماعی پُست می‌گذارم: ببینید چقدر عالی سود کردم! وقتی بازار بالا می‌رود، می‌گویند از قبل پیش‌بینی کرده بودیم، و وقتی پایین می‌آید، می‌گویند از قبل خارج شده بودیم. اما در دل شب، در تنهایی، بر سر موقعیت‌های زیان‌ده خود اشک می‌ریزند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معامله‌گران برتر و واقعی می‌گویند: اگر معامله‌گری به همین سادگی بود و با داشتن مدرک تحصیلی می‌شد آن را انجام داد، که تمام پول دنیا را شما به دست آورده بودید! در واقع، بازار در مورد معامله‌گری، هم با افراد باهوش و هم با افراد کم‌هوش به یک اندازه بی‌رحم است، بنابراین تفاوتی بین آن‌ها قائل نمی‌شود. معامله‌گری به «هوش» نیاز ندارد، بلکه به «خرد»، «فروتنی»، و «احترام به بازار» احتیاج دارد. معامله‌گران برتر در مواجهه با سود و زیان، آرامش درونی خود را حفظ می‌کنند. آن‌ها می‌دانند هر آنچه به دست می‌آورند، بازار به آن‌ها بخشیده است و اگر فروتنی را حفظ نکنند، بازار آن را پس خواهد گرفت. به همین دلیل، هرگز هر روز معاملات خود را برای خودنمایی به اشتراک نمی‌گذارند.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;h2&gt;آیا قربانیان بازار می‌توانند با کپی کردن از معامله‌گران برتر سرنوشت خود را تغییر دهند؟ خیر.&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;اولاً، سبک معاملاتی افراد با یکدیگر متفاوت است و انجام کاری که با شخصیت فرد سازگار نباشد، قابل دوام نیست. ثانیاً، چون شما خود آن معامله‌گر نیستید، نمی‌توانید ۱۰۰٪ عیناً کپی کنید: در ضرر، موقعیت را قطع نمی‌کنید، سود را نمی‌توانید نگه دارید و با کوچکترین سودی فرار می‌کنید. شما نمی‌توانید در همان زمان و با همان قیمت وارد معامله شوید؛ حتی یک ساعت تأخیر می‌تواند فضای سود را بسیار کاهش دهد. علاوه بر این، اگر یک معامله‌گر بتواند به نرخ برد ۵۰٪ و نسبت ریسک به ریوارد ۲ به ۱ دست یابد، یک معامله‌گر عالی محسوب می‌شود. اگر شما همه معاملات را کپی نکنید و فقط معاملات زیان‌ده را دنبال کنید، در صورت ضرر، تنها فکر خواهید کرد که سطح مهارت آن معامله‌گر پایین است. قربانیان بازار که استراتژی معاملاتی و توانایی تفکر مستقل ندارند، تنها می‌توانند سرنوشت «قربانی بازار» بودن خود را ادامه دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تصویر بزرگ معامله‌گری چیست؟ سبک‌های معاملاتی متنوعی وجود دارد و هر یک از آن‌ها می‌تواند یک سیستم معاملاتی با انتظار مثبت ایجاد کند. پس از آن، نوبت به اجرا می‌رسد: تحلیل بنیادی، تحلیل تکنیکال, ترکیب هر دو، پرایس اکشن (رفتار قیمت)، معاملات الگوریتمی (کوانت)، آربیتراژ، معاملات بلندمدت، معاملات کوتاه‌مدت و غیره. همانطور که از مصاحبه با ده‌ها معامله‌گر برتر جهان می‌توان دریافت، هر یک از این سبک‌ها می‌تواند به یک معامله‌گر برتر منجر شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن‌ها هر کدام سابقه عملکرد عالی و طولانی‌مدتی دارند، از جمله مدیران برتر صندوق‌های پوشش ریسک. نکته مهم این است که سبک و مدل معاملاتی مناسب خود را پیدا کنید، و سپس اجرای قاطعانه آن از اهمیت بالایی برخوردار است. وقتی می‌بینید کسی با شما هم‌عقیده نیست، بلافاصله فکر نکنید که او حتماً اشتباه می‌کند. دو معامله‌گر با سبک‌های متفاوت ممکن است بر سر یک شرایط بازار با هم بحث کنند، اما در نهایت هر دو ممکن است حق داشته باشند. مهم این است که سبک مناسب خود را پیدا کنید.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;بزرگترین تصور غلط افراد عادی درباره معامله‌گری این است که فکر می‌کنند معامله‌گری بسیار ساده است.&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;به عنوان یک معامله‌گر که به سودآوری پایدار رسیده است، با مسئولیت کامل به شما می‌گویم: فقط معامله‌گران برتر وجود دارند، معامله‌گر معمولی بی‌معناست؛ یا صفر است یا صد. یک برنامه‌نویس معمولی هنوز می‌تواند به عنوان یک کدنویس CRUD کار کند، اما یک معامله‌گر معمولی دیر یا زود به یک «قربانی بازار» تبدیل می‌شود که پول خود را از دست می‌دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای تبدیل شدن به یک معامله‌گر برتر، نیاز به تمرکز کامل و بی‌وقفه، علاقه شدید به معامله‌گری و توانایی یادگیری بالا، درک و بینش قوی، و قدرت اجرایی بسیار بالایی دارید. همچنین به سرمایه‌ای برای آزمون و خطا و تضمین مالی زندگی نیاز است. باید حداقل سه تا پنج سال تلاش شبانه‌روزی (۰-۰-۷ به معنای کار ۷ روز هفته، ۲۴ ساعت در روز) به کار گیرید (سه تا پنج سال برای افراد با بینش بالا، به طور متوسط پنج تا هشت سال، و بسیاری نیز بیش از ده سال طول می‌کشد تا نتایج قابل توجهی ببینند)؛ تازه با این همه، تضمینی برای موفقیت نیست. افراد زیادی هستند که دهه‌هاست ضرر می‌کنند و هنوز در تلاش برای جبران سرمایه هستند. اگر حتی سه سال زمان، هزینه، جسارت، اراده و صبر برای تلاش شبانه‌روزی (۰-۰-۷) ندارید، بهتر است از مسیر معامله‌گری خداحافظی کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معامله‌گران را می‌توان به ورزشکاران، موسیقی‌دانان یا نقاشان تشبیه کرد. همانطور که نمی‌توانید فقط با تلاش زیاد به یک ورزشکار یا موسیقی‌دان برتر تبدیل شوید، باید بپذیرید که فقط با تلاش هم نمی‌توانید یک معامله‌گر برتر شوید. رسیدن به بالاترین سطح در هر زمینه‌ای، نیازمند صرف زمان، عرق ریختن، تحمل درد و مبارزه است که میزان آن در همه زمینه‌ها تقریباً یکسان است. بینش و انعطاف‌پذیری فرد تعیین می‌کند که او چقدر سریع می‌تواند به قله برسد، در حالی که بسیاری حتی مسیر صعود به کوه را هم پیدا نمی‌کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر کسی که در بازار به دنبال معاملات کوتاه‌مدت است، باید بداند که حریفان او معامله‌گران برتری هستند که هم سخت‌کوش و هم بااستعدادند. اگر نتوانید از آن‌ها پیشی بگیرید، پول شما را آن‌ها به دست خواهند آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای هر کس دیگری که قصد ندارد یک معامله‌گر برتر شود، علاقه به معامله‌گری ندارد و نمی‌خواهد تلاش زیادی برای مسیر معامله‌گری تمام‌وقت به کار گیرد، و فقط می‌خواهد به راحتی به بازدهی متوسط بازار، یعنی حدود ۱۰ تا ۲۰٪ سالانه، دست یابد، بهترین راه این است که بیهوده خود را خسته نکند. به جای آن، بهتر است بر افزایش توانایی‌های درآمدزایی خارج از بازار تمرکز کند، همچنان می‌تواند سرمایه‌گذاری را یاد بگیرد و سپس به صورت منظم در صندوق‌های شاخص ETF بازار سهام آمریکا سرمایه‌گذاری کند. پنج سال دیگر خواهید دید که از اکثر قریب به اتفاق سهامداران خرد و «قربانیان بازار» که خود را باهوش می‌دانستند، تعداد زیادی صندوق پوشش ریسک [۱] و انواع ETF [۲]، و همچنین ۹۹٪ از «معامله‌گران معمولی» [۳] پیشی گرفته‌اید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;[۱] بسیاری از صندوق‌های پوشش ریسک بیش از سه سال دوام نمی‌آورند، و صندوق‌های پوشش ریسک بسیار برجسته (منظور صندوق‌هایی با حجم حداقل صدها میلیون دلار و بازدهی سالانه حداقل ۵۰٪) اساساً فقط برای کارمندان داخلی یا سرمایه‌گذاران بزرگ و آشنا در دسترس هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;[۲] آزمایش‌ها نشان داده‌اند که توانایی اکثر افراد در انتخاب سهام، حتی از انتخاب تصادفی میمون‌ها نیز کمتر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;[۳] آمار نشان می‌دهد که تنها ۱٪ از معامله‌گران روزانه (Day Trader) می‌توانند به سودآوری پایدار در طول یک سال دست یابند، و تعداد کسانی که می‌توانند بیش از سه سال سودآوری پایدار داشته باشند، قطعاً کمتر است.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;h2&gt;راه و رسم معامله‌گری&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;مسیر تبدیل شدن به یک معامله‌گر برتر، فرآیندی است برای «شناخت خویشتن، درک جهان و دیدن مردمان»؛ شما نه با بازار، بلکه با خودِ درونی‌تان در نبرد هستید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;«شناخت خویشتن» به معنای مواجهه صادقانه با خود است؛ صادقانه با طمع، ترس و ضعف‌های خود روبرو شوید، توانایی‌های واقعی و نقص‌هایتان را بشناسید. اگر واقعاً اشتباه کرده‌اید، بپذیرید که اشتباه کرده‌اید و هرگز مسئولیت را به گردن دیگران نیندازید یا بهانه‌تراشی نکنید. معامله‌گری، انسانیت و شخصیت شما را به وضوح نشان می‌دهد. اگر می‌توانید، انجام دهید؛ اگر نمی‌توانید، نپذیرید. جسارت نداشتن محدودیت برای خود یک نوع خرد است، و جسارت پذیرش نقص‌های خود نیز نوعی خرد است. این را «خودشناسی» می‌نامند.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;《تائو ته چینگ》، فصل سی و سوم: &quot;آن که دیگری را می‌شناسد، باهوش است؛ آن که خود را می‌شناسد، روشن‌بین است.&quot;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;«درک جهان» به معنای احترام به بازار و احترام به ریسک است. بازار بی‌رحم است و به موقعیت‌های معاملاتی شما اهمیتی نمی‌دهد؛ در برابر بحران‌های عظیم واقعی، همه ما چیزی جز مورچگانی کوچک نیستیم. باید به بازار احترام گذاشت و همیشه فروتن بود. اگر غرور و تکبر نشان دهید، بازار به سرعت به شما درس خواهد داد و اگر درس‌های بازار را نپذیرید، ورشکستگی در انتظار شما خواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;«دیدن مردمان» به معنای آینه قرار دادن دیگران است؛ دیدن طمع و ترسی که هر روز در بازار جریان دارد، و این که چقدر کلاهبردار در آن جولان می‌دهند، و به خود یادآوری کنید که اگر فروتن و صادق نباشید، شما نیز تفاوتی با آن هزاران هزار «قربانی بازار» و قمارباز نخواهید داشت. دیدن مردمان همچنین به این معناست که باید رنج‌های بی‌شمار انسان‌ها را در جهان ببینید و از طریق کارهای خیریه، به جامعه بازگردانید تا دنیا کمی بهتر شود. بسیاری از سرمایه‌گذاران و معامله‌گران برتر، همزمان نیکوکاران و مربیان بسیار برجسته‌ای هستند. وقتی فقیر هستی، خودت را کامل کن؛ وقتی ثروتمند شدی، به همه کمک کن. مانند بودا، هم به دیگران کمک کن و هم به خودت. کسانی که فقط به فکر منافع خود هستند، هرگز نمی‌توانند به یک استاد تبدیل شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;«شناخت خویشتن، درک جهان و دیدن مردمان» هم فرآیندی تدریجی است و هم به طور متقابل در هم تنیده، بازخورددهنده و تقویت‌کننده است؛ هیچ یک بدون دیگری کامل نیست. این همان «راه و رسم» یک معامله‌گر برتر است و در مقابل، «تکنیک» چندان مهم نیست. بنابراین، معامله‌گران برتر همزمان متفکران بزرگی هستند، سالکان راه، و افرادی خودشناس.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;این‌ها برخی از تفکرات و برداشت‌های من درباره معامله‌گری بود. این دو کتاب نیز برای علاقه‌مندان ارزش بارها خواندن را دارند. تمامی کتاب‌های جک دی. شواگر بسیار خوب هستند؛ او گرچه یک معامله‌گر موفق نبود، اما نویسنده‌ای بسیار موفق است، و یافتن راهی که هم به آن علاقه دارید و هم برایتان مناسب است، انتخابی بسیار هوشمندانه است.&lt;/p&gt;
</content:encoded><category>مقاله</category><category>کتاب‌خوانی</category><category>معامله‌گری</category></item><item><title>فراتر از استعداد: حقیقت هوش، تمرین هدفمند و خلاقیت</title><link>https://philoli.com/fa/blog/ungifted/</link><guid isPermaLink="true">https://philoli.com/fa/blog/ungifted/</guid><description>اسکات بری کافمن، دانشمند علوم شناختی که در زمینه هوش، خلاقیت و پتانسیل انسانی تحقیق می‌کند، در کتاب خود به چگونگی یادگیری ما می‌پردازد و می‌کوشد تصورات محدود و جاافتاده مردم درباره «ضریب هوشی» (IQ) و «استعداد» را به چالش بکشد. او با تکیه بر تجربیات شخصی‌اش، افق‌های جدیدی از امکان و امید را برای کسانی که برچسب «اختلال یادگیری» خورده‌اند، می‌گشاید. امسال با خواندن ۱۰۰ کتاب، برنامه سالانه کتابخوانی‌ام را با موفقیت به پایان رساندم. این کتاب‌ها حوزه‌های متنوعی از جمله علم، پزشکی، روانشناسی، هنر، علوم اجتماعی، ادبیات و سرمایه‌گذاری را در بر می‌گرفتند و بسیاری از آن‌ها آثار فوق‌العاده‌ای بودند. تصمیم گرفتم پس از جمع‌بندی، چند مورد را به شما معرفی کنم. با اینکه آثار ارزشمند و خواندنی زیادی وجود دارد، اما برای اینکه فهرست پیشنهادی‌ام بیش از حد طولانی نشود، مجبور شدم گلچین کنم. تمام کتاب‌هایی که در ادامه معرفی می‌شوند، از نظر من حداقل ۴ یا حتی ۵ ستاره (از ۵ ستاره کامل) ارزش خواندن داشتند. شاید به این دلیل که افق دیدم را گسترش دادند و شناختم را بالا بردند، یا دانش ارزشمندی به من بخشیدند، و شاید هم به این دلیل که عمیقاً روح و قلبم را لمس کردند و من را شاد یا غمگین ساختند. تمام این کتاب‌ها را در آینده دوباره خواهم خواند، که نشان‌دهنده جایگاه ویژه آن‌ها در قلب من است و گواهی بر ارزش واقعی این فهرست پیشنهادی.</description><pubDate>Thu, 22 May 2025 12:00:00 GMT</pubDate><content:encoded>&lt;p&gt;اسکات بری کافمن، دانشمند علوم شناختی که در زمینه هوش، خلاقیت و پتانسیل انسانی تحقیق می‌کند، در کتاب خود به چگونگی یادگیری ما می‌پردازد و می‌کوشد تصورات محدود و جاافتاده مردم درباره «ضریب هوشی» (IQ) و «استعداد» را به چالش بکشد. او با تکیه بر تجربیات شخصی‌اش، افق‌های جدیدی از امکان و امید را برای کسانی که برچسب «اختلال یادگیری» خورده‌اند، می‌گشاید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امسال با خواندن ۱۰۰ کتاب، برنامه سالانه کتابخوانی‌ام را با موفقیت به پایان رساندم. این کتاب‌ها حوزه‌های متنوعی از جمله علم، پزشکی، روانشناسی، هنر، علوم اجتماعی، ادبیات و سرمایه‌گذاری را در بر می‌گرفتند و بسیاری از آن‌ها آثار فوق‌العاده‌ای بودند. تصمیم گرفتم پس از جمع‌بندی، چند مورد را به شما معرفی کنم. با اینکه آثار ارزشمند و خواندنی زیادی وجود دارد، اما برای اینکه فهرست پیشنهادی‌ام بیش از حد طولانی نشود، مجبور شدم گلچین کنم. تمام کتاب‌هایی که در ادامه معرفی می‌شوند، از نظر من حداقل ۴ یا حتی ۵ ستاره (از ۵ ستاره کامل) ارزش خواندن داشتند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید به این دلیل که افق دیدم را گسترش دادند و شناختم را بالا بردند، یا دانش ارزشمندی به من بخشیدند، و شاید هم به این دلیل که عمیقاً روح و قلبم را لمس کردند و من را شاد یا غمگین ساختند. تمام این کتاب‌ها را در آینده دوباره خواهم خواند، که نشان‌دهنده جایگاه ویژه آن‌ها در قلب من است و گواهی بر ارزش واقعی این فهرست پیشنهادی.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;این دومین کتاب پیشنهادی است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;«فراتر از استعداد: حقیقت هوش، تمرین هدفمند و خلاقیت - اسکات بری کافمن»&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نام اصلی: Ungifted: Intelligence Redefined - Scott Barry Kaufman&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟&lt;/h3&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;علاقه‌مندان به علوم شناختی، روانشناسی و آموزش و پرورش&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;افرادی که به دنبال خودشکوفایی یا کشف پتانسیل‌های پنهان خود هستند&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;والدین و معلمانی که به آموزش ویژه یا توسعه هوش‌های چندگانه علاقه دارند&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;وقتی برای اولین بار عنوان کتاب را دیدم، فکر کردم با یک کتاب خودیاری انگیزشی دیگر روبه‌رو هستم، اما وقتی آن را ورق زدم، متوجه شدم یک اثر آکادمیک در حوزه علوم شناختی است. بسیاری به دلیل سبک آکادمیک کتاب به آن امتیاز پایینی داده‌اند، اما من شخصاً آن را بسیار دوست داشتم. اگر به خواندن کتاب‌هایی با چنین سبک آکادمیکی علاقه دارید، از مطالعه آن لذت خواهید برد؛ زیرا چگالی اطلاعات با کیفیت بالا است و شامل بحث‌های تأملی و استدلال‌های علمی فراوان است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نویسنده، اسکات بری کافمن، دانشمند علوم شناختی آمریکایی است که در حوزه‌های مرتبط با هوش، خلاقیت و پتانسیل انسانی تخصص دارد. او در کتاب خود نه تنها به موضوع رایج «چگونه یاد می‌گیریم» می‌پردازد، بلکه فراتر رفته و می‌کوشد تصورات محدود و جاافتاده مردم درباره «ضریب هوشی» (IQ) و «استعداد» را به چالش بکشد. او با تکیه بر تجربیات شخصی‌اش، افق‌های جدیدی از امکان و امید را برای کسانی که برچسب «اختلال یادگیری» یا «عدم توانایی» خورده‌اند، می‌گشاید.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;تردید در تست‌های سنتی هوش (IQ)&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;یکی از نکات برجسته کتاب، زیر سوال بردن جسورانه تست‌های سنتی هوش (IQ) است. کافمن با استناد به تحقیقات و موارد متعددی، نشان می‌دهد که بسیاری از افرادی که تست‌های IQ آن‌ها را از دایره «هوش بالا» خارج کرده‌اند، در زمینه‌های مختلف به موفقیت‌های چشمگیری دست یافته‌اند. او خود در کودکی تست هوش داده بود، اما به دلیل اضطراب شدید و عدم تطابق با فرمت آزمون‌های استاندارد، نمره پایینی کسب کرد و برچسب «اختلال یادگیری» به او زده شد:&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;
&lt;p&gt;«هنگام پاسخ دادن به هر سوال، دائماً به خودم شک می‌کردم. برای هر سوال جدید، چندین پاسخ احتمالی می‌دیدم... متأسفانه این آزمون نمره‌ای برای خلاقیت نداشت... و این‌گونه، تنها یک آزمون، سرنوشت مرا مهر و موم کرد.»&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;دقیقاً به همین دلیل، او بیش از هر کس دیگری می‌تواند وضعیت کودکانی را درک کند که برچسب «ضریب هوشی پایین» یا «دارای اختلال» خورده‌اند. زیرا تست‌های IQ تنها بر ابعاد خاصی تمرکز دارند و بسیاری دیگر از توانایی‌ها در تست‌ها و آزمون‌های سنتی هوش قابل اندازه‌گیری نیستند و نمی‌توان آن‌ها را با یک عدد ساده تعریف کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سطحی وسیع‌تر، ما باید «هوش» را مجموعه‌ای از توانایی‌های چندگانه در نظر بگیریم، نه یک معیار واحد و خط‌کش‌مانند. علاوه بر توانایی‌های زبانی، ریاضی و منطقی، هوش باید شامل ابعاد مختلفی مانند هنر، موسیقی، درک فضایی، ارتباطات اجتماعی، خلاقیت، تنوع فکری، شور و اشتیاق، قدرت عمل، پشتکار و بسیاری موارد دیگر باشد. این توانایی‌ها همچنین به صورت درهم‌تنیده بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اندازه‌گیری هوش با یک نمره واحد IQ، هرگز قصد اولیه بینه نبود. اما به دلیل دوری بینه از محافل آکادمیک، نتایج تحقیقات او مورد توجه قرار نگرفت و حتی به غلط تفسیر شد. همانطور که رابرت سیگلر (Robert Siegler)، روانشناس رشد، می‌گوید: «به طرز کنایه‌آمیزی، مردم به شدت معتقدند بزرگترین دستاورد بینه، ساده‌سازی هوش به یک عدد – نمره IQ – بوده است، در حالی که یکی از موضوعات تکراری در تحقیقات بینه، تنوع چشمگیر هوش بود.»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بینه و سیمون در ابتدا «مقیاس هوشی بینه-سیمون» را با هدف کمک به بخش آموزش طراحی کردند تا کودکانی را که ممکن است در سیستم مدارس عادی به کمک بیشتری نیاز داشته باشند، شناسایی کنند. اما در آن زمان در فرانسه، بسیاری صرفاً می‌خواستند «کودکان دارای نارسایی ذهنی» را شناسایی و «حذف» کنند، و هیچ علاقه‌ای به بهبود روش‌های آموزشی یا کمک به پیشرفت این کودکان نداشتند. این روند به تدریج به سراسر جهان سرایت کرد.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;پتانسیل، پویا و در حال رشد است&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;مایکل جردن ذاتاً نمی‌توانست از خط پرتاب آزاد پرش کند و اسلم دانک بزند؛ استعدادها و ویژگی‌های برجسته او مادرزادی نبودند. کدهای ژنتیکی برای شکل‌دهی به ویژگی‌ها نیستند، بلکه برای سنتز پروتئین‌ها هستند. ما نه کاملاً ذاتی هستیم و نه کاملاً اکتسابی. محیط و ژن‌های ما جدایی‌ناپذیرند، و هر ویژگی در تعامل ژن‌ها با محیط توسعه می‌یابد. وراثت و محیط، به جای اینکه یکدیگر را تضعیف کنند، مکمل یکدیگرند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;«دستاورد بزرگ» نتیجه عملکردهای ترکیبی عوامل متعددی است، از جمله توسعه ویژگی‌های شخصیتی، انباشت تجربیات زندگی، فرصت‌ها و اتفاقات تصادفی. مهارت‌هایی که عملکرد در تست IQ را تعیین می‌کنند، تنها بخشی از عوامل متعددی هستند که به دستاوردهای بزرگ کمک می‌کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مزیت‌های ژنتیکی کوچک، در محیط مناسب به صورت تصاعدی رشد می‌کنند؛ این همان «اثر ضرب» (Multiplier Effect) است. ژن‌ها و محیط بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند. ژن‌ها به طور خودکار محیطی را انتخاب می‌کنند که بهترین تطابق را با آن‌ها دارد، و محیط نیز به نوبه خود این ویژگی‌ها را تقویت یا سرکوب می‌کند. «دستاورد بزرگ» ذاتی نیست، بلکه به زمان نیاز دارد تا توسعه یابد. تست‌های IQ نیز نمی‌توانند «دستاورد بزرگ» را تعیین یا پیش‌بینی کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پتانسیل یک هدف متحرک و پویاست. هر چه بیشتر در کاری مشارکت کنیم، پتانسیل ما نیز بیشتر می‌شود. هیچ حوزه‌ای واقعاً «آستانه IQ» ندارد، بنابراین برای خودتان محدودیت قائل نشوید و جسورانه تلاش کنید. رویاهای بزرگ داشته باشید!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این همان چیزی است که من قبلاً گفته‌ام:&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;
&lt;p&gt;«درباره «پشیمانی»، همیشه به نظر می‌رسد افرادی هستند که می‌گویند، ای کاش فلان کار را نکرده بودم، یا اگر آن زمان به جای گزینه B، گزینه A را انتخاب می‌کردم، زندگی کنونی‌ام کاملاً متفاوت بود. اما زندگی تنها یک انتخاب نیست، بلکه با انتخاب‌های بی‌شماری روبه‌رو هستیم. اشتباه کردن در چند انتخاب اصلاً مهم نیست؛ می‌توانیم بعدها دائماً آن‌ها را اصلاح کنیم و در نهایت به میانگین بازگردیم. اینکه در نهایت چه کسی خواهید شد، نه به دلیل شانس یا اشتباهات است، بلکه شما خودتان انتخاب می‌کنید که آن شخص باشید.»&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;h2&gt;نورودایورسیتی (تنوع عصبی): نگاهی فراگیر به تفاوت‌ها&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;نویسنده دیدگاهی فراگیرتر نسبت به افرادی با اختلال طیف اوتیسم (ASD)، اختلال نقص توجه و بیش‌فعالی (ADHD)، نارساخوانی و سایر موارد مشابه ارائه می‌دهد؛ این افراد اغلب در برخی جنبه‌ها دارای مزایای منحصربه‌فردی هستند. این دیدگاه کاملاً با مفهوم مدرن «تنوع عصبی» (Neurodiversity) همخوانی دارد، که تأکید می‌کند این ویژگی‌های شخصیتی نقص نیستند، بلکه باید آن‌ها را بخشی از تکامل و بیان تنوع انسانی دانست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تفاوت‌های عصبی ممکن است در برخی زمینه‌ها مزایای ویژه‌ای به همراه داشته باشند؛ به عنوان مثال، افراد دارای ADHD ممکن است خلاقیت بیشتری داشته باشند، افراد اوتیستیک ممکن است در برخی حوزه‌ها تمرکز یا حافظه فوق‌العاده‌ای از خود نشان دهند، و افراد دارای نارساخوانی در زمینه بصری مزایای منحصربه‌فردی دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اسکات بری کافمن، نویسنده کتاب، در کودکی به اختلال یادگیری تشخیص داده شد، اما در درون خود احساس می‌کرد که توانایی‌هایش فراتر از آن است. بنابراین، با جدیت به مطالعه و تحقیق در زمینه علوم شناختی مربوط به توسعه پتانسیل انسانی پرداخت تا بداند حد و مرز توانایی‌هایش کجاست و چه دستاوردهایی می‌تواند داشته باشد. خط اصلی داستان کل کتاب از دردی سرچشمه می‌گیرد که نویسنده به دلیل برچسب «اختلال یادگیری» متحمل شده بود، و بنابراین می‌خواست به تنهایی کلیشه‌های مربوط به این برچسب را بشکند و سیستم ارزیابی هوش را به چالش بکشد و در برابر آن مقاومت کند. او در نهایت به موفقیتی فراتر از انتظار همه دست یافت و امیدوار است تجربیات و نتایج تحقیقاتش الهام‌بخش و مشوقی برای دیگران باشد. بنابراین این کتاب هم علمی است و هم شخصی، پر از تأمل و سرشار از دغدغه‌های انسانی، و بسیار ارزش خواندن دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ضمناً، آنچه در این متن به آن اشاره کردم، تنها نوک کوه یخ این کتاب است؛ این کتاب حاوی مطالب ارزشمند بسیار دیگری نیز هست. خواهید دید که بسیاری از نتیجه‌گیری‌های آن مشابه کتاب‌های خودیاری معروف (کتاب‌های رشد شخصی) است، اما در نهایت از منظر علمی توضیح می‌دهد که چرا بسیاری از باورها در مورد رشد شخصی منطقی هستند، و می‌توان آن را به نوعی «انجیل علمی» کتاب‌های رشد شخصی دانست.&lt;/p&gt;
</content:encoded><category>نوشته شخصی</category><category>کتابخوانی</category><category>روانشناسی</category></item><item><title>نمایشگاه مونه در توکیو: از رنج آب مروارید تا ضربات قلم‌موی جاودانه</title><link>https://philoli.com/fa/blog/monet-water-lilies-exhibition-in-tokyo/</link><guid isPermaLink="true">https://philoli.com/fa/blog/monet-water-lilies-exhibition-in-tokyo/</guid><description>چند روز پیش، درست در لحظات پایانی، بالاخره موفق شدم نمایشگاه مونه را که مدت‌ها در انتظارش بودم، ببینم. مونه یکی از نقاشان مورد علاقه من و همچنین یکی از محبوب‌ترین نقاشان امپرسیونیست من است. با خودم فکر کردم، اگر چند صد سال دیگر هم این همه آدم در یک موزه این‌طور با جان و دل از آثار من لذت ببرند، من از خوشحالی سر از پا نمی‌شناسم و حتماً در گورم رقص خواهم کرد. این نمایشگاه، که بزرگترین نمایشگاه نیلوفرهای آبی مونه در تاریخ ژاپن محسوب می‌شود، ۶۴ اثر اصیل را به نمایش گذاشته بود. به جز چند اثر تمرینی، بقیه همگی کارهای بسیار مهم و برجسته‌ای بودند. حدود ۵۰ اثر از این مجموعه از موزه مونه در پاریس آمده بودند و در کنار آثاری از موزه ملی هنر غرب توکیو و دیگر مجموعه‌های ژاپنی به نمایش درآمدند که واقعاً تحسین‌برانگیز بود.</description><pubDate>Sun, 16 Feb 2025 19:29:55 GMT</pubDate><content:encoded>&lt;p&gt;چند روز پیش، درست در لحظات پایانی، بالاخره موفق شدم نمایشگاه مونه را که مدت‌ها در انتظارش بودم، ببینم. مونه یکی از نقاشان مورد علاقه من و همچنین یکی از محبوب‌ترین نقاشان امپرسیونیست من است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با خودم فکر کردم، اگر چند صد سال دیگر هم این همه آدم در یک موزه این‌طور با جان و دل از آثار من لذت ببرند، من از خوشحالی سر از پا نمی‌شناسم و حتماً در گورم رقص خواهم کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این نمایشگاه، که بزرگترین نمایشگاه نیلوفرهای آبی مونه در تاریخ ژاپن محسوب می‌شود، ۶۴ اثر اصیل را به نمایش گذاشته بود. به جز چند اثر تمرینی، بقیه همگی کارهای بسیار مهم و برجسته‌ای بودند. حدود ۵۰ اثر از این مجموعه از موزه مونه در پاریس آمده بودند و در کنار آثاری از موزه ملی هنر غرب توکیو و دیگر مجموعه‌های ژاپنی به نمایش درآمدند که واقعاً تحسین‌برانگیز بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با اینکه یک ساعت و نیم در صف منتظر ماندم تا بالاخره بلیت بخرم، اما این نمایشگاه بدون شک بهترین نمایشگاهی بود که در این چند سال دیده‌ام. یک راهنمای صوتی اجاره کردم و با اینکه جلوی هر اثر هنری جمعیت زیادی ایستاده بود، به محض اینکه هدفون راهنما را روی گوش گذاشتم، به دنیای خودم و سپس به دنیای مونه فرو رفتم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این نمایشگاه در مجموع به چهار گالری و پنج فصل تقسیم شده بود. از نیت اولیه مونه برای خلق تم نیلوفرهای آبی و ساخت برکه نیلوفرها، تا بعدها که با جنگ و گرفتاری آب مروارید دست و پنجه نرم کرد، همه چیز به آرامی و با جزئیات روایت می‌شد. آنچه من دیدم، فقط آثار هنری نبود، بلکه داستان کامل یک روح بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من آرامش و رنگ‌های غنی فصل‌های اول را دوست داشتم. مونه وقت و انرژی زیادی را صرف ساخت آن برکه نیلوفر آبی کرده بود و با تماشای تغییرات نور و سایه بر روی آن در هر روز، با اینکه نیلوفرهای آبی را می‌دیدی، اما می‌توانستی صبح و غروب، و حتی غروب‌های آتشین را حس کنی. این حس آرامش و غنا بود، ظاهری خشن با جزئیاتی ظریف.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دو فصل پایانی را هم دوست داشتم که مربوط به دوران پیری مونه بود: یکی ناتوانی و درد ناشی از جنگ جهانی اول، و دیگری رنج ناشی از آب مروارید شدیدش. نقاشی‌ها و رنگ‌ها وحشی‌تر و رها‌تر شده بودند، اما در میان این وحشی‌گری، حس ظریف مونه نسبت به زندگی و زیبایی نیز دیده می‌شد. این مبارزه‌ای بود با سرنوشت، و مرثیه‌ای برای مردم رنج‌دیده در جنگ.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;مونه در سال‌های پایانی عمرش همواره از بیماری چشمی رنج می‌برد. در طول سال‌هایی که مشغول خلق آثار مرتبط با پل ژاپنی بود، آب مروارید او به شدت وخیم‌تر شد. در سن ۹۳ سالگی، چشم راستش تقریباً نابینا شده بود. بعد از عمل جراحی کمی بهبود یافت، اما همچنان تمایل شدیدی به رنگ‌های زرد و سبز داشت. با این حال، او به خلق آثارش ادامه داد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;«وقتی یک خواننده صدایش را از دست می‌دهد، بازنشسته می‌شود. وقتی یک نقاش عمل آب مروارید انجام می‌دهد، باید نقاشی را کنار بگذارد. اما کنار گذاشتن نقاشی چیزی است که من هرگز نمی‌توانم انجام دهم.»&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;من آن چند تابلو از بیدهای مجنون را دوست داشتم. چندین بید مجنون عظیم‌الجثه وجود داشت که کمی از پایین به بالا نقاشی شده بودند، بدون آسمان، و تمام قاب را بیدهای مجنون پر کرده بودند. تنه‌های درختان قرمز رنگ بودند و در مرکز، سر به فلک کشیده و بسیار چشمگیر. سپس بیدهای مجنون بی‌شماری که تمام فضا را گرفته بودند، حسی عظیم و فراگیر را منتقل می‌کردند که حتی از ابعاد بوم فراتر رفته و مستقیماً قلب تماشاگر را نشانه می‌رفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک حکایت:
سه ژاپنی برای بازدید از آتلیه مونه آمدند و او را در حال نقاشی این بید مجنون دیدند. یکی از آن‌ها که کنجکاو شده بود، نتوانست جلوی خود را بگیرد و پرسید: «این تضاد بین تنه قرمز درخت و برگ‌های سبز بید مجنون... آیا این رنگ‌ها درست هستند؟»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مونه پاسخ داد: «می‌دانی، نقاشی‌های قدیمی من که حالا آن‌ها را با رنگ‌های زیبا می‌بینید، زمانی همیشه مورد انتقاد قرار می‌گرفتند که رنگ‌هایشان عجیب و غریب است. پس اگرچه این رنگ‌ها اکنون برای شما عجیب به نظر می‌رسند، اما روزی در آینده، مردم خواهند گفت: &apos;چه رنگ‌های زیبایی!&apos;»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چند سال پس از درگذشت مونه، آثار مرتبط با نیلوفرهای آبی او در موزه‌ها به نمایش گذاشته شدند و عمیقاً دل تماشاگران را تسخیر کردند.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;مونه زمانی در کنار برکه نیلوفرهای آبی، یک مسیر رز ساخت. مجموعه سه گانه «خانه دیده شده از باغ رز» آخرین سری کارهایی بود که او در طول عمرش خلق کرد. چه ترکیب رنگ‌های زیبایی! در گوشه بالا سمت چپ، خانه به صورت محو و نامشخص دیده می‌شود. همان مکانی که او بیش از ۴۰ سال در آن زندگی کرده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از اینجا واقعاً زیبا به نظر می‌رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;«دیر یا زود، هر آنچه می‌بینم تغییر شکل خواهد داد و گیج‌کننده خواهد شد. این غیرقابل تحمل است. اگر نتوانم طبیعت را مانند اکنون ببینم، ترجیح می‌دهم نابینا بمانم و خاطره زیبایی‌هایی را که همیشه دیده‌ام، حفظ کنم.»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با آغاز جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴، مونه غرق در خلق آثار عظیم‌الجثه شد. او اظهار داشت که کار کردن به انسان کمک می‌کند تا از فکر کردن به آن دوران غم‌انگیز دوری کند. «شرمنده هستم که من در حال مطالعه این رنگ‌ها و اشکال ناچیز هستم، در حالی که همزمان بسیاری از مردم در حال مرگ و رنج کشیدن هستند.»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از پایان جنگ جهانی اول، در نوامبر ۱۹۱۸، او به دوست قدیمی‌اش، نخست‌وزیر ژرژ کلمانسو، نامه‌ای نوشت و این دو اثر را برای جشن گرفتن پایان جنگ اهدا کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بیدهای مجنون برای یادبود و نمادی از غم و سوگواری به کار رفته‌اند. مونه تصور می‌کرد که افراد مختلف هنگام تماشای این اثر، وارد حالتی از مراقبه آرام می‌شوند و خود را در محاصره این آب بی‌کران و نقاشی‌شده می‌بینند. انعکاس بیدهای مجنون در سطح آب برکه دیده می‌شود، و بخش واقعی بیدها و انعکاس آن‌ها در آب، مرزهایشان را از دست داده و با هم یکی شده‌اند. واقعیت و توهم در این دنیای میکروسکوپی و سیال با هم ترکیب می‌شوند. به نوعی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در تابلوی دیگر از بید مجنون، نیمه پایینی تنه درخت، به همراه نیمی از بید که به سطح آب نزدیک است، به طور استعاری به فردی اشاره دارد که سر به زیر انداخته و گریه می‌کند.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;بیشتر مطالب بالا را هنگام قدم زدن و مشاهده آثار یادداشت کرده‌ام. همچنین در جلوی هر اثر، ضمن مشاهده، برخی از احساساتم را نیز نوشتم. از آنجایی که فقط در گالری سوم (هشت اثر) اجازه عکاسی وجود داشت، یادداشت‌برداری دستی باعث شد تا تجربه عمیق‌تر و بدون مزاحمت‌تری داشته باشم. علاوه بر این، سالن‌های این نمایشگاه ویژه در طبقات اول و دوم زیرزمین قرار داشتند و در پایین‌ترین نقطه حتی سیگنال موبایل هم نبود، که این خود دلیلی عالی برای غرق شدن کامل در نمایشگاه بود. راهنمای صوتی نیز فرد را از هجوم جمعیت جدا کرده و فوراً وارد حالت غوطه‌وری عمیق می‌کرد. محتوای راهنما نیز بسیار عالی بود و تجربه بازدید از نمایشگاه را چند پله بالاتر برد؛ پیشنهاد می‌کنم اگر رفتید حتماً آن را اجاره کنید. نمایشگاه ویژه خیلی بزرگ نبود، اما من بیش از سه ساعت در آن پرسه زدم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمایشگاه توکیو اکنون به پایان رسیده است، اما در ادامه در کیوتو نیز به نمایش گذاشته خواهد شد، بنابراین کسانی که آن را از دست داده‌اند، هنوز فرصت دارند. این نمایشگاه را واقعاً دوست داشتم؛ کاملاً مشخص بود که با دقت بسیار زیاد و در سطح فوق‌العاده‌ای برنامه‌ریزی و برگزار شده است. نتوانستم در برابر خرید سوغاتی‌های فروشگاه هنری مقاومت کنم و چندین کارت پستال و کاتالوگ ویژه نمایشگاه را خریدم. کیفیت کلی و تجربه این نمایشگاه (به جز جمعیت واقعاً زیاد) بسیار عالی بود و قویاً آن را توصیه می‌کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می‌توانید ویدیوی ورق زدن ساده کاتالوگ را در توییت من ببینید =&amp;gt; &lt;a href=&quot;https://x.com/Philo2022/status/1890294639682601296&quot;&gt;x.com/Philo2022&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/Monet-Water-Lilies-Exhibition-in-Tokyo-1.jpg&quot; alt=&quot;Monet&apos;s Water Lilies Exhibition in Tokyo&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/Monet-Water-Lilies-Exhibition-in-Tokyo-2.jpg&quot; alt=&quot;Monet&apos;s Water Lilies Exhibition in Tokyo&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/Monet-Water-Lilies-Exhibition-in-Tokyo-3.jpg&quot; alt=&quot;Monet&apos;s Water Lilies Exhibition in Tokyo&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
</content:encoded><category>دل‌نوشته</category><category>هنر</category></item><item><title>جهان‌بینی من</title><link>https://philoli.com/fa/blog/the-world-as-i-see-it/</link><guid isPermaLink="true">https://philoli.com/fa/blog/the-world-as-i-see-it/</guid><description>آلبرت اینشتین کتابی با عنوان «جهان‌بینی من» داشت که مجموعه‌ای از نامه‌ها، مقالات و سخنرانی‌های عمومی او را در بر می‌گرفت؛ یکی از مقالات این مجموعه نیز همنام کتاب بود. من هم می‌خواهم مقاله‌ای با عنوان «جهان‌بینی من» بنویسم. هدف از نگارش این مقاله، در وهله اول سامان دادن به برخی از افکار کنونی‌ام است و در وهله دوم، ثبت چیزهایی که برایم فوق‌العاده مهم‌اند. این نوشته‌ها قرار است ابزاری باشند برای خودکاوی و خودانضباطی؛ برای یادآوری به خودم در لحظات دشوار که چه نیرویی مرا به پیش می‌راند، و مسیر من چیست. امیدوارم که هرگز راهم را گم نکنم و همواره شجاعت و کنجکاوی‌ام را حفظ کنم.</description><pubDate>Wed, 25 Dec 2024 18:19:46 GMT</pubDate><content:encoded>&lt;p&gt;آلبرت اینشتین کتابی با عنوان «جهان‌بینی من» داشت که مجموعه‌ای از نامه‌ها، مقالات و سخنرانی‌های عمومی او را در بر می‌گرفت؛ یکی از مقالات این مجموعه نیز همنام کتاب بود. من هم می‌خواهم مقاله‌ای با عنوان «جهان‌بینی من» بنویسم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هدف از نگارش این مقاله، در وهله اول سامان دادن به برخی از افکار کنونی‌ام است و در وهله دوم، ثبت چیزهایی که برایم فوق‌العاده مهم‌اند. این نوشته‌ها قرار است ابزاری باشند برای خودکاوی و خودانضباطی؛ برای یادآوری به خودم در لحظات دشوار که چه نیرویی مرا به پیش می‌راند، و مسیر من چیست. امیدوارم که هرگز راهم را گم نکنم و همواره شجاعت و کنجکاوی‌ام را حفظ کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گذشته از این، با وجود جوانی‌ام، باور دارم که در مسیر فکری و عاطفی، راهی بسیار طولانی را پیموده‌ام. کوه‌ها را درنوردیده‌ام و دریاها را پشت سر گذاشته‌ام، زیباترین مناظر جهان را دیده‌ام، به سرزمین‌های ناشناخته پا گذاشته‌ام، لذت کشف و اکتشاف را چشیده‌ام، تنهایی ژرف کائنات را حس کرده‌ام، دردهای جانکاهی را از سر گذرانده‌ام، سردی و گرمی جمع را چشیده‌ام و گرمای یک آغوش واقعی و لمس‌کننده روح را تجربه کرده‌ام. مدت‌هاست که احساس می‌کنم در این کالبد جوان من، روح‌های بسیاری ساکن‌اند که یکی از پررنگ‌ترین آن‌ها، روحی خردمند و کهنسال است که رنج‌های روزگار را به خود دیده. اغلب خود را در شهر، گوشه‌نشین یا درویشی می‌بینم که راه سلوک پیش گرفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و اگر خواننده‌ای به طور اتفاقی در این نوشته‌ها همدردی، تشویق یا الهامی بیابد، بسیار عالی خواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;سیاست&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;هرگز خود را بخشی از یک کشور یا ملت خاص ندانسته‌ام. من خود را شهروندی جهانی، یا حتی یک موجود فرازمینی می‌بینم. من متعلق به طبیعت، آسمان، اقیانوس و کیهانم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از زمانی که به یاد دارم، تنهایی همواره همراهم بوده، اما هرگز احساس دلتنگی نکرده‌ام. از جمع و گروه‌ها فاصله گرفته‌ام، هرگز به فکر پیوستن به آن‌ها نبوده‌ام و به هیچ روایت بزرگی نیز علاقه‌ای ندارم. از سرگرم کردن خودم لذت می‌برم و در آن ماهر هستم؛ از کاوش و کشف لذت می‌برم و می‌توانم در هر چیز و هر مکانی شادی بیابم. در کشف و یادگیری نقاط قوت دیگران، چه اطرافیانم، چه شخصیت‌های دوردست که همچون چراغ راهنمایم هستند، یا حتی جرقه‌های نوری در کتاب‌های تاریخ، مهارت دارم؛ همواره از انسان‌های مختلف بسیار می‌آموزم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از کودکی به خوبی می‌دانستم که خوش‌شانسم. یک بعدازظهر در کلاس دبیرستان، ده‌ها مورد از خوش‌شانسی‌هایم را در دفترم فهرست کردم و برایشان شکرگزار بودم. بزرگترین خوش‌شانسی‌ام این بود که در دورانی صلح‌آمیز و منطقه‌ای نسبتاً آرام به دنیا آمدم. اما به عنوان زنی که در روستایی دورافتاده کوهستانی متولد شدم، چیزهای زیادی نداشتم. سال‌های پیش‌دبستانی را با پدربزرگ و مادربزرگم زندگی کردم، از طلوع آفتاب تا غروب کار می‌کردیم. با وجود اینکه چیزهای زیادی نداشتم، و حتی در مقایسه با بسیاری از همسن و سالانم بسیار کم داشتم، اما از کودکی برای هر آنچه داشتم شکرگزار بودم و از آن راضی بودم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در کتاب «منتخبات کنفوسیوس» خوانده‌ام: «با کاسه‌ای برنج و قدحی آب در کوچه‌ای فقیرانه زندگی کردن، برای دیگران تحمل‌ناپذیر است، اما هوی هرگز شادی‌اش را از دست نداد.» باور دارم که من نیز چنین هستم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من از توسعه آزاد فردی حمایت می‌کنم و با هر قدرتی که آزادی‌های مشروع انسان را محدود کند، مخالفم. از آزادی بیان پشتیبانی می‌کنم و با تمامیت‌خواهی و دیکتاتوری مخالفم. انسان حق دارد دیدگاه‌های سیاسی خود را ابراز کند و از آزادی از ترس برخوردار باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به نظر من، وظیفه اصلی دولت این است که در چارچوب یک قانون اساسی دموکراتیک، حقوق شهروندان را تضمین کند، مالیات‌ها را تحت نظارت مردم به شیوه‌ای منطقی به کار گیرد و برای رفاه جامعه تلاش کند. آرزو دارم در جامعه‌ای زندگی کنم که همه بتوانند در آرامش زندگی و کار کنند، سالخوردگان از حمایت برخوردار باشند و جوانان تکیه‌گاهی داشته باشند. البته، آرمان‌شهر در زندگی واقعی وجود ندارد؛ هدف فقط رسیدن به بهترین تعادل ممکن در همه زمینه‌هاست. اساس این تعادل، یک نظام سیاسی دموکراتیک است، زیرا می‌تواند پیوسته خود را اصلاح و بهبود بخشد. حکومت‌های دیکتاتوری فاقد سازوکارهای مؤثر برای خوداصلاحی مستمر، فاقد مکانیسم‌های نظارتی قوی و فاقد تفکیک قوای حقیقی هستند؛ حتی اگر به طور مداوم زندگی، دارایی، امنیت و آزادی شهروندان را تحلیل ببرند، هیچ سازوکار خودتنظیمی یا ترمزی ندارند. این خود یک خطر امنیتی بالقوه و بزرگ است. قدرت بیش از حد در دست دولت، هرگز چیز خوبی نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من از لغو کامل مجازات اعدام حمایت نمی‌کنم، اما بر این باورم که نباید مورد سوءاستفاده قرار گیرد؛ در کل موضعی خنثی دارم. گرچه معتقدم حق حیات یک حق طبیعی انسانی است و هیچ‌کس، از جمله دولت، نمی‌تواند جان دیگری را بگیرد. اما با توجه به سرگذشت برخی از جنایتکاران جامعه‌ستیز و بی‌رحم در تاریخ، فکر می‌کنم مالیات‌دهندگان حق دارند تصمیم بگیرند که مقدار زیادی از مالیاتشان را صرف نگهداری این نوع مجرمان در پیری نکنند. اگر این افراد از زندان فرار کنند، می‌توانند آسیب‌های جبران‌ناپذیری به جان و مال شهروندان وارد کنند. با این حال، مجازات اعدام باید به شدت محدود شود و نباید مورد سوءاستفاده قرار گیرد؛ به جز در موارد بسیار شدید و گسترده‌ آسیب، در سایر شرایط نباید به آسانی جان مجرم را گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من از قانونی شدن اتانازی (مرگ خودخواسته) حمایت می‌کنم، اما با محدودیت‌های شدید. فرض کنید اگر روزی به بیماری لاعلاجی مبتلا شوم، آرزو دارم راهی شرافتمندانه و فعال برای ترک دنیا داشته باشم، نه اینکه در بستر بیماری با دردهای بی‌پایان دست و پنجه نرم کنم. اما هر کشور یا منطقه‌ای باید با احتیاط و بر اساس سطح توسعه اجتماعی، کیفیت شهروندان و میزان آموزش، اتانازی را قانونی کند؛ اتانازی نباید مورد سوءاستفاده قرار گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من از قانونی شدن ازدواج همجنس‌گرایان حمایت می‌کنم. با وجود اینکه ازدواج را یک نهاد قدیمی می‌دانم، اما وقتی اکثر مردم جهان حق ازدواج دارند، اقلیت‌های جنسی نیز باید از همین حق برخوردار باشند. علاوه بر این، یک سند ازدواج، جدای از به رسمیت شناختن یک رابطه عاطفی در سطح اجتماعی، به همسران حق امضای رضایت‌نامه برای جراحی‌های مهم را می‌دهد، از تضمین‌های قانونی و تقسیم دارایی‌ها تحت قانون ازدواج بهره‌مند می‌شوند و نیاز به استخدام وکیل برای انجام مراحل دست‌وپاگیر و طولانی اداری از بین می‌رود. حداقل در حال حاضر، این یک گزینه راحت، سریع و مقرون‌به‌صرفه به نظر می‌رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من با قانونی شدن تجارت جنسی و خرید و فروش اعضا مخالفم. می‌دانم که چه موافق باشم چه مخالف، تجارت جنسی از بین نخواهد رفت، زیرا انسان‌ها چنین‌اند. اما من با قانونی شدن آن مخالفم؛ این دیدگاه من است. از یک سو، تجارت جنسی آسیب‌های جسمی و روحی غیرقابل اندازه‌گیری به کسانی که در آن درگیرند وارد می‌کند. قانونی شدن آن باعث رواج بیشتر صنایع خاکستری و سیاه مرتبط و تشدید قاچاق انسان می‌شود؛ این واقعیت‌ها هم‌اکنون در کشورهایی که تجارت جنسی در آنها قانونی است، وجود دارد. از سوی دیگر، وقتی جنسیت می‌تواند به طور قانونی با پول خریداری شود، این امر به ابژه‌سازی (شیءانگاری) انسان‌ها دامن می‌زند، به روح برخی افراد آسیب می‌رساند، تنها به دنبال غرایز حیوانی می‌رود و جستجو و ایجاد روابط برابر و پر از عشق را رها می‌کند؛ این راهی بی‌بازگشت است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من با جنگ و هرگونه ترویج آن مخالفم؛ با جنگ‌هایی که به هر بهانه‌ای آغاز می‌شوند، مخالفت می‌کنم. جنگ بی‌نهایت بی‌رحمانه است و فراتر از تصور انسان؛ در حالی که صلح بی‌نهایت ارزشمند است. کسانی که در دوران صلح متولد می‌شوند، اغلب این نکته را فراموش می‌کنند، و به همین دلیل تاریخ بارها تکرار می‌شود. به باور من، تقسیم انسان‌ها به طبقات مختلف به هر دلیلی، سرآغاز بسیاری از جنایات بزرگ است، از جمله جنگ، قتل‌عام، پاکسازی نژادی و غیره. اقدام به پاکسازی به اصطلاح «جمعیت‌های سطح پایین» را یک جنایت می‌دانم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از خواندن کتاب «زنان نامرئی»، حقایق بسیاری که در آن فهرست شده بود، وضعیت تکان‌دهنده‌ی نادیده گرفته شدن و نابرابری حقوق زنان را در مناطق مختلف جهان نشان داد و به من فهماند که وضعیت زنان در دنیای واقعی بسیار جدی‌تر از آن چیزی است که قبلاً می‌دانستم. امیدوارم این واقعیت‌ها همواره در مسیر زندگی‌ام یادآورم باشند که می‌توانم در حد توانم کاری برای آن انجام دهم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معتقدم انسان به ایمان نیاز دارد، چه ایمان به دین، چه ایمان به حقیقت، نیکویی و زیبایی، ایمان به عدالت یا ایمان به راستی. افرادی که ایمان ندارند، به راحتی تحت تأثیر جریان‌ها قرار می‌گیرند و به مردگان متحرک تبدیل می‌شوند. ایمان به انسان کمک می‌کند تا حتی در سرگشتگی نیز مسیر خود را دوباره بیابد؛ مهم نیست محیط چقدر تاریک باشد، نور ایمان از تاریکی و ابهام عبور کرده، ما را روشن می‌کند و در مسیر پیش رو همراهمان خواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;مخالف هرگونه زنجیره تحقیر&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;بسیاری از افراد برای انتخاب مدرسه از «زنجیره تحقیر مدارس»، برای انتخاب رشته از «زنجیره تحقیر رشته‌ها» و برای انتخاب شغل از «زنجیره تحقیر مشاغل» استفاده می‌کنند. شخصیت، علایق، شور و شوق یا ارزش‌های فرد در این میان هیچ اهمیتی ندارد؛ گویی زندگی او از لحظه تولد در قالبی از پیش تعیین شده قرار گرفته و هر روز پس از آن، تنها ایفای نقشی است مطابق با یک سناریوی تکراری.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از دیرباز، هدف از تحصیل برای چینی‌ها بسیار منفعت‌طلبانه بوده است. شعارها همواره حول محور کسب شهرت و ثروت، یا برای اعتلای کشور، و نه برای ارضای حس کنجکاوی، می‌چرخیده‌اند. بسیاری از آرزوهای مردم نیز قالب‌بندی شده است: خانه، ماشین، همسر، فرزند و رقابت‌های بی‌پایان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من به چنین زندگی یکنواختی تمایلی ندارم؛ می‌خواهم فردی متفاوت باشم و از متفاوت بودن نمی‌ترسم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من با هرگونه نگاه از بالا به پایین مخالفم، از جمله زنجیره‌های تحقیر، ژست‌های متکبرانه برتری‌جویانه، و اتهامات و باج‌گیری‌های اخلاقی از موضع به اصطلاح برتر اخلاقی. با دیگران با مدارا رفتار کنید و بر خود سخت‌گیر باشید. اخلاق برای خودداری و خویشتن‌داری است، نه برای تحمیل به دیگران.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;توضیح برای جلوگیری از سوتفاهم: هر آنچه می‌گویم برای خودسازی است. من می‌توانم نسبت به انسان‌ها و رفتارهایشان در شرایط مختلف ابراز همدردی و درک کنم، اما نمی‌توانم آن‌ها را ستایش کنم. عدم ستایش به معنای انتقاد نیست؛ بلکه صرفاً این است که «هر کس سلیقه خود را دارد»، یک اصل بسیار ساده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دوست ندارم به کسی از بالا یا پایین نگاه کنم، و همچنین دوست ندارم کسی به من این‌گونه نگاه کند. من به برابری مطلق انسانی، بدون توجه به نژاد، سن، جنسیت، گرایش جنسی و غیره، اعتقاد دارم. من به همه احترام می‌گذارم و هر کسی را فردی برابر با خودم می‌بینم؛ این نیازی به هیچ پیش‌شرطی ندارد، نیازی نیست «احترام من را به دست آورند»، این تنظیمات پیش‌فرض من است. اما اگر کسی کاری انجام دهد که من به شدت از آن بیزارم، احتمالاً احترامم را از دست خواهد داد؛ از نظر شخصیتی همچنان برابر است، اما من به سادگی از او خوشم نمی‌آید و قطعاً با او ارتباط برقرار نخواهم کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قابلیت کامنت‌گذاری در شبکه‌های اجتماعی، به بسیاری از افراد که از نظر رشد فکری کامل نیستند، این توهم را می‌دهد که این کار معادل «نظردادن پس از خرید کالا» است: «من چیزی خریده‌ام، پس می‌توانم در موردش نظر بدهم؛ این اطلاعات را دیدم، پس می‌توانم از هر زاویه و به هر شیوه‌ای در مورد تو قضاوت کنم.» ماهیت نظرات (comments) باید ابزاری برای ارتباط و گفتگو باشد، نه وسیله‌ای برای ابراز علاقه یا عدم علاقه و قضاوت (reviews).&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;آزادی و شادی&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;برای من، گرفتن تصمیمات بزرگ کار دشواری نیست که نیاز به تردیدهای مکرر داشته باشد. برای من، آزادی از همه چیز مهم‌تر است، و پس از آن، شادی‌ای که همراه با آزادی می‌آید، و لذت کاوش و کشف. من می‌توانم مدت زیادی را صرف فکر کردن و ساختن نظام ارزشی خودم کنم، سپس زمان بسیار کمی را برای تصمیم‌گیری صرف کنم، و بعد زمان طولانی را برای اجرای آن بگذرانم، زیرا می‌دانم مهم‌ترین اصول برای من کدامند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من انتخاب می‌کنم که بیشترین انرژی‌ام را بر خود متمرکز کنم، نه بر دیگران. بیشترین توانم را صرف تفکر و عمل می‌کنم، نه تردید و دودلی. صرف انتقاد آسان است (از جمله انتقاد از موضع برتر اخلاقی)، فقط تایپ کردن با حس رضایت از خود. اما انجام کارهای دشوار، مانند به چالش کشیدن و تحقق خود، خلق چیزهای شگفت‌انگیز، یا گسترش نفوذ و تأسیس یک بنیاد خیریه برای کمک واقعی به مردم، دشوار است. و من قطعاً آن مسیرهای دشوار را انتخاب خواهم کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من انتخاب می‌کنم محیط‌های محدودکننده را ترک کنم و از روابطی که احساس آزادی و راحتی را از من می‌گیرند، دور شوم. از نظر من، آزادی و شادی مکمل یکدیگرند، با هم متولد می‌شوند و با هم از بین می‌روند. برای من، شادی بدون آزادی، شادی نیست، و آزادی بدون شادی اصلاً وجود ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آزادی شامل آزادی اندیشه، استقلال اقتصادی و آزادی فردی است. این آزادی یعنی توانایی نه گفتن به هر کاری که نمی‌خواهی انجام دهی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من از گذشته‌ام از نظر عاطفی آزادتر هستم. زمانی در برابر غم مقاومت می‌کردم و آن را نشانه ضعف می‌دانستم. پس از تجربه چندین اوج و فرود عاطفی، فرو رفتن در افسردگی طولانی‌مدت و رسیدن به اعماق تاریکی، اهمیت اجازه دادن به احساسات برای جاری شدن آزادانه را به خوبی درک کرده‌ام. چه شاد باشیم و چه غمگین، باید احساسات واقعی خود را بپذیریم. انکار کردن، آسیب‌ها را از بین نمی‌برد و شهامت پذیرش نیز نوعی شجاعت است؛ تنها پس از پذیرش است که امکان التیام زخم‌ها وجود دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای یک فرد، صرفاً افزودن به طول عمر بی‌معناست، زیرا فارغ از اینکه چه کسی باشیم، کیفیت زندگی در مراحل پایانی (از چند سال تا چند دهه) بسیار نامطلوب است. به جای افزایش طول عمر، باید بیشتر به این فکر کنیم که چگونه کیفیت زندگی را افزایش دهیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فضای شاد واقعاً مسری است؛ نه شادی ساده‌لوحانه، بلکه احساسی سرشار از نشاط و حیات. گمان می‌کنم گاهی اوقات وقتی با دیگران معاشرت می‌کنم، در حالتی بسیار خوش‌بینانه هستم. شادی نیز هنر زندگی است؛ اینکه بتوانی زیبایی را در روزمرگی‌های عادی کشف کنی، پر از کنجکاوی باشی، کمی شوخ‌طبعی بدانی، زیبایی را درک کنی و صادق باشی—این یعنی یک هنرمند کوچک هستی.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;زندگی و شانس، معنای پایداری&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;پس از خواندن بیوگرافی‌های متعدد افراد مشهور و داستان‌های بسیاری از اشخاص موفق و برجسته، به خوبی درک کرده‌ام که روند تاریخی، شانس و استعداد چقدر در موفقیت فردی اهمیت دارند. اما از دیدگاه فردی، میزان تلاش افرادی که در این داستان‌های بزرگ از آن‌ها یاد می‌شود، بسیار فراتر از انسان‌های عادی و همکارانشان بوده است. بله، افراد زیادی هستند که شانسشان از شما بهتر است، استعدادشان از شما بیشتر است و حتی سخت‌کوش‌تر از شما هستند. اگر در این مسیر پیوسته رو به جلو حرکت کنید، حتماً با چنین افرادی مواجه خواهید شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با تغییر به دیدگاه فردی و ذهنی خودم، آنچه می‌توانم کنترل کنم، زمان و اعمال خودم است. آنچه می‌توانم کنترل و تغییر دهم، خود من هستم. تاریخ مسیر خود را دارد و من نیز عاملیت ذهنی خود را دارم. دوباره تأکید می‌کنم، این یک طرز فکر خودانضباطی است. من با این رویکرد، دیگران را به دلیل عدم تلاش سرزنش نخواهم کرد (این مخالف اصل برابری است که قبلاً ذکر شد)، بلکه از خودم می‌خواهم که موفقیت‌های دیگران را صرفاً به «شانس» نسبت ندهم. گرچه این برای اکثر مردم یک مسکن روانی بسیار کارآمد است، اما نباید به همین جا بسنده کرد؛ باید فراتر از آن را دید. اگر در اینجا متوقف شوم، هرگز پیشرفت نخواهم کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شانس یک اهرم است؛ مهم‌تر از خود شانس، توانایی کشف و به چنگ آوردن آن است. و صفر ضربدر ده هزار هم صفر است. من باید با تمام وجود تلاش کنم تا چنین اهرمی را برای خود افزایش دهم، تا شانس فعالانه به سراغم بیاید. در دست گرفتن اهرم، کلید کنترل سرنوشت خودم است؛ نه پذیرش منفعلانه، بلکه تغییر فعالانه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر احتمال موفقیت در انجام کاری ۱۰ درصد باشد و فرض کنیم انجام آن هیچ هزینه‌ای نداشته باشد، آنگاه احتمال موفقیت حداقل یک بار در ۱۰ تلاش پیاپی ۶۵.۱۳ درصد است، در ۲۰ تلاش پیاپی ۸۷.۸۴ درصد و در ۳۸ تلاش پیاپی، احتمال موفقیت حداقل یک بار به ۹۸ درصد می‌رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علاوه بر این، انسان‌ها در یادگیری و رشد از اشتباهات و شکست‌ها بسیار توانا هستند؛ با جذب تجربیات نادرست گذشته و انجام تلاش بعدی، متوجه خواهید شد که سرعت رشدتان شگفت‌انگیز است. نرخ موفقیت در هر تلاش با افزایش تجربه پیوسته بالا می‌رود، بنابراین در عمل تعداد دفعات مورد نیاز برای رسیدن به نرخ موفقیت ۹۸ درصد، بسیار کمتر از تخمین اولیه خواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این معنای پایداری است، و همچنین معنای تسلیم نشدن در برابر مشکلات ناشناخته. به علاوه، در دنیا کارهای بسیاری وجود دارد که هزینه تلاش‌های پیاپی برای آنها بسیار ناچیز است. نکته کلیدی این است که فرصت‌های واقعی را کشف و فعالانه جستجو کنیم، و سپس بی‌وقفه تلاش و آزمایش کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زندگی بازی شجاعان است؛ تنها با تمام توان جنگیدن است که می‌توان همه چیز را به دست آورد.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;مدیریت ریسک&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;مدیریت ریسک تنها یک مفهوم در حوزه سرمایه‌گذاری نیست. برای داشتن یک زندگی خوب، باید مدیریت ریسک را در اولویت قرار داد. اشتباه کردن ترسناک نیست؛ انسان‌ها ناگزیر به اشتباه کردن هستند. اما باید با ایجاد سیستم‌های شناختی و اجرایی مناسب، امکان وقوع فجایعی را که باعث می‌شوند فرد دیگر نتواند روی پا بایستد، از بین برد. رویدادهای قوی سیاه حتماً رخ خواهند داد و احتمال وقوع آنها بسیار بیشتر از آن چیزی است که مردم تصور می‌کنند. یک اتفاق «یک در صد سال» به این معنا نیست که هر ۱۰۰ سال یک بار رخ می‌دهد، بلکه هر سال ۱ درصد احتمال وقوع دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با افزایش آگاهی‌ام، به تدریج متوجه شدم که بسیاری از کارهایی که همواره انجام می‌دادم، در واقع نوعی مدیریت ریسک بوده‌اند. زیرا من همواره به دنبال آزادی بوده‌ام، اما در حقیقت، آزادی و مدیریت ریسک مفاهیمی مشابه هستند. ریسک پایین در برابر بازدهی بالا نوعی آزادی است؛ هزینه کم ولی پاداش زیاد، آزادی است؛ ریسک پایین، هزینه آزمایش کم و تحمل‌پذیری بالا، آزادی است. داشتن ذهنیتی خوب به معنای داشتن تحمل‌پذیری بالا نسبت به خود و دیگران است که خود نوعی آزادی عاطفی محسوب می‌شود. آزادی انجام هر کاری که می‌خواهی و آزادی انجام ندادن هر کاری که نمی‌خواهی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیشتر اشاره کردم که از منظر احتمال، پایداری معنا دارد، اما قمار از این قاعده مستثنی است. مثلاً، احتمال موفقیت در یک بار خرید بلیط بخت‌آزمایی بسیار کمتر از ۱ درصد است و با افزایش تجربه، شانس برد افزایش نمی‌یابد. این یک بازی با انتظار منفی است که اگر به تعداد کافی بازی شود، ورشکستگی حتمی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مدیریت ریسک‌های فردی، خانوادگی و نسل‌های آینده، در واقع جلوه‌ای از عشق است. مدیریت ریسک‌های خانواده به معنای زندگی کردن آنها در گلخانه نیست، بلکه انجام اقدامات پیشگیرانه سیستمی است؛ از جمله معاینات پزشکی منظم، ارتباط مستمر در زندگی روزمره، مدیریت صحیح ریسک و تخصیص منطقی دارایی‌ها. یعنی مشکلات را به موقع و هرچه زودتر کشف کنیم، نه اینکه زمانی پشیمان شویم که دیگر کاری از دستمان برنمی‌آید.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;درباره روابط صمیمی و عشق حقیقی&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;انسان‌های امروزی احتمالاً ارزش عشق را بیش از حد برآورد کرده و قدرت و اثرات شفابخش عشقی خوب را دست‌کم گرفته‌اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به نظر من، رتبه‌بندی قدرت/اثرات شفابخش/حس خوشبختی که وضعیت‌های مختلف رابطه می‌توانند به ارمغان آورند به شرح زیر است:
عشق بسیار خوب &amp;gt; وضعیت مجردی خودکفا &amp;gt;&amp;gt; روابط صمیمی معمولی &amp;gt;&amp;gt; روابط صمیمی بد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمی‌توانم تعریف دقیقی از عشق ارائه دهم، اما می‌توانم با اطمینان بگویم که عشق واقعی قطعاً یک الگو یا یک روش از پیش تعیین شده نیست؛ لیستی از ده‌ها مورد نیست و برآورده کردن یک لیست به معنای عشق واقعی نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عشق حقیقی باید چیزی باشد که پیش از مواجهه واقعی با آن، به هیچ وجه نمی‌توانید شکل و شمایلش را تصور کنید و درکی از تجربه‌ای که برایتان به ارمغان می‌آورد، ندارید. تا اینکه با آن روبرو می‌شوید؛ می‌دانید که چیز ویژه‌ای است، اما هرچه در فرهنگ لغت‌ها و کتاب‌های بزرگ جستجو می‌کنید، و تمام مصاحبه‌های مرتبط را می‌خوانید، نمی‌توانید تجربه‌تان را به خوبی توصیف کنید. فقط با دلهره‌ای موقت آن را «عشق» می‌نامید. با گذشت زمان، این تعریف از دلهره‌آور بودن به تدریج به یقین تبدیل می‌شود و در نهایت، به باور کامل می‌رسید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عشق خوب نباید تنها احساسات شما را برانگیزد، بلکه باید یک آرام‌بخش عالی برای روح باشد. به همین دلیل، من باید به خواندن، فکر کردن، تحقیق، نقاشی و عکاسی نیز علاقه زیادی داشته باشم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گرچه «رابطه باز» (Open Relationship) جذاب به نظر می‌رسد، اما من همچنان بیش از همه مشتاق رابطه‌ای یک به یک و بلندمدت هستم؛ رابطه‌ای که پس از سال‌ها گذران با هم، هنوز هم با دیدنت چشمانم برق بزند، و وقتی از تو برای دیگران حرف می‌زنم، بی‌اختیار لبخند بر لبانم بنشیند. شاید از نظر دنیوی برجسته‌ترین فرد نباشی، اما قطعاً بهترین بهترین‌هایی، و در چشمان من، خاص‌ترین موجود هستی. ستارگان بسیاری در آسمانند، اما دل من فقط به یکی از آنها متمایل است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و من معتقدم که تنها تعداد بسیار کمی از افراد در جهان، با سطح فکری و هوش هیجانی بسیار بالا، می‌توانند به طور همزمان چندین نفر را دوست داشته باشند و به راحتی در روابط حرکت کنند. چه «رابطه باز» باشد و چه روابط چندنفره، اینها کارهای بسیار دشواری هستند. سایر افراد، به احتمال زیاد، تنها با چنین عناوینی به دنبال روابط جنسی موقت می‌روند، و اگر در میانه زندگی زناشویی بحث «باز بودن» مطرح شود، به احتمال زیاد خیانت از قبل اتفاق افتاده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گرانبهاترین چیز در این دنیا، تنها یک دل صادق است، و در میان دل‌های صادق، نایاب‌ترین آن، دلی پاک و کودکانه است که می‌تواند به روح دیگری نفوذ کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اینکه چرا عشق حقیقی کمیاب است، بخش بزرگی از آن به دشواری یافتن صداقت برمی‌گردد. ابتدا باید صداقت باشد، و سپس عشق. برخی تنها صداقت دارند اما عشق ندارند، و برخی دیگر عشق دارند اما صداقتشان کافی نیست. تنها زمانی که این دو در هم آمیزند، می‌توان به قلمرو عشق حقیقی دست یافت. تو باید صادق باشی، و همچنین دوست‌داشتنی، پس تو واقعاً دوست‌داشتنی هستی.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;آنچه بیش از همه تحسین می‌کنم&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;من جذب افرادی که از درون به اندازه کافی قوی نیستند، نمی‌شوم. شخصیت‌های قوی را دوست دارم؛ با نیروی حیاتی سرسخت، حس زیبایی‌شناسی خوب، نه متکبر و نه خودکم‌بین، برجسته اما بی‌میل به خودنمایی، مهربان و بدون پرخاشگری، و دارای برخی ویژگی‌های خاص و متفاوت از افراد عادی: کنجکاوی خستگی‌ناپذیر، چشم‌اندازی شگفت‌انگیز، و تعهد جدی به کاری که عاشقش هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و نکته بسیار مهم دیگر، صداقت با خود و دیگران است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آنچه بیش از همه تحسین می‌کنم، «خود ایده‌آلم» است. فکر می‌کنم حدود ۸۵ درصد از موارد ذکر شده را می‌توانم رعایت کنم، و این نشان می‌دهد که من واقعاً خودم را دوست دارم. برایم مهم نیست دیگران چگونه مرا قضاوت می‌کنند یا اصلاً قضاوتم می‌کنند یا نه؛ هیچ‌یک از اینها جایگاهم را در قلب خودم متزلزل نخواهد کرد. فارغ از درستی یا نادرستی یک موضوع خاص، می‌توان گفت این پایه و اساس اعتماد به نفس شخصی است و تمام روش‌ها و سبک‌های دیگر انجام کارها بر این بنیان بنا شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انسان فقط آنچه را که می‌خواهد می‌بیند، نه دنیای واقعی را؛ هر کس تحت تأثیر تعصبات خود است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما من فقط می‌خواهم فردی دوست‌داشتنی باشم، زیرا انسانی دوست‌داشتنی، دنیایی دوست‌داشتنی را می‌بیند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باارزش‌ترین ویژگی‌های انسانی برای من: شجاعت، مهربانی، صداقت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به نظر من، نشانه مهم رشد شخصیتی یک فرد، این است که آیا می‌تواند وجود «دیگری» را واقعاً درک کند. درک اینکه خود، مرکز دنیا نیستیم، هیچ‌کس وظیفه ندارد هر لحظه نیازهای ما را برآورده کند، و هیچ‌کس وظیفه ندارد ما را دوست داشته باشد یا تأیید کند. من به اطرافیانم اهمیت می‌دهم و از آنها مراقبت می‌کنم، نه برای جلب علاقه آنها، بلکه به این دلیل که آنها برایم مهم هستند؛ برایم مهم است که آیا غمی دارند و آرزو می‌کنم شاد باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هدف اصلی من از یادگیری و تبدیل شدن به نسخه‌ای بهتر و برجسته‌تر از خودم، نه کسب تحسین و تأیید دیگران، بلکه شادی ناشی از یادگیری و رشد است. حتی اگر فردی بی‌نهایت عالی، قدرتمند و بی‌عیب باشد، دیگران باز هم حق دارند او را دوست نداشته باشند، در غیر این صورت، نوعی کنترل منفعلانه شکل خواهد گرفت. باید وجود «دیگری» را به رسمیت شناخت؛ همه برابرند و نیازهای متفاوتی دارند. هر کس در مسیر رشد خود باید این مرحله را طی کند، و آنگاه بخش عمده‌ای از نگرانی‌ها از بین خواهد رفت.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;ارزش‌ها نوعی معیار زیبایی‌شناختی هستند&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;همخوانی زیبایی‌شناختی مهم‌تر از همخوانی علایق است و بهتر می‌تواند افراد را از هم متمایز کند؛ انسان‌ها بر اساس زیبایی‌شناسی خود دسته‌بندی می‌شوند. زیبایی‌شناسی به معنای وسیع کلمه، هم شامل دیدگاه شما در مورد «زیبا بودن یا نبودن یک اثر خاص» است و هم دیدگاه شما در مورد امور انتزاعی، ارزش‌ها و غیره را در بر می‌گیرد که در موافقت یا عدم موافقت شما با این دیدگاه‌ها منعکس می‌شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مقایسه با همخوانی در «سه دیدگاه» (جهان‌بینی، ارزش‌ها، نگرش به زندگی)، همخوانی زیبایی‌شناختی سطح انتزاعی بالاتری دارد. ممکن است فردی هنوز چیزی را نشناسد، اما اگر استانداردهای زیبایی‌شناختی خاص خود را داشته باشد، با اولین آشنایی با آن چیز، قضاوت ارزشی خاص خود را شکل می‌دهد. افرادی که از نظر زیبایی‌شناختی همخوانی دارند، در قضاوت‌های ارزشی مشابه به نتایج نسبتاً نزدیکی می‌رسند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همخوانی در علایق ممکن است لزوماً به دوستی منجر نشود، زیرا افراد ممکن است در بسیاری از زمینه‌ها با هم تضاد داشته باشند و دیر یا زود مسیرشان از هم جدا شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما در همخوانی زیبایی‌شناختی، اگر A چیزی را که زیبا می‌داند با B به اشتراک بگذارد، B نیز می‌تواند تا حدی زیبایی آن را درک و لمس کند، بدون نیاز به داشتن علاقه یکسان. آنها در واقع در یک دو راهی به هم رسیده‌اند و در حال حاضر در یک مسیر مشترک گام برمی‌دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سبک بیان یک فرد نیز می‌تواند زیبایی‌شناسی او را منعکس کند. برخی چنان زیبا و شاعرانه می‌نویسند که بیانشان صادق و دوست‌داشتنی است، در حالی که برخی دیگر از کلماتی چنان رکیک و ناپسند استفاده می‌کنند که انسان شک می‌کند آیا این زبان بشری است. اگر سبک بیان یک فرد در فضای آنلاین (به صورت ناشناس) و در زندگی واقعی (آفلاین) نسبتاً یکسان باشد، می‌توان او را «هم‌سخن و هم‌عمل» دانست و تا حدی قابل اعتماد. اما اگر زبان و رفتار آنلاین ناشناس فردی ناپسند و زشت باشد، فارغ از وضعیت او در زندگی واقعی، تنها تمایل به دوری از او خواهیم داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به نظر من، مهم‌ترین ویژگی‌هایی که یک خالق برجسته باید داشته باشد، قدرت درک فوق‌العاده و قلبی است که بتواند حقیقت، نیکی و زیبایی را کشف کند. دیگر ویژگی‌ها مانند میل به بیان، خلاقیت یا حس زیبایی‌شناسی، نه متافیزیک‌اند، بلکه مهارت‌هایی هستند که می‌توان آنها را آموخت و تمرین کرد. اما مورد اول را نمی‌توان صرفاً با تلاش به دست آورد. اگر فکر می‌کنید خلق کردن یک امر متافیزیکی است، تنها به این دلیل است که درک عمیقی از چیستی خلاقیت ندارید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;احساس می‌کنم زندگی من سفری است در پی زیبایی: نظریه‌های نهایی شگفت‌انگیز، شخصیت‌های والا، مناظر زیبا، غذاهای لذیذ... زیبایی نهفته در لحظه و ابدیت، در عادی و باشکوه، در واقعیت و توهم، در مهربانی و پلیدی، در تسلیم و مقاومت. اگر موقتاً آن را پیدا نکنم، خودم را تراش خواهم داد و آثار خودم را خلق خواهم کرد. من یک ناظر، یک تحسین‌کننده و همچنین یک خالق هستم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعدها به طور اتفاقی کلمات مشابهی را از «ژو گوانگ‌چیان» خواندم:&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;
&lt;p&gt;«زندگی ذاتاً هنری با معنایی گسترده‌تر است. داستان زندگی هر فرد، اثر هنری خود اوست. این اثر می‌تواند هنرمندانه باشد یا نباشد، درست مانند یک تکه سنگ خشن؛ یک نفر می‌تواند آن را به مجسمه‌ای باشکوه تبدیل کند، در حالی که دیگری نمی‌تواند از آن «چیزی بسازد». تفاوت کاملاً در طبیعت و پرورش نهفته است. کسی که زندگی کردن را بلد است، هنرمند است و زندگی‌اش یک اثر هنری است.»
— ژو گوانگ‌چیان، «درباره زیبایی»&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;h2&gt;من یک درخت هستم&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;وضعیت «بی‌فایده بودن» آزادترین حالت است؛ من از کسی چیزی نمی‌خواهم و کسی هم از من چیزی نمی‌خواهد. من «سفر بی‌خیال» (Free and Easy Wandering) ژوانگ‌زی را بسیار بسیار دوست دارم. همیشه می‌گفتم دلم می‌خواهد درختی باشم، و دقیقاً چنین درختی: درختی بی‌فایده، درختی آزاد و بی‌پروا، درختی که به میل خود آزادانه رشد می‌کند و کسی مزاحمش نمی‌شود.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;
&lt;p&gt;«اکنون شما درختی بزرگ دارید و از بی‌فایده بودن آن نگرانید. چرا آن را در سرزمین نیستی، در دشتی پهناور نمی‌کارید، در کنارش بی‌هدف قدم نمی‌زنید و آسوده زیر آن نمی‌خوابید؟ نه تبر آن را قطع می‌کند و نه چیزی به آن آسیب می‌زند. چون بی‌مصرف است، از چه رنجی باید بترسد؟»&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;البته، از نظر فیزیکی، من قطعاً با گیاهان خویشاوندم؛ در روزهای آفتابی، حال و هوایم روشن است و بدون آفتاب، به راحتی دچار اندوه می‌شوم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همچنین، من درخت سروی را که در «والدن» (Walden) توصیف شده، بسیار دوست دارم:&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;
&lt;p&gt;«در کتاب «گلستان» سعدی، شاعر پارسی‌گوی باستان، خواندم: «از دانایی پرسیدند که حق تعالی چندین درخت موزون آفرید و هیچ یک را آزاد نخواند مگر سرو را که ثمری ندارد، در این چه حکمت است؟»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دانا پاسخ داد: «هر درختی را زمانی معین برای شکفتن و میوه دادن است و در آن مدت، شاخ و برگش پرپشت و پرثمر می‌شود و سپس خشک و پژمرده می‌گردد؛ سرو از این دو حالت بی‌نصیب است، همیشه سرسبز و شاداب است، و این نشانه آزادگان یا کسانی است که از قید و بندهای دینی رهایند — دل خود را به چیزهای گذرا و متغیر نبند؛ زیرا حتی اگر نسل خلفا از بین برود، دجله همچنان از بغداد خواهد گذشت: اگر دستت پر است، سخاوتمند باش همچون درخت خرما؛ اگر مال اضافی نداری که ببخشی، پس آزاد باش همچون سرو.»»
— «والدن»&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;h2&gt;جهان‌بینی من&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;در پایان، دوباره به موضوع اصلی بازگردیم. اینشتین در کتاب «جهان‌بینی من» نوشته است:&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;
&lt;p&gt;«همواره، جستجوی حقیقت، نیکویی و زیبایی راه مرا روشن کرده و پیوسته به من شجاعت بخشیده تا با شادی با زندگی روبرو شوم. اگر دوستی با همفکران نبود، اگر تمرکزی بر کاوش جهان عینی وجود نداشت، آن جهانی که در حوزه‌های هنر و تحقیقات علمی همیشه دست‌نیافتنی است، زندگی برای من بی‌معنا بود. از کودکی، اهداف مبتذلی را که مردم دنبال می‌کنند – ثروت، موفقیت ظاهری و لذت‌های مرفه – تحقیر می‌کردم.»&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;من نیز مایل‌ام این را به عنوان شعار راهنمای زندگی‌ام بپذیرم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در تنگدستی، به خودسازی بپرداز و در توانگری، به جهان خدمت کن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می‌دانم که نمی‌توانم «جهان‌بینی خود» را به طور کامل بیان کنم؛ شاید در آینده آن را اصلاح و تکمیل کنم، اما چارچوب کلی فعلی تغییر نخواهد کرد. اینها همچنین بنیان روحی من خواهند بود و مسیر پیش روی مرا روشن خواهند کرد. می‌دانم که با همراهی این افکار، چه همسفری داشته باشم و چه نداشته باشم، هرگز واقعاً تنها نخواهم بود.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;پس‌گفتار&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;هنگام نگارش این مقاله، ساعت مچی‌ام بارها به من در مورد ضربان قلب غیرعادی بالا هشدار داد. من همیشه این‌طورم؛ وقتی غرق در کاری می‌شوم، کاملاً خودم را فراموش می‌کنم، زمان و مکان را از یاد می‌برم. عصر یک روز آفتابی کریسمس، این مطلب را پشت میزی پر از نور خورشید نوشتم، از سپیده‌دم تا تاریکی شب. خورشید از سمت کوه فوجی غروب کرد، پرده شب کشیده شد، و چراغ‌های داخلی مناطق مسکونی وسیع به تدریج نمایان شدند. آسمان کم‌کم تاریک‌تر شد، و شعله‌ای در قلبم به آرامی می‌سوخت، نوری ثابت، ملایم و چشم‌نواز.&lt;/p&gt;
</content:encoded><category>دل‌نوشته</category></item><item><title>سفر به جزیره لاما</title><link>https://philoli.com/fa/blog/trip-to-lamma-island/</link><guid isPermaLink="true">https://philoli.com/fa/blog/trip-to-lamma-island/</guid><description>سفری خارج از برنامه بود، اما به شکلی غیرمنتظره به یکی از خاطرات فراموش‌نشدنی زندگی‌ام بدل گشت.</description><pubDate>Thu, 19 Sep 2024 11:19:46 GMT</pubDate><content:encoded>&lt;p&gt;سفری خارج از برنامه بود، اما به شکلی غیرمنتظره به یکی از خاطرات فراموش‌نشدنی زندگی‌ام بدل گشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از مرکز شهر هنگ‌کنگ که خارج شدیم، برای مدتی از شلوغی و ازدحام بی‌اندازه جمعیت، هوای داغ و همچنین آسمان‌خراش‌های سر به فلک کشیده و خفه‌کننده‌ای که حس سنگینی و فشار را القا می‌کنند، فاصله گرفتیم. با کشتی‌های دوطبقه قدیمی که از اسکله «هنگ‌کنگ‌زی» حرکت می‌کردند، راهی شدیم؛ این مسیری بود که Aqua پیشنهاد کرده بود. تجربه‌ای بسیار خاص و لذت‌بخش از سفر دریایی را حس کردم. باد از چهار طرف می‌وزید و خنکای دلپذیری حس می‌شد؛ منظره دریا از هر سو بی‌هیچ مانعی دیده می‌شد و دیگر نیازی نبود که مثل کشتی‌های مدرن امروزی، از پشت پنجره‌های کدر و خاکستری به بیرون نگاه کنی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از پیاده شدن در جزیره منحصربه‌فرد لاما، طبق راهنمایی‌های دقیق، به خانه Aqua رسیدم. یک ساختمان دوطبقه آبی و سفید، زیبا، دلنشین و خاص بود که جلوی درش پر از گیاهان سبز و چشم‌نواز بود. وقتی وارد شدم، با خانه‌ای بسیار گرم و صمیمی روبرو شدم که همه وسایلش کامل بود. کتاب‌های زیادی هم داشت (هرچند با سلیقه من در مطالعه زیاد همخوانی نداشتند) و کلی وسایل تزئینی و مبلمان کوچک و بامزه. کاملاً مشخص بود که صاحبخانه چقدر به لذت بردن از زندگی اهمیت می‌دهد. Aqua بسیار خونگرم، با ملاحظه و دقیق بود و مسیرهای زیادی را برای گشت‌وگذار در جزیره معرفی کرد. با همسایه Aqua، یک خانم فرانسوی، و سگ بزرگش هم احوالپرسی کردم و کمی با آن سگ صمیمی شدم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از «سوکُو وان» (Sok Kwu Wan) حدود بیست دقیقه پیاده‌روی کردیم تا به ساحل «لو سو شینگ» (Lo So Shing) برسیم که از آنجا می‌شد غروب کامل خورشید را دید. اینجا بسیار خلوت بود، ساحل بسیار تمیز و منظره آن فوق‌العاده زیبا. به نوعی، این اولین بار بود که چنین ساحل زیبایی را می‌دیدم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روز دوم، یک مسیر پیاده‌روی تقریباً دو و نیم ساعته را در جزیره پیمودم. یک ساعت طول کشید تا به قله کوه برسیم. در میانه راه واقعاً خسته شدم، چون خورشید تابستانی مستقیم می‌تابید، اما خیلی زود خستگی جسمی‌ام را فراموش کردم و بهترین منظره‌ای را دیدم که در تمام این مدت عمرم دیده بودم. واقعاً جزیره‌ای بی‌نظیر بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علاوه بر این، ظهر و قبل از اینکه برای کوهنوردی بیرون برویم، Aqua یک ساعت در اتاق نشیمن یوگا کار کرد و بعد روی بالکن جلوی خانه با سگ بزرگ همسایه چای نوشید و در حالی که آفتاب می‌گرفت، غرق در افکار خود شد. او در میان گیاهان سبز احاطه شده بود. واقعاً یک آخر هفته آرامش‌بخش و دلپذیر بود. خواستم بگویم، کسی که اینقدر خوب زندگی کردن را بلد است، حتماً انسان فوق‌العاده‌ای هم هست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;غروب دوباره با Aqua به ساحل «لو سو شینگ» رفتیم و در مسیر با هم گپ می‌زدیم. در راه، او با مهارت تمام به زبان‌های کانتونی و انگلیسی با آشنایان قدیمی که می‌دید، صحبت می‌کرد و حتی اسم تک‌تک سگ‌هایی را که در مسیر می‌دیدیم، می‌دانست. ما همزمان با گپ زدن، در آب بازی می‌کردیم و غروب آفتاب را در ساحل تماشا می‌کردیم و شناختمان از یکدیگر هم بیشتر شد. او یک خانم بسیار باهوش و جالب بود که در یکی از دانشگاه‌های هنگ‌کنگ در زمینه ادبیات تحقیق می‌کند؛ سه سال پیش از مرکز شهر به جزیره نقل مکان کرده بود و ماه گذشته هم یک ماه در پاریس اقامت داشت تا بازی‌های المپیک را تماشا کند. بعد از آن، با هم آشپزی کردیم؛ من غذای مورد علاقه و ماهرانه خودم را درست کردم: «خوراک مرغ زرد با برنج» (黄焖鸡米饭) و او هم «تخم‌مرغ سرخ‌شده با پیازچه زرد» (韭黄炒鸡蛋) را پخت. یک وعده غذایی بسیار خوشمزه و رضایت‌بخش دیگر. درباره چیزهای زیادی صحبت کردیم و از هم‌صحبتی با یکدیگر بسیار لذت بردیم. از آشنایی با چنین دوست جدید فوق‌العاده‌ای بسیار خوشحال بودم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کل تجربه سفر فوق‌العاده بود و تمام جزئیات با دقت و ملاحظه زیادی برنامه‌ریزی شده بودند. زیبایی و آرامش جزیره، به علاوه گرمی و صمیمیت خانه Aqua، آنقدر بود که می‌توانست برای هر کسی یک خانه کوچک و گرم، دور از شلوغی شهر، بسازد. اینجا نه تنها برای سفر، بلکه برای کسانی که می‌خواهند مدتی در آرامش زندگی کنند و به تفریح، مدیتیشن، مطالعه، تحقیق و نوشتن بپردازند، هم بسیار مناسب است و مکانی فوق‌العاده برای آرامش روح و جسم است. خود Aqua هم انسان بسیار خوبی است، می‌توانید به او اعتماد کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خلاصه اینکه، این سفری بسیار فراموش‌نشدنی بود. مناظر، آدم‌هایی که دیدم، آب‌وهوا و غذاها، همه بخش‌های جدایی‌ناپذیری بودند که این سفر به یادماندنی را ساختند و از اینکه چنین تجربه‌ای داشتم، بسیار خوشحالم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/lamma-island-1.jpg&quot; alt=&quot;Lamma Island 1&quot; /&gt;
&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/lamma-island-2.jpg&quot; alt=&quot;Lamma Island 2&quot; /&gt;
&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/lamma-island-3.jpg&quot; alt=&quot;Lamma Island 3&quot; /&gt;
&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/lamma-island-4.jpg&quot; alt=&quot;Lamma Island 4&quot; /&gt;
&lt;img src=&quot;https://philoli.com/uploads/images/lamma-island-5.jpg&quot; alt=&quot;Lamma Island 5&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
</content:encoded><category>یادداشت شخصی</category></item><item><title>اندیشه‌هایی درباره موفقیت و شکست</title><link>https://philoli.com/fa/blog/thoughts-on-success-and-failure/</link><guid isPermaLink="true">https://philoli.com/fa/blog/thoughts-on-success-and-failure/</guid><description>در فرهنگ لغت من، کلماتی به نام موفقیت و شکست وجود ندارند و هرگز از آنها برای قضاوت خود یا دیگران استفاده نمی‌کنم. برای من، انسان‌ها فقط زیبا هستند یا زیبا نیستند (البته از منظر زیبایی‌شناختی).</description><pubDate>Wed, 18 Sep 2024 15:02:52 GMT</pubDate><content:encoded>&lt;h2&gt;رهایی از روایت موفقیت‌گرایی&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;در فرهنگ لغت من، کلماتی به نام موفقیت و شکست وجود ندارند و هرگز از آنها برای قضاوت خود یا دیگران استفاده نمی‌کنم. برای من، انسان‌ها فقط زیبا هستند یا زیبا نیستند (البته از منظر زیبایی‌شناختی).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هیچ‌وقت به نمرات امتحاناتم اهمیتی نمی‌دادم؛ چه خیلی خوب می‌شدند و چه افتضاح، نه از خوشحالی سر از پا نمی‌شناختم و نه غمگین می‌شدم. باور ندارم که یک برگ کاغذ با چند عدد می‌تواند من را تعریف کند. اینکه کار دیگران بهتر از من است یا درآمدشان بیشتر، برایم اهمیتی ندارد. تمجید یا انتقاد دیگران هم اصولاً روی ارزیابی من از خودم تأثیری نمی‌گذارد. در واقع، از همان دوران کودکی که به یاد دارم، هسته وجودی و حس ارزشمندی درونی‌ام نسبتاً پایدار بوده و به قضاوت‌های بیرونی وابسته نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از کودکی عادت داشتم که هر از گاهی از دوستان و همکلاسی‌هایم بپرسم چه تصوری از من دارند و نظراتشان چیست. اما این کار برای متزلزل کردن ارزش درونی‌ام نبود، بلکه صرفاً برای جمع‌آوری اطلاعات و فهمیدن تصویری بود که از خودم در این دنیا ایجاد می‌کنم و بازتاب‌های آن، تا بتوانم آن را با نگاه درونی‌ام به خودم مقایسه کنم. اگر بین ارزیابی بیرونی و ارزیابی درونی تفاوت بسیار زیادی وجود داشته باشد، حتماً مشکلی هست؛ شاید غرور بیش از حد یا خودکم‌بینی شدید باشد که در آن صورت، نیاز به اصلاح دارد. اما اگر این تفاوت چندان زیاد نباشد، وضعیت بسیار سالم و خوبی است و نشان‌دهنده آرامش درونی و هماهنگی با خود است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در بیشتر اوقات زندگی‌ام، در چنین وضعیت نسبتاً سالم و آرامی قرار داشته‌ام. اینکه یک کار خاص موفقیت‌آمیز بوده یا شکست‌خورده، اصلاً این‌طور به آن نگاه نمی‌کنم و تعریفش نمی‌کنم. اگر دائماً از این کلمات استفاده کنیم، فقط در دام روایت موفقیت‌گرایی گرفتار می‌شویم و مجبوریم بی‌وقفه خودمان را اثبات کنیم. من می‌خواهم از این معیارهای ارزیابی رها شوم و ترازوی خودم را بسازم؛ ترازوئی که هم بتوانم با آن خودم را بسنجم و بشناسم، و هم با دیدی وسیع‌تر به دیگران نگاه کنم.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;طرح مسئله و حل مسئله&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;پس از رهایی از روایت موفقیت‌گرایی، چگونه باید عمل کرد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای من، مهم طرح مسئله و حل آن است. و «مسئله» را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: «مسائلی که ارزش حل شدن دارند» و «مسائلی که ارزش حل شدن ندارند». «حل مسئله» نیز خود به دو نوع تقسیم می‌شود: «مسائل حل‌شده» و «مسائل حل‌نشده». اول باید مشخص کنم کدام مسائل برای من از همه مهم‌ترند؛ آنهایی که ارزش دارند وقت و انرژی‌ام را صرف حلشان کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سپس نوبت به حل مسئله می‌رسد. اگر یک مسئله واقعاً مهم است و ارزش حل کردن دارد، باید دست به کار شد، و هدف از این کار فقط یک چیز است: حل آن مسئله. هر چیز دیگری که به حل مسئله مربوط نیست، بی‌اهمیت است. مثلاً، اگر بخواهم مسئله آزادی‌ام را حل کنم، آن وقت نمره یک امتحان خاص، کار در یک شرکت بزرگ، ازدواج، بچه‌دار شدن، ماندن در کشور و امثال آن، هیچ کمکی به حل مسئله آزادی نمی‌کند. پس این چیزها برای من هیچ اهمیتی ندارند و صرف یک ثانیه از وقتم یا ذره‌ای از احساساتم برای آنها، اتلاف عمرم است. به همین دلیل، نه تنها این کارها را نمی‌کنم، بلکه حتی به آنها فکر هم نمی‌کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک مسئله واحد می‌تواند راه‌حل‌های بی‌شماری داشته باشد؛ نکته اصلی این است که راه‌حلی را پیدا کنیم که هم مسئله را حل کند و هم با شرایط ما سازگار باشد.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;طرح مسائل مناسب&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;اگر مسئله‌ای به هیچ وجه حل نمی‌شود، باید دوباره آن را بررسی کنید:
الف. آیا این مسئله واقعاً قابل حل است؟ یا از اساس، مسئله‌ای است که نمی‌توان آن را حل کرد؟
ب. آیا این مسئله واقعاً ارزش دارد که این همه وقت، انرژی و احساسات را برای حلش صرف کنید؟ یا می‌توانید به نقطه اول برگردید، مسئله را تغییر دهید و ادامه دهید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر پاسخ الف است: بسیاری از افراد از این رنج می‌برند که به مسائل غیرقابل حل چسبیده‌اند؛ آنها می‌خواهند حلشان کنند، اما در واقع، راه‌حلی ندارند. مثلاً همیشه کسانی هستند که می‌خواهند مسئله مرگ را حل کنند و این حقیقت اجتناب‌ناپذیر را که انسان بالاخره می‌میرد، نمی‌پذیرند؛ و همیشه افرادی هستند که می‌خواهند دیگران را مجبور کنند دیدگاه‌هایشان را بپذیرند و قبول نمی‌کنند که هر کس می‌تواند افکار و عقاید متفاوتی داشته باشد؛ و نیز کسانی هستند که می‌خواهند افرادی را که دوستشان ندارند، مجبور کنند تا آنها را دوست داشته باشند، وگرنه بسیار رنج می‌برند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این افراد خودشان را بیش از حد جدی گرفته‌اند. حتی اگر بسیار هم بااستعداد باشید، باید به اساسی‌ترین قوانین عینی جهان و قوانین بنیادی فیزیک احترام بگذارید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر پاسخ ب است: بسیاری دیگر هم هستند که می‌خواهند مسائل را حل کنند، اما همیشه سؤالات اشتباهی می‌پرسند، در هر کاری رنج می‌برند، با خودشان در هماهنگی نیستند و ارزیابی‌شان از خود و ارزیابی بیرونی هرگز با هم منطبق نمی‌شود. این دسته از افراد یا به شدت خودکم‌بین هستند یا بسیار مغرور، و یا بین این دو قطب در نوسانند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ارزیابی این افراد از خودشان به شدت به قضاوت‌های بیرونی و معیارهایی مانند ثروت و امکانات مادی در دنیای عینی وابسته است. به همین دلیل می‌بینید که برخی افراد وقتی در امتحانات موفق می‌شوند، پول زیادی به دست می‌آورند یا مقام کوچکی پیدا می‌کنند، بسیار متکبر و خودخواه می‌شوند و دیگران را به حساب نمی‌آورند، اما وقتی با فردی قوی‌تر از خودشان روبرو می‌شوند، حاضرند برای او تملق بگویند و حتی چاپلوسی کنند. نوسان بین خودکم‌بینی شدید و غرور، مقایسه دائمی خود با دیگران، و هرگز به آرامش واقعی درونی دست نیافتن. یا همیشه در حال پیروی از سیستم‌های ارزیابی جامعه و دیگران هستند و می‌خواهند در هر یک از این سیستم‌ها بی‌نقص عمل کنند؛ می‌خواهند کودکی بی‌نقص و از هر جهت عالی باشند، شغلی بی‌عیب و نقص داشته باشند، همسری بی‌نقص باشند، فرزندانی بی‌نقص تربیت کنند، خواهان اطاعت کامل هستند و می‌خواهند نسل بعدی نیز همین روند «بی‌نقص» را تکرار کند. اما آنها بندرت وقت و انرژی کافی برای بررسی خودشان دارند که واقعاً به چه چیزی نیاز دارند و چه چیزی می‌خواهند. چنین افرادی اغلب بسیار رنج می‌برند و بین ارزیابی‌های درونی و بیرونی‌شان عدم تعادل شدیدی وجود دارد، و نمی‌توانند به هماهنگی و آرامش درونی دست یابند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نحوه طرح سؤال نیز خود یک فن است که بسیاری از افراد آن را بلد نیستند، چون بالاخره مدارس هم آن را به طور خاص آموزش نمی‌دهند. اگرچه کتابی به نام «چگونه سؤال بپرسیم» وجود دارد، اما گمان می‌کنم مردم با خواندنش هم آن را یاد نمی‌گیرند؛ این نوع از رشته‌های عملی باید در میدان عمل آموخته شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته، برای رسیدن به حالتی که ارزش‌های درونی فرد پایدار، با خودش هماهنگ، بدون غرور و تکبر، بدون خودکم‌بینی شدید، و به راحتی تحت تأثیر وسوسه‌های بیرونی قرار نگیرد و مسیر درونی‌اش متزلزل نشود؛ این مرحله از آرامش درونی، قطعاً نیازمند تمرین مداوم و پیگیری مستمر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شبیه به سلامتی که یک هدف نیست، بلکه یک وضعیت است؛ به این معنی نیست که وقتی تمام شاخص‌های بدنم به حد مطلوب رسید، دیگر می‌توانم آن را رها کنم، بلکه باید سبک زندگی سالمی را در درازمدت حفظ کرد تا فرد به طور طبیعی در وضعیت سلامتی باقی بماند. انحرافات گاه به گاه، فقط باید به آن بازگشت. حس ارزشمندی درونی نیز به همین منوال است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زندگی ساده‌تر می‌شود، اهداف روشن‌تر می‌گردند و اقدام کردن نیز چندان دشوار نخواهد بود. تعارضات درونی کاهش می‌یابد، زندگی فراز و نشیب‌های خود را دارد، روابط با وصال و فراق همراه است؛ اما حتی با وجود اینها، تعامل بیشتر با خود، آرامش و سعادت درونی است.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;درباره آفرینش&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;انسان‌ها، به ویژه هنرمندان و خالقان اثر، حتماً باید زمان کافی برای تنهایی و زندگی مستقل اختصاص دهند. در انزوای طولانی‌مدت، فرد می‌تواند به درون‌نگری و خودکاوی عمیق‌تری دست یابد و به تفکر و آفرینش ژرف‌تری بپردازد. اگر فرد برای مدت طولانی با افرادی که دوستشان ندارد معاشرت کند، بیشتر انرژی‌اش صرف تعارضات درونی می‌شود و فرصتی برای فکر کردن نخواهد داشت. اما اگر قرار باشد تمام روز را با کسانی که دوستشان داریم بگذرانیم، همیشه وسوسه می‌شویم ایده‌هایی را که هنوز شکل نگرفته‌اند، به زبان بیاوریم، و این‌گونه تفکر عمیق در هوا محو می‌شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید برخی افراد حاضر باشند خودشان را به سوژه خنده تبدیل کنند و بگویند که این کار برای سرگرمی دیگران است، اما لذت بازی و تفریح با لذت مسخره کردن و پایمال کردن دیگران از زمین تا آسمان فرق دارد. اما من هیچ‌کدام از اینها را نمی‌خواهم. اگر قرار است دنیا من را با هویتی بشناسد، آرزو دارم که به عنوان یک خالق جدی، شاید در قامت یک دانشمند یا یک هنرمند، شناخته شوم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من نمی‌خواهم وجودم با شوخی‌ها بی‌اهمیت شود، نیازی به ستایش ندارم، و به هیچ وجه نمی‌خواهم پایمال شوم، و میل ندارم نقش مکمل کسی را بازی کنم. من فقط خودم هستم، فقط وجود دارم، فقط دیده می‌شوم. نیازی ندارم افراد زیادی من را ببینند، زیرا باور ندارم که آن یک «دیدن» واقعی است. و اصراری هم ندارم که کسانی که من را می‌بینند، حتماً هم‌عصر من باشند؛ می‌توانند متعلق به نسل بعدی یا نسل‌های بعد از آن باشند.&lt;/p&gt;
</content:encoded><category>دل‌نوشته</category></item><item><title>آموزش گام به گام ساخت وبلاگ هگزو (Hexo) از صفر (نسخه ۲۰۲۴)</title><link>https://philoli.com/fa/blog/building-a-blog-from-scratch/</link><guid isPermaLink="true">https://philoli.com/fa/blog/building-a-blog-from-scratch/</guid><description>آیا از رابط‌های کاربری بی‌روح و نازیبای وبلاگ‌های قدیمی خسته شده‌اید؟ آیا از اعلان‌های بی‌پایان وب‌سایت‌ها کلافه شده‌اید؟ آیا مدت‌هاست که رویای داشتن یک وبلاگ شخصی را در سر می‌پرورانید، اما آموزش‌های پیچیده و کدهای سردرگم‌کننده شما را از این کار بازداشته است؟ پس تبریک می‌گویم! این مقاله دقیقاً برای شماست تا به ساده‌ترین و قابل‌فهم‌ترین شکل ممکن، گام به گام به شما کمک کند تا وبلاگ شخصی خودتان را بسازید. تنها کافی است کمی صبر داشته باشید و مرحله به مرحله با ما همراه شوید.</description><pubDate>Thu, 11 Apr 2024 00:25:20 GMT</pubDate><content:encoded>&lt;p&gt;آیا از رابط‌های کاربری بی‌روح و نازیبای وبلاگ‌های قدیمی خسته شده‌اید؟ آیا از اعلان‌های بی‌پایان وب‌سایت‌ها کلافه شده‌اید؟ آیا مدت‌هاست که رویای داشتن یک وبلاگ شخصی را در سر می‌پرورانید، اما آموزش‌های پیچیده و کدهای سردرگم‌کننده شما را از این کار بازداشته است؟ پس تبریک می‌گویم! این مقاله دقیقاً برای شماست تا به ساده‌ترین و قابل‌فهم‌ترین شکل ممکن، گام به گام به شما کمک کند تا وبلاگ شخصی خودتان را بسازید. تنها کافی است کمی صبر داشته باشید و مرحله به مرحله با ما همراه شوید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هگزو (Hexo)، به عنوان یک چارچوب وبلاگ‌نویسی سریع، ساده و کارآمد، واقعاً نعمتی برای مبتدیان است. و گیت‌هاب (GitHub) هم ما را از دردسر اجاره و راه‌اندازی سرورهای اضافی بی‌نیاز می‌کند. بنابراین، در این مقاله از هگزو و گیت‌هاب برای ساخت وبلاگ استفاده خواهیم کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من قبلاً در سال ۲۰۱۸ یک &lt;a href=&quot;https://lulalap.com/2018/01/25/building-a-blog-from-scratch/&quot;&gt;آموزش مختصر برای ساخت وبلاگ از صفر&lt;/a&gt; نوشته بودم. اما به دلیل به‌روزرسانی افزونه‌ها، نیاز به تغییراتی در برخی جزئیات وجود داشت؛ از این رو، نسخه ۲۰۲۴ این آموزش مختصر را مجدداً منتشر می‌کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;آماده‌سازی&lt;/h3&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;دانلود و نصب Node.js (&lt;a href=&quot;https://nodejs.org/en/&quot;&gt;دانلود و نصب از وب‌سایت رسمی&lt;/a&gt;)&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;دانلود و نصب Git (&lt;a href=&quot;https://git-scm.com/downloads&quot;&gt;دانلود و نصب از وب‌سایت رسمی&lt;/a&gt;)&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;h3&gt;ساخت وبلاگ استاتیک هگزو به صورت محلی&lt;/h3&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;نصب چارچوب هگزو: CMD را باز کرده و اجرا کنید:&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;$ npm install -g hexo-cli
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;یک پوشه جدید ایجاد کنید، مثلاً MyBlog، وارد آن شوید، راست کلیک کرده و Git را اجرا کنید، سپس وارد کنید:&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;$ hexo init
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;پس از تولید قالب هگزو، npm را نصب کرده و اجرا کنید:&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;$ npm install
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;بله، بخش اصلی وبلاگ شما تا اینجا تکمیل شده است. بیایید نتیجه را ببینیم. اجرا کنید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;$ hexo server
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;حالا مرورگر خود را باز کنید و با وارد کردن localhost:4000 می‌توانید ظاهر فعلی وبلاگتان را مشاهده کنید. کمی هیجان‌زده شوید، سپس با فشردن Ctrl + C می‌توانید به ادامه مراحل بپردازید.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;تنظیمات شخصی‌سازی (اولیه)&lt;/h3&gt;
&lt;h4&gt;تغییر قالب&lt;/h4&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;یک قالب جدید دانلود کنید (به عنوان مثال، &lt;a href=&quot;http://theme-next.iissnan.com/&quot;&gt;قالب NexT&lt;/a&gt;)، سپس در دایرکتوری اصلی اجرا کنید:&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;$ git clone https://github.com/theme-next/hexo-theme-next themes/next
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;فایل &lt;code&gt;_config.yml&lt;/code&gt; در دایرکتوری اصلی را باز کنید و فیلد &lt;code&gt;theme&lt;/code&gt; را به این صورت تغییر دهید:&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;theme: next
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;انتخاب ظاهر: فایل &lt;code&gt;/themes/next/_config.yml&lt;/code&gt; را باز کنید و فیلد &lt;code&gt;scheme&lt;/code&gt; را پیدا کنید (می‌توانید با Ctrl + F سریعاً جستجو کنید). NexT سه ظاهر مختلف ارائه می‌دهد؛ می‌توانید یکی را که دوست دارید انتخاب کنید و علامت # را از ابتدای آن بردارید (در ادامه، عمدتاً همین دو فایل: &lt;em&gt;فایل پیکربندی سایت&lt;/em&gt; و &lt;em&gt;فایل پیکربندی قالب&lt;/em&gt; را تغییر خواهیم داد).&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;# Schemes
#scheme: Muse
scheme: Mist
#scheme: Pisces
#scheme: Gemini
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;برای مشاهده نتیجه، دستورات زیر را اجرا کنید (هر بار که می‌خواهید نتیجه را ببینید، می‌توانید این مرحله را تکرار کنید):&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;hexo g #یا hexo generate
hexo server
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h4&gt;پیکربندی سایت&lt;/h4&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;فایل پیکربندی سایت &lt;code&gt;_config.yml&lt;/code&gt; را در دایرکتوری اصلی با یک ویرایشگر باز کنید (در ویندوز از Notepad استفاده نکنید، زیرا ممکن است عنوان‌های فارسی به هم بریزد)، سپس فیلدهای مربوط به &lt;code&gt;Site&lt;/code&gt; را تغییر دهید. توجه داشته باشید که بعد از دو نقطه (:) باید یک فاصله وجود داشته باشد:&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;# Site
title: دنیای ناشناخته                // نام وبلاگ
subtitle:
description:  Do something cool // یک شعار یا جمله کوتاه
author: LulalaP                 // نویسنده
language: zh-Hans               // زبان وب‌سایت
timezone:
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h3&gt;تنظیم تصویر آواتار در نوار کناری&lt;/h3&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;
&lt;p&gt;در مسیر &lt;code&gt;/source&lt;/code&gt; یک پوشه جدید به نام &lt;code&gt;uploads&lt;/code&gt; ایجاد کنید و تصویر آواتار خود (مثلاً: avatar.jpg) را در آن قرار دهید.&lt;/p&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;
&lt;p&gt;فایل &lt;code&gt;/themes/next/_config.yml&lt;/code&gt; را باز کنید، فیلد &lt;code&gt;avatar&lt;/code&gt; را پیدا کرده و به این صورت تغییر دهید:&lt;/p&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;avatar:
    url: /uploads/avatar.jpg
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h3&gt;تکمیل صفحات وبلاگ&lt;/h3&gt;
&lt;h4&gt;افزودن منو&lt;/h4&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;فایل &lt;code&gt;/themes/next/_config.yml&lt;/code&gt; را باز کنید، سپس از فیلد &lt;code&gt;menu&lt;/code&gt;، کامنت (علامت #) را از جلوی منوهایی که می‌خواهید اضافه کنید، بردارید. اگر نیاز به افزودن منوهای دیگری دارید، می‌توانید طبق نیاز خود اضافه کنید (به تورفتگی فیلدها توجه کنید):&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;menu:
  home: / || fa fa-home
  about: /about/ || fa fa-user
  tags: /tags/ || fa fa-tags
  categories: /categories/ || fa fa-th
  archives: /archives/ || fa fa-archive
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h4&gt;ایجاد صفحه دسته‌بندی‌ها&lt;/h4&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;یک صفحه جدید به نام &lt;code&gt;categories&lt;/code&gt; ایجاد کنید. دستور آن به شرح زیر است:&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;$ hexo new page categories
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;صفحه تازه ایجاد شده &lt;code&gt;/source/categories/index.md&lt;/code&gt; را ویرایش کنید و نوع صفحه را &lt;code&gt;categories&lt;/code&gt; قرار دهید. قالب به طور خودکار تمامی دسته‌بندی‌ها را در این صفحه نمایش خواهد داد (به فاصله بعد از دو نقطه توجه کنید).&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;   title: Categories
   date: 2024-04-10 23:40:31
   type: &quot;categories&quot;
   comments: false
 ---
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h4&gt;ایجاد صفحه ابر برچسب‌ها&lt;/h4&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;یک صفحه جدید به نام tags ایجاد کنید. دستور آن به شرح زیر است:&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;$ hexo new page &quot;tags&quot;
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;صفحه تازه ایجاد شده را ویرایش کنید و نوع صفحه را &lt;code&gt;tags&lt;/code&gt; قرار دهید. قالب به طور خودکار ابر برچسب‌ها (tag cloud) را در این صفحه نمایش خواهد داد.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;---
   title: Tags
   date: 2024-04-10 23:41:25
   type: &quot;tags&quot;
   comments: false
---
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h4&gt;ایجاد صفحه &quot;درباره من&quot;&lt;/h4&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;یک صفحه درباره من (about) جدید ایجاد کنید:&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;$ hexo new page &quot;about&quot;
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;صفحه تازه ایجاد شده را ویرایش کنید و می‌توانید اطلاعات خود را با فرمت Markdown در بخش اصلی آن بنویسید.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;   title: About
   date: 2024-04-10 23:41:56
   comments: false
---
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h3&gt;تنظیم لینک‌های شبکه‌های اجتماعی در نوار کناری&lt;/h3&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;فایل &lt;code&gt;_config.yml&lt;/code&gt; سایت را ویرایش کنید، فیلد &lt;code&gt;social&lt;/code&gt; را پیدا کنید و سپس نام و آدرس شبکه‌های اجتماعی خود را اضافه کنید. فرمت کلید-مقدار به صورت &lt;code&gt;نام نمایشی: آدرس لینک&lt;/code&gt; است، به عنوان مثال:&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;# Social links
social:
 GitHub: https://github.com/your-user-name || fab fa-github
 E-Mail: mailto:yourname@gmail.com || fa fa-envelope
 #Weibo: https://weibo.com/yourname || fab fa-weibo
 #Google: https://plus.google.com/yourname || fab fa-google
 Twitter: https://x.com/your-user-name || fab fa-twitter
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;فایل &lt;code&gt;/themes/next/_config.yml&lt;/code&gt; را باز کنید و در فیلد &lt;code&gt;social_icons&lt;/code&gt;، نام شبکه‌های اجتماعی (به حروف بزرگ و کوچک دقت کنید) و &lt;a href=&quot;http://fontawesome.io/icons/&quot;&gt;آیکون‌های&lt;/a&gt; مربوطه را اضافه کنید. گزینه &lt;code&gt;enable&lt;/code&gt; برای کنترل نمایش آیکون‌هاست؛ می‌توانید آن را &lt;code&gt;false&lt;/code&gt; تنظیم کنید تا آیکون‌ها نمایش داده نشوند. به عنوان مثال:&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;social_icons:
  enable: true
  GitHub: github
  Twitter: twitter
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h3&gt;اتصال وبلاگ به گیت‌هاب&lt;/h3&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;
&lt;p&gt;ثبت‌نام در گیت‌هاب: اگر هنوز حساب گیت‌هاب ندارید، ابتدا باید یک حساب کاربری ایجاد کنید.&lt;/p&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;
&lt;p&gt;در گیت‌هاب پروژه‌ای با نام &lt;code&gt;XXX.github.io&lt;/code&gt; ایجاد کنید که &lt;code&gt;XXX&lt;/code&gt; نام کاربری گیت‌هاب شماست.&lt;/p&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;
&lt;p&gt;فایل پیکربندی &lt;code&gt;_config.yml&lt;/code&gt; را در پوشه پروژه &lt;code&gt;MyBlog&lt;/code&gt; محلی خود باز کنید و &lt;code&gt;type&lt;/code&gt; آن را روی &lt;code&gt;git&lt;/code&gt; تنظیم کنید:&lt;/p&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;deploy:
  type: git
  repository: https://github.com/your-name/your-name.github.io.git
  branch: main
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;اجرا کنید:&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;npm install hexo-deployer-git --save
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;فایل‌های استاتیک را به صورت محلی تولید کرده و آن‌ها را به گیت‌هاب بفرستید. اجرا کنید:&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;hexo g
hexo d
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;حالا مرورگر خود را باز کنید و به آدرس &lt;code&gt;http://your-name.github.io&lt;/code&gt; بروید. تبریک می‌گویم، وبلاگ شما تا این مرحله کاملاً آماده شده است.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;اتصال دامنه&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;تا این مرحله، وبلاگ کاملاً راه‌اندازی شده و از طریق دامنه گیت‌هاب نیز قابل دسترسی است. برای اینکه کار عالی‌تر شود، حالا یک دامنه کوتاه‌تر را به این وبلاگ متصل می‌کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;h4&gt;خرید دامنه&lt;/h4&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;یک دامنه خریداری کنید. خرید از &lt;a href=&quot;https://www.namesilo.com/&quot;&gt;namesilo.com&lt;/a&gt; توصیه می‌شود؛ یک ارائه‌دهنده دامنه قدیمی و قابل اعتماد با قیمت‌های مناسب و خدمات مطمئن. اگر از کد ارجاع من &lt;code&gt;PhiloArt.io&lt;/code&gt; استفاده کنید، می‌توانید ۱ دلار تخفیف دریافت کنید. این کد تا تاریخ ۳۱-۱۲-۲۰۲۵ معتبر است.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;h3&gt;تنظیمات DNS دامنه&lt;/h3&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;
&lt;p&gt;تنظیمات DNS ارائه‌دهنده دامنه&lt;/p&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;
&lt;p&gt;۴ رکورد A اضافه کنید تا به GitHub Pages اشاره کنند:&lt;/p&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;blockquote&gt;
&lt;p&gt;185.199.108.153
185.199.109.153
185.199.110.153
185.199.111.153&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;یک رکورد &lt;code&gt;CNAME&lt;/code&gt; اضافه کنید. &lt;code&gt;name&lt;/code&gt; را &lt;code&gt;www&lt;/code&gt; و &lt;code&gt;content&lt;/code&gt; را &lt;code&gt;your-name.github.io&lt;/code&gt; (که به آدرس GitHub Pages شما اشاره دارد) قرار دهید:&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;blockquote&gt;
&lt;p&gt;CNAME —&amp;gt; &lt;a href=&quot;http://philo-li.github.io&quot;&gt;philo-li.github.io&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;
&lt;p&gt;برای تنظیمات دقیق‌تر، به &lt;a href=&quot;https://docs.github.com/en/pages/configuring-a-custom-domain-for-your-github-pages-site/managing-a-custom-domain-for-your-github-pages-site#configuring-a-subdomain&quot;&gt;مستندات گیت‌هاب پیج&lt;/a&gt; مراجعه کنید.&lt;/p&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;
&lt;p&gt;افزودن فایل CNAME به دایرکتوری وبلاگ&lt;/p&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;p&gt;پس از اتمام تنظیمات DNS، وارد دایرکتوری وبلاگ شوید. در پوشه &lt;code&gt;source&lt;/code&gt;، یک فایل جدید به نام &lt;code&gt;CNAME&lt;/code&gt; (به حروف بزرگ و بدون پسوند) ایجاد کنید. آن را با Notepad باز کرده و دامنه خریداری شده خود را در آن بنویسید، مثلاً: &lt;code&gt;www.philoli.com&lt;/code&gt;&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;اجرا کنید:&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;hexo g
hexo d
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;حالا مرورگر خود را باز کنید، دامنه خود را وارد کرده و Enter را فشار دهید. تبریک می‌گویم، شما اکنون یک وبلاگ با دامنه مستقل خود دارید!&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;انتشار مقالات جدید&lt;/h3&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;
&lt;p&gt;در دایرکتوری اصلی وبلاگ، دستور &lt;code&gt;hexo new “我的第一篇文章”&lt;/code&gt; را اجرا کنید. این کار یک فایل &lt;code&gt;.md&lt;/code&gt; در پوشه &lt;code&gt;source/_posts&lt;/code&gt; ایجاد خواهد کرد.&lt;/p&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;
&lt;p&gt;این فایل را ویرایش کنید و فیلدهای ابتدایی را به این صورت تغییر دهید:&lt;/p&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;title عنوان مقاله
date تاریخ ایجاد (تاریخ ایجاد فایل)
updated تاریخ ویرایش (تاریخ ویرایش فایل)
comments آیا نظرات فعال باشند true
tags برچسب‌ها
categories دسته‌بندی‌ها
permalink نام در URL (نام فایل)
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;
&lt;p&gt;محتوای اصلی را بنویسید (با رعایت قواعد Markdown).&lt;/p&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;
&lt;p&gt;فایل‌های استاتیک را به صورت محلی تولید کرده و آن‌ها را به گیت‌هاب بفرستید. اجرا کنید:&lt;/p&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;hexo g
hexo d
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h3&gt;تنظیمات شخصی‌سازی (پیشرفته)&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;در ادامه، برخی تنظیمات پیشرفته برای شخصی‌سازی ظاهر وبلاگ ارائه شده است. مبتدیان می‌توانند فعلاً از این بخش صرف نظر کنند.&lt;/p&gt;
&lt;h4&gt;افزودن RSS&lt;/h4&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;افزونه را در دایرکتوری اصلی نصب کنید:&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;$ npm install hexo-generator-feed --save
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;در انتهای فایل &lt;code&gt;_config.yml&lt;/code&gt; در دایرکتوری اصلی، موارد زیر را اضافه کنید: (&lt;strong&gt;&lt;em&gt;توجه: حتماً بعد از دو نقطه (:) یک فاصله قرار دهید، در غیر این صورت خطا رخ خواهد داد!&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;)&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;# Extensions
## Plugins: http://hexo.io/plugins/
plugins: hexo-generate-feed
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;فایل &lt;code&gt;/themes/next/_config.yml&lt;/code&gt; را باز کنید و &lt;code&gt;rss&lt;/code&gt; را تغییر دهید (توجه: بعد از دو نقطه (:) باید یک فاصله قرار دهید).&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;rss: /atom.xml || fa fa-rss
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h4&gt;بریدن متن مقالات در صفحه اصلی&lt;/h4&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;هر بار که متن اصلی مقاله را می‌نویسید، کافی است در فایل &lt;code&gt;.md&lt;/code&gt; مقاله، هر جا که می‌خواهید متن بریده شود، این خط را اضافه کنید:&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;    
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;فایل &lt;code&gt;/themes/next/_config.yml&lt;/code&gt; را باز کنید و گزینه &lt;code&gt;scroll_to_more&lt;/code&gt; را به &lt;code&gt;false&lt;/code&gt; تغییر دهید.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;h4&gt;قرار دادن متن نقل قول در مرکز مقالات&lt;/h4&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;استایل پیش‌فرض نقل قول‌های Markdown بهینه‌سازی شده است:&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;{% centerquote %}
متن نقل قول
{% endcenterquote %}
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;{% centerquote %}
متن نقل قول
{% endcenterquote %}&lt;/p&gt;
&lt;h4&gt;تغییر استایل بلوک کد&lt;/h4&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;فایل &lt;code&gt;/themes/next/_config.yml&lt;/code&gt; را ویرایش کنید و پیکربندی &lt;code&gt;codeblock&lt;/code&gt; را به شرح زیر تغییر دهید:&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;codeblock:
  # Code Highlight theme
  # Available values: normal | night | night eighties | night blue | night bright | solarized | solarized dark | galactic
  # See: https://github.com/chriskempson/tomorrow-theme
  highlight_theme: night eighties
  # Add copy button on codeblock
  copy_button:
    enable: true
    # Show text copy result.
    show_result: true
    # Available values: default | flat | mac
    style:
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h4&gt;تعیین زمان ایجاد سایت&lt;/h4&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;فایل &lt;code&gt;_config.yml&lt;/code&gt; سایت را ویرایش کنید و فیلد &lt;code&gt;since&lt;/code&gt; را اضافه کنید.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;since: 2024
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h4&gt;بهبود استایل لینک‌های مقاله&lt;/h4&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;فایل &lt;code&gt;themes\next\source\css\_common\components\post\post.styl&lt;/code&gt; را ویرایش کرده و استایل‌های CSS زیر را در انتهای آن اضافه کنید:&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;// link style
.post-body p a{
  color: #0593d3;
  border-bottom: none;
  border-bottom: 1px solid #0593d3;
  &amp;amp;:hover {
    color: #fc6423;
    border-bottom: none;
    border-bottom: 1px solid #fc6423;
  }
}
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h4&gt;افزودن تصویر پس‌زمینه به وبلاگ&lt;/h4&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;در پوشه &lt;code&gt;source&lt;/code&gt; در دایرکتوری اصلی، پوشه‌ای به نام &lt;code&gt;_data&lt;/code&gt; ایجاد کنید. سپس یک فایل &lt;code&gt;styles.styl&lt;/code&gt; جدید بسازید و آن را باز کنید (&lt;code&gt;source/_data/styles.styl&lt;/code&gt;) و محتوای زیر را به آن اضافه کنید:&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;body {
    background:url(/uploads/background.jpg);
    background-repeat: no-repeat;   //اگر تصویر کل صفحه را پوشش نداد، نحوه تکرار آن
    background-attachment:fixed;    //آیا تصویر با اسکرول حرکت کند
    background-size: cover;         //پوشش کامل
    background-position:50% 50%;    //موقعیت تصویر
}
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;در &lt;code&gt;url&lt;/code&gt; می‌توانید لینک تصویر یا مسیر دایرکتوری تصویر را قرار دهید. می‌توانید تصویر را &lt;code&gt;background.jpg&lt;/code&gt; نامگذاری کرده و آن را در پوشه &lt;code&gt;source/uploads&lt;/code&gt; قرار دهید.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;h4&gt;تنظیم پس‌زمینه محتوای وبلاگ به حالت نیمه‌شفاف&lt;/h4&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;فایل &lt;code&gt;source/_data/styles.styl&lt;/code&gt; که در مرحله قبل ویرایش کردید را باز کنید و محتوای زیر را به آن اضافه کنید:&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;
// شفاف‌سازی محتوای وبلاگ
// تنظیم شفافیت محتوای مقاله
if (hexo-config(&apos;motion.transition.post_block&apos;)) {
  .post-block {
    background: rgba(255,255,255,0.9);
    opacity: 0.9;
    radius: 10px;
    margin-top: 15px;
    margin-bottom: 20px;
    padding: 40px;
    -webkit-box-shadow: 0 0 5px rgba(202, 203, 203, .5);
    -moz-box-shadow: 0 0 5px rgba(202, 203, 204, .5);
  }
  .pagination, .comments {
    opacity: 0;
  }

  +tablet() {
    margin: 20px;
    padding: 10px;
  }

  +mobile() {
    margin: 15px;
    padding: 15px;
  }
}


// تنظیم شفافیت سایدبار
.sidebar {
  opacity: 0.9;
}

// تنظیم شفافیت نوار منو
.header-inner {
  background: rgba(255,255,255,0.9);
}

// تنظیم شفافیت کادر جستجو (local-search)
.popup {
  opacity: 0.9;
}
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h4&gt;بهینه‌سازی استایل بلوک‌های کد درون خطی&lt;/h4&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;فایل &lt;code&gt;source/_data/styles.styl&lt;/code&gt; که در مرحله قبل ویرایش کردید را باز کنید و محتوای زیر را به آن اضافه کنید:&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;// زیباسازی تگ‌های کد (Code)
code {
  padding: 2px 4px;
  word-wrap: break-word;
  color: #c7254e;
  background: #f9f2f4;
  border-radius: 3px;
  font-size: 18px;
}
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h4&gt;افزودن تعداد بازدیدکنندگان به پایین وب‌سایت&lt;/h4&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;ویرایش فایل&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;# نوار تگ copyright را پیدا کرده و کد را در داخل تگ اضافه کنید

&amp;lt;div class=&quot;copyright&quot;&amp;gt;
# ......در اینجا تنظیماتی از قبل وجود دارد
# کد جدید را اینجا اضافه کنید
&amp;lt;/div&amp;gt;

# پس از افزودن، به این شکل خواهد بود:
&amp;lt;div class=&quot;copyright&quot;&amp;gt;
  # ......در اینجا تنظیماتی از قبل وجود دارد
  # کد جدید را اینجا اضافه کنید
  {%- if true %}
    &amp;lt;span class=&quot;post-meta-divider&quot;&amp;gt;|&amp;lt;/span&amp;gt;
    &amp;lt;span class=&quot;post-meta-item-icon&quot;&amp;gt;
      &amp;lt;i class=&quot;fa fa-user-md&quot;&amp;gt;&amp;lt;/i&amp;gt;
    &amp;lt;/span&amp;gt;
    Visitors: &amp;lt;span id=&quot;busuanzi_value_site_uv&quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;
  {%- endif %}
&amp;lt;/div&amp;gt;
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;مجدداً تولید کنید تا پیش‌نمایش تغییرات را ببینید. پس از اطمینان از صحت، منتشر کنید.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;hexo g
hexo s
# پس از اطمینان از صحت، منتشر کنید
hexo d
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h4&gt;افزودن فایل &lt;a href=&quot;http://README.md&quot;&gt;README.md&lt;/a&gt; به مخزن&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;معمولاً هر پروژه یک فایل &lt;code&gt;README.md&lt;/code&gt; دارد، اما پس از استقرار با Hexo در مخزن، فایل &lt;code&gt;README.md&lt;/code&gt; موجود در پروژه بازنویسی می‌شود. بنابراین، برای جلوگیری از این بازنویسی، باید فایل پیکربندی را تنظیم کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پوشه ریشه &lt;code&gt;source&lt;/code&gt; در دایرکتوری &lt;code&gt;Hexo&lt;/code&gt;، یک فایل &lt;code&gt;README.md&lt;/code&gt; اضافه کنید. سپس فایل پیکربندی سایت &lt;code&gt;_config.yml&lt;/code&gt; را ویرایش کرده و مقدار پارامتر &lt;code&gt;skip_render&lt;/code&gt; را به این صورت تنظیم کنید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;skip_render: README.md
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;ذخیره کرده و خارج شوید. دفعه بعد که با دستور &lt;code&gt;hexo d&lt;/code&gt; وبلاگ را مستقر می‌کنید، این فایل &lt;code&gt;README.md&lt;/code&gt; رندر نخواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;h4&gt;چند افزونه پرکاربرد&lt;/h4&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;Hexo Filter MathJax: رندر فرمول‌های ریاضی
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;نصب: &lt;code&gt;npm install hexo-filter-mathjax&lt;/code&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;پیکربندی دقیق: &lt;a href=&quot;https://github.com/next-theme/hexo-filter-mathjax&quot;&gt;hexo-filter-mathjax&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;Hexo Word Counter: شمارش کلمات مقاله
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;نصب: &lt;code&gt;npm install hexo-word-counter&lt;/code&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;پیکربندی دقیق: &lt;a href=&quot;https://github.com/next-theme/hexo-word-counter&quot;&gt;hexo-word-counter&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;Hexo Optimize: بهینه‌سازی سرعت بارگذاری وبلاگ
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;نصب: &lt;code&gt;npm install hexo-optimize&lt;/code&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;پیکربندی دقیق: &lt;a href=&quot;https://github.com/next-theme/hexo-optimize&quot;&gt;hexo-optimize&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;افزونه‌های بیشتر: &lt;a href=&quot;https://theme-next.js.org/plugins/&quot;&gt;https://theme-next.js.org/plugins/&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;h3&gt;پشتیبان‌گیری از فایل‌های منبع&lt;/h3&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;فراموش نکنید که فایل‌های منبع محلی خود، به خصوص فایل‌های Markdown را به خوبی پشتیبان‌گیری کنید. در صورت از دست دادن سایر تنظیمات، قادر به نوشتن وبلاگ نخواهید بود و باید همه چیز را از ابتدا تنظیم کنید.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;توصیه می‌شود از همان مخزن گیت‌هاب برای پشتیبان‌گیری استفاده کنید.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;پیشنهاد می‌شود هر بار که تغییری ایجاد می‌کنید یا حداقل روزانه یک بار پشتیبان‌گیری کنید.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;برای استفاده‌های بیشتر، به &lt;a href=&quot;https://git-scm.com/book/pl/v2/Appendix-C%3A-Git-Commands-Sharing-and-Updating-Projects&quot;&gt;مستندات گیت&lt;/a&gt; مراجعه کنید.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;# آدرس مخزن وبلاگ که قبلاً تنظیم کرده‌اید را اضافه کنید
git remote add https://github.com/your-name/your-name.github.io.git

# تغییرات فعلی را اضافه و ذخیره کنید و یک یادداشت ثبت کنید
git add .
git commit -m &quot;源文件更新&quot;

# یک شاخه جدید ایجاد کرده و به آن سوئیچ کنید
git checkout -b source

# تمامی محتوای شاخه source محلی را به شاخه source در مخزن راه دور ارسال کنید
git push origin source:source
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h3&gt;نوشتن وبلاگ با کامپیوترهای مختلف&lt;/h3&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;هنگام نوشتن وبلاگ با کامپیوترهای مختلف، لازم است نرم‌افزارهای پایه را نصب کرده، سپس مخزن پشتیبان گیت‌هاب را به صورت محلی دریافت کرده و وبلاگ را به‌روزرسانی کنید.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;دانلود و نصب Node.js (&lt;a href=&quot;https://nodejs.org/en/&quot;&gt;دانلود و نصب از وب‌سایت رسمی&lt;/a&gt;)&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;دانلود و نصب Git (&lt;a href=&quot;https://git-scm.com/downloads&quot;&gt;دانلود و نصب از وب‌سایت رسمی&lt;/a&gt;)&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;نصب چارچوب هگزو: CMD را باز کرده و اجرا کنید:&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;npm install -g hexo-cli
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;به‌روزرسانی محلی&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;# مخزن را به صورت محلی کلون کنید
git clone https://github.com/your-name/your-name.github.io.git

# اگر قبلاً به صورت محلی کلون کرده‌اید، هر بار قبل از به‌روزرسانی وبلاگ باید آخرین محتوای شاخه را دریافت کنید
git pull origin

# به شاخه مربوطه سوئیچ کنید
git checkout source

# پس از نصب تمامی افزونه‌های پیکربندی هگزو، می‌توانید شروع به به‌روزرسانی و ویرایش محتوای وبلاگ کنید
npm install

# پس از تغییر محتوا، حتماً بلافاصله پشتیبان‌گیری کامل انجام دهید
git add .
git commit -m &quot;博客更新xxx&quot;
git push origin source:source

# آخرین محتوای وبلاگ را به سایت دامنه منتشر کنید
hexo clean
hexo g  # تولید فایل‌های استاتیک
hexo s  # پیش‌نمایش محلی وبلاگ
hexo d  # انتشار آخرین محتوای وبلاگ
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h3&gt;خلاصه دستورات پرکاربرد&lt;/h3&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;hexo g
#یا hexo generate، برای تولید صفحات استاتیک بر اساس فایل‌های منبع
hexo d
#یا hexo deploy، برای انتشار و ارسال به GitHub Pages
hexo s
#یا hexo server، برای راه‌اندازی و تست محلی
hexo clean
# پاک کردن کش صفحات استاتیک، سپس hexo d برای تولید مجدد&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
</content:encoded><category>راه‌اندازی وبلاگ</category></item><item><title>آفرینش‌های جاودانه (چند توییت)</title><link>https://philoli.com/fa/blog/eternal-creations/</link><guid isPermaLink="true">https://philoli.com/fa/blog/eternal-creations/</guid><description>آفرینش‌های جاودانه (مجموعه‌ای از توییت‌ها) برخی تأملات درباره‌ی آفرینش.</description><pubDate>Sun, 11 Sep 2022 20:53:13 GMT</pubDate><content:encoded>&lt;p&gt;آفرینش‌های جاودانه (مجموعه‌ای از توییت‌ها)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخی تأملات درباره‌ی آفرینش.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;۱&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;تنهایی ذاتاً حالت عادی و همیشگی انسان است. من هیچ‌وقت امیدم را به این نمی‌بندم که انسان‌های دیگر بتوانند این مشکل را برایم حل کنند، چون می‌دانم هیچ‌کس واقعاً قادر به کمک کردن به من نیست. من بیش از بیست سال است که تنها بوده‌ام و مدت‌ها پیش یاد گرفته‌ام چگونه خودم را سرگرم کنم؛ تمام انرژی‌ام را می‌توانم خودم تأمین کنم. آزادترین و قوی‌ترین آدم قطعاً کسی نیست که هرگز احساس تنهایی نمی‌کند، بلکه کسی است که تنهایی را در آغوش می‌کشد و می‌تواند با آن دوست شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته نوع دیگری هم هست، تنهایی‌ای که از اعماق کیهان می‌آید و من هرگز در این زندگی نمی‌خواهم دوباره آن را تجربه کنم. فقط یک بار آن را تجربه کرده‌ام و از آن زمان به بعد، تنها چیزی که می‌خواهم این است که به مردم نزدیک‌تر شوم، باز هم نزدیک‌تر. خوشبختانه، می‌دانم که دیگر با آن لحظه روبرو نخواهم شد. آن زمان برای همیشه در بخشی از یک خط زمانی خاص ثابت شده است و برای من نیز یک ابدیت به شمار می‌آید.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;۲&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;گویی حقیقت است و گویی دروغ، همچون رؤیا و خیال. سیگنال‌های الکتریکی در مسیرهای عصبی پیچیده و درهم‌تنیده در حرکت‌اند. هر بار که انسان گذشته را به یاد می‌آورد، اغلب برخی از خاطرات را دستکاری می‌کند و در این میان، مغز به تدریج و ناخودآگاه بازسازی می‌شود. ما در واقع با استفاده از حافظه، وجود گذشته‌ی خود را درک می‌کنیم. با این حساب، آیا خودِ گذشته‌ی ما واقعاً برای همیشه در تاریخ تثبیت شده است؟ گمان نمی‌کنم. آن‌ها، همراه با خودِ کنونی ما، در تمام فضاها و ابعاد، با هم نفس می‌کشند.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;۳&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;تقلا ابدی است، مبارزه ابدی است و مشکلات نیز همواره وجود دارند؛ بنابراین، تکرار و نوسان در حالات روحی کاملاً طبیعی است. رشد همچنین به معنای تکه‌تکه شدن و تولد دوباره‌ی جزئی است. تنها مرگ و هرگز رشد نکردن می‌تواند آرامشی پایدار به ارمغان بیاورد.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;۴&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;احساس می‌کنم زندگی من سفری است در پی زیبایی: نظریه‌های نهایی شگفت‌انگیز، شخصیت‌های دلنشین، مناظر زیبا، غذاهای لذیذ... زیبایی‌ای که در دل لحظه و ابدیت، در عادی و والا، در حقیقت و توهم، در نیکی و شر، در تسلیم و مبارزه نهفته است. اگر موقتاً نتوانستم آن را بیابم، خودم را صیقل می‌دهم و آثار خودم را خلق می‌کنم. من یک مشاهده‌گر، یک تحسین‌کننده و همچنین یک آفریننده‌ام.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;۵&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;گروهی بزرگ از مردم مشتاقند DNA بیولوژیکی خود را منتقل کنند، در حالی که گروه کوچکتری می‌خواهند DNA روح خود را به نسل‌های بعدی برسانند. آفرینش راهی برای رسیدن به جاودانگی است. آثار هنری از جسم مادی جاودانه‌ترند.&lt;/p&gt;
</content:encoded><category>دل‌نوشته</category></item><item><title>سخن عشق ناشناخته</title><link>https://philoli.com/fa/blog/a-love-letter-to-nobody/</link><guid isPermaLink="true">https://philoli.com/fa/blog/a-love-letter-to-nobody/</guid><description>اینها سخنان عاشقانه‌ای برای معشوقی ناشناس‌اند، و نیز پاره‌هایی از روح من.</description><pubDate>Sat, 27 Aug 2022 20:53:13 GMT</pubDate><content:encoded>&lt;p&gt;اینها سخنان عاشقانه‌ای برای معشوقی ناشناس‌اند، و نیز پاره‌هایی از روح من.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;h4&gt;《اگر》&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;اگر زیبایی در دوست‌داشتنی بودن است، پس من دوست‌داشتنی خواهم بود.
اگر زیبایی در صداقت است، پس من صادق خواهم بود.
اگر زیبایی در شجاعت است، پس من شجاع خواهم بود.
اگر زیبایی در مهربانی است، پس من مهربان خواهم بود.
اگر زیبایی در خرد است، پس من جویای دانش خواهم بود.
اگر زیبایی در وفاداری است، پس من وفادار خواهم بود.
و اگر تو خود زیبایی هستی، پس من تو را عاشقانه و بی‌چشم‌داشت دوست خواهم داشت.
و اگر زیبایی در وجود تو ذاتی است، پس من نیز از بدو تولد، تو را از صمیم قلب دوست خواهم داشت.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;h4&gt;《مانند تحسین یک نقاشی، تو را می‌ستایم》&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;نمی‌خواهم کسی را قضاوت کنم و نمی‌خواهم مورد قضاوت دیگران قرار بگیرم. من فقط می‌خواهم دیگران را مانند یک نقاشی تحسین کنم. در چشم من، هیچ اثری فراتر یا فروتر نیست، تنها به زیبا و نازیبا تقسیم می‌شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همانند تحسین یک نقاشی، ساختار و رنگ‌هایت، نقش و بافتت را می‌ستایم؛ اینکه آیا تکراری هستی یا بی‌همتا. همچون تحسین یک نقاشی، نقاط قوت و ضعف تو را ارج می‌نهم؛ مسیرهایی که پیموده‌ای و مناظری که دیده‌ای؛ شادی‌ها و اندوه‌هایت را؛ و اینکه چقدر از خودت مایه گذاشته‌ای و چگونه با وسواس و شکیبایی شخصیتت را تراشیده‌ای و صیقل داده‌ای. همه اینها می‌توانند بسیار زیبا باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ناگهان دریافتم که من نه انسان را دوست دارم و نه اشیا را؛ بلکه تنها زیبایی را دوست دارم. زیبایی‌ای از جنس زیباشناسی.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;h4&gt;《عاشقانه‌ترین حرف دل》（2020）&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;«پنهانی تو را نقاشی کردن»، شاید عاشقانه‌ترین و دلنشین‌ترین حرفی باشد که یک نقاش می‌تواند بر زبان آورد.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;h4&gt;《من موجودی تک‌رشته‌ای هستم》（2019）&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;من موجودی تک‌رشته‌ای هستم.
مگر می‌شود همزمان به چندین نفر دل باخت؟
تنها همین «دوستت دارم»،
تمام پردازش ذهنم را به خود اختصاص داده است.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;h4&gt;《بی‌عنوان》&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;هر شکلکی که برایت می‌فرستم، هر جمله‌ای که می‌گویم، هر شب‌به‌خیری، و هر نگاهی که به تو می‌اندازم، همگی می‌گویند: «دوستت دارم». (2019)&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;من فوبیای روابط نزدیک دارم و همیشه از تماس فیزیکی با انسان‌ها اکراه داشته‌ام، اما می‌خواهم تو را ببوسم، از صمیم قلب. (2019)&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;من هنوز هم از جستجوی ناب‌ترین و پرشورترین عشق دست نمی‌کشم! عشقی که در آن مالکیت متقابل نباشد، خالی از هر ناخالصی و بدون کینه و کدورت باشد؛ اعتمادی کامل و بی‌قید و شرط، که آغوش دو روح است. هرچند ممکن است ظاهراً آرام و بی‌هیاهو به نظر برسد، اما در عمق وجودش، کاملاً سوزان و پرشور است. من باور دارم که چنین عشقی وجود خواهد داشت. (2019)&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;h4&gt;《عشق واقعی چیست؟》&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;گرانبهاترین چیز در این جهان چیزی نیست جز یک قلب خالص، و در میان قلب‌های خالص، کمیاب‌ترین آن، قلب پاک و بی‌ریایی است که قادر به دیدن روح دیگران باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دلیل دشواری یافتن عشق واقعی، تا حد زیادی در کمیابی قلب‌های خالص نهفته است. ابتدا باید خلوص باشد، سپس عشق. بعضی‌ها فقط خلوص دارند و عشق نه، بعضی‌ها فقط عشق دارند و خلوص نه. تنها با درآمیختن این دو با یکدیگر است که می‌توان به قلمرو عشق واقعی رسید. تو باید خالص باشی، و دوست‌داشتنی نیز باشی؛ از این رو، تو به راستی دوست‌داشتنی هستی.&lt;/p&gt;
</content:encoded><category>دل‌نوشته</category></item><item><title>چگونه می‌توان به قدرتی بی‌حد و حصر در تخیل دست یافت</title><link>https://philoli.com/fa/blog/how-to-be-creative/</link><guid isPermaLink="true">https://philoli.com/fa/blog/how-to-be-creative/</guid><description>همه‌ی انسان‌ها قدرت تخیل دارند، اما مشکل اینجاست که نمی‌دانیم چگونه از آن استفاده کنیم. در واقع، سوالی که می‌خواهم به آن پاسخ دهم این نیست که &quot;چگونه تخیل را به دست آوریم&quot;، بلکه &quot;چگونه تخیل خود را رها کنیم&quot;. بنابراین، در اینجا بیشتر به &quot;تخیل بی‌حد و حصر&quot; می‌پردازم.</description><pubDate>Sat, 19 Mar 2022 20:53:13 GMT</pubDate><content:encoded>&lt;p&gt;همه‌ی انسان‌ها قدرت تخیل دارند، اما مشکل اینجاست که نمی‌دانیم چگونه از آن استفاده کنیم. در واقع، سوالی که می‌خواهم به آن پاسخ دهم این نیست که &quot;چگونه تخیل را به دست آوریم&quot;، بلکه &quot;چگونه تخیل خود را رها کنیم&quot;. بنابراین، در اینجا بیشتر به &quot;تخیل بی‌حد و حصر&quot; می‌پردازم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تخیل را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: &quot;تداعی معانی حول یک مفهوم مشخص&quot; که دشواری کمتری دارد و &quot;داستان‌سرایی&quot; که دشواری بیشتری دارد، یعنی تداعی‌های منطقی با آغاز و پایان.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;درباره تداعی معانی&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;تخیل بی‌حد و حصر از هیچ به وجود نمی‌آید، بلکه به یک &quot;محرک&quot; نیاز دارد. این محرک می‌تواند یک تکه از خاطره، طبیعت، یک شخص، یک صدا، یک کتاب، یک اثر هنری و هر چیز دیگری در جهان باشد؛ یا حتی یک تخیل از پیش انجام شده. تداعی می‌تواند بصری باشد، یا شامل احساسات، بوها و فضا.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;تداعی‌های ساده و مشابه&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;در این روش، بین &quot;مفهوم ۱&quot; و &quot;مفهوم ۲&quot; که ظاهراً بی‌ربط هستند، ارتباط برقرار می‌کنیم. ساده‌ترین و رایج‌ترین شکل آن، شباهت بصری است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مثال: می‌توانیم یک چیز را به انسان (شخصیت‌بخشی)، حیوانات کوچک، یک منظره، یا هر چیز دیگری در جهان تشبیه کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هرچه مفهوم تداعی شده عمومی‌تر و رایج‌تر باشد، طنین گسترده‌تری خواهد داشت. به عنوان مثال، استفاده از حیوانات کوچک، ابرها، ستاره‌ها، دریا و سایر مفاهیمی که حتی کودکان مهدکودک نیز می‌توانند درک کنند، حس معصومیت دوران کودکی را منتقل می‌کند. اگر درک مفهوم تداعی شده به دانش خاصی نیاز داشته باشد، مثلاً تداعی یک شخصیت، سلبریتی، نقاشی معروف، نکته‌ای علمی یا یک میم، آنگاه تخیل &quot;سخت‌گیرانه&quot; (hardcore) به نظر می‌رسد.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;خلاقیت از طریق ترکیب و چیدمان&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;با تغییر بخش‌هایی از نام محرک، شکل محلی، جنس و عملکرد آن، می‌توانیم چیزهای کاملاً جدیدی خلق کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مثال: اسب&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اشکال مختلف: اسب + انسان: قنطورس (اسب‌سان)، انسان با صورت اسب؛ اسب + پرنده: اسب بالدار (پگاسوس)؛ اسب + شاخ: تک‌شاخ و غیره.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جنس‌های مختلف: اسب + یخ/آب: اسب شفاف یخی/آبی؛ اسب + آتش: اسب شعله‌ور؛ اسب + آتش + پرنده: اسب بالدار شعله‌ور؛ اسب + چوب: اسب چوبی؛&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اسب + مکانیکی: اسب مکانیکی؛ اسب + ابر: اسب ابری/اسبِ ابرها؛ اسب + باد: اسب باد و غیره.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عملکردهای مختلف: اسب + انواع ابرقدرت‌ها: اسب‌هایی با قابلیت‌های مافوق طبیعی، مانند تغییر شکل، تغییر رنگ، پرواز، پنهان شدن در زمین، سفر در زمان، صحبت کردن و غیره.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;وارونگی و تضاد، ایجاد اثری غیرمنتظره/ضد قوانین فیزیک&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;بزرگ و کوچک: هیولاهای عظیم و وحشی در مقابل انسان‌های کوچک و بی‌دفاع، یا غول‌های مهربان/گربه‌های عظیم‌الجثه در کنار کودکان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قوی و ضعیف: دختر ابرقدرت و پدر معمولی (ماگل)، دشمنان طبیعی که دوست می‌شوند، گربه‌ای که همیشه توسط موش‌ها اذیت می‌شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سخت و نرم: چیزی که فکر می‌کنیم سخت است اما نرم است/چیزی که فکر می‌کنیم نرم است اما سخت است، رباتی با ظاهر سخت اما باطنی لطیف، یا انسانی/حیوانی با ظاهر لطیف اما باطنی بی‌رحم و بی‌احساس.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;واقعی و مجازی: آنچه در مقابل چشمانمان واقعی به نظر می‌رسد یک پروژکتور است، ستاره‌ها و ابرهایی که می‌توان با دست واقعی به آن‌ها رسید، رویاها قابل خوردن هستند، درختان پا دارند و می‌توانند بدوند...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مثال با ابر: اگر یک ابر تبدیل به حیوان خانگی شود چه اتفاقی می‌افتد؟ می‌توان آن را با یک طناب کشید، مثل یک بادکنک تزئین کرد؛ رنگ ابر خانگی می‌تواند وضعیت روحی صاحبش را در لحظه نشان دهد؛ ابرها سفت و سخت باشند و با ضربه صدای تق‌تق بدهند؛ ابرها شخصیت داشته باشند و امپراتوری ابری شبیه به جامعه انسانی تشکیل دهند؛ شکارچیان ابر در میان انسان‌ها وجود داشته باشند که به شکار ابرها بپردازند، آن‌ها را به دام بیندازند و اهلی کنند تا حیوان خانگی، مرکب یا برده انسان‌ها شوند...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر بخواهیم این طوفان فکری را ادامه دهیم، پایانی نخواهد داشت، زیرا قوانین تخیل به همین سادگی هستند. پس از تسلط بر قوانین بالا، تخیلات بی‌حد و حصر را می‌توان به صورت آگاهانه و انبوه تولید کرد. حالت دیگری نیز وجود دارد که این تخیلات بی‌حد و حصر به صورت دیوانه‌وار در مغز رشد می‌کنند، که کنترل نشده و بسیار انرژی‌بر است، تقریباً معادل ورود به حالت خالص رویاپردازی در بیداری.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بر اساس تداعی‌های قبلی، با اضافه کردن منطق و ساختار مناسب، می‌توان داستان‌های بی‌نظیری خلق کرد. اما هر چقدر هم که داستان خیالی باشد، از انسان جدا نیست و همگی درباره عشق صحبت می‌کنند؛ عشق به یک شخص، یا عشق به حقیقت و آزادی. داستان‌سرایی خود موضوع بسیار بزرگی است و فراتر از توانایی من است، بنابراین در اینجا به تفصیل به آن نمی‌پردازم.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;یک تداعی برتر چیست؟&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;برای داشتن تخیل غنی، کافی است قوانین فوق را درونی کرده و زیاد تمرین کنید. نوآوری یعنی تعمیم دادن یک مفهوم به موارد مشابه، و تخیل بی‌حد و حصر نیز نوعی نوآوری است. اصول کلی یکسان هستند، نکته کلیدی این است که آیا می‌توان الگوهای فکری را شکست و آن را در زندگی واقعی خود به کار برد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تداعی‌های ساده بسیار آسان هستند، اما انتخاب تداعی‌های برتر کمی دشوارتر است و به نوعی حس زیبایی‌شناسی نیاز دارد. باید تداعی‌ها را با موضوع، جهت و استراتژی خاصی انتخاب کرد. به عنوان مثال، یک عکاس عمدتاً صحنه‌های زیبا را در واقعیت انتخاب می‌کند، یک نقاش صحنه‌های زیبا را در ذهن/واقعیت انتخاب می‌کند، و یک آهنگساز ملودی‌های زیبا را انتخاب می‌کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید با استفاده از روش &quot;بررسی جامع&quot; کامپیوتر و قوانین اساسی ذکر شده، بتوان از طریق ترکیب و چیدمان بی‌شمار اثر خلق کرد. اما آیا می‌توان گفت آثاری که بدون فیلتر تولید می‌شوند زیبا هستند؟ آیا همه‌ی آن‌ها ارزش دارند؟ آیا حاوی احساسات هستند؟ آیا می‌توان آن‌ها را هنر بزرگ نامید؟ احتمالاً نه. شاید بتوان چیزهای ارزشمندی از میان زباله‌ها پیدا کرد، اما به احتمال زیاد حتی تا زمانی که منظومه شمسی از بین برود و کیهان به پایان برسد، زمان کافی برای ما نخواهد بود تا یک اثر شکسپیر را از میان انبوهی از اعداد تصادفی انتخاب کنیم. پس چرا خودمان قوانین را یاد نگیریم و شخصاً تخیل و خلق نکنیم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک تداعی برتر باید جذاب باشد، بتواند در افراد طنین‌انداز شود، باید الهام‌بخش باشد و باید زیبا باشد. تداعی‌های جذاب باید لحظات &quot;آها&quot; را برای افراد به ارمغان بیاورند، ساده به نظر برسند اما عادی نباشند، غیرمنتظره باشند اما منطقی. یک تداعی یا خلق خوب، باید فضای بیشتری برای تخیل داشته باشد و تخیلات و تفاسیر مختلفی را در مخاطب برانگیزد. تداعی‌های الهام‌بخش باید صادقانه و نیکو باشند، حاوی احساسات غریزی مشترک انسانی باشند، یا تجربه لذت‌بخشی را در فرد بیدار کنند و او را ناخودآگاه در خود غرق کنند، یا خاطره‌ای دور را زنده کنند و تجربه‌ای متعالی و مقدس را برانگیزند، تا زمانی که فرد به خود می‌آید، چشمانش پر از اشک باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مهارت در تخیل در بهترین حالت می‌تواند شما را به یک رویاپرداز تبدیل کند، اما سخت‌ترین مرحله این است که این تخیلات را به آثار ملموس تبدیل کنید، آن‌ها را خلق کنید. این کار به قدرت اجرایی و صبر زیادی نیاز دارد، و کاری است که هنرمندان مختلف انجام می‌دهند. ایده‌ها ارزان هستند، اما قدرت عمل و اجرا ارزشمند است. رویاپردازی در بیداری آسان است، تقریباً هر کسی رؤیای پرواز در آسمان را داشته است، اما تعداد کمی واقعاً هواپیما می‌سازند، و ساخت هواپیماها و موشک‌هایی که بتوانند با خیال راحت انسان‌ها را حمل کنند، حتی دشوارتر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;الهام مسلماً مهم است، اما پس از عبور از قله الهام، بی‌شمار قله و دره خطرناک دیگر برای عبور وجود دارد، و ۹۹٪ دیگر از عرق جبین باید ریخته شود. این نبردی است که توانایی فیزیکی، مهارت‌ها و کیفیت را آزمایش می‌کند، اینجاست که اساتید واقعی با هم رقابت می‌کنند و خدایان به جنگ می‌پردازند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تخیل شاید توانایی خاصی باشد که فقط انسان‌ها از آن برخوردارند. امیدوارم همه ما بتوانیم جسورانه‌تر تخیل کنیم، تا تخیل بی‌حد و حصر زندگی ما را غنی کند، به آثار خلق شده ما روح ببخشد، تجربیات عاطفی ما را توسعه دهد و شادی بیشتری برایمان به ارمغان آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مطالب بالا برگرفته از مشاهدات و تفکرات طولانی‌مدت و تجربیات شخصی من است، عمدتاً از یادداشت‌های طوفان فکری یک شب دو سال پیش سرچشمه می‌گیرد، و این درک کوچک من از تخیل است. امیدوارم برای شما الهام‌بخش باشد.&lt;/p&gt;
</content:encoded><category>دل‌نوشته</category></item><item><title>بازی زندگی</title><link>https://philoli.com/fa/blog/life-is-a-game/</link><guid isPermaLink="true">https://philoli.com/fa/blog/life-is-a-game/</guid><description>برخی با ترس و لرز، گویی بر لبه تیغ قدم می‌گذارند و زندگی را میدانی برای نبرد می‌بینند، با کوچکترین انحراف از انتظارشان، خود را بازنده می‌پندارند. برخی دیگر، بدون آنکه فرصت کاوش علایق و استعدادهای واقعی خود را پیدا کنند، خیلی زود، راهی امن و همه‌پسند را برای زندگی برمی‌گزینند. بعضی‌ها هم در شغلی که دوست ندارند گیر کرده‌اند و از تغییر وضعیت موجود ناتوانند، تنها به غر زدن بسنده می‌کنند. عده‌ای بارها و بارها در باتلاق احساسات مختلف فرو می‌روند و راه رهایی نمی‌یابند. و برخی دیگر، تنها به منافع کوتاه‌مدت می‌اندیشند و منافع بلندمدت را فدا می‌کنند، تا جایی که پی در پی تصمیمات نابخردانه‌ای می‌گیرند...</description><pubDate>Sat, 19 Mar 2022 20:53:13 GMT</pubDate><content:encoded>&lt;h3&gt;زندگی را به چشم یک بازی ببینیم&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;برخی با ترس و لرز، گویی بر لبه تیغ قدم می‌گذارند و زندگی را میدانی برای نبرد می‌بینند، با کوچکترین انحراف از انتظارشان، خود را بازنده می‌پندارند. برخی دیگر، بدون آنکه فرصت کاوش علایق و استعدادهای واقعی خود را پیدا کنند، خیلی زود، راهی امن و همه‌پسند را برای زندگی برمی‌گزینند. بعضی‌ها هم در شغلی که دوست ندارند گیر کرده‌اند و از تغییر وضعیت موجود ناتوانند، تنها به غر زدن بسنده می‌کنند. عده‌ای بارها و بارها در باتلاق احساسات مختلف فرو می‌روند و راه رهایی نمی‌یابند. و برخی دیگر، تنها به منافع کوتاه‌مدت می‌اندیشند و منافع بلندمدت را فدا می‌کنند، تا جایی که پی در پی تصمیمات نابخردانه‌ای می‌گیرند...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چرا از این چهارچوب‌ها بیرون نیاییم و زندگی را به چشم یک بازی نقش‌آفرینی آنلاین عظیم نبینیم که در آن، خبری از ذخیره و بارگذاری مجدد نیست و باید با جدی‌ترین رویکرد ممکن آن را بازی کرد؟&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;اعداد متغیر در حساب بانکی شما، پول بازی هستند.
نتایج آزمایشات پزشکی، نوار سلامتی/میزان جان شماست.
کتاب‌ها و اینترنت، پر از راهنماهای مختلف بازی هستند.
WikiHow راهنمای مبتدیان است.
Wikipedia دایرةالمعارف بازی است.
کتاب‌ها، حاوی ترفندهای پیشرفته برای عبور از مراحل سخت هستند.
...&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;برخی به دنبال جمع‌آوری بیشترین سکه‌های بازی هستند؛ برخی می‌خواهند نامشان در جدول امتیازات ثبت شود؛ عده‌ای در پی عشق ورزیدن و عشق دیدن‌اند؛ بعضی‌ها هم کوه و دشت را زیر پا می‌گذارند تا خودشان هر گوشه و کنار دنیا را ببینند. برخی حاضرند دشوارترین چالش‌ها را بپذیرند تا خود را به اثبات برسانند؛ عده‌ای شجاعانه به سوی قله‌های دانش و خرد صعود می‌کنند؛ و برخی دیگر، فقط به دنبال حس و حال و علاقه‌شان می‌روند، می‌خواهند همه چیز را امتحان کنند و ببینند. عده‌ای هم موج‌سواری در اقیانوس را انتخاب می‌کنند، و بعضی‌ها هم ترجیح می‌دهند در گوشه‌ای آرام بگیرند و سادگی و آرامش زندگی را حس کنند...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شما کیستید؟ چه می‌خواهید؟ هدف شما از این بازی چیست؟ مأموریت اصلی و مأموریت‌های فرعی شما کدام‌اند؟ اگر فقط یک بار زندگی می‌کنیم، چه می‌شود؟ اگر می‌توانستید ده بار زندگی کنید، آیا باز هم همین‌گونه که اکنون زندگی می‌کنید، رفتار می‌کردید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مردم امروز بسیار مضطرب هستند. به نظر می‌رسد در چشم همه، تنها یک راه وجود دارد که نامش «موفقیت» است، و پیش از آنکه فرصت کنند از هدایای زندگی به خوبی لذت ببرند، خیلی زود روحیه بازیگوشی خود را از دست می‌دهند. در حالی که زندگی می‌تواند شیوه‌های زیستن متعددی داشته باشد و مسیرهای جالب و ارزشمند بسیاری می‌توانند وجود داشته باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر آزادی می‌خواهید، پس به دنبال آن باشید؛ اگر شادی می‌خواهید، آن را دنبال کنید؛ اگر خرد می‌خواهید، آن را جستجو کنید. و بی‌وقفه خود را از لحاظ جسمی و روحی صیقل دهید. اگر ممکن است، چرا اهداف خود را کمی بالاتر تعیین نکنیم؟ همیشه بهتر است هدف‌هایتان را بلند پروازانه انتخاب کنید، چرا که اگر به بالاترین‌ها نشانه بگیرید، حداقل به میانه‌ها خواهید رسید؛ اما اگر به میانه‌ها نشانه بگیرید، ممکن است به پایین‌ترین‌ها هم نرسید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای من، زندگی یک بازی است؛ جاهای زیادی برای کاوش باقی مانده است. باید قوانین حاکم بر جهان را کشف کنم و همزمان با کاوش، آن‌ها را به کار بگیرم. به راستی، یک شیوه زندگی پرماجرا چه چیزی با خود خواهد آورد؟ چه کسی می‌داند؟ در هر صورت، باید همیشه رو به جلو نگاه کرد، به پشت سر نگاه نکرد، کسالت را نپذیرفت، چیزهای بسیار زیادی آموخت، و تلاش کرد تا در چشم خود، درخشان‌ترین وجود بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در حالی که محکم و با اراده گام برمی‌دارم، نباید فراموش کنم که سرم را بالا بگیرم و به ستارگان نگاه کنم. و اگر ممکن است، سعی کنم انسانی جذاب باشم؛ این خواسته‌ای است که از خودم دارم.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;چند نکته دیگر&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;در بحبوحه همه‌گیری، به احتمال زیاد وضعیت فعلی، همان «عادی جدید» است. برای ما که در دوران صلح متولد شده و رشد کرده‌ایم، این سال‌ها احتمالا تاریک‌ترین روزهایی بوده‌اند که تا به حال تجربه کرده‌ایم. اما هر زمستان سردی هم به پایان می‌رسد، و هر شب طولانی، روزی به انتها خواهد رسید. یخ‌ها آب می‌شوند، بهار می‌آید، و خورشید فردا طبق معمول طلوع خواهد کرد. اینکه چگونه این شب طولانی را سپری کنیم، موضوعی است که هر یک از ما باید به آن فکر کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;واقعاً نمی‌توانم تحمل کنم که بی‌شمار انسان در رنج زندگی کنند. آیا تنها انتخاب من این است که احساساتم را ببندم و نبینم و فکر نکنم؟ آیا می‌توانم کاری انجام دهم؟ حتی به عنوان موجودی ناچیز، به این فکر می‌کنم که چه کاری از دستم برمی‌آید. می‌خواهم تا جایی که در توانم هست، آتشی روشن کنم، کمک کنم تا ارتباطاتی بین مردم شکل بگیرد و کمی همراهی ارائه دهم. تا به شما بفهمانم که تنها نیستید و افراد زیادی اینجا هستند تا همراهی‌تان کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آرزو می‌کنم در این شب طولانی، هنوز ستارگان را به عنوان همدم داشته باشیم، همراه با شعله‌های آتش و قلب‌هایی تپنده.&lt;/p&gt;
</content:encoded><category>دل‌نوشته</category></item><item><title>مجموعه اشعار کوتاه (2019)</title><link>https://philoli.com/fa/blog/collection-of-my-short-poems-2019/</link><guid isPermaLink="true">https://philoli.com/fa/blog/collection-of-my-short-poems-2019/</guid><description>این‌ها پاره‌هایی از روح من هستند: گاهی غرق در خیال، گاهی درگیر واقعیت، و گاهی هم سرشار از معصومیت کودکانه. بگذارید فعلاً نامشان را شعرهای کوتاه بگذاریم. 《ماه》 ماه عطسه‌ای کرد و از آن، تمام آسمان پر از ستاره شد.</description><pubDate>Thu, 02 Jan 2020 20:53:13 GMT</pubDate><content:encoded>&lt;p&gt;این‌ها پاره‌هایی از روح من هستند: گاهی غرق در خیال، گاهی درگیر واقعیت، و گاهی هم سرشار از معصومیت کودکانه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بگذارید فعلاً نامشان را شعرهای کوتاه بگذاریم.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;خیال‌پردازی&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;《ماه》&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ماه عطسه‌ای کرد
و از آن، تمام آسمان پر از ستاره شد.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;《توالت》&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پایانه‌های عصبی اقیانوس.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;《بی‌عنوان》&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پرندگان در آسمان شنا می‌کنند و ماهی‌ها در دل دریا پرواز.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;《خورشید می‌داند》&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خورشید می‌داند که ما از تاریکی می‌ترسیم،
برای همین هر شب که می‌رسد،
برای ما روشن می‌کند
ماه را چون چراغی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خورشید می‌داند که ما از تنهایی واهمه داریم،
برای همین هر بار که طلوع می‌کند،
سایه را همراهمان می‌آورد
تا همدممان باشد.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;《تختخواب》&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تختخواب، ماشین زمان است.
چشم‌هایت را که ببندی
می‌توانی به آینده سفر کنی.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;《طعم آفتاب》&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر لقمه غذایی که می‌خوریم،
در حقیقت طعم آفتاب است.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;《تختخواب》&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تابوت روباز.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;《تندی》&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اس‌امِ دنیای خوراک.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;《غذا》&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جلاد اشتها.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;معصومیت کودکانه&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;《شیرین‌کاری‌های کودکی》（بخش اول）&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یادم می‌آید وقتی کودک بودم،
می‌توانستم چشم در چشم خورشید بدوزم،
و بعدش کور شدم.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;《شیرین‌کاری‌های کودکی》（بخش دوم）&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یادم هست که در کودکی، اغلب کنار دیوارهای خاکی ناهموار
یا میان بوته‌های کوچک و درهم‌پیچیده گل‌ها چمباتمه می‌زدم.
با دقت خیره می‌شدم و روحم در آن جهان کوچک پرواز می‌کرد.
اما همین که بلند می‌شدم، نقش زمین می‌شدم!&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;《شیرین‌کاری‌های کودکی》（بخش سوم）&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پشه‌های تابستان مثل رعد و برق غوغا می‌کردند،
چه هزاران، چه صدها.
و بعدش من دیوانه می‌شدم.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;《بی‌عنوان》&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منی که گاهی حتی یادم می‌رود به خودم غذا بدهم،
اصلاً مناسب نگهداری از حیوانات کوچک نیستم.
شاید حیوانات کوچک مرا نگه دارند بهتر باشد!&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;《ماجراجویی》（داستانی کوتاه، ادامه دارد）&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شمشیری بر دوش بگیری،
چند آب‌نبات توی جیبت بگذاری،
و پشت سر یک سگ کوچک که مدام دمش را تکان می‌دهد راه بیفتی...
آن وقت می‌توانی برای ماجراجویی عازم شوی!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گرسنه که شدی آب‌نبات بخوری، تشنه که شدی از آب چشمه بنوشی. شب که شد، درختی بسیار بزرگ پیدا کنی، زیر آن آتش روشن کنی و با سگ کوچکت کنار آتش دراز بکشی. به ستاره‌های بی‌شمار آسمان خیره شوی، به صدای ترق‌وتروق هیزم گوش بسپاری و خرخر کردن سگ کوچک را بشنوی. طولی نمی‌کشد که به خواب می‌روی.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;واقعیت&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;《همه چیز در ابتدا دشوار است》&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر کاری آغازش دشوار است،
به جز زاییدن بچه.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;《هراس اجتماعی》&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آلرژی به آدم‌ها.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;《سر کار رفتن》&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خون‌فروشی قانونی.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;《مستمری بازنشستگی》&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خون جوانان.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;《سوسیالیسم》&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اهدای خون داوطلبانه.&lt;/p&gt;
</content:encoded><category>دلنوشته‌ها</category></item><item><title>جرقه های ذهنی فایلو (۲۰۱۹)</title><link>https://philoli.com/fa/blog/collection-of-my-interesting-ideas-2019/</link><guid isPermaLink="true">https://philoli.com/fa/blog/collection-of-my-interesting-ideas-2019/</guid><description>آیا شما هم اغلب اوقات در فکر فرو می‌روید؟ وقتی چنین حالتی به شما دست می‌دهد، ذهنتان به کجاها پر می‌کشد؟ چه می‌شد اگر انسان‌ها هم زمستان‌خوابی می‌کردند؟ چگونه می‌توان به جاودانگی دست یافت؟ چطور می‌توان شادتر شد؟ اگر انسان‌ها هم کلروپلاست داشتند، چه اتفاقی می‌افتاد؟ آیا موجودات فضایی وجود دارند؟ چرا انسان‌ها نیاز به خواب دارند؟ حافظه چیست؟ جنسیت چیست؟ آیا انسان‌ها از بدو تولد راه رفتن بلدند؟ چرا برخی افراد دویدن ماراتن را دوست دارند؟... این افکار و پرسش‌ها همیشه ناخودآگاه به ذهنم خطور می‌کنند. در تعامل با کاربران اینترنت، من هم لذت‌های زیادی بردم و پاسخ‌های بسیار جالبی دریافت کردم، و همین شد که این مجموعه سالانه شکل گرفت. امیدوارم همیشه مثل یک کودک، کنجکاوی و قدرت تخیلم را حفظ کنم.</description><pubDate>Thu, 02 Jan 2020 10:53:13 GMT</pubDate><content:encoded>&lt;p&gt;آیا شما هم اغلب اوقات در فکر فرو می‌روید؟ وقتی چنین حالتی به شما دست می‌دهد، ذهنتان به کجاها پر می‌کشد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چه می‌شد اگر انسان‌ها هم زمستان‌خوابی می‌کردند؟ چگونه می‌توان به جاودانگی دست یافت؟ چطور می‌توان شادتر شد؟ اگر انسان‌ها هم کلروپلاست داشتند، چه اتفاقی می‌افتاد؟ آیا موجودات فضایی وجود دارند؟ چرا انسان‌ها نیاز به خواب دارند؟ حافظه چیست؟ جنسیت چیست؟ آیا انسان‌ها از بدو تولد راه رفتن بلدند؟ چرا برخی افراد دویدن ماراتن را دوست دارند؟...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این افکار و پرسش‌ها همیشه ناخودآگاه به ذهنم خطور می‌کنند. در تعامل با کاربران اینترنت، من هم لذت‌های زیادی بردم و پاسخ‌های بسیار جالبی دریافت کردم، و همین شد که این مجموعه سالانه شکل گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امیدوارم همیشه مثل یک کودک، کنجکاوی و قدرت تخیلم را حفظ کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جالب‌ترین بخش توییتر این است که وقتی می‌پرسم آیا می‌توان با سلول‌های سرطانی گوشت مصنوعی تولید کرد، کسی پاسخ می‌دهد: «امتحان کردم، خوشمزه نبود!»؛ وقتی می‌پرسم آیا سلول‌های سرطانی می‌توانند به جاودانگی انسان کمک کنند، بلافاصله رمان‌ها و کمیک‌های مرتبط معرفی می‌شود؛ و وقتی به ستم ساختاری جنسیت اشاره می‌کنم، می‌توانم در بحث‌ها استدلال‌های تخصصی‌تری را ببینم که مطرح می‌شوند. این توانایی پلتفرم‌های باز برای جمع‌آوری ایده‌ها واقعاً فوق‌العاده است. من هم بسیار خوشحالم که از پرسش‌های به ظاهر ساده، پاسخ‌های بسیار ارزشمندی از حوزه‌های مختلف دریافت می‌کنم. از دوستان پرشور توییتر سپاسگزارم.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;چه می‌شد اگر انسان‌ها زمستان‌خوابی می‌کردند؟&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;واقعاً جای تأسف است که انسان‌ها پس از صدها هزار سال تکامل، هنوز توانایی زمستان‌خوابی را پیدا نکرده‌اند؛ چه عقب‌ماندگی بزرگی!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زمستان‌خوابی را در نظر بگیرید: مقدار زیادی انرژی که صرف گرمایش می‌شود، صرفه‌جویی می‌گردد؛ همچنین حجم عظیمی از مواد غذایی ذخیره می‌شود و از اتلاف منابع ناشی از پایین آمدن بهره‌وری انسان در کار و تحصیل در دماهای پایین جلوگیری می‌شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علاوه بر این، تمامی صنایع تعطیل می‌شوند، میزان انتشار کربن در جهان به حداقل می‌رسد و چرخه زیستی دوباره آغاز به کار می‌کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنگامی که بیدار می‌شویم، هوا بهاری و گل‌ها شکفته‌اند، کیفیت هوا در همه جا عالی است، و همه در راحت‌ترین حالت ممکن سال جدید کاری، تحصیلی و زندگی خود را آغاز می‌کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر کشور می‌تواند بر اساس عرض جغرافیایی خود، تاریخ‌های زمستان‌خوابی را تنظیم کند؛ مثلاً وقتی نیم‌کره شمالی در زمستان‌خوابی است، نیم‌کره جنوبی به فعالیت خود ادامه می‌دهد. برخی کارهایی که نیاز به تحویل دارند، می‌توانند به لیست کارهای افراد در زمستان‌خوابی اضافه شوند تا آنها روزی یک ساعت یا هفته‌ای یک روز بیدار شوند و کارهای ضروری و اضطراری را انجام دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی همه در زمستان‌خوابی هستند، دولت تعداد بسیار کمی از افراد را برای حفظ امنیت روزمره شهر، تضمین جان و مال انسان‌ها و مقابله با حوادث اضطراری خاص، بیدار نگه می‌دارد. سایر کارهای روزمره، مانند پاک‌سازی جاده‌ها، می‌تواند توسط تعداد زیادی ربات انجام شود؛ جمع‌آوری و ثبت اخبار نیز می‌تواند به صورت خودکار توسط پهپادها فیلم‌برداری و مرتب‌سازی شود، تا هم به عنوان سوابق مورد استفاده قرار گیرد و هم مردم پس از بیداری آنها را مطالعه کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در صورت تهاجم موجودات فضایی، جنگ‌های ملی یا بلایای طبیعی بزرگ، نیروهای متخصص بیشتری برای حل و فصل اوضاع بیدار خواهند شد.
در طول دوره زمستان‌خوابی تعیین‌شده، افراد می‌توانند برنامه‌های زمستان‌خوابی شخصی‌سازی شده را سفارش دهند. مثلاً هنگام بارش برف، شما و دوستانتان را بیدار کنند تا برای برف‌بازی بیرون بیایید؛ یا وقتی هوا عالی است یا پدیده شگفت‌انگیزی رخ می‌دهد، شما را بیدار کنند تا منظره را تماشا کنید؛ و می‌توانید با فردی قرار بگذارید که هم‌زمان با او بیدار شوید، تا هر بار که بیدار می‌شوید، کسی همراهتان باشد و با هم تفریح کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همچنین برنامه‌های زمستان‌خوابی ایمن و سالمی برای کاهش وزن وجود دارد که با تنظیم مدت زمان زمستان‌خوابی و میزان دریافت مواد مغذی، شما را قادر می‌سازد تا پس از بیداری اندامی سالم و زیبا داشته باشید. البته برای تضمین سلامت افراد در زمستان‌خوابی، شدت برنامه‌های کاهش وزن محدودیت‌هایی خواهد داشت...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر انسان‌ها شروع به زمستان‌خوابی کنند، گفتن اینکه آیا این برای خود انسان‌ها خوب است یا نه، دشوار است؛ اما برای کره زمین قطعاً اتفاق خوبی خواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;وقتی پوست انسان کلروپلاست داشته باشد&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;اگر از طریق مهندسی ژنتیک، سلول‌های پوستی انسان همگی حاوی کلروپلاست شوند، آیا دیگر نیازی به خوردن و پختن غذا نخواهد بود؟ کافی است کمی محلول غذایی غیرآلی نوشیده و سپس زیر نور خورشید قرار گیریم تا سیر شویم. تنها عارضه جانبی این است که تمام بدن شما سبز خواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@yourcountry64:
خیر. گیاهان با داشتن شاخه‌های زیاد و سطح برگ‌های گسترده، نور کافی را دریافت می‌کنند، اما نسبت سطح به حجم بدن انسان بسیار پایین است که باعث می‌شود کارایی فتوسنتز کافی را نداشته باشد، در حالی که انسان‌ها متابولیسم بسیار فعال و نیازهای انرژی عظیمی دارند. اگر انسان‌ها می‌توانستند فتوسنتز کنند، حتی در یک روز آفتابی کامل، این فرآیند تنها کمتر از یک درصد از کل نیاز انرژی بدن را تأمین می‌کرد.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;آیا می‌توان با استفاده از سلول‌های سرطانی به جاودانگی دست یافت؟&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;سلول‌های سرطانی تحت تأثیر مکانیسم آپوپتوز (مرگ برنامه‌ریزی‌شده سلولی) قرار نمی‌گیرند؛ تا زمانی که مواد مغذی کافی وجود داشته باشد، می‌توانند به طور نامحدود رشد و تقسیم شوند و هرگز پیر یا نمیرند. اگر مکانیزمی پیدا شود که بتواند تمام سلول‌های بدن انسان را به سلول‌های سرطانی تبدیل کند و هم‌زمان تقسیم آنها را تا حدی کنترل نماید، آیا بشر به جاودانگی دست خواهد یافت؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می‌توان بررسی کرد که سلول‌های سرطانی چگونه محدودیت‌های مکانیسم آپوپتوز را از بین می‌برند و این دانش را روی سلول‌های طبیعی اعمال کرد. از آنجا که در حال حاضر تنها سلول‌های سرطانی به رشد نامحدود دست یافته‌اند، می‌توانیم روی این موضوع نیز تحقیق کنیم که چگونه می‌توان آنها را به سایر عملکردهای طبیعی‌شان بازگرداند تا به هدف عدم پیری سلول‌های طبیعی برسیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@EndlessNull:
در آن صورت، دیگر سلول سرطانی نامیده نمی‌شد (سلول‌های هلا).&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;آیا می‌توان از سلول‌های سرطانی برای تولید گوشت مصنوعی استفاده کرد؟&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;آیا می‌توان از تقسیم نامحدود سلول‌های سرطانی برای تولید گوشت مصنوعی بهره برد؟ اگر چنین چیزی ممکن باشد، آیا ما به منبعی از مواد پروتئینی با هزینه کم و عرضه نامحدود دست نخواهیم یافت؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@Reno_Lam: هنوز هم برای تکثیر نیاز به مواد مغذی است، و تولید خود محیط کشت نیز یک گلوگاه محسوب می‌شود. البته، اگر بخواهیم دقیق بگوییم، برای بافت‌های کشت‌شده مصنوعی، در حال حاضر راه‌هایی برای رفع محدودیت‌های تقسیم سلولی وجود دارد تا آنها به سرعت (نسبتاً) تکثیر شوند. زیرا محیط کشت سلول‌های حیوانی معمولاً از حیوانات (مانند گاو) استخراج می‌شود، بنابراین lab-grown meat (گوشت کشت‌شده در آزمایشگاه) هنوز یک غذای وگان محسوب نمی‌شود (حتی اگر منبع سلولی بتواند با ارائه cell line برای کشت گوشت موافقت کند).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@hg4867: با وجود اینکه هر دو تقسیم سلولی هستند، اما پرورش خوک هم ارزان‌تر است و هم کارآمدتر.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@shijiejilupian: یک رمان علمی-تخیلی به نام «مرد سرطانی» (The Cancer Man) وجود دارد که بسیار جالب است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@dizzzzziness: بافت سرطانی مزه‌ای شبیه به خاک دارد و بسیار بدمزه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@eGUAbe2VVj26GHw: آقا، این غذایی که سفارش دادید، سرطان پروستات آب‌پز شده است... چه کسی می‌تواند آن را بخورد؟...&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;پرورش و تربیت کودکان به صورت اجتماعی&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;اگر دولت مسئولیت یکپارچه پرورش همه نوزادان را بر عهده بگیرد، بهترین پرستاران و خدمات مراقبت از کودک را ارائه دهد، عشق و همراهی کافی فراهم کند و سلامت جسمی و روانی آنها را تضمین نماید. و ترویج زاد و ولد بهینه و پرورش صحیح از طریق اطلاع‌رسانی انجام شود. والدین بیولوژیکی برای بازگرداندن فرزند خود باید از ارزیابی‌ها عبور کرده و مراحل فرزندخواندگی را طی کنند، و سپس وضعیت آنها پیگیری شود؛ در صورت عدم رعایت استانداردها، حضانت لغو شده و اگر والدین نتوانند ارزیابی را پشت سر بگذارند، کودک برای همیشه توسط دولت پرورش می‌یابد. آیا در این صورت می‌توان منافع کودک را به حداکثر رساند و سالم‌ترین کودکان را تربیت کرد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پرورش یکپارچه به معنای تولید انبوه خطی نیست؛ علاوه بر پرستاران، افراد دیگری نیز عشق و همراهی فراهم می‌کنند، مثلاً در قالب یک سیستم جامعه‌محور یا خانواده بزرگ، یک زوج والدین جدید و تعیین‌شده به طور هم‌زمان از پنج شش کودک مراقبت می‌کنند. والدینی که مایل به فرزندخواندگی هستند و توانایی بیشتری دارند، می‌توانند چند کودک دیگر را به سرپرستی بگیرند. بخشی از هزینه‌ها از مالیات تأمین می‌شود، بخشی دیگر از هزینه‌های حضانت که به اجبار از والدین بیولوژیکی دریافت می‌شود، و آن دسته از والدینی که واقعاً توانایی پرداخت ندارند، هزینه‌ها بر عهده دولت خواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;والدینی که مایل و قادر به تربیت فرزند خود هستند، می‌توانند با طی مراحل فرزندخواندگی کودکشان را به خانه ببرند. کسانی که فرزند را باز نمی‌گردانند، عموماً والدینی هستند که توانایی یا صلاحیت نگهداری از کودک را ندارند. در این سیستم، دولت قادر است تمام آنچه را که والدین خوب ارائه می‌دهند، فراهم کند. الگوی زندگی دقیقاً شبیه به یک خانواده بزرگ با پنج شش کودک است؛ نه مدیریت مدرسه‌مانند و نه اقامت متمرکز. تنها تفاوت این است که بین آنها و کودک رابطه خونی وجود ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پاسخ خانم لی یینگ را در اینجا می‌آورم. به نظرم این دیدگاه بسیار عالی است؛ مهم‌ترین ارزش انواع خانواده‌های کوچک در تنوع و آزادی آنهاست. در مواجهه با محیط‌های متغیر، توانایی آنها در مقاومت در برابر ریسک بسیار بیشتر از سیستم متمرکز است. (ایده من از «وقتی والدین نیاز به امتحان ندارند» الهام گرفته شد و می‌خواستم بگویم اگر امتحانی اضافه شود چه اتفاقی می‌افتد؛ در شرایط عادی، اکثر والدین می‌توانند قبول شوند، اما همه با دیدن کلمه «یکپارچه» به سمت افراط می‌روند.)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@LiYing_2015:
خواندن کتاب «دنیای قشنگ نو» را توصیه می‌کنم. بزرگترین مشکل نظام متمرکز، کمبود اطلاعات محلی است؛ کنترل بوروکراتیک هرگز نمی‌تواند با ریزمحیط‌های دائماً در حال تغییر کنار بیاید. تمرکزگرایی اقتصادی به فقر جمعی منجر می‌شود و تمرکزگرایی در تربیت فرزندان، توانایی مقاومت در برابر ریسک را هزاران هزار برابر کاهش می‌دهد. به محض بروز شرایط پیش‌بینی‌نشده، سیستم قادر به مقابله نخواهد بود و در نتیجه به انقراض کامل می‌انجامد. از آنجایی که پیچیدگی جامعه بشری و طبیعت بسیار فراتر از توانایی طراحی انسان است، چنین «حوادثی» حتماً رخ خواهند داد.
اینجاست که معنای آزادی مشخص می‌شود: هر فرد منافع خاص خود را که با دیگران متفاوت است، می‌شناسد و به شیوه خود به آنها واکنش نشان می‌دهد. آزادی اقتصادی انعطاف‌پذیری و شکوفایی به ارمغان می‌آورد، درست مانند تنوع رنگارنگ در زیست‌شناسی که تنها راه برای بقا است.
آزادی در معنای اجتماعی و سیاسی نیز اهمیتی کمتر از آزادی اقتصادی ندارد. تغییرات جهان اغلب با تاریخ متفاوت است؛ بنابراین، هیچ سابقه‌ای برای پیروی، هیچ دانشی برای ارجاع، هیچ راهی برای پیش‌بینی و برنامه‌ریزی وجود ندارد. از این رو، تنها سیستم‌های آزاد هستند که به بی‌نهایت دگرگونی منجر می‌شوند و تنها در این صورت است که می‌توان در تغییرات آینده، بذر بازماندگان را حفظ کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک ایده فوق‌العاده دیگر. پرورش اجتماعی لزوماً به معنای استبداد نیست؛ برعکس، می‌تواند جوانان را آزاد کند، بدون فشار پدرسالاری و خانواده، فضای بیشتری برای انتخاب آزادانه به جوانان بدهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@Searl_Scarlet:
تروتسکی در زمان برنامه پنج‌ساله شوروی، طرحی انتقالی را ارائه داد: واگذاری تمامی کارهای خانه، تربیت فرزند، اداره غذاخوری‌ها و غیره به نهادهای رفاهی عمومی. هدف نهایی، از بین بردن کارکردهای اقتصادی خانواده و در نتیجه از بین بردن خود خانواده بود. اما نتیجه این شد که به دلیل کمبود بودجه، این طرح رفاهی تنها در اطراف مسکو اجرا شد و در دوران استالین لغو گردید. (جزئیات بیشتر در «انقلاب خیانت‌دیده»).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@postmodernbrute:
دیدگاه خود را تغییر دهید. پرورش اجتماعی به این معنا نیست که دولت باید «پرستار و خدمات مراقبت از کودک» فراهم کند. مثلاً، جوامع محلی می‌توانند یک سازمان کمک متقابل برای تربیت کودک تشکیل دهند و مسئولیت پرورش را بین کل جامعه تقسیم کنند. این کار می‌تواند از بروز بسیاری از مشکلات جلوگیری کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگرچه نهاد خانواده سابقه‌ای طولانی دارد، اما با پیشرفت اجتماعی، ارتقاء کیفیت شهروندی و کاهش نرخ زاد و ولد، دولت و جوامع مسئولیت‌های بیشتری در زمینه تربیت کودک بر عهده می‌گیرند (با مراجعه به سیاست‌های مختلف تشویق به فرزندآوری در کشورهای توسعه‌یافته). تولد فرزند توسط والدین مجرد نیز رو به افزایش است، و چه بسا روزی نهاد خانواده به طور کامل از هم بپاشد. نفوذ والدین بر فرزندان روز به روز کمتر می‌شود و به الگویی که من اشاره کردم، نزدیک‌تر می‌گردد. هنوز امید هست که یک جامعه متمدن و بسیار پیشرفته بتواند به این امر دست یابد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمونه واقعی بسیار نزدیک به این تصور: دهکده‌های کودکان SOS.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;ربات سنجاقک برای گرفتن پشه‌ها&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;چطور است از یک سنجاقک بیونیک برای گرفتن پشه‌های داخل اتاق استفاده کنیم؟
یک سنجاقک بیونیک بدون سروصدا در اتاق پرواز کند و بتواند در هوا ثابت بماند. یک مینی‌توپ لیزری روی سرش نصب شود که قدرتش به اندازه‌ای نباشد که به مبلمان آسیب برساند، اما دقیقاً برای سرنگون کردن پشه‌ها کافی باشد. پس از افتادن پشه، آن را بردارد و در سطل زباله بیندازد. اگر این روش غیرانسانی است، می‌توان توپ لیزری را با یک توپ هوایی جایگزین کرد که فقط پشه‌ها را بیهوش کند و سپس آنها را از پنجره به بیرون پرتاب کند. در بقیه اوقات، سنجاقک روی پد شارژ بی‌سیم متوقف شود و شارژ شود، در حالی که به حرکت و صداهای اتاق توجه دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@asaaoiokaeri:
می‌توان آن را بهبود بخشید؛ با انتشار یک فرمون جادویی، پشه‌ها را به سمت سنجاقک جذب کرد تا نابود شوند. همچنین شناسایی هوشمند پشه‌ها (یک ایده جسورانه).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@MapleYu_Neko:
بیایید اجزای مورد نیاز برای یک سنجاقک بیونیک را به صورت موقت فهرست کنیم:&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;موتور قدرتمند شبیه به عضله (یا چیزی مشابه)&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;بال‌های بیونیک با ساختار فوق‌سبک، نازک و انعطاف‌پذیر&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;ابرخازن با قابلیت شارژ و دشارژ سریع&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;سیستم پرتاب لیزر میکرو or کمپرسور هوای قدرتمند&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;سیستم موقعیت‌یابی داخلی&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;سیستم شناسایی دوست/دشمن&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;دستگاه پنجه‌ای برای گرفتن اشیاء&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;پد شارژ بی‌سیم لزوماً ضروری نیست؛ کافی است یک نقطه تماس باشد.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;h2&gt;دستگاه رؤیاساز&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;آیا می‌توان با «دستگاه رؤیاساز» مشکلات روحی بیماران در دوران مراقبت‌های تسکینی را حل کرد؟
دستگاه رؤیاساز می‌تواند مستقیماً در آگاهی افراد دخالت کند و آنها را در هر زمان و مکانی در حالت رؤیا قرار دهد. در این رؤیا، می‌توان به آنها کمک کرد تا آرزوهای ناتمام خود را محقق سازند، مثلاً در رؤیا سلامتی خود را باز یابند، به خاطره‌ای تأسف‌بار بازگردند و انتخاب دیگری کنند، یا به دور دنیا سفر کنند. به هر حال، این افراد در حال احتضار هستند و حتی اگر نتوانند واقعیت را از خیال تشخیص دهند، مسئله بزرگی نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@Qiolin_: این همان داستان بازی To the Moon است! آن زمان که بازی می‌کردم گریه‌ام گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;سفر در زمان و مکان اینترنتی&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;۱۰۰ سال دیگر، اگر این شبکه‌های اجتماعی اصلی هنوز از بین نرفته باشند، تعداد بسیار زیادی «قبرستان دیجیتال» در اینترنت ظاهر خواهد شد. هر حساب کاربری که حامل پاره‌هایی از زندگی و خاطرات صاحب گذشته‌اش است، در پی امواج پی‌درپی اینترنت، عمیق‌تر و عمیق‌تر مدفون خواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در آن زمان، شاید کسی پروژه‌ای به نام «سفر صد ساله دیجیتال در زمان و مکان» را توسعه دهد که وب‌سایت‌های اختصاصی یا کانال‌های مرور دیگری را ایجاد کند و قبرستان‌های دیجیتالی را که در طول این صد سال ارزش کاوش بیشتری دارند، فهرست کرده و راهنمای دیگران شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اینجا، هم افراد مشهور زیر نورافکن و هم تعداد زیادی انسان عادی حضور دارند؛ این بهترین پنجره برای مشاهده انسان‌هاست. شما در اینجا می‌توانید با تمام جزئیات ببینید که یک کودک از لحظه تولد تا آهسته پیر شدن چگونه زندگی کرده و آخرین مطلب نیز یک آگهی ترحیم منتشر شده پس از مرگ اوست. ببینید، شادی‌ها، خشم‌ها، غم‌ها و لذت‌های انسان‌های صد سال پیش چقدر شبیه به امروز است؛ این افراد که زمانی زنده و پرشور بوده‌اند، واقعاً جالب توجه‌اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او با جدیت تمام زندگی می‌کرد. او با تلاش بسیار می‌مرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آنها هنوز هم در ترافیک گیر می‌کردند؟ واقعاً باورنکردنی است.
آن چیزی که در دستشان بود، آیا «موبایل» نام داشت؟ من آن را در خانه پدربزرگم دیده بودم.
سرعت اینترنت دیگر چه بود؟&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;چرا انسان باید بخوابد؟&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;ضرورت خواب در چیست؟ آیا انسان‌ها می‌توانند به گونه‌ای تکامل یابند که بدون خواب هم استراحت کافی داشته باشند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بازیابی قوای جسمانی را می‌توان در حالت بیداری، چه نشسته و چه درازکش، انجام داد؛ مغز در حالت خواب نیز فعال است و فقط مشغول مرتب‌سازی اطلاعات است. پس آیا نمی‌توان به گونه‌ای تکامل یافت که این مرتب‌سازی در حالت بیداری هم انجام شود؟ آیا عادت روزانه حیوانات به خوابیدن به این دلیل شکل گرفته که در تاریکی شب کاری برای انجام دادن ندارند؟ آیا خرس قطبی شب‌ها می‌تواند ببیند؟ در شب‌های قطبی، آیا هر روز می‌خوابد یا برای شکار بیرون می‌آید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من می‌دانم که در حال حاضر خواب ضرورت دارد، اما اگر مقیاس زمانی را گسترش دهیم، آیا می‌توان موجوداتی را تکامل بخشید که بدون خواب هم استراحت کافی داشته باشند؟ چون من نیز بسیار کنجکاوم که از منظر تکامل، ویژگی‌هایی مانند کارایی بالای ترمیم DNA و مرتب‌سازی حافظه در حالت خواب، آیا به این دلیل نیست که حیوانات ابتدا عادت به خوابیدن داشتند (زمانی که خواب بودند کاری برای انجام دادن نداشتند)، و سپس مغز عمداً زمان انجام این کارها را از هر لحظه دیگری به حالت خواب منتقل کرده است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@ZenithFZH:
احتمالاً ابتدا نیاز به پاک‌سازی وجود داشته که منجر به توسعه فعالیت‌های شبیه به خواب (حالتی که بسیاری از عملکردهای فیزیولوژیکی خاموش می‌شوند) شده و این وضعیت به تدریج در سیر تکامل تثبیت گشته است.
هر یک از اندام‌های داخلی انسان نیاز به پاک‌سازی دارد، اما من بیشتر به جنبه یونی آن توجه می‌کنم؛ مثلاً، اگر چای غلیظ زیاد بنوشید، قلبتان ناراحت می‌شود که دلیل آن افزایش سدیم است، مشابه با دلایل کمبود خواب. مغز نیز برای بازیابی تعادل سدیم و پتاسیم نیاز دارد و سیستم دینامیکی باید به نقطه اولیه بازگردد.
(@philo2018: اما آیا حتماً باید بسیاری از عملکردهای فیزیولوژیکی را خاموش کرد تا پاک‌سازی صورت گیرد؟ چرا به گونه‌ای تکامل نیافته‌ایم که هم‌زمان با بیداری، پاک‌سازی را نیز انجام دهیم؟)
سایر اندام‌ها نیز نیازهایی دارند؛ مثلاً کبد و کلیه هم کارهایی برای انجام دادن دارند و تحت محدودیت‌های سیستم عصبی سمپاتیک/پاراسمپاتیک/مسیرهای بالارونده تحریک و غیره قرار می‌گیرند. اگر قرار باشد در حالت تنش باقی بمانند، پاک‌سازی امکان‌پذیر نخواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@yourcountry64:
شب قطبی همان زمستان است؛ خرس‌های قطبی هم در زمستان، البته، برای چند ماه زمستان‌خوابی می‌کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@sumail666
بازسازی انرژی. یک دیدگاه را دیده‌ام که می‌گوید: خوابیدن به معنای ورود به جهان هستی است (با مصرف عظیم انرژی)، و کار کردن در بیداری تنها برای آن انرژی ذخیره می‌کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@googollee:
برعکس، با افزایش پیچیدگی مغز، نیاز به توقف برای نگهداری پیدا شد و خواب تکامل یافت.
یک کتاب: «چرا می‌خوابیم؟»&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;جهان‌های چندبعدی&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;آیا ممکن است ما با موجودات پنج‌بعدی، شش‌بعدی، ... یازده‌بعدی در یک فضا زندگی کنیم و با آنها هم‌نفس باشیم، اما به دلیل محدودیت‌های توانایی مشاهده‌مان، فقط خودمان را ببینیم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آنها موجوداتی هستند که ما قادر به تصورشان نیستیم، همان‌طور که یک شخصیت دو‌بعدی نمی‌تواند جهان سه‌بعدی را تصور کند. کیهانی که ما در حال حاضر مشاهده می‌کنیم، خود به طرز غیرقابل تصوری بزرگ است، اما با افزودن هر یک بعد، به معنای اضافه شدن بی‌شمار جهان دیگر است 🤔...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آیا تأثیر ناشی از ابعاد، می‌تواند تأثیر نظریه علت و معلول باشد؟ (یک گمان)
توانایی مشاهده چگونه خود را نشان می‌دهد؟ دو خط با جهت‌های متفاوت یک صفحه را تشکیل می‌دهند، دو صفحه با جهت‌های متفاوت یک فضا را تشکیل می‌دهند، سپس دو فضای با جهت‌های متفاوت یک فضای چهاربعدی را تشکیل می‌دهند و به همین ترتیب ادامه می‌یابد. انتخاب‌های مختلف را می‌توان به عنوان انتقال از یک فضا به فضای دیگر (که بر جهان تأثیر می‌گذارد) در نظر گرفت، و آیا ممکن است موجودات ابعاد بالاتر هنوز هم ما باشیم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;(@philo2018: ممکن است. ما در واقع در ابعاد دیگر زندگی می‌کنیم، فقط به دلیل محدودیت‌های فکری، می‌توانیم خودمان را در جهان سه‌بعدی (به عنوان یک تصویر/پروژکشن) ببینیم.)
وای، کلمه «تصویر» (projection) چقدر گویای مطلب است! هیجان‌انگیز است!!!! دقیقاً همین‌طور است، چون نمی‌توانیم آن را به طور مستقیم مشاهده کنیم، فکر می‌کنیم زندگی ما خطی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@muzi_ii:
یک مستند علمی-تخیلی فرانسوی به نام «ابعاد: گشتی در ریاضیات» را پیشنهاد می‌کنم.
نسخه با زیرنویس دو زبانه آن در Bilibili موجود است.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;آیا انسان‌ها ذاتاً راه رفتن بلدند؟&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;آیا راه رفتن مهارتی است که انسان صرفاً پس از تولد می‌آموزد یا مهارتی است که در ژن‌هایش ثبت شده است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بسیاری از حیوانات از لحظه تولد می‌توانند بدوند، اما چرا انسان‌ها نه تنها پس از تولد راه رفتن بلد نیستند، بلکه باید به آنها آموزش داد؟ اگر به نوزادی عمداً راه رفتن را آموزش ندهیم، آیا خودش آن را یاد می‌گیرد؟ اگر در یک فضای بسته بزرگ شود و هرگز راه رفتن انسان‌ها را ندیده باشد، آیا به فردی معلول تبدیل می‌شود یا ناگهان راه رفتن را فرا می‌گیرد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@gloriousgobid:
کودکان پس از تولد نه تنها نمی‌توانند راه بروند، بلکه حتی قادر به نشستن یا غلت زدن هم نیستند، زیرا سیستم عضلانی-اسکلتی و عصبی بدنشان تا آن حد تکامل نیافته است. کودکان باید مراحل غلت زدن، نشستن، خزیدن، ایستادن و راه رفتن بدون کمک را طی کنند. این مراحل در واقع نیازی به آموزش ندارند؛ کودک خود به خود، وقتی زمانش فرا رسد، آنها را انجام خواهد داد.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;درباره حافظه&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;انسان‌ها از خاطرات تشکیل شده‌اند، نه از عقاید. شاید بتوانید در این کره خاکی فردی را پیدا کنید که در هر مورد، موضع و دیدگاهش با شما کاملاً یکسان باشد، اما او نمی‌تواند جایگزین شما شود و شما هم نمی‌توانید جایگزین او شوید، زیرا هر یک از شما خاطرات متفاوتی دارید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر روزی حافظه خود را از دست بدهید (به طور غیرقابل برگشت)، دیگر نیازی به ادامه دادن احساسات گذشته نیست، زیرا شما تولدی دوباره یافته‌اید و به نوعی فردی دیگر محسوب می‌شوید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خاطرات شما، شما را می‌سازند. اگر در خاطراتتان فقط نفرت باشد، پس شما نفرت هستید؛ اگر فقط شادی باشد، پس شما شادی هستید؛ و اگر در خاطراتتان فقط عشق باشد، پس شما خود عشق هستید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@stoneyshow:
این با نظریه «چه کسی داستان بهتری دارد؟» از تیریون لنیستر، صدراعظم بزرگ، کاملاً همخوانی دارد.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;درباره جنسیت&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;آیا افراد ترنسجندر (MtF/FtM) در واقع نمی‌توانند بدن خود (اندام‌های جنسی) را بپذیرند یا نمی‌توانند مجموعه تأثیراتی را که جنسیت به همراه دارد، مانند انتظارات و محدودیت‌های جامعه برای جنسیت‌های مختلف، قبول کنند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر جامعه‌ای هیچ جنسیتی را کاملاً مورد تبعیض قرار ندهد، همه بتوانند آزادانه بر اساس علایق خود پیشرفت کنند، در کار با همه یکسان رفتار شود و هیچ ویژگی جنسیتی مورد تبعیض نباشد، آیا باز هم افراد ترنس وجود خواهند داشت؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@tianna0026:
افراد ترنسجندر به این دلیل تغییر جنسیت می‌دهند که جنسیت ادراک‌شده خود را با جنسیت بیولوژیکی‌شان متفاوت می‌دانند. به نظر من، هنجارهای اجتماعی یا تأثیرات محیطی تا حدی بر افکار آنها تأثیر می‌گذارند، اما دلیل اصلی نیستند. دلیل اصلی هنوز هم به خود بدن برمی‌گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@h121040:
با خودم به عنوان یک مورد مثال، زمانی این فکر را داشتم که به یک دختر فوتاناری تبدیل شوم؛ می‌خواستم ظاهر و صدای یک دختر را داشته باشم و همچنین اندام‌های جنسی هر دو را. چون خودم تحریک جنسی مردانه را تجربه کرده بودم و هم‌زمان کنجکاو بودم که تحریک زنانه چه حسی دارد. شاید من در محیط نسبتاً بازی بزرگ شده‌ام، و دوستانم همگی این طرز فکر را دارند که «خودت باش». در مجموع، من فقط یک فوتاناری مادرزاد را می‌خواهم، و حالا که مرد هستم، اجازه می‌دهم همه چیز به طور طبیعی پیش برود.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;موضوع کچلی&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;آیا موضوع کچلی فقط در دو سال اخیر بسیار داغ شده است، یا ده سال پیش هم (و همیشه) همین‌قدر داغ بوده است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@asaaoiokaeri:
ده سال پیش، فناوری کامپیوتر هنوز آنقدر پیشرفته نبود؛ حتی اگر افراد کچل درباره این موضوع بحث می‌کردند، گسترش نمی‌یافت. مانند تفاوت‌های شمال و جنوب که آن هم در سال‌های اخیر به این اندازه داغ شده است، اما این مشکلات همیشه وجود داشته‌اند. آیا ما تازه شروع به توجه به این مسائل کرده‌ایم؟ شاید به این دلیل که قبلاً حمل‌ونقل چندان پیشرفته نبود، تعداد شمالی‌هایی که برای تحصیل به جنوب می‌آمدند کم بود و به همین ترتیب، جنوبی‌هایی که به شمال می‌آمدند نیز کم بودند، بنابراین هم‌دلی زیادی وجود نداشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@SamuelsLilin:
برای اینکه یک موضوع به طور طولانی‌مدت پابرجا بماند، باید به زمان ورود آن به صحنه، به‌روز بودن، روندهای اجتماعی و نقاط تمرکز توجه کرد. با جستجو در Magi، نکته قابل توجه شامپو Bawang است. اینکه چرا به تدریج به یک روند تبدیل شد، احتمالاً به شوخی‌های مربوط به شب‌بیداری و کار زیاد برنامه‌نویسان در این چند سال بازمی‌گردد که به نوبه خود به تقاضای بازار و ویژگی یک اصطلاح اینترنتی تبدیل شده است. برجستگی ژن‌های کچلی نیز یکی از شرایط تشکیل دهنده ویژگی‌های اساسی فعلی آن است. بین ۱۰ سال پیش و اکنون هنوز تفاوت وجود دارد.
(@philo2018: آیا می‌توان این‌گونه نیز درک کرد که اگرچه مشکل کچلی همیشه وجود داشته، اما در سال‌های اخیر واقعاً روند جدی‌تری به خود گرفته است؟ زیرا با توسعه اینترنت همراه، زندگی شبانه مسیرهای سرگرمی بیشتری پیدا کرده و رواج مدل کاری ۹۹۶ (۹ صبح تا ۹ شب، ۶ روز در هفته)، منجر به افزایش چشمگیر تعداد افرادی شده که شب‌ها بیدار می‌مانند. علاوه بر این، افزایش تعداد برنامه‌نویسان، و مشکلات (کچلی) که آنها در فضای آنلاین فعال با آن روبرو می‌شوند، نیز راحت‌تر به یک موضوع داغ اینترنتی تبدیل می‌شود.)
من واقعاً فکر نمی‌کنم که کچلی فیزیولوژیکی در سال‌های اخیر بدتر شده باشد، بلکه صدای گروه‌ها می‌تواند با یکدیگر تبادل شود و به دنبال هم‌دلی باشد. صداها و نیازهای آنها بازاری را ایجاد کرده و ارتباطاتی شکل داده است. این فرآیند که اینترنت آن را پیش می‌برد، معانی بیشتری به کچلی و کم‌پشتی مو بخشیده است، و فشارهای اجتماعی و عوامل محیطی باعث شده‌اند که همه به اطراف و خودشان نگاه کنند و ببینند آیا واقعاً به دلیل دلایلی خاص، مشکل ریزش مو و کچلی دارند یا خیر.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;چرا انسان باید زندگی کند؟ (تفسیری از دیدگاه بدبینانه)&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;انسان زندگی می‌کند تا وقت بگذراند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک جامعه کارآمد یعنی جامعه‌ای که در آن افراد، ضمن تضمین سیر کردن خود از طریق کار، همچنان توانایی توسعه سرگرمی‌هایی برای گذراندن وقت را دارند؛ «تغییر جهان» یعنی یا روش جدیدی برای گذراندن وقت پیدا کرده‌اید، یا به بسیاری از افراد کمک کرده‌اید تا با شادی بیشتری وقت بگذرانند؛ و «کاوش در ناشناخته‌ها» یعنی از سر سیری، به دنبال چیزی می‌گردید که هیچ‌کس قبلاً با آن وقت نگذرانده باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;«توسعه سرگرمی» یعنی روند گذراندن وقت را کمتر خسته‌کننده کردن؛ «عاشق شدن» یعنی پیدا کردن کسی که با شما وقت بگذراند؛ و «دوست‌یابی» یعنی پیدا کردن گروهی از افراد که با شما وقت بگذرانند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و «اندازه‌گیری ارزش یک فرد» یعنی محاسبه اینکه چه تعداد نفر و چه مقدار زمان صرف شما یا چیزهایی که خلق کرده‌اید، شده است. هرچه مجموع این زمان بیشتر باشد، می‌توان گفت ارزش مشارکت آن فرد نیز بیشتر است. مثلاً، افرادی که زمینه‌های جدیدی را ایجاد کرده‌اند تا نسل‌های بی‌شماری در آینده به تحقیق بپردازند، کسانی که آثار کلاسیکی نوشته‌اند که نسل‌های آینده بارها آن را مطالعه و بررسی کنند، خالقان YouTube و Twitter، یا سازندگان iPhone و غیره.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;چرا همه چیز در رؤیاها به طرز باورنکردنی واقعی به نظر می‌رسد؟&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;اشیاء، صحنه‌ها و چارچوب‌هایی که در خواب ظاهر می‌شوند، هر چقدر هم که عجیب و غریب و پوچ باشند، وقتی در آن فضا قرار می‌گیرید، هرگز به منطق و معقولیت آنها شک نمی‌کنید؛ بلکه آنها را کاملاً باور دارید و منفعلانه پیشروی داستان را تجربه می‌کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به گمانم، شاید به این دلیل است که رؤیا و واقعیت هر یک جهان‌بینی کامل خود را دارند و هر آنچه در رؤیا ظاهر می‌شود، با آن جهان‌بینی جدیدی که شما درونی کرده‌اید، مطابقت دارد. به همین دلیل، شما همه چیز را منطقی و معقول می‌یابید و آن را به طرز باورنکردنی واقعی حس می‌کنید.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;سوگیری شناختی&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;چرا در سریال‌های تلویزیونی، یک فرد بد که خوب می‌شود، می‌تواند طرفداران زیادی به دست آورد، اما اگر یک فرد خوب، بد شود، به راحتی مورد نفرت و طرد قرار می‌گیرد؟ در حالی که اگر بر اساس اعمال بد واقعی هر دو طرف قضاوت کنیم، کارهای بد انجام شده توسط افراد بد به مراتب بیشتر از افراد خوب است. آیا این نمونه‌ای از فریب خوردن انسان‌ها توسط احساساتشان نیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@softlips1024:
در بازار سرمایه نیز وضعیت مشابهی وجود دارد: اگر سهامی که قبلاً دائماً در حال افزایش بوده، اکنون ناگهان کمی افت کند، اگرچه در مجموع هنوز سودده است، اما سرمایه‌گذار بسیار پشیمان می‌شود؛ و اگر قبلاً دائماً در حال افت بوده و اکنون ناگهان کمی افزایش یابد، اگرچه در مجموع هنوز زیان‌ده است، اما سرمایه‌گذار بسیار خوشحال خواهد شد. در حوزه مالی رفتاری، این پدیده «حسابداری ذهنی» (Mental accounting) نامیده می‌شود و به این معنی است که افراد به طور غیرمنطقی سود و زیان را جداگانه بررسی می‌کنند.
(@philo2018: آه، یادم آمد! اجتناب از ضرر! باید همین اصل باشد.)
بله، میزان تمایل به ریسک در افراد هنگام مواجهه با سود و زیان تفاوت‌های چشمگیری دارد. مثلاً، افرادی که در بازی ورق یا تخته‌نرد برنده می‌شوند، احساس می‌کنند که امروز کافی است، اما کسانی که می‌بازند، همیشه می‌خواهند ادامه دهند زیرا فکر می‌کنند شاید ضررشان جبران شود. این رشته نوظهور بسیار جالب است، و هنوز در حال تکمیل است و جامعه دانشگاهی نیز درباره آن بحث‌های بی‌شماری دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@EoyWVGbVYr1NXuP:
فقط در مورد خلق داستان، احساس من این است که افراد بد راحت‌تر باعث همدلی می‌شوند و حس نجات‌دهنده خودشیفته را در تماشاگران برمی‌انگیزند؛ به همین ترتیب، (با توانایی نویسندگی مشابه) شخصیت‌های خوب دشوارتر ساخته می‌شوند و اغلب اوقات، شخصیت خوب به اندازه کافی خوب پرداخت نشده است. از منظر جامعه‌شناسی، بحث دیگری است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@Yvonne520:
یاد یک گفته دیگر افتادم. افراد خوب باید هشتاد و یک سختی را پشت سر بگذارند تا به بودا تبدیل شوند، اما افراد بد تنها با کنار گذاشتن چاقوی قصابی می‌توانند به بودا تبدیل شوند.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;چرا حرف مردان قابل اعتماد نیست؟&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;به قول معروف «حرف مرد، یک روح فریبنده است.» آیا واقعاً حرف مردان در مقایسه با زنان اینقدر غیرقابل اعتماد است؟ اگر چنین باشد، از منظر تکامل و انتقال ژن، آیا مردان تنها با فریب دادن می‌توانند منافع خود را به حداکثر برسانند؟ و چون زنان عامل اصلی تولیدمثل هستند، آیا آنها در این زمینه به مهارت‌های فوق‌العاده‌ای نیاز ندارند؟&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;چرا برخی افراد دویدن ماراتن را دوست دارند؟&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;کسانی که دویدن ماراتن را دوست دارند، چه فکری در سر دارند؟ اگر هدف سلامتی است، لزومی ندارد حتماً ماراتن بدوند؛ روش‌های ورزشی بسیار آسان‌تر و ساده‌تری وجود دارد. اگر علاقه به رقابت و مسابقه باشد، قابل درک است. اما جدا از علاقه به رقابت، آیا ماراتن می‌تواند چیز خاص دیگری (به خصوص از نظر عاطفی) به افراد بدهد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@milachatu:
با گسترش ماراتن در شهرهای بزرگ، متوسط و کوچک و شهرستان‌ها، شرکت در آن به یک ورزش مد روز تبدیل شده است. رسانه‌های تبلیغاتی فقط از سلامتی و اینکه «استقامت رمز پیروزی است» سخن می‌گویند، اما کمتر به این نکته اشاره می‌کنند که در صورت ناراحتی جسمی باید فوراً متوقف شد، در غیر این صورت ممکن است علائم تهدیدکننده زندگی مانند از بین رفتن عضله مخطط (رابدومیولیز) ایجاد شود. در این فرآیند، رسانه‌ها و شهرها نفوذ پیدا کردند و شرکت‌کنندگان خلأهای زندگی خود را پر کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@yourcountry64:
شبیه به خوردن غذای تند است؛ دویدن مداوم می‌تواند به اعتیاد به اندورفین منجر شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@godfatherincape:
در واقع، این تأثیر دوپامین است، به علاوه کمی حس موفقیت؛ و باقی آن لذت بردن از تنهایی به تنهایی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@GuogySakura:
این یک راه عالی برای گسترش عرض و عمق زندگی است. برای یک فرد عادی، افزایش مسافت از ۵ کیلومتر به ۴۲ کیلومتر، یک مهندسی سیستم فوق‌العاده پیچیده است و حتی ممکن است به مرگ منجر شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@wu_xiaoshun:
دستیابی به نوعی برتری معنوی. به عنوان نوعی نگرش زیارت‌گونه، یک غسل تعمید درونی، تکمیل مسابقه برای خود فرد معنای مهمی دارد. ماراتن می‌تواند به پناهگاه روحی افراد و راهی برای فرار از واقعیت تبدیل شود.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;پروژه همکاری آنلاین بزرگ: بیایید با هم رمان بنویسیم&lt;/h2&gt;
</content:encoded><category>دل‌نوشته</category></item><item><title>سلام ۲۰۲۰</title><link>https://philoli.com/fa/blog/hello2020/</link><guid isPermaLink="true">https://philoli.com/fa/blog/hello2020/</guid><description>پایان هر سال کمی حس دلتنگی می‌آورد، اما آغاز سال جدید همیشه سرشار از امید و شادابی است. به همین خاطر، من عادت دارم که عنوان خلاصه‌نوشت سالانه‌ام را با «سلام XXXX» شروع کنم؛ و این دومین مطلب از این مجموعه بلاگ است. در طول زندگی، بسیاری از ما ناگزیر از چیزهایی فرار می‌کنیم؛ برخی از خانواده و والدینشان، برخی از مدرسه و بعضی دیگر از دوستانشان... اما کار اصلی که من در سال گذشته انجام دادم، فرار از زمان بود.</description><pubDate>Wed, 01 Jan 2020 20:53:13 GMT</pubDate><content:encoded>&lt;p&gt;پایان هر سال کمی حس دلتنگی می‌آورد، اما آغاز سال جدید همیشه سرشار از امید و شادابی است. به همین خاطر، من عادت دارم که عنوان خلاصه‌نوشت سالانه‌ام را با «سلام XXXX» شروع کنم؛ و این دومین مطلب از این مجموعه بلاگ است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در طول زندگی، بسیاری از ما ناگزیر از چیزهایی فرار می‌کنیم؛ برخی از خانواده و والدینشان، برخی از مدرسه و بعضی دیگر از دوستانشان... اما کار اصلی که من در سال گذشته انجام دادم، فرار از زمان بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این سال چه کردم؟
به‌طور خلاصه، هیچ‌کاری!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این «فرار از زمان»، اگر بخواهیم خوش‌بینانه بگوییم، یعنی نخواستن همرنگ جماعت شدن؛ و اگر بخواهیم با کلمات کمتر لطیف بگوییم، یعنی بی‌کارگی و یک فرد بی‌هدف در جامعه بودن. نمی‌خواستم از منطق «بعد از فارغ‌التحصیلی باید کار کرد» پیروی کنم. من نیاز داشتم که بر زندگی‌ام کنترل داشته باشم و در کارم معنایی فراتر از صرفاً پول درآوردن پیدا کنم. وگرنه، اگر به زور جریان زمان به جلو رانده شوم، تنها شور و اشتیاقم را برای زندگی از دست خواهم داد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امسال به هانگژو آمدم و زندگی مستقل واقعی‌ام را آغاز کردم. زمان‌های طولانی و بی‌مزاحمت برای تنها بودن داشتم و فرصت یافتم تا با خودم روبرو شوم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این مدت، خوشبختانه یک کار پاره‌وقت از راه دور پیدا کردم. اگرچه هنوز هم دخل و خرجم با هم نمی‌خواند (عمدتاً به این دلیل که تمایل زیادی به کار کردن ندارم)، اما این کار مانند یک آرامش‌بخش برایم بود و باعث شد با خیال راحت و بدون نگرانی روزگار بگذرانم، حتی بدون درآمد ثابت. (البته، چیزی که واقعاً نگذاشت گرسنه بمانم،支付宝 و京东金条 بود، خنده.)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روزهای تنهایی‌ام شبیه به زندگی بازنشستگی بود؛ همه‌چیز بسیار آهسته پیش می‌رفت. هر روز ساعت‌ها را صرف خیالبافی می‌کردم، کتاب می‌خواندم، می‌نوشتم، نقاشی می‌کردم و قدم می‌زدم. در توییتر با خودم حرف می‌زدم و زمان زیادی را به بازنگری زندگی گذشته‌ام اختصاص می‌دادم. گاهی با دوستانم جمع می‌شدم و با غریبه‌ها قرار عکاسی می‌گذاشتم. همچنین تغییرات آب‌وهوا و دگرگونی‌های هر روز را حس می‌کردم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در روند خودشناسی‌ام، به یک نتیجه بسیار مهم رسیدم: من همیشه فکر می‌کردم که کمبود محبت دارم و برای مدت طولانی فکر می‌کردم که لایق دوست داشته شدن نیستم. اما در واقع این‌طور نیست؛ اینکه من این‌قدر خوب، خوش‌بین، با اعتماد به نفس و شاد بزرگ شده‌ام، قطعاً نتیجه محبت‌هایی است که دریافت کرده‌ام. من از خانواده، دوستان، همکلاسی‌ها، معلمان و حتی بسیاری از غریبه‌ها محبت دیده‌ام. اگرچه با افراد زیادی در ارتباط نبوده‌ام، اما کسانی که ملاقات کرده‌ام همیشه مهربان و دوست‌داشتنی بوده‌اند. احساس می‌کنم بسیار خوش‌شانس هستم و همیشه بابت همه‌ی این‌ها شکرگزارم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;احساس می‌کنم سرشار از قدرت هستم،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همان‌طور که یکی از دوستان توییتر به نام @wjianjvn در توییت خود نوشته است: «پس مهم‌ترین وظیفه در زندگی این است که تجربیات گذشته را مجدداً سازماندهی کنیم، در این تجربیات، شواهدی از محبت پدر و مادر و خانواده را بیابیم و نسبت به توجه و کمک‌هایی که از دیگران دریافت کرده‌ایم، سپاس‌گزار باشیم. چنین تجربه‌ای می‌تواند دوباره شما را در ارتباط و عشق قرار دهد و به شما اعتماد به نفس و احساس امنیت دوباره ببخشد، سپس بدون هیچ تردیدی به کاوش معنای زندگی و ابهامات آن بپردازید.»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فکر می‌کنم، اکنون می‌توانم به مرحله بعدی زندگی‌ام قدم بگذارم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چه می‌خواهم بکنم؟
در طول این یک سال، مدام از خودم می‌پرسیدم: واقعاً چه می‌خواهم؟ واقعاً دلم می‌خواهد چه کاری انجام دهم؟ حداقل برای چندین ماه، جوابم این بود: «نمی‌خواهم کار کنم (خنده).»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هدف نهایی من این است که کار نکنم؛ در مرحله بعد، فریلنسری؛ سپس، کار از راه دور؛ و در نهایت، کار اداری از ۹ صبح تا ۵ عصر. امیدوارم روزی بتوانم با انجام کارهایی که «کار» محسوب نمی‌شوند، زندگی خودم را بگذرانم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در واقع، در این یک سال به انجام یک کار دیگر هم پایبند بودم: هر روز حقایق جالبی را پست می‌کردم. به جز این ماه که کمی سست شدم و هر دو روز یک پست می‌گذاشتم، قبل از آن، هر روز به‌روزرسانی می‌کردم و هرگز قطع نشد. تا به امروز بیش از ۳۰۰ پست جمع‌آوری شده است. حساب‌های «حقایق جالب» دیگران برای به‌روزرسانی روزانه به مشارکت دیگران نیاز دارند، اما من به تنهایی می‌توانم این کار را انجام دهم؛ زیرا کنجکاوی‌ام نسبت به همه‌چیز، بخشی از زندگی روزمره من است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کاری که می‌خواهم انجام دهم این است که همیشه تجربه کنم و انواع دانش‌ها و مهارت‌های مفید و بی‌فایده را بیاموزم، همین‌طور کنجکاوی بی‌پایانم را حفظ کنم تا دنیایی را که در آن زندگی می‌کنم، بیشتر بشناسم. یاد بگیرم انسان‌های بیشتری را دوست بدارم و به چیزهای بیشتری عشق بورزم؛ این معنای نام Philo نیز هست. و اگر در این مسیر بتوانم برای دیگران شادی و انرژی به ارمغان بیاورم، این بزرگ‌ترین سعادت من خواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همچنین امیدوارم بتوانم به دیگران کمک کنم؛ می‌خواهم افراد بیشتری عاشق خواندن شوند و لذت دانستن را تجربه کنند. می‌خواهم کنجکاوی مردم را نسبت به ناشناخته‌ها برانگیزم، کمکشان کنم تا آنچه در دل دارند را بیابند و شور زندگی را در آن‌ها شعله‌ور کنم. می‌خواهم به آن‌ها نشان دهم که هنوز هم چیزهای جالب زیادی در این دنیا وجود دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چه کارهایی می‌توانم انجام دهم؟
من کاملاً می‌دانم که نمی‌خواهم فقط یک مهره کوچک در سیستم باشم؛ نیاز دارم در کارم لذت و حس ارزشمندی پیدا کنم. می‌خواهم یک خالق محتوا باشم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اهداف بسیار کلی و مبهم بی‌معنی هستند. در مرحله فعلی، هدف عملی برای من این است که یک بلاگر ویدیویی در زمینه دانش‌های عمومی باشم که همه نوع دانشی از جمله علوم انسانی، اجتماعی و طبیعی را به شکل انیمیشن توضیح دهم. این کار هم با علاقه من به آموزش عمومی سازگار است و هم کنجکاوی بی‌پایان و دامنه وسیع اطلاعاتم را به کار می‌گیرد. من همچنان می‌توانم کاری را که بیش از همه دوست دارم انجام دهم و این همان وضعیت شغلی آزادی است که آرزویش را دارم. فکر می‌کنم چنین کاری برای من کاملاً ایده‌آل است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به عنوان کسی که به شدت دچار اهمال‌کاری است، نمی‌دانم چه زمانی تولید رسمی محتوا را آغاز خواهم کرد. به هر حال، می‌خواهم محتوایی با کیفیت بسیار بالا تولید کنم که با بهترین یوتیوبرها رقابت کند. در حال حاضر هنوز در مرحله تکمیل جزئیات طرح هستم، اما مسیر کلی مشخص شده است. مرحله سردرگمی را پشت سر گذاشته‌ام و به آینده امیدوارم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی دیگر از دستاوردهای بزرگ این سال این بود که مطالعه از یک سرگرمی معمولی به یک علاقه واقعی برایم تبدیل شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این سال در مجموع ۶۵ کتاب خواندم که عمدتاً در زمینه علوم اجتماعی بودند. امیدوارم در آینده نیز همین‌طور پیش بروم و به سراغ رشته‌های بیشتری بروم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همان حرفی که سال گذشته زدم، امسال هم دوباره به خودم هدیه می‌کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خداحافظ ۲۰۱۹، سلام ۲۰۲۰. در سال جدید هم امیدوارم بتوانم به زندگی به شیوه دلخواه خودم ادامه دهم (سال گذشته این کار را کردم!).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;{% centerquote %}
«دلت را به امور گذرا گره نزن؛ زیرا پس از زوال خلیفگان، دجله همچنان از بغداد می‌گذرد و جاری است. اگر ثروتمندی، مانند نخل سخاوتمند باش و ببخش؛ و اگر چیزی برای بخشیدن نداری، مانند سرو، آزاده باش.»
«والدن»
{% endcenterquote %}&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مطالب مرتبط: &lt;a href=&quot;https://philoli.com/hello2019&quot;&gt;سلام ۲۰۱۹&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</content:encoded><category>دل‌نوشته</category></item><item><title>پس از پنج سال تعلل، بالاخره «روانشناسی اهمال‌کاری» را خواندم</title><link>https://philoli.com/fa/blog/book-procrastination/</link><guid isPermaLink="true">https://philoli.com/fa/blog/book-procrastination/</guid><description>کتابی که تقریباً پنج سال پیش خریدم، مدام خواندنش را به تعویق می‌انداختم، اما بالاخره یک‌باره تمامش کردم. برای سهولت در مطالعه و درک مطالب، بخش‌های ابتدایی شامل خلاصه‌ای از محتوای کتاب است و عناوین فرعی عمدتاً بازنویسی شده‌اند. کتاب اصلی مطالب و مثال‌های زیادی دارد؛ من در اینجا فقط ارزشمندترین و کلیدی‌ترین اطلاعات را استخراج کرده‌ام تا خطوط اصلی واضح‌تر باشد و برای کسانی که نمی‌خواهند کل کتاب را بخوانند نیز مفید واقع شود.</description><pubDate>Sat, 14 Sep 2019 00:25:20 GMT</pubDate><content:encoded>&lt;p&gt;کتابی که تقریباً پنج سال پیش خریدم، مدام خواندنش را به تعویق می‌انداختم، اما بالاخره یک‌باره تمامش کردم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای سهولت در مطالعه و درک مطالب، بخش‌های ابتدایی شامل خلاصه‌ای از محتوای کتاب است و عناوین فرعی عمدتاً بازنویسی شده‌اند. کتاب اصلی مطالب و مثال‌های زیادی دارد؛ من در اینجا فقط ارزشمندترین و کلیدی‌ترین اطلاعات را استخراج کرده‌ام تا خطوط اصلی واضح‌تر باشد و برای کسانی که نمی‌خواهند کل کتاب را بخوانند نیز مفید واقع شود.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;چرخه‌ی اهمال‌کاری&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;چرخه‌ی اهمال‌کاری که هر فرد اهمال‌کاری آن را تجربه می‌کند: (چه حقیقت تلخی!)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;۱. «این بار می‌خواهم زودتر شروع کنم»&lt;/strong&gt;
وقتی تازه کاری به شما محول می‌شود، همیشه سرشار از اعتمادبه‌نفس هستید و فکر می‌کنید این بار حتماً آن را به شکلی منظم و مرتب انجام خواهید داد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;۲. «باید فوراً شروع کنم»&lt;/strong&gt;
بهترین زمان برای شروع گذشته است، فشار افزایش می‌یابد، اما هنوز تا مهلت نهایی فاصله زیادی دارید، بنابراین همچنان خوش‌بین هستید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;۳. «اگر شروع نکنم چه می‌شود؟»&lt;/strong&gt;
کمی دیگر زمان می‌گذرد و شما همچنان بی‌حرکت هستید. مغزتان شروع به کشمکش می‌کند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;الف. «باید زودتر شروع می‌کردم»
متوجه می‌شوید که زمان زیادی را هدر داده‌اید و در پشیمانی و سرزنش خود غرق می‌شوید.
ب. «می‌توانم هر کاری بکنم، به جز این یکی...»
در این مرحله، حاضر هستید هر کاری بکنید، مثلاً اتاقتان را مرتب کنید، اما درست همان کاری را که باید انجام دهید، نه! خودتان را مشغول نگه می‌دارید تا این توهم را در خود ایجاد کنید که مشغول پیشبرد جدی کار هستید.
ج. «نمی‌توانم از هیچ کاری لذت ببرم»
می‌خواهید با انجام فعالیت‌های لذت‌بخش مانند تماشای فیلم یا معاشرت، حواس خود را پرت کنید، اما این سرگرمی کوتاه به‌سرعت جای خود را به احساس گناه و اضطراب می‌دهد.
د. «امیدوارم کسی متوجه نشود»
زمان زیادی گذشته و هیچ پیشرفتی حاصل نشده است. احساس شرمندگی می‌کنید و با نشان دادن خودتان در حال فعالیت، سعی می‌کنید دیگران از وضعیت ناگوار شما باخبر نشوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;۴. «هنوز وقت هست»&lt;/strong&gt;
حتی در آستانه‌ی مهلت نهایی، همچنان تلاش می‌کنید خوش‌بین بمانید، به این امید که معجزه‌ای برای تعویق یافتن رخ دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;۵. «مشکلی در وجود من است»&lt;/strong&gt;
معجزه‌ای رخ نمی‌دهد و شما ناامید می‌شوید. فکر می‌کنید شاید چیزی را که دیگران دارند، شما ندارید — خویشتن‌داری، شجاعت، هوش یا شانس.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;۶. «انتخاب نهایی: انجام دادن یا ندادن، جنگیدن یا فرار کردن»&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;انتخاب اول: انجام ندادن&lt;/strong&gt;
الف. «دیگر نمی‌توانم تحمل کنم»
انجام دادن کار در زمان باقیمانده دیگر غیرممکن است، در عین حال درد و رنج عظیمی را تحمل می‌کنید، بنابراین فرار می‌کنید.
ب. «بیهوده تلاش نکن»
به هر حال، در این مدت کم کار خوب از آب درنمی‌آید، انجامش هم فقط وقت تلف کردن است، پس بی‌خیالش شو!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;انتخاب دوم: انجام دادن&lt;/strong&gt;
الف. «دیگر نمی‌توانم دست روی دست بگذارم»
دست روی دست گذاشتن و منتظر مرگ ماندن خیلی دردناک است؛ بگذار کاری انجام دهم.
ب. «اوضاع آنقدرها هم بد نیست، چرا زودتر شروع نکردم؟»
بعد از شروع کار، متوجه می‌شوید که اهمال‌کاری و رنج قبلی شما بی‌مورد بوده است.
ج. «فقط تمامش کنم»
با زمان مسابقه می‌دهید، فقط به این امید که کار را تمام کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;۷. «هرگز دیگر اهمال‌کاری نخواهم کرد»&lt;/strong&gt;
چه کار انجام شود چه نشود، پس از گذراندن این سختی‌ها، یک بار دیگر مصمم می‌شوید که دفعه‌ی بعد وارد این چرخه‌ی معیوب نشوید – تا زمانی که کار بعدی از راه برسد...&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;چرا اهمال‌کاری می‌کنید؟&lt;/h2&gt;
&lt;h3&gt;۱. چرا اهمال‌کاری می‌کنید: ترس از شکست&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;«آن‌ها نگران قضاوت دیگران یا خودشان هستند، از اینکه کمبودهایشان فاش شود می‌ترسند و واهمه دارند که حتی با حداکثر تلاش هم نتوانند کار را به خوبی انجام دهند.»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;«آن‌ها عملکرد را تنها معیار سنجش توانایی یک فرد می‌دانند؛ عملکرد خوب به معنای توانایی بالا و ارزش‌گذاری بیشتر به خود است، در حالی که عملکرد ضعیف نشان‌دهنده‌ی نداشتن توانایی است.»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اهمال‌کاران بر این باورند: ارزش فردی = توانایی = عملکرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اهمال‌کاری، برابری دوم را در معادله بالا از بین می‌برد. فارغ از کیفیت عملکرد، آن‌ها می‌توانند خودشان را این‌گونه دلداری دهند که عملکرد ضعیف به دلیل اهمال‌کاری بوده، نه به خاطر کمبود توانایی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;«بعضی‌ها ترجیح می‌دهند عواقب دردناک اهمال‌کاری را تحمل کنند تا اینکه شرمندگی ناشی از تلاش کردن و به نتیجه دلخواه نرسیدن را.»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;راه‌حل: چگونگی نگرش به شکست&lt;/strong&gt;
افراد معمولاً در مواجهه با شکست دو طرز فکر اصلی دارند: ذهنیت ثابت و ذهنیت رشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ذهنیت ثابت بر این باور است که توانایی‌ها و هوش ذاتی هستند و هر چالشی برای اثبات برتری توانایی‌های شماست. اهمال‌کاری در اینجا نوعی خودحفاظتی است که از این اثبات جلوگیری می‌کند، یعنی از اثبات ناتوانی فرد جلوگیری می‌کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ذهنیت رشد معتقد است که توانایی‌ها ثابت نیستند، بلکه قابل تغییر و توسعه هستند و می‌توان با تلاش بهتر شد. لازم نیست فوراً در کاری مهارت داشته باشید، بلکه انجام کاری که در آن ماهر نیستید، می‌تواند جالب‌تر باشد و به شما امکان یادگیری و توسعه فردی را بدهد. عملکرد شما ارزش شخصی‌تان را منعکس نمی‌کند؛ بهتر است بر آنچه آموخته‌اید تمرکز کنید. موفقیت یا شکست، خوب یا بد بودن توانایی‌های یک فرد را تعیین نمی‌کند؛ شکست دلیلی برای تلاش بیشتر است، نه بهانه‌ای برای عقب‌نشینی، دست کشیدن یا اهمال‌کاری.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اینجا باید بیشتر از ذهنیت رشد حمایت کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همانطور که کارول دوک می‌گوید: «موفقیت برای یادگیری و پیشرفت است یا برای اثبات باهوش بودن شما؟»&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;۲. چرا اهمال‌کاری می‌کنید: کمال‌گرایی&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;اهمال‌کاران اغلب دارای این نوع ذهنیت‌های کمال‌گرایانه هستند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;الف. «انتظارات بیش از حد و غیرواقع‌بینانه از خود»&lt;/strong&gt;
اغلب استانداردهای بالایی را تعیین می‌کنند که خودشان قادر به برآورده کردنشان نیستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ب. «عدم تحمل متوسط بودن»&lt;/strong&gt;
نمی‌توانند متوسط بودن را تحمل کنند و می‌خواهند هر کاری که انجام می‌دهند فوق‌العاده باشد. اهمال‌کاری به آن‌ها اجازه می‌دهد تا یک عملکرد معمولی را به عجله در زمان نسبت دهند، نه به ناتوانی خودشان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ج. «اعتقاد به اینکه عالی بودن نیازی به تلاش ندارد»&lt;/strong&gt;
کمال‌گرایان بر این باورند که برای یک فرد واقعاً برجسته، حتی دشوارترین کارها نیز باید به‌راحتی آب خوردن انجام شود. به محض اینکه نتوانند این‌گونه عمل کنند، تلاش‌هایشان ناگهان متوقف می‌شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;د. «رد کمک خواستن»&lt;/strong&gt;
آن‌ها هر نوع کمک خواستن را نشانه‌ای از ضعف می‌دانند. حتی اگر کمک گرفتن کارایی را افزایش دهد، ترجیح می‌دهند همه کارها را خودشان انجام دهند تا زمانی که بار مسئولیت بیش از حد سنگین شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ه. «صفر یا صد»&lt;/strong&gt;
تا زمانی که یک پروژه به اتمام نرسیده باشد، از نظر آن‌ها هیچ چیزی به دست نیامده است، بنابراین رها کردن کار قبل از رسیدن به نقطه پایان، برایشان امری طبیعی می‌شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای بسیاری از کمال‌گرایان، موفقیت فراتر از صرفاً رسیدن به اهداف یا داشتن توانایی‌های برجسته است. در بسیاری از خانواده‌ها، عملکرد عالی به نظر می‌رسد مطمئن‌ترین راه برای کسب تأیید و محبت است. ارزش دستاوردها بالاتر از هر چیز دیگری است، در حالی که سایر عملکردهای پایین‌تر از آن، بی‌ارزش و ناچیز تلقی می‌شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای دسته‌ی دیگری از کمال‌گرایان، که همیشه مورد انتقاد و کم‌ارزیابی بوده‌اند و هرگز مورد ستایش قرار نگرفته‌اند، کسب احترام از طریق عملکرد بی‌نقص تنها امید آن‌هاست.&lt;/p&gt;
&lt;h4&gt;راه‌حل: لازم نیست در هر کاری به دنبال کمال باشید&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;باید ذهنیت خود را تغییر دهید؛ نیازی نیست در همه چیز به دنبال کمال باشید. به خودتان اجازه اشتباه کردن بدهید و خطاهای کوچک را بی‌نهایت بزرگ نکنید؛ اشتباه کردن کاملاً طبیعی است و هیچ چیز آنقدرها هم بد نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ذهنیت ثابت خود را به ذهنیت رشد تبدیل کنید و به نقص‌ها با دیدگاهی کاملاً جدید نگاه کنید. این‌ها ضربه‌های کشنده نیستند، بلکه بهترین محرک برای بهبود، یادگیری و رشد شما هستند.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;۳. چرا اهمال‌کاری می‌کنید: ترس از موفقیت&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;نگران‌اند که دستیابی به موفقیت مستلزم تلاش بیش از حدی باشد که فراتر از توانایی آن‌هاست. معتقدند نمی‌توانند از عهده‌ی چنین خواسته‌هایی برآیند، بنابراین برای فرار، اهمال‌کاری را انتخاب می‌کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نگران‌اند که پس از موفقیت، در کانون توجه قرار گیرند و انتظارات مردم از آن‌ها افزایش یابد. برای برآورده کردن این انتظارات، مجبور می‌شوند به خودشان فشار بیشتری بیاورند، تبدیل به معتاد کار شوند، تا حدی که کنترل زندگی‌شان را از دست بدهند، مثلاً فرصت‌های بودن با خانواده و دوستان را از دست بدهند. با اهمال‌کاری، شانس موفقیت را کاهش می‌دهند تا مورد توجه عموم نباشند و آزادی بیشتری داشته باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می‌ترسند موفقیت به دیگران آسیب برساند، زیرا رقابت اجتناب‌ناپذیر است. (در واقع، انسان‌ها آنقدرها هم آسیب‌پذیر نیستند.)&lt;/p&gt;
&lt;h4&gt;راه‌حل: نیازی به نگرانی نیست&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;موفقیت یک‌شبه به دست نمی‌آید، بلکه مستلزم اقدامات گام‌به‌گام و پایدار است. وقتی اهدافتان واضح‌تر و مشخص‌تر شوند و بفهمید که رسیدن به آن‌ها دست‌نیافتنی نیست، دیگر از موفقیت نخواهید ترسید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رسیدن به موفقیت و از دست دادن کنترل زندگی، رابطه‌ای دوگانه و اجباری نیست. خانواده و دوستان شما را درک خواهند کرد و از رشد و پیشرفتتان خوشحال خواهند شد. بسیاری از نگرانی‌ها فقط حدس و گمان‌های ذهنی هستند و در واقع اتفاق نمی‌افتند.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;۴. چرا اهمال‌کاری می‌کنید: مقاومت در برابر قوانین و تلاش برای کنترل فعالانه&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;اهمال‌کاری غالباً به اعلامیه‌ی استقلال یک فرد تبدیل می‌شود. فردی می‌کوشد با اهمال‌کاری به دیگران بگوید: «من انسانی مستقل و صاحب اختیارم. بر اساس انتخاب‌های خودم عمل می‌کنم. نیازی ندارم طبق قوانین یا خواسته‌های شما کاری را انجام دهم.»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن‌ها از اهمال‌کاری برای فرار از کنترل، مقاومت در برابر اقتدار و سرپیچی از قوانینی که مجبور به رعایتشان هستند استفاده می‌کنند. آن‌ها می‌خواهند طبق ایده‌های خود زندگی کنند و استقلال و خودآیینی خود را حفظ نمایند. این افراد با میزان عدم همکاری‌شان، حس ارزشمندی خود را تقویت می‌کنند؛ یعنی هرچه بیشتر اهمال‌کاری کنند، احساس استقلال و رهایی از کنترل بیشتری دارند و ارزش خود را بالاتر می‌دانند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در ناخودآگاه خود، جهان را به مثابه میدان جنگ می‌بینند و هر کسی را رقیبی بالقوه و کنترل‌گر تلقی می‌کنند. شاید از کودکی تحت نظارت شدید بوده‌اند، عادات شخصی‌شان بیش از حد مورد دخالت قرار گرفته، کنجکاوی شدید دیگران آن‌ها را متجاوزانه احساس کرده، انتقادهای مداوم باعث از دست دادن اعتمادبه‌نفس‌شان شده، و محدودیت‌های بیش از حد، خودانگیختگی و خلاقیتشان را سرکوب کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن‌ها همکاری را به منزله تسلیم شدن می‌دانند، گویی همکاری سازشی است که به اجبار و برخلاف میلشان انجام شده است. مانع‌تراشی برای طرف مقابل برایشان مهم‌تر از دستیابی به خواسته‌های خودشان می‌شود و این محور اصلی تمرکزشان می‌گردد، به طوری که بر تمام ملاحظات دیگر پیشی می‌گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اهمال‌کاری همچنین برای رد کردن یک درخواست نیز به کار می‌رود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخی افراد با رساندن کارها به لحظات آخر و مهلت‌های نهایی (DDL) به دنبال هیجان هستند.&lt;/p&gt;
&lt;h4&gt;راه‌حل: لازم نیست با همه قوانین مخالفت کنید&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;وقتی میل به مقاومت در شما ایجاد می‌شود، می‌توانید تأمل کنید که آیا چنین واکنشی ضروری است یا خیر. گاهی اوقات مقاومت شما منطقی است و واقعاً کسی می‌خواهد شما را محدود یا کنترل کند. اما در بسیاری مواقع، احساس مقاومت شما ناشی از ترس‌های درونی خودتان است؛ یعنی در آن لحظه کسی قصد کنترل شما را ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک درخواست لزوماً به معنای کنترل نیست، یک قانون همیشه زندانی گریزناپذیر نیست، و همکاری با دیگران می‌تواند تجربه‌ای لذت‌بخش باشد.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;۵. چرا اهمال‌کاری می‌کنید: تنظیم میزان نزدیکی در روابط انسانی&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;الف. ترس از دوری&lt;/strong&gt;
به دیگران وابسته هستند، نمی‌توانند کارها را مستقل انجام دهند و همیشه امیدوارند یک راهنما در جلویشان باشد. با اهمال‌کاری، نزدیکی را افزایش می‌دهند، به این امید که در لحظات آخر کسی به نجاتشان بیاید و دلیلی برای کمک خواستن از دیگران داشته باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ب. ترس از صمیمیت&lt;/strong&gt;
با اهمال‌کاری، درخواست‌ها را رد می‌کنند تا از نزدیکی بیش از حد با دیگران اجتناب ورزند و فاصله و مرزبندی را حفظ کنند. همچنین برای جلوگیری از اینکه کسی اعتبارشان را بدزدد یا از آن‌ها سوءاستفاده کند.&lt;/p&gt;
&lt;h4&gt;راه‌حل:&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;اهمال‌کاری شاید بتواند به طور موقت روابط شما با دیگران را تنظیم کند، اما این راه‌حلی سطحی است و به ریشه‌ی مشکل نمی‌پردازد. اهمال‌کاری تنها باعث می‌شود فرصت‌های رشد معنوی را از دست بدهید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنگام مواجهه با مشکلات و تعارضات در روابط انسانی، باید شجاعانه با آن‌ها روبرو شد و بیشتر گفت‌وگو و تبادل نظر کرد. حفظ یک رابطه‌ی خوب، همراه با ایجاد تعادل بین وابستگی و استقلال، هم ممکن است و هم بسیار اهمیت دارد.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;۶. چرا اهمال‌کاری می‌کنید: مشکل در درک زمان&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;الف. تضاد بین زمان عینی و زمان ذهنی&lt;/strong&gt;
نمی‌توانند زمان ذهنی و زمان عینی را به خوبی با هم تطبیق دهند، حس زمان در آن‌ها ضعیف است و احساس می‌کنند آینده همیشه دور از دسترس است و فقط در لحظه زندگی می‌کنند. تفاوت در درک زمان بین افراد نیز به راحتی می‌تواند منجر به تعارض شود. تمرکز بیش از حد بر حال و نادیده گرفتن آینده، بر تنظیم و اجرای برنامه‌های بلندمدت تأثیر می‌گذارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در زمان ذهنی زندگی نکنید؛ یاد بگیرید زمان عینی را بپذیرید و با آن در هماهنگی باشید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ب. مبارزه با زمان، امتناع از بزرگ شدن، امتناع از پیر شدن&lt;/strong&gt;
زندگی همیشه شما را به جلو هل می‌دهد: فارغ‌التحصیلی، کار، ازدواج، بچه‌دار شدن، بازنشستگی. شما می‌خواهید با اهمال‌کاری، حس کنترل و ابتکار عمل بر زمان را باز پس گیرید. نمی‌خواهید بپذیرید که بزرگ شده‌اید، نمی‌خواهید بپذیرید که در حال پیر شدن هستید؛ گویی اگر به اهمال‌کاری ادامه دهید، حتی مرگ نیز به تعویق خواهد افتاد.&lt;/p&gt;
&lt;h4&gt;راه‌حل: واقعیت را بپذیرید&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;اما شما بالاخره بزرگ خواهید شد، زمان همیشه در گذر است و مرگ گریزناپذیر است. باید یاد بگیرید این واقعیت تلخ را بپذیرید.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;۷. چرا اهمال‌کاری می‌کنید: عادت به طبیعت دوم تبدیل می‌شود&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد. شاید در دوران کودکی با کمبود تشویق روبرو شده‌اید یا تجربه‌ی آسیب‌زایی داشته‌اید، و با تکرار این تجربیات، مسیرهای عصبی مربوطه در مغز شما تقویت شده‌اند. بعدها، با مواجهه با موقعیت‌های مشابه، ترس شما به طور ناخودآگاه فعال می‌شود و در نتیجه برای اجتناب، به اهمال‌کاری روی می‌آورید.&lt;/p&gt;
&lt;h4&gt;راه‌حل: مسیرهای عصبی جدیدی ایجاد و تقویت کنید&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;مغز انعطاف‌پذیر است؛ شما باید منشأ ناراحتی خود را شناسایی کنید، با آن روبرو شوید و مسیرهای عصبی جدیدی را ایجاد و تقویت کنید.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;۸. چرا اهمال‌کاری می‌کنید: جنبه‌های پاتولوژیک (مرضی)&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;اختلال در عملکرد اجرایی، اختلال نقص توجه (ADD/ADHD)، افسردگی، اضطراب، مشکلات خواب و غیره.&lt;/p&gt;
&lt;h4&gt;راه‌حل:&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;در صورت وجود بیماری، به درمان آن بپردازید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مشکلات خواب: باید تشخیص دهید که آیا شما &quot;فرد سحرخیز&quot; هستید یا &quot;فرد شب‌کار&quot;. برخی افراد صبح‌ها کارایی بیشتری دارند، در حالی که برخی دیگر شب‌ها پربازده‌ترند. باید با الگوی بدن خود هماهنگ شوید و برنامه‌ای منطقی بچینید تا با تلاش کمتر، نتایج بیشتری به دست آورید.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;چگونه بر اهمال‌کاری غلبه کنیم؟&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;کلید غلبه بر اهمال‌کاری این است که ریشه‌ی اصلی آن را در خود شناسایی کنید و با آن روبرو شوید؛ رویکردهای اساسی در این زمینه پیشتر ذکر شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راه‌حل‌های عملی چیزی جز مدیریت زمان و انرژی نیستند، که البته موضوعاتی تکراری و کلیشه‌ای‌اند: (نیمه دوم این کتاب بیشتر به همین‌ها پرداخته است و حرف‌های اضافی زیادی دارد)&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;اهداف خیلی بلندپروازانه تعیین نکنید&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;پروژه‌های بزرگ را به چندین پروژه کوچک و قابل اجرا تقسیم کنید&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;از زمان‌های کوتاه و پراکنده استفاده کنید&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;اعتمادبه‌نفس خود را حفظ کنید&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;لازم نیست در هر کاری به دنبال کمال باشید&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;نه گفتن را یاد بگیرید&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;کارهای کم‌اهمیت را به دیگران محول کنید&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;به خودتان پاداش‌های منطقی بدهید&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;محیط کارتان را تغییر دهید&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;بیشتر ورزش کنید&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;به اندازه کافی بخوابید&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;شاد باشید&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;p&gt;امیدوارم همگی هرچه زودتر بر اهمال‌کاری غلبه کنید!&lt;/p&gt;
</content:encoded><category>کتاب‌خوانی笔记</category></item><item><title>دیگر اینقدر از شغل معلمی ستایش نکنید</title><link>https://philoli.com/fa/blog/do-not-flatter-the-teachers/</link><guid isPermaLink="true">https://philoli.com/fa/blog/do-not-flatter-the-teachers/</guid><description>در این روز معلم، در حالی که تقریباً تمام چین مشغول هدیه دادن و ستایش معلمان است، اجازه دهید من حرفی مخالف بزنم.</description><pubDate>Tue, 10 Sep 2019 20:53:13 GMT</pubDate><content:encoded>&lt;p&gt;در این روز معلم، در حالی که تقریباً تمام چین مشغول هدیه دادن و ستایش معلمان است، اجازه دهید من حرفی مخالف بزنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بیایید کمی «سیاسی نادرست» باشیم: معلمی هم مثل هر شغل دیگری است. آنها هم پول می‌گیرند تا کار کنند، پس چرا باید به طور خاص مورد احترام باشند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من هم معلم‌های خوبی دیده‌ام که عالی درس می‌دهند، هم معلم‌های بی‌کیفیت. اما هیچ وقت با معلمی روبرو نشدم که تأثیر عمیقی بر من بگذارد یا زندگی‌ام را تغییر دهد. تدریس وظیفه معلم است؛ اگر خوب درس بدهد، نشانه‌ی تعهد اوست. اما در هر حرفه‌ای افراد متعهد وجود دارند، چرا معلم باید به طور خاص شایسته قدردانی باشد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امروزه، ورود به رشته‌ی تربیت معلم بسیار آسان شده است. در گذشته، دانش‌آموزانی را می‌دیدم که در کلاس بغلی، تکالیفشان را کپی می‌کردند، مرتب غیبت می‌کردند و حتی درست نمی‌توانستند حرف بزنند. نمی‌توانم تصور کنم که روزی آنها هم معلم خواهند شد. در بیشتر موارد، معلمان با دانش‌آموزانی مواجه هستند که از نظر فکری نابالغ‌اند. در دنیای امروز، دیگر آموزش و پرورش به معنای واقعی وجود ندارد؛ کافی است که معلم بتواند درس بدهد. چه رسد به اینکه بسیاری از معلمان حتی همین کار را هم به درستی انجام نمی‌دهند، و یک معلم بی‌کفایت می‌تواند زندگی یک کودک را تباه کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مهم نیست معلمان چقدر تأکید کنند، جانبداری اجتناب‌ناپذیر است. در میان انبوه دانش‌آموزان، کسانی که مورد توجه ویژه معلم قرار می‌گیرند، عمدتاً دانش‌آموزان خوب یا دانش‌آموزان ضعیف هستند. و همین جاست که فساد به راحتی ریشه می‌دواند. والدین زیادی هستند که به معلم‌ها هدیه می‌دهند، پاکت پول می‌دهند یا از آنها برای تدریس خصوصی دعوت می‌کنند. حتی شنیده‌ام که در برخی مدارس، معلمان آشکارا از والدین پاکت پول می‌گیرند و میزان توجهشان به دانش‌آموز را بر اساس مبلغ پاکت پول تعیین می‌کنند؛ این هم خودش تجربه‌ای جدید است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این ستایش و تلطیف بی‌قید و شرط از شغل معلمی چه مشکلات دیگری را به وجود می‌آورد؟ باعث می‌شود کودکان نابالغ یا والدینشان بیش از حد به یک غریبه اعتماد کنند. در نظر آنها، معلم موجودی مقدس‌تر از والدین می‌شود؛ حرف والدین شاید شنیده نشود، اما حرف معلم حتماً شنیده خواهد شد. اما چه کسی آمار گرفته است که چند کودک‌آزار در بین معلمان پنهان شده‌اند؟ در چین که آموزش جنسی ضعیفی دارد، روزانه چند فاجعه شبیه داستان «فانگ سیچی» اتفاق می‌افتد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در کلاس ششم دبستان، یکی از معلم‌ها برای زایمان رفت و یک معلم مرد میانسال از استان دیگر برای جایگزینی او آمد. او علاوه بر اینکه سر کلاس مرتباً به دانش‌آموزان شیطون فریاد می‌زد: «اگر در شهر ما بودید، همین الان یک لگد بهتان می‌زدم!»، دوست داشت دست دختربچه‌ها را لمس کند و در حین لمس، برایشان مسئله توضیح دهد. یادم نمی‌آید که آیا من هم لمس شدم یا نه (من از محبوب‌ترین‌ها نبودم)، اما در آن زمان هیچ‌کدام از ما چیزی نمی‌فهمیدیم. نهایت کاری که می‌کردیم، شوخی‌های پنهانی بود و هرگز این رفتار را جدی یا حتی به آزار جنسی مرتبط نمی‌دانستیم. حالا که فکر می‌کنم، واقعاً تهوع‌آور است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرقی نمی‌کند که فرد زیر سن قانونی باشد یا یک دانشجوی بزرگسال؛ آنها نیز ممکن است با معلمانی روبرو شوند که از موقعیت شغلی خود برای آزار جنسی استفاده می‌کنند، با نمره یا مدرک فارغ‌التحصیلی فشار می‌آورند، یا دانشجویان را مجبور می‌کنند بدون دستمزد برایشان کار کنند. البته این وضعیت عدم کنترل قدرت فقط مختص معلمان نیست؛ سوءاستفاده از قدرت تقریباً در هر جایی که قدرت در چین وجود دارد، دیده می‌شود و این یک مشکل عمومی در این کشور است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شما می‌توانید از یک فرد خاص که به شما کمک کرده است، ستایش و تشکر کنید، اما این زیبایی‌بخشی و ستایش بی‌قید و شرط از یک شغل، واقعاً غیرضروری است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درست است، ممکن است افراد برجسته‌ای وجود داشته باشند که سهم بزرگی داشته‌اند (البته &quot;فرد برجسته&quot; شاید مناسب نباشد، زیرا خداسازی پسندیده نیست)، اما نباید شغلی &quot;برجسته&quot; وجود داشته باشد.&lt;/p&gt;
</content:encoded><category>دل‌نوشته</category></item><item><title>دیدگاه من درباره ممنوعیت بازی «Devotion» (還願)</title><link>https://philoli.com/fa/blog/my-view-on-devotion-being-blocked/</link><guid isPermaLink="true">https://philoli.com/fa/blog/my-view-on-devotion-being-blocked/</guid><description>توضیح: لطفاً با منطق و استدلال بحث کنید. تیم Red Candle بابت این جنجال عذرخواهی کرده است و حالا من می‌خواهم خود این اتفاق را بررسی کنم و کمی درباره‌اش فکر کنم. بازی «Devotion» (還願) جدیدترین اثر تیم تایوانی Red Candle است. تنها دو روز پس از انتشار، مشخص شد که یکی از مهرها در بازی حاوی توهین به رهبران کشور است. تیم سازنده بلافاصله عذرخواهی کرد و آن محتوا را جایگزین نمود. اما در مدت کوتاهی، افکار عمومی شعله‌ور شد و از آن مهر شروع شد و بعد مردم تصور کردند که کل بازی حاوی توهین به چین است. این امر به یک حرکت تحریمی همه‌جانبه منجر شد؛ بسیاری از خریداران بازی به استیم هجوم بردند تا پول خود را پس بگیرند و به صورت دیوانه‌وار نقد منفی بنویسند. در نهایت، بازی ظرف یک روز در سراسر اینترنت در چین مسدود شد و منطقه چینی استیم نیز این بازی را از دسترس خارج کرد.</description><pubDate>Tue, 26 Feb 2019 20:53:13 GMT</pubDate><content:encoded>&lt;p&gt;توضیح: لطفاً با منطق و استدلال بحث کنید. تیم Red Candle بابت این جنجال عذرخواهی کرده است و حالا من می‌خواهم خود این اتفاق را بررسی کنم و کمی درباره‌اش فکر کنم.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;اول از همه، چه اتفاقی افتاد؟&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;بازی «Devotion» (還願) جدیدترین اثر تیم تایوانی Red Candle است. تنها دو روز پس از انتشار، مشخص شد که یکی از مهرها در بازی حاوی توهین به رهبران کشور است. تیم سازنده بلافاصله عذرخواهی کرد و آن محتوا را جایگزین نمود. اما در مدت کوتاهی، افکار عمومی شعله‌ور شد و از آن مهر شروع شد و بعد مردم تصور کردند که کل بازی حاوی توهین به چین است. این امر به یک حرکت تحریمی همه‌جانبه منجر شد؛ بسیاری از خریداران بازی به استیم هجوم بردند تا پول خود را پس بگیرند و به صورت دیوانه‌وار نقد منفی بنویسند. در نهایت، بازی ظرف یک روز در سراسر اینترنت در چین مسدود شد و منطقه چینی استیم نیز این بازی را از دسترس خارج کرد.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;آیا تیم Red Candle در این جنجال مسئولیت دارد؟&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;قطعاً مسئولیت بر عهده آن‌هاست، چون اگر آن تصویر نبود، هیچ‌کدام از این اتفاقات رخ نمی‌داد.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;آیا تیم Red Candle اشتباه کرده است؟&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;به نظر من، آن‌ها اشتباهی نکرده‌اند. مسخره کردن رهبران کشور در هر کشور دموکراتیکی مجاز است و مردم هر روز با آن شوخی می‌کنند و به آن عادت کرده‌اند. کسی که آن محتوا را اضافه کرده، زیاد به آن فکر نکرده است. با توجه به فضای سیاسی پنج سال پیش، اگر مردم چنین «ایستر اگی» را می‌دیدند، حتماً لبخندی می‌زدند و آن را جالب می‌دانستند، و اصلاً جدی نمی‌گرفتند. حتی امروز هم در اینترنت انواع میم‌ها، مقالات و نظرات طنزآمیز وجود دارد. خطوط قرمز ما روز به روز تنگ‌تر می‌شود و تیم Red Candle وظیفه‌ای ندارد بداند مرزها دقیقاً کجاست. آنچه ما باید به آن فکر کنیم، مشکل سیستم است، نه اینکه بلافاصله انگشت اتهام را به سمت تیم سازنده بگیریم.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;«مخفیانه وارد کردن عقاید شخصی» به چه معناست؟&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;من اولین بار این اصطلاح را وقتی شنیدم که کسی درباره ترجمه آثار دیگران صحبت می‌کرد. منظور این بود که مترجم عامدانه تفسیر خود را هنگام ترجمه آثار دیگران اضافه می‌کند، و گاهی حتی معنای اصلی را تحریف می‌کند. اما بازی «Devotion» (還願) کلاً یک اثر اورجینال از تیم Red Candle است و تماماً «عقاید شخصی» آن‌ها را بازتاب می‌دهد. پس دیگر چطور می‌توان گفت که آن‌ها «عقاید شخصی خود را مخفیانه وارد کرده‌اند»؟&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;آیا توهین به چین صورت گرفته است؟&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;در بازی فقط یک «ایستر اگ» شامل یک مهر وجود داشت؛ اینکه این کار توهین به چین است، صرفاً برداشت‌های ذهنی و تخیلی است. تیم سازنده نیز قبلاً توضیح داده و عذرخواهی کرده است.
«اگر بخواهند کسی را محکوم کنند، برایش دلیلی پیدا می‌کنند.» صحنه‌های مشابهی در طول انقلاب فرهنگی نیز رخ داده بود؛ بله، این همان «زندان کلمات» است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کسانی که بازی را توهین‌آمیز به چین می‌دانستند، چنین استدلال‌هایی داشتند:&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;دو میشین (Du Meixin)&lt;/strong&gt; = قلبی رو به آمریکا&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;لو گونگمینگ (Lu Gongming)&lt;/strong&gt; = شهروند سرزمینی (اشاره به شهروندان سرزمین اصلی چین)&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;لو شینشه (Lu Xinshe)&lt;/strong&gt; = قلب سرزمین اصلی همان فرقه شیطانی است&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;امتیاز ۸۹&lt;/strong&gt; اشاره به رویدادی معروف&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;شمع ۴۹&lt;/strong&gt; نشان‌دهنده سال ۱۹۴۹&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;تاریخ ۱ تا ۷ اکتبر ۱۹۸۷&lt;/strong&gt; اشاره به روز ملی&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;p&gt;اما در واقع، بسیاری از کاربران اینترنتی چنین برداشت‌های دیگری نیز داشتند:&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;دو میشین (Du Meixin)&lt;/strong&gt; = dmx = ستاره بزرگ&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;میشین (Meixin)&lt;/strong&gt; = تلفظ تایوانی «خرافات»&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;لو گونگمینگ (Lu Gongming)&lt;/strong&gt; = تلفظ تایوانی «راه روشن»&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;اصطلاحات X-شینشه (X-Xinshe)، X-شین‌هوی (X-Xinhui)، X-شین‌جیائو (X-Xinjiao) در تایوان بسیار رایج هستند.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;اعداد دو رقمی مانند ۸۹ و ۴۹ در تایوان معمولاً به سال‌های جمهوری چین اشاره دارد، نه سال‌های میلادی.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;چون مراسم ۷ روزه بود و ۷ اکتبر ۱۹۸۷ همان جشن نیمه پاییز (Mid-Autumn Festival) آن سال بود، و در آن روز یک خسوف نیم‌سایه نیز رخ داد. ناتوانی در دور هم جمع شدن خانواده در جشن نیمه پاییز و فروپاشی خانواده، یک اشاره در بازی است. همچنین، خسوف در فرهنگ‌های مذهبی نشانه‌ای از بدشانسی بزرگ است و باور بر این است که دیوها و موجودات شیطانی ظاهر می‌شوند، و قرار دادن این روز به عنوان آخرین روز مراسم، فضای ترسناک بازی را افزایش می‌دهد.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;p&gt;بنابراین، ادعاهای مربوط به توهین به چین صرفاً برداشت‌های بیش از حد و تخیلی است.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;آیا مسخره کردن رهبران کشور برابر با مسخره کردن کل کشور است؟&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;خیر، این دو با هم برابر نیستند. هر روز مردم ترامپ را سرزنش می‌کنند؛ خارجی‌ها آمریکایی‌ها را مسخره می‌کنند و خود آمریکایی‌ها نیز چنین کاری می‌کنند، اما آمریکایی‌ها اصلاً فکر نمی‌کنند که این به معنای توهین به کل آمریکاست. یک فرد نباید نماد یک کشور باشد، و این پدیده‌ای است که در ساختار کشورهای دموکراتیک مدرن باید به شدت از آن پرهیز شود. با این حال، در این جنجال، من دیدم که بخش قابل توجهی از مردم، با همین نگرش، پس از تحریک شدن، وارد حالت جنون شدند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فضای آزادی بیان در حال حاضر تنگ‌تر شده است، فقط هیچ کس انتظار نداشت که اوضاع تا این حد بد شود. بازی سه روز پس از انتشار، موجی از نظرات مثبت دریافت کرد، سپس کسی آن مهر را افشا کرد و بعد عده‌ای شروع به تخیل و برداشت‌های مختلف کردند و احساس کردند که به آن‌ها توهین شده است. سپس موضوع را به سطح ملی ارتقا دادند و گفتند که بازی به چین توهین کرده است. بلافاصله یک «جنبش تحریم» گسترده آغاز شد؛ کسانی که پست‌های توهین‌آمیز می‌گذاشتند، کسانی که در زیر ویدئوهای مرتبط اسپم می‌کردند و خواستار حذف بازی می‌شدند، و کسانی که به استیم هجوم برده، پول خود را پس گرفتند و سپس نقد منفی دادند. در نهایت، بازی ظرف نیم روز در سراسر اینترنت در چین مسدود شد.
شاید هم اوضاع هنوز تا این حد بد نشده است، بلکه سطح خودسانسوری مردم تحت فشار آنقدر بالا رفته است.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;آیا هنر واقعاً باید با سیاست آمیخته شود؟&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;همیشه کسانی هستند که می‌گویند بازی‌ها، ادبیات، فیلم‌ها، موسیقی و... باید «خالص» باشند و نباید سیاست واردشان شود. اما متاسفانه، هنر هرگز از سیاست دور نبوده است؛ بسیاری از آثار هنری برجسته، محتوایی دارند که به سیاست مربوط می‌شود. هنر ذاتاً باید بیشترین آزادی را داشته باشد تا بتواند به طور کامل بیانگر باشد، از جمله بیان آزادانه انسانیت و همچنین نقد سیاسی. اینکه از یک سو بگوییم هنر نمی‌تواند درباره سیاست صحبت کند و از سوی دیگر سیاست به راحتی در هنر دخالت کند (سانسور سریال‌ها، کتاب‌ها، بازی‌ها و غیره)، خود یک رفتار کاملاً متناقض است. هنر می‌تواند درباره سیاست صحبت کند، و حتی باید صحبت کند، زیرا شیوه نقد هنر عمیق‌تر از موعظه‌های عادی بر دل‌ها می‌نشیند. هنر باید تلاش کند تا با قدرت خود، محدودیت‌هایی را که بر آن تحمیل شده است، بشکند.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;ایده‌های دیگر&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;بخش بحث و گفتگوی بازی «Devotion» در استیم، پس از دو روز پر شدن از هزاران پست دیوانه‌وار، به تدریج آرام گرفت. از روی عنوان‌ها نیز به وضوح می‌توان دریافت که بیشتر پست‌های جدید، بحث‌های منطقی هستند، که در آن‌ها دلایل اصلی را بررسی می‌کنند و کاربران اینترنتی از دو سوی تنگه تایوان، شروع به بحث درباره تفاوت‌های دیدگاه‌های سیاسی خود کرده‌اند. بسیاری از تایوانی‌ها اظهار داشتند که آن‌ها شوخی کردن با رهبران را موضوع جدی‌ای نمی‌دانند؛ برای مثال، فحاشی کاربران اینترنتی یا رسانه‌ها به تسای اینگ‌ون (رئیس جمهور وقت تایوان) کاملاً عادی و روزمره است و به آن عادت کرده‌اند. برعکس، از اینکه مردم سرزمین اصلی چین به خاطر یک موضوع کوچک اینقدر سروصدا می‌کنند، کمی خنده‌شان می‌گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر شما یک بازی را دوست ندارید، می‌توانید شخصاً آن را پس دهید یا نقد منفی برایش بنویسید، و این هیچ مشکلی ندارد. اما نمی‌توانید به خاطر سلیقه شخصی خود، همه را مجبور کنید و با بازی کردن دیگران مخالفت کنید. آیا این پدیده تحریم دیوانه‌وار و اسپم همه‌جانبه، عادی است یا زیاده‌روی شده است؟ اگر غیرعادی است، پس این جنون از کجا نشأت گرفته است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آنچه ما بیشتر باید انجام دهیم، تأمل در سیستم و تأمل در آموزش است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شما می‌گویید سیاست از شما دور است و از سیاست خوشتان نمی‌آید، بنابراین نمی‌خواهید به آن توجه کنید. اما در واقع سیاست با زندگی شما گره خورده است. شما متوجه می‌شوید که سریال تلویزیونی که تا نیمه دیده‌اید ناگهان از دسترس خارج شده است، متوجه می‌شوید که رمان BL مورد علاقه‌تان ممنوع شده است، متوجه می‌شوید که پست وایبو (Weibo) که تازه منتشر کرده‌اید حذف شده است، متوجه می‌شوید که حساب کاربری وبلاگ‌نویسی که مدت‌ها دنبال می‌کردید ناگهان ناپدید شده است، هنگام جستجوی اطلاعات، با پیامی مواجه می‌شوید که «مطابق با قوانین و مقررات مربوطه، قابل نمایش نیست»، متوجه می‌شوید که اقدام شجاعانه شما ممکن است شما را با زندان مواجه کند، متوجه می‌شوید که شیرخشک کودک شما حاوی ملامین است، متوجه می‌شوید که مهدکودک فرزندتان «سه رنگ» دارد، متوجه می‌شوید که واکسنی که تازه زده‌اید منقضی شده است، متوجه می‌شوید که والدینتان انبوهی از محصولات بهداشتی Quanjian را خریده‌اند، متوجه می‌شوید که در یک کلاهبرداری مالی گرفتار شده‌اید و راهی برای شکایت ندارید، وقتی می‌خواهید به مقامات بالاتر شکایت کنید، متوجه می‌شوید که در لیست سیاه قرار گرفته‌اید و از سفر با قطار سریع‌السیر منع شده‌اید، متوجه می‌شوید که دنیایی که می‌بینید آشفته است، اما تلویزیون را که روشن می‌کنید، همه جا صلح و آرامش است و همه ستایش می‌کنند... سیاست در واقع همان زندگی روزمره شماست، شما نمی‌توانید از سیاست جدا شوید. سیاست فقط دولت نیست؛ شامل سیستم حاکمیت قانون، نظام نظارتی و همه شهروندان نیز می‌شود. شما باید متوجه باشید که آموزش سیاسی که در کلاس‌ها دریافت می‌کنیم، ناقص و حتی تحریف شده است؛ آن پاراگراف‌های خسته‌کننده‌ای که باید حفظ کنیم، شایسته نام سیاست نیستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هدف از این بخش این است که مردم سیاست را یک شیطان ندانند؛ سیاست به شما بسیار نزدیک است، و کاری که همه می‌توانند انجام دهند این است که نظارت را بیاموزند و حقوق شهروندی خود را اعمال کنند. زیرا افرادی که در آینده در رأس امور مختلف قرار می‌گیرند، ممکن است همکلاسی‌های شما باشند. راهی برای بهبود محیط، علاوه بر نظارت بر دیگران، محدود کردن خود نیز هست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آنچه در بالا گفته شد، تنها دیدگاه‌های نارس من است. اگر حرفی برای گفتن دارید، از نظرات منطقی شما استقبال می‌کنم؛ چه با من موافق باشید و چه مخالف.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پی‌نوشت: چهار بار تلاش کردم اسکرین‌شات متن را در «فید دوستان» (WeChat Moments) منتشر کنم، اما موفق نشدم. حتی بعد از سانسور کردن کلمه «Devotion» (還願) نیز همینطور بود، بنابراین کلاً منصرف شدم. بهتر است مستقیماً لینک وبلاگ را بگذارم تا خیالم راحت شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;مطالعه پیشنهادی مرتبط:&lt;/strong&gt;
&lt;a href=&quot;https://theinitium.com/article/20190227-notes-devotion&quot;&gt;ابهام دوگانه در جنجال «Devotion»: معنای بیان بازی و سوژه «مورد توهین واقع شده»&lt;/a&gt;
(نامه خوانندگان از «The Initium»، برای مطالعه نیاز به فیلترشکن دارید.)&lt;/p&gt;
</content:encoded><category>دل‌نوشته</category></item><item><title>سلام ۲۰۱۹</title><link>https://philoli.com/fa/blog/hello2019/</link><guid isPermaLink="true">https://philoli.com/fa/blog/hello2019/</guid><description>در ویبو دیدم که کسی اشعار بسیار تخیلی و دلنشینی نوشته بود. با خودم گفتم چقدر عالی! پس شعر را می‌شود اینگونه هم نوشت. دلم می‌خواهد یاد بگیرم! در توییتر، آثار یک نقاش جوان ژاپنی را دیدم و حس کردم هم از نظر بصری، هم بیان احساسات و هم قدرت تخیل، فوق‌العاده هستند. دلم می‌خواهد من هم امتحان کنم و تصاویری را که در ذهنم دارم، به تصویر بکشم! چند روز پیش داشتم &quot;پیشتازان فضا&quot; را تماشا می‌کردم که با زبان کلینگون آشنا شدم؛ زبانی که سازندگان سریال مخصوصاً برای موجودات فضایی داستان خلق کرده بودند و حتی زیرنویس کلینگون هم برای سریال ارائه می‌دادند. جالب اینجاست که بیش از ۲۵۰ هزار جلد لغت‌نامه کلینگون فروخته شده، موتور جستجوی گوگل هم نسخه کلینگون دارد و حتی دولینگو برای این زبان دوره آموزشی ارائه می‌دهد. با خودم فکر کردم، اینکه بتوان یک محصول جانبی علمی-تخیلی را تا این حد توسعه داد، واقعاً بی‌نظیر است! دلم می‌خواهد یاد بگیرم!</description><pubDate>Tue, 01 Jan 2019 20:53:13 GMT</pubDate><content:encoded>&lt;p&gt;در ویبو دیدم که کسی اشعار بسیار تخیلی و دلنشینی نوشته بود. با خودم گفتم چقدر عالی! پس شعر را می‌شود اینگونه هم نوشت. دلم می‌خواهد یاد بگیرم!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در توییتر، آثار یک نقاش جوان ژاپنی را دیدم و حس کردم هم از نظر بصری، هم بیان احساسات و هم قدرت تخیل، فوق‌العاده هستند. دلم می‌خواهد من هم امتحان کنم و تصاویری را که در ذهنم دارم، به تصویر بکشم!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چند روز پیش داشتم &quot;پیشتازان فضا&quot; را تماشا می‌کردم که با زبان کلینگون آشنا شدم؛ زبانی که سازندگان سریال مخصوصاً برای موجودات فضایی داستان خلق کرده بودند و حتی زیرنویس کلینگون هم برای سریال ارائه می‌دادند. جالب اینجاست که بیش از ۲۵۰ هزار جلد لغت‌نامه کلینگون فروخته شده، موتور جستجوی گوگل هم نسخه کلینگون دارد و حتی دولینگو برای این زبان دوره آموزشی ارائه می‌دهد. با خودم فکر کردم، اینکه بتوان یک محصول جانبی علمی-تخیلی را تا این حد توسعه داد، واقعاً بی‌نظیر است! دلم می‌خواهد یاد بگیرم!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این روزها سریال &quot;دوست باهوش من&quot; را دیدم و محو کاریزمای لیلا شدم. به دوستی ظریف و پیچیده‌شان غبطه خوردم و با خودم گفتم چقدر زبان ایتالیایی زیباست. دلم می‌خواهد یاد بگیرم!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و از این دست تجربه‌ها زیاد دارم؛ این زندگی روزمره من است. هر چند ماه یک‌بار، دری به دنیایی جدید برایم گشوده می‌شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با اینکه بیشتر وقتم را تنها می‌گذرانم، اما هرگز احساس کسالت یا تنهایی نمی‌کنم، چون دنیا پر از چیزهای جالب است. به هر آنچه نمی‌دانم کنجکاوم و می‌خواهم امتحان کنم، بفهمم و هر چیزی را که به نظرم &quot;باحال&quot; است، یاد بگیرم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته تعریف من از &quot;باحال&quot; کمی با دیگران فرق دارد. به نظرم هر چیزی که من از آن لذت ببرم، &quot;باحال&quot; است. مثلاً آدم‌هایی که زیاد کتاب می‌خوانند، شاعران، نقاشان ماهر، عکاسان خوب، کارگردانان فیلم‌ها و سریال‌های عالی، برنامه‌نویسان نرم‌افزارهای فوق‌العاده، کسانی که نظرات نو و جدید دارند، آنهایی که آزادانه افکارشان را بیان می‌کنند و کسانی که جسارت به چالش کشیدن اقتدار را دارند، همه از نظر من &quot;باحال&quot; هستند. شاید دیگران اینطور فکر نکنند، اما من خودم را هم &quot;باحال&quot; می‌دانم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اوایل ورود به دانشگاه، من هم پر از شور و اشتیاق بودم. اما به مرور زمان و تحت تأثیر محیط، تدریس خشک و بی‌روح استادان و قوانین بی‌معنی و دست‌وپاگیر، این شور و شوق کم‌کم از بین رفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;می‌توانم بدون هیچ مسئولیتی بگویم که دانشگاه‌های معمولی چین، جایی هستند که کنجکاوی و اشتیاق دانشجویان برای یادگیری را از بین می‌برند. این آموزش نیست، فقط مکانی دیگر برای ادامه مدیریت و کنترل است.&lt;/strong&gt; وقتی دیدم که به اصطلاح دانشگاه‌های برتر چین چگونه با حوادثی شبیه به &quot;حادثه شن‌یانگ&quot; در اوایل سال برخورد کردند، و وقتی سرکوب دانشجویان دانشگاه پکن را که جرئت کردند برای حقوق کارگران بایستند و ممنوعیت انجمن مارکسیستی را دیدم، با خودم گفتم: &quot;ها، پس دانشگاه‌های به اصطلاح معتبر هم دست کمی ندارند و همانقدر آشفته و تاریک هستند.&quot; زمانی که در محیط دانشگاهی که باید مهد آزادی و عدالت باشد، اجازه آزادی داده نمی‌شود، من دیگر کاملاً از این نوع دانشگاه‌ها ناامید شدم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این چند ماهی که از فارغ‌التحصیلی‌ام می‌گذرد و وقت کافی برای خلوت کردن با خودم پیدا کرده‌ام، کم‌کم خودم را بازیافتم. آن کنجکاوی اصیل، آن اشتیاق به ناشناخته‌ها، آن میل به کشف و انگیزه برای امتحان کردن چیزهای جدید، همه دوباره به من برگشتند. می‌خواهم دنیای بزرگ‌تری را ببینم و خودم را ابراز کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گاهی اوقات چیزهایی می‌نویسم؛ ۸۰ درصد برای بیان خودم و ۲۰ درصد برای برقراری ارتباط. نه برای اینکه خودی نشان دهم یا خاص باشم، بلکه گاهی اوقات ایده‌هایی به ذهنم می‌رسند که اگر ثبتشان نکنم، روزها، هفته‌ها و برای مدت طولانی در ذهنم می‌مانند و رهایم نمی‌کنند. دلم می‌خواهد ارتباط برقرار کنم، اما در عین حال از آن می‌ترسم، می‌ترسم که ندانم چگونه باید پاسخ دهم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به نظرم بیان خود لازم نیست به فرم خاصی محدود شود؛ گاهی اوقات از کلمات استفاده می‌کنم، گاهی نقاشی، گاهی عکاسی. شعر گفتن و برنامه‌نویسی را هم امتحان کرده‌ام و شاید در آینده ویدئوهای چند دقیقه‌ای هم بسازم. فقط می‌خواهم با مناسب‌ترین روش و آن راهی که بهتر می‌تواند افکار درونی‌ام را منتقل کند، خودم را بیان کنم. لازم نیست حتماً توسط افراد زیادی دیده شوم، اما حداقل امیدوارم چند نفری تماشاگر داشته باشم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از بچگی در انشاء نویسی نمره بالایی نمی‌گرفتم، نقاشی هم یاد نگرفته‌ام و تازه شروع به کار با عکاسی کرده‌ام، اما اصلاً از امتحان کردن نمی‌ترسم، از اینکه مسخره شوم واهمه‌ای ندارم، چون هدف اصلی‌ام بیشتر &quot;بیان&quot; است تا &quot;نمایش&quot;. راستش را بخواهید، من کسی هستم که تا حرف نزنم، کسی متوجهم نمی‌شود، کسی که حضورش بسیار کم‌رنگ است، بنابراین همین که دیده شوم، خودش یک دستاورد بزرگ است. و دقیقاً به خاطر همین حضور کم‌رنگ، نداشتن استعداد و ظاهر برجسته، نداشتن مهمانی‌های اجباری با دوستان و نداشتن توجه اضافی، من آزادی بیشتری نسبت به دیگران به دست آورده‌ام؛ آزادی برای عمل و تفکر آزادانه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خودم VPS خریدم و VPN را راه‌اندازی کردم تا بتوانم دنیایی بزرگ‌تر و جذاب‌تر را ببینم. از طریق آموزش‌ها یاد گرفتم چطور وبلاگ بسازم، قابلیت‌های کوچکی به آن اضافه کنم و یک هاست تصویر برایش راه‌اندازی کنم، تا بتوانم هر طور که دلم می‌خواهد بنویسم، بدون نگرانی از کلمات حساس، حذف شدن پست‌ها یا مسدود شدن حساب کاربری. دارم علم داده و یادگیری ماشین را یاد می‌گیرم و آماده می‌شوم تا برنامه‌نویس در زمینه داده‌ها شوم؛ کامپیوتر ابزاری همه‌کاره است و با آن می‌توانم کارهایی را انجام دهم که قبلاً از عهده‌ام برنمی‌آمد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می‌خواهم بدانم دنیا چگونه کار می‌کند، چرا دنیایی که می‌بینیم اینگونه است؛ می‌خواهم بدانم آیا موجودات فضایی واقعاً وجود دارند یا نه، و آیا ایلان ماسک واقعاً به مریخ مهاجرت خواهد کرد؛ می‌خواهم بدانم فرهنگ‌های مختلف چگونه شکل می‌گیرند، سیستم‌های متفاوت چطور تکامل می‌یابند، تجارت چه نقشی بین کشورها ایفا می‌کند، چرا جنگ‌ها رخ می‌دهند، بازار سیاه چگونه شکل می‌گیرد، و چرا در اکثر دوره‌های تاریخی جایگاه زنان ضعیف بوده و اغلب مورد ستم قرار گرفته‌اند؛ می‌خواهم بدانم چرا انسان‌ها شادی، خشم، غم و اندوه دارند، آیا شخصیت بیشتر ذاتی است یا متأثر از محیط، رازهای ژن‌ها چیست، چرا ازدواج وجود دارد و آیا نظام ازدواج منطقی است، چرا اینقدر گرایش‌های جنسی مختلف وجود دارد، و در کتاب‌های فوکو دقیقاً چه گفته شده است…&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به خاطر همین کنجکاوی و این میل به دانستن است که اینها انگیزه‌های من برای زندگی هستند. به همین دلیل می‌خواهم تا جایی که می‌توانم عمر کنم تا بیشتر بدانم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از جامعه بسیار ناامیدم. هر روز که اخبار اجتماعی را می‌خوانم، جز ناراحتی و خشم، نمی‌دانم دیگر چه کاری از دستم برمی‌آید. چرا هنوز این همه آدم تحت ستم‌های ناعادلانه هستند؟ چرا عدالت سهم آنها هنوز فرا نرسیده؟ چرا ذات انسان می‌تواند اینقدر پلید باشد؟ چرا بعضی‌ها اینقدر راحت و با حق به جانب، خون آدم می‌خورند؟ چرا کسانی که خونشان خورده می‌شود، باز هم کسانی را نفرین می‌کنند که نمی‌خواهند خون بنوشند و دیگران را به ننوشیدن دعوت می‌کنند؟ چرا مردم تحت سلطه طوری تربیت شده‌اند که هر لحظه از زاویه دید حاکمان فکر کنند؟ من خیلی غمگینم، خیلی عصبانی‌ام و هنوز می‌خواهم جواب این سؤالات را بدانم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انسان مجموعه‌ای از تناقضات است. من از جامعه بسیار ناامیدم، اما همچنان می‌توانم نسبت به زندگی و دنیا پر از شور و اشتیاق باشم؛ این راهی است که در این محیط ناامیدکننده، روحم را زنده نگه می‌دارم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اینترنت چشمان من است، و پاهایم نیز. او مرا به جاهایی می‌برد که فعلاً نمی‌توانم بروم، به من اجازه می‌دهد آدم‌های درخشانی را در هر گوشه‌ای ببینم، و فرهنگ‌های مختلف را درک کنم و برخورد دیدگاه‌های متفاوت را حس کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خداحافظ ۲۰۱۸، سلام ۲۰۱۹. امیدوارم در سال جدید هم بتوانم به روشی که دوست دارم زندگی کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;{% centerquote %}
ما فقط از چیزهای ناشناخته می‌ترسیم؛ هرچه بیشتر بدانیم، کمتر می‌ترسیم.
از لیلا، «دوست باهوش من»
{% endcenterquote %}&lt;/p&gt;
</content:encoded><category>دل‌نوشته</category></item><item><title>سینتکس پرکاربرد پایتون در علم داده (پیشرفته)</title><link>https://philoli.com/fa/blog/python-tutorails-advanced-level/</link><guid isPermaLink="true">https://philoli.com/fa/blog/python-tutorails-advanced-level/</guid><description>این روزها مشغول مطالعه کتاب Data Science from Scratch (لینک PDF) هستم، که یک کتاب عالی و قابل فهم برای شروع کار با علم داده است. یکی از فصل‌های این کتاب به معرفی سینتکس پایه پایتون و همچنین سینتکس پیشرفته‌ای که در علم داده پرکاربرد است، می‌پردازد. به نظرم توضیحاتش بسیار خوب، مختصر و مفید بود، به همین دلیل، آن را ترجمه کرده‌ام تا اینجا به عنوان یک یادداشت شخصی نگه دارم. سینتکس پرکاربرد پایتون در علم داده (مقدماتی) سینتکس پرکاربرد پایتون در علم داده (پیشرفته) این فصل بر معرفی سینتکس و قابلیت‌های پیشرفته پایتون (بر اساس پایتون 2.7) تمرکز دارد که در پردازش داده‌ها بسیار مفید هستند.</description><pubDate>Wed, 07 Nov 2018 23:53:13 GMT</pubDate><content:encoded>&lt;p&gt;این روزها مشغول مطالعه کتاب &lt;a href=&quot;https://book.douban.com/subject/26364377/&quot;&gt;Data Science from Scratch&lt;/a&gt; (&lt;a href=&quot;http://www.zhanjunlang.com/resources/tutorial/Data%20Science%20from%20Scratch%20First%20Principles%20with%20Python.pdf&quot;&gt;لینک PDF&lt;/a&gt;) هستم، که یک کتاب عالی و قابل فهم برای شروع کار با علم داده است. یکی از فصل‌های این کتاب به معرفی سینتکس پایه پایتون و همچنین سینتکس پیشرفته‌ای که در علم داده پرکاربرد است، می‌پردازد. به نظرم توضیحاتش بسیار خوب، مختصر و مفید بود، به همین دلیل، آن را ترجمه کرده‌ام تا اینجا به عنوان یک یادداشت شخصی نگه دارم.&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;https://philoli.com/python-tutorails-basic-level/&quot;&gt;سینتکس پرکاربرد پایتون در علم داده (مقدماتی)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;https://philoli.com/python-tutorails-advanced-level/&quot;&gt;سینتکس پرکاربرد پایتون در علم داده (پیشرفته)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این فصل بر معرفی سینتکس و قابلیت‌های پیشرفته پایتون (بر اساس پایتون 2.7) تمرکز دارد که در پردازش داده‌ها بسیار مفید هستند.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;مرتب‌سازی Sorting&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;برای مرتب‌سازی یک لیست در پایتون، می‌توانید از متد &lt;code&gt;sort&lt;/code&gt; خود لیست استفاده کنید. اما اگر نمی‌خواهید لیست اصلی دست‌نخورده باقی بماند، می‌توانید از تابع &lt;code&gt;sorted&lt;/code&gt; استفاده کنید که یک لیست جدید مرتب‌شده را برمی‌گرداند:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;x = [4,1,2,3]
y = sorted(x)       # y = [1,2,3,4], x بدون تغییر می‌ماند
x.sort()            # اکنون x = [1,2,3,4]
# به‌طور پیش‌فرض، sort یا sorted لیست را از کوچک به بزرگ مرتب می‌کنند.
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;اگر می‌خواهید لیست را از بزرگ به کوچک مرتب کنید، می‌توانید پارامتر &lt;code&gt;reverse = True&lt;/code&gt; را مشخص کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همچنین می‌توانید تابع مرتب‌سازی را سفارشی‌سازی کنید تا لیست بر اساس یک کلید مشخص مرتب شود:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;# مرتب‌سازی بر اساس مقدار مطلق از بزرگ به کوچک
x = sorted([-4,1,-2,3], key=abs, reverse=True) # is [-4,3,-2,1]
# مرتب‌سازی بر اساس تعداد تکرار کلمات از بزرگ به کوچک
wc = sorted(word_counts.items(),
key=lambda (word, count): count,
reverse=True)
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h3&gt;لیست کامپریهنشن List Comprehensions&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;ما اغلب با موقعیت‌هایی روبرو می‌شویم که می‌خواهیم عناصر خاصی را از یک لیست استخراج کرده و یک لیست جدید بسازیم، یا مقادیر برخی از عناصر را تغییر دهیم، یا هر دو. رویکرد رایج در پایتون برای این کار، استفاده از لیست کامپریهنشن (List Comprehensions) است:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;even_numbers = [x for x in range(5) if x % 2 == 0]  # [0, 2, 4]
squares = [x * x for x in range(5)]                 # [0, 1, 4, 9, 16]
even_squares = [x * x for x in even_numbers]        # [0, 4, 16]
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;به همین ترتیب، می‌توانید یک لیست را به دیکشنری یا مجموعه تبدیل کنید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;square_dict = { x : x * x for x in range(5) }       # { 0:0, 1:1, 2:4, 3:9, 4:16 }
square_set = { x * x for x in [1, -1] }             # { 1 }
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;اگر نیازی به استفاده از عناصر لیست ندارید، می‌توانید از کاراکتر زیرخط (underscore) به عنوان متغیر استفاده کنید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;zeroes = [0 for _ in even_numbers] # همان طول لیست even_numbers را دارد
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;لیست کامپریهنشن از حلقه‌های &lt;code&gt;for&lt;/code&gt; چندگانه پشتیبانی می‌کند:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;pairs = [(x, y)
    for x in range(10)
    for y in range(10)]    # در مجموع 100 جفت: (0,0), (0,1), ..., (9,8), (9,9)
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;حلقه &lt;code&gt;for&lt;/code&gt; بعدی می‌تواند از نتایج حلقه &lt;code&gt;for&lt;/code&gt; قبلی استفاده کند:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;increasing_pairs = [(x, y)                      # فقط شامل جفت‌هایی که x &amp;lt; y هستند
                    for x in range(10)          # range(lo, hi) equals
                    for y in range(x + 1, 10)]  # [lo, lo + 1, ..., hi - 1]
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;در آینده، ما به طور مکرر از لیست کامپریهنشن استفاده خواهیم کرد.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;ژنراتورها و ایتریتورها Generators and Iterators&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;یکی از مشکلاتی که لیست‌ها دارند این است که به راحتی می‌توانند بسیار بزرگ شوند؛ برای مثال، &lt;code&gt;range(1000000)&lt;/code&gt; یک لیست با یک میلیون عنصر تولید می‌کند. اگر قرار باشد داده‌ها را یکی‌یکی پردازش کنیم، ممکن است زمان زیادی طول بکشد (یا حتی حافظه سیستم تمام شود). در حالی که ممکن است فقط به چند داده اول نیاز داشته باشید و بقیه عملیات اضافی باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ژنراتورها به شما این امکان را می‌دهند که تنها بر روی داده‌هایی که به آن‌ها نیاز دارید، تکرار (iterate) کنید. می‌توانید با استفاده از یک تابع و عبارت &lt;code&gt;yield&lt;/code&gt; یک ژنراتور ایجاد کنید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;def lazy_range(n):
    &quot;&quot;&quot;یک نسخه تنبل از range&quot;&quot;&quot;
    i = 0
    while i &amp;lt; n:
        yield i
        i += 1
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;توضیح مترجم:
ژنراتورها نیز نوعی ایتریتور خاص هستند و &lt;code&gt;yield&lt;/code&gt; کلید اصلی پیاده‌سازی تکرار در آن‌هاست. &lt;code&gt;yield&lt;/code&gt; به عنوان نقطه‌ای برای توقف و ازسرگیری اجرای ژنراتور عمل می‌کند؛ می‌توان به عبارت &lt;code&gt;yield&lt;/code&gt; مقداری اختصاص داد یا مقدار آن را برگرداند. هر تابعی که شامل دستور &lt;code&gt;yield&lt;/code&gt; باشد، یک ژنراتور نامیده می‌شود. هنگامی که اجرای یک ژنراتور متوقف می‌شود، وضعیت فعلی اجرای خود را ذخره کرده و در فراخوانی بعدی، آن وضعیت را بازیابی می‌کند تا مقدار تکراری بعدی را تولید کند. استفاده از لیست‌ها برای تکرار، فضای حافظه زیادی را اشغال می‌کند، در حالی که ژنراتورها تقریباً فضای یکسانی را اشغال می‌کنند و به این ترتیب در مصرف حافظه صرفه‌جویی می‌شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حلقه زیر هر بار یک مقدار از &lt;code&gt;yield&lt;/code&gt; را مصرف می‌کند تا زمانی که تمام مقادیر مصرف شوند:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;for i in lazy_range(10):
    do_something_with(i)
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;(در واقع، پایتون تابعی معادل &lt;code&gt;lazy_range&lt;/code&gt; بالا را به صورت داخلی دارد که در پایتون 2 &lt;code&gt;xrange&lt;/code&gt; نامیده می‌شود و در پایتون 3 به &lt;code&gt;range&lt;/code&gt; تغییر نام یافته است.) این بدان معناست که می‌توانید یک دنباله بی‌نهایت ایجاد کنید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;def natural_numbers():
    &quot;&quot;&quot;برمی‌گرداند 1, 2, 3, ...&quot;&quot;&quot;
    n = 1
    while True:
        yield n
        n += 1
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;البته، استفاده از چنین عباراتی بدون منطق خروج از حلقه توصیه نمی‌شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نکته&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;
&lt;p&gt;یکی از معایب تکرار با ژنراتور این است که فقط می‌توانید یک بار از ابتدا تا انتها روی عناصر تکرار کنید. اگر می‌خواهید چندین بار تکرار کنید، باید هر بار یک ژنراتور جدید ایجاد کنید یا از لیست استفاده کنید.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;روش دوم برای ایجاد ژنراتور: استفاده از عبارات کامپریهنشن درون پرانتز:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;lazy_evens_below_20 = (i for i in lazy_range(20) if i % 2 == 0)
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;می‌دانیم که متد &lt;code&gt;items()&lt;/code&gt; در دیکشنری‌ها لیستی از تمام جفت‌های کلید-مقدار را برمی‌گرداند، اما در بسیاری از موارد، از متد ژنراتور &lt;code&gt;iteritems()&lt;/code&gt; برای تکرار استفاده می‌کنیم که هر بار فقط یک جفت کلید-مقدار را تولید و برمی‌گرداند.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;تصادفی بودن Randomness&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;هنگام یادگیری علم داده، اغلب به تولید اعداد تصادفی نیاز خواهیم داشت؛ بنابراین کافیست ماژول &lt;code&gt;random&lt;/code&gt; را وارد کرده و از آن استفاده کنیم:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;import random
four_uniform_randoms = [random.random() for _ in range(4)]
# [0.8444218515250481,        # random.random() اعداد تصادفی تولید می‌کند
# 0.7579544029403025,         # اعداد تصادفی نرمال‌سازی شده و در محدوده 0 تا 1 قرار دارند
# 0.420571580830845,          # این تابع پرکاربردترین تابع برای تولید اعداد تصادفی است
# 0.25891675029296335]
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;اگر می‌خواهید نتایج قابل تکرار داشته باشید، می‌توانید ماژول &lt;code&gt;random&lt;/code&gt; را وادار کنید تا اعداد شبه‌تصادفی (یعنی قطعی) را بر اساس وضعیت داخلی تنظیم شده توسط &lt;code&gt;random.seed&lt;/code&gt; تولید کند:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;random.seed(10)           # seed را روی 10 تنظیم می‌کند
print random.random()     # 0.57140259469
random.seed(10)           # seed را دوباره روی 10 تنظیم می‌کند
print random.random()     # 0.57140259469 دوباره
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;گاهی اوقات نیز از تابع &lt;code&gt;random.randrange&lt;/code&gt; برای تولید یک عدد تصادفی در یک محدوده مشخص استفاده می‌کنیم:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;random.randrange(10)      # یک عدد تصادفی از range(10) = [0, 1, ..., 9] انتخاب می‌کند
random.randrange(3, 6)    # یک عدد تصادفی از range(3, 6) = [3, 4, 5] انتخاب می‌کند
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;توابع دیگری نیز وجود دارند که گاهی اوقات بسیار مفید هستند، مانند &lt;code&gt;random.shuffle&lt;/code&gt; که ترتیب عناصر یک لیست را به هم می‌ریزد و یک لیست با ترتیب تصادفی جدید ایجاد می‌کند:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;up_to_ten = range(10)
random.shuffle(up_to_ten)
print up_to_ten
# [2, 5, 1, 9, 7, 3, 8, 6, 4, 0] (نتیجه‌ای که شما می‌گیرید باید متفاوت باشد)
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;اگر می‌خواهید یک عنصر تصادفی از یک لیست انتخاب کنید، می‌توانید از متد &lt;code&gt;random.choice&lt;/code&gt; استفاده کنید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;my_best_friend = random.choice([&quot;Alice&quot;, &quot;Bob&quot;, &quot;Charlie&quot;]) # من &quot;Bob&quot; را دریافت کردم
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;اگر می‌خواهید یک دنباله تصادفی تولید کنید و در عین حال نمی‌خواهید لیست اصلی را به هم بزنید، می‌توانید از متد &lt;code&gt;random.sample&lt;/code&gt; استفاده کنید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;lottery_numbers = range(60)
winning_numbers = random.sample(lottery_numbers, 6) # [16, 36, 10, 6, 25, 9]
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;می‌توانید با چندین بار فراخوانی، نمونه‌های تصادفی متعددی را انتخاب کنید (با تکرار مجاز):&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;four_with_replacement = [random.choice(range(10))
                         for _ in range(4)]
# [9, 4, 4, 2]
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h3&gt;عبارات با قاعده Regular Expressions&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;عبارات با قاعده (Regular Expressions) برای جستجو در متن استفاده می‌شوند. کمی پیچیده اما بسیار مفید هستند، به همین دلیل کتاب‌های زیادی به طور خاص به آن‌ها می‌پردازند. هر زمان که به آن‌ها برخوردیم، توضیحات مفصلی خواهیم داد. در ادامه چند مثال از نحوه استفاده از عبارات با قاعده در پایتون آورده شده است:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;import re
print all([                                 # تمام عبارات زیر True برمی‌گردانند، زیرا:
    not re.match(&quot;a&quot;, &quot;cat&quot;),               # * &apos;cat&apos; با &apos;a&apos; شروع نمی‌شود
    re.search(&quot;a&quot;, &quot;cat&quot;),                  # * &apos;cat&apos; شامل حرف &apos;a&apos; است
    not re.search(&quot;c&quot;, &quot;dog&quot;),              # * &apos;dog&apos; شامل حرف &apos;c&apos; نیست
    3 == len(re.split(&quot;[ab]&quot;, &quot;carbs&quot;)),    # * کلمه را بر اساس &apos;a&apos; یا &apos;b&apos; به سه قسمت [&apos;c&apos;,&apos;r&apos;,&apos;s&apos;] تقسیم می‌کند
    &quot;R-D-&quot; == re.sub(&quot;[0-9]&quot;, &quot;-&quot;, &quot;R2D2&quot;)  # * اعداد را با خط تیره جایگزین می‌کند
    ])                                      # خروجی True
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h3&gt;برنامه‌نویسی شیءگرا Object-Oriented Programming&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;مانند بسیاری از زبان‌ها، پایتون به شما امکان می‌دهد کلاس‌هایی برای کپسوله‌سازی داده‌ها و توابعی برای کار با آن‌ها تعریف کنید. ما گاهی اوقات از آن‌ها استفاده می‌کنیم تا کدمان واضح‌تر و مختصرتر شود. شاید ساده‌ترین راه برای توضیح آن‌ها، ساخت یک مثال با توضیحات فراوان باشد. فرض کنید پایتون مجموعه (set) داخلی نداشت؛ در این صورت ممکن بود بخواهیم کلاس &lt;code&gt;Set&lt;/code&gt; خودمان را ایجاد کنیم. خب، این کلاس باید چه قابلیت‌هایی داشته باشد؟ مثلاً، با داشتن یک &lt;code&gt;Set&lt;/code&gt;، باید بتوانیم آیتم‌ها را به آن اضافه کنیم، از آن حذف کنیم و بررسی کنیم که آیا مقدار خاصی را شامل می‌شود یا خیر. بنابراین، تمام این قابلیت‌ها را به عنوان توابع عضو (member functions) این کلاس ایجاد خواهیم کرد. به این ترتیب، می‌توانیم پس از شیء &lt;code&gt;Set&lt;/code&gt;، با استفاده از نقطه به این توابع عضو دسترسی پیدا کنیم:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;# طبق قرارداد، نام کلاس را با _PascalCase_ می‌نویسیم
class Set:
    # این‌ها توابع عضو هستند
    # هر تابع عضو یک پارامتر &quot;self&quot; در ابتدای خود دارد (یک قرارداد دیگر)
    # “self” به شیء Set خاصی که در حال استفاده است، اشاره دارد

    def __init__(self, values=None):
        &quot;&quot;&quot;این تابع سازنده است
        هر زمان که یک Set جدید ایجاد می‌کنید، این تابع فراخوانی می‌شود
        می‌توانید به این صورت آن را فراخوانی کنید:
        s1 = Set() # مجموعه خالی
        s2 = Set([1,2,2,3]) # مجموعه را با مقادیر مشخص‌شده مقداردهی اولیه می‌کند&quot;&quot;&quot;
        self.dict = {} # هر نمونه از Set ویژگی dict خود را دارد
        # ما از این ویژگی برای ردیابی هر عضو استفاده می‌کنیم
        if values is not None:
            for value in values:
            self.add(value)

    def __repr__(self):
        &quot;&quot;&quot;این نمایش رشته‌ای شیء Set است
        می‌توانید با تایپ رشته در پنجره فرمان پایتون یا با استفاده از متد str() آن را به شیء ارسال کنید&quot;&quot;&quot;
        return &quot;Set: &quot; + str(self.dict.keys())

    # عضویت را با تبدیل شدن به یک کلید در self.dict و تنظیم مقدار کلید به True نشان می‌دهیم
    def add(self, value):
        self.dict[value] = True

    # اگر آرگومان یک کلید در دیکشنری باشد، مقدار مربوطه در Set وجود دارد
    def contains(self, value):
        return value in self.dict

    def remove(self, value):
        del self.dict[value]
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;سپس می‌توانیم &lt;code&gt;Set&lt;/code&gt; را به این صورت استفاده کنیم:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;s = Set([1,2,3])
s.add(4)
print s.contains(4)     # True
s.remove(3)
print s.contains(3)     # False
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h3&gt;ابزارهای تابعی Functional Tools&lt;/h3&gt;
&lt;h4&gt;توابع جزئی partial&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;هنگام کار با توابع، گاهی اوقات می‌خواهیم از بخشی از قابلیت‌های یک تابع برای ایجاد یک تابع جدید استفاده کنیم. برای مثال ساده، فرض کنید تابعی با دو متغیر داریم:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;def exp(base, power):
    return base ** power
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;ما می‌خواهیم با استفاده از آن، تابعی ایجاد کنیم که یک متغیر را به عنوان ورودی بگیرد و نتیجه تابع توان با پایه 2، یعنی &lt;code&gt;exp(2, power)&lt;/code&gt; را برگرداند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته، می‌توانیم با &lt;code&gt;def&lt;/code&gt; یک تابع جدید تعریف کنیم، اگرچه این کار خیلی هوشمندانه به نظر نمی‌رسد:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;def two_to_the(power):
  return exp(2, power)
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;راه هوشمندانه‌تر استفاده از متد &lt;code&gt;functools.partial&lt;/code&gt; است:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;from functools import partial
two_to_the = partial(exp, 2)      # تابع فعلی فقط یک متغیر دارد
print two_to_the(3)               # 8
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;اگر نامی مشخص شود، می‌توان از متد &lt;code&gt;partial&lt;/code&gt; برای پر کردن پارامترهای دیگر نیز استفاده کرد:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;square_of = partial(exp, power=2)
print square_of(3)                # 9
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;اگر سعی کنید پارامترها را به صورت نامنظم در میانه تابع دستکاری کنید، برنامه به سرعت گیج‌کننده خواهد شد؛ بنابراین لطفاً از این کار خودداری کنید.&lt;/p&gt;
&lt;h4&gt;نگاشت map&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;ما گاهی اوقات از توابعی مانند &lt;code&gt;map&lt;/code&gt;، &lt;code&gt;reduce&lt;/code&gt; و &lt;code&gt;filter&lt;/code&gt; به عنوان جایگزینی برای قابلیت‌های لیست کامپریهنشن استفاده می‌کنیم:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;def double(x):
    return 2 * x

xs = [1, 2, 3, 4]
twice_xs = [double(x) for x in xs]      # [2, 4, 6, 8]
twice_xs = map(double, xs)              # همانند بالا
list_doubler = partial(map, double)     # این تابع، لیست را دو برابر می‌کند
twice_xs = list_doubler(xs)             # نیز [2, 4, 6, 8] است
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;متد &lt;code&gt;map&lt;/code&gt; همچنین می‌تواند برای نگاشت توابع چند-پارامتری به چندین لیست استفاده شود:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;def multiply(x, y): return x * y

products = map(multiply, [1, 2], [4, 5])  # [1 * 4, 2 * 5] = [4, 10]
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h4&gt;فیلتر filter&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;به همین ترتیب، فیلتر عملکرد &lt;code&gt;if&lt;/code&gt; در لیست کامپریهنشن را پیاده‌سازی می‌کند:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;def is_even(x):
    &quot;&quot;&quot;اگر x زوج باشد True برمی‌گرداند، در غیر این صورت False&quot;&quot;&quot;
    return x % 2 == 0

x_evens = [x for x in xs if is_even(x)]   # [2, 4]
x_evens = filter(is_even, xs)             # همانند بالا
list_evener = partial(filter, is_even)    # این تابع قابلیت فیلتر کردن را پیاده‌سازی می‌کند
x_evens = list_evener(xs)                 # نیز [2, 4] است
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h4&gt;کاهش reduce&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;متد &lt;code&gt;reduce&lt;/code&gt; به طور مداوم اولین و دومین عنصر یک لیست را ترکیب می‌کند، سپس نتیجه را با عنصر سوم ترکیب می‌کند و این فرآیند را تا زمانی که یک نتیجه واحد به دست آید، ادامه می‌دهد:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;x_product = reduce(multiply, xs)          # = 1 * 2 * 3 * 4 = 24
list_product = partial(reduce, multiply)  # این تابع یک لیست را کاهش می‌دهد
x_product = list_product(xs)              # نیز 24 است
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h3&gt;شمارش enumerate&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;گاهی اوقات پیش می‌آید که هنگام پیمایش یک لیست، هم به عنصر و هم به اندیس آن نیاز داریم:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;# کمتر پایتونیک (کمتر مختصر و زیبا)
for i in range(len(documents)):
    document = documents[i]
    do_something(i, document)

# همینطور کمتر پایتونیک (کمتر مختصر و زیبا)
i = 0
for document in documents:
    do_something(i, document)
    i += 1
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;مختصرترین روش استفاده از متد &lt;code&gt;enumerate&lt;/code&gt; است که یک تاپل &lt;code&gt;(index, element)&lt;/code&gt; تولید می‌کند:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;for i, document in enumerate(documents):
    do_something(i, document)
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;به همین ترتیب، اگر فقط می‌خواهید از اندیس استفاده کنید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;for i in range(len(documents)): do_something(i)   # غیرمختصر
for i, _ in enumerate(documents): do_something(i) # مختصر
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;در ادامه، ما به طور مکرر از این روش استفاده خواهیم کرد.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;فشرده‌سازی و بازگشایی آرگومان‌ها zip and Argument Unpacking&lt;/h3&gt;
&lt;h4&gt;فشرده‌سازی zip&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;ما اغلب دو یا چند لیست را فشرده‌سازی می‌کنیم. فشرده‌سازی در واقع تبدیل چندین لیست به یک لیست واحد از تاپل‌های متناظر است:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;list1 = [&apos;a&apos;, &apos;b&apos;, &apos;c&apos;]
list2 = [1, 2, 3]
zip(list1, list2)       # نتیجه [(&apos;a&apos;, 1), (&apos;b&apos;, 2), (&apos;c&apos;, 3)]
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h4&gt;بازگشایی آرگومان‌ها Argument Unpacking&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;اگر طول لیست‌های متعدد یکسان نباشد، فرآیند فشرده‌سازی در انتهای کوتاه‌ترین لیست متوقف می‌شود. همچنین می‌توانید از یک ترفند جالب برای بازگشایی (unzip) لیست‌ها استفاده کنید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;pairs = [(&apos;a&apos;, 1), (&apos;b&apos;, 2), (&apos;c&apos;, 3)]
letters, numbers = zip(*pairs)
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;در اینجا، ستاره &lt;code&gt;*&lt;/code&gt; برای انجام بازگشایی آرگومان‌ها استفاده می‌شود؛ این کار عناصر &lt;code&gt;pairs&lt;/code&gt; را به عنوان آرگومان‌های مجزا به &lt;code&gt;zip&lt;/code&gt; ارسال می‌کند. فراخوانی به روش زیر اثری معادل دارد:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;zip((&apos;a&apos;, 1), (&apos;b&apos;, 2), (&apos;c&apos;, 3))  # برمی‌گرداند [(&apos;a&apos;,&apos;b&apos;,&apos;c&apos;), (&apos;1&apos;,&apos;2&apos;,&apos;3&apos;)]
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;بازگشایی آرگومان‌ها می‌تواند با توابع دیگر نیز استفاده شود:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;def add(a, b): return a + b

add(1, 2)           # برمی‌گرداند 3
add([1, 2])         # خطا می‌دهد
add(*[1, 2])        # برمی‌گرداند 3
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;اگرچه ممکن است خیلی کاربردی نباشد، اما یک ترفند خوب برای مختصرتر کردن کد است.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;ارسال آرگومان‌های با طول نامشخص args and kwargs&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;فرض کنید می‌خواهیم یک تابع مرتبه بالا (higher-order function) ایجاد کنیم که یک تابع قدیمی را به عنوان ورودی می‌گیرد و یک تابع جدید برمی‌گرداند که نتیجه تابع قدیمی را در 2 ضرب می‌کند:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;def doubler(f):
    def g(x):
      return 2 * f(x)
    return g
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;مثال اجرا:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;def f1(x):
    return x + 1

g = doubler(f1)
print g(3)        # 8 (== ( 3 + 1) * 2)
print g(-1)       # 0 (== (-1 + 1) * 2)
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;اما اگر تعداد پارامترهای ارسال شده بیش از یکی باشد، این روش دیگر کارایی ندارد:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;def f2(x, y):
    return x + y

g = doubler(f2)
print g(1, 2) # خطا TypeError: g() takes exactly 1 argument (2 given)
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;بنابراین باید تابعی را مشخص کنیم که بتواند هر تعداد آرگومان را بپذیرد و سپس با استفاده از بازگشایی آرگومان‌ها، چندین پارامتر را ارسال کنیم. این کار کمی جادویی به نظر می‌رسد:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;def magic(*args, **kwargs):
    print &quot;unnamed args:&quot;, args
    print &quot;keyword args:&quot;, kwargs
magic(1, 2, key=&quot;word&quot;, key2=&quot;word2&quot;)
# نتیجه خروجی:
# unnamed args: (1, 2)
# keyword args: {&apos;key2&apos;: &apos;word2&apos;, &apos;key&apos;: &apos;word&apos;}
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;هنگامی که تابعی را به این شکل تعریف می‌کنیم، &lt;code&gt;args&lt;/code&gt; (مخفف arguments) یک تاپل شامل آرگومان‌های بدون نام است، در حالی که &lt;code&gt;kwargs&lt;/code&gt; (مخفف keyword arguments) یک دیکشنری شامل آرگومان‌های نام‌دار است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن‌ها همچنین می‌توانند در حالتی که آرگومان‌های ارسالی لیست (یا تاپل) یا آرایه هستند، استفاده شوند:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;def other_way_magic(x, y, z):
    return x + y + z

x_y_list = [1, 2]
z_dict = { &quot;z&quot; : 3 }
print other_way_magic(*x_y_list, **z_dict)    # 6
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;می‌توانید از آن با روش‌های عجیب و غریب مختلفی استفاده کنید، اما ما فقط از آن برای حل مشکل ارسال آرگومان‌های با طول نامشخص به توابع مرتبه بالا استفاده می‌کنیم:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;def doubler_correct(f):
    &quot;&quot;&quot;فارغ از اینکه f چیست، به درستی کار می‌کند&quot;&quot;&quot;
    def g(*args, **kwargs):
        &quot;&quot;&quot;این تابع، فارغ از تعداد آرگومان‌ها، آن‌ها را به درستی به f ارسال می‌کند&quot;&quot;&quot;
        return 2 * f(*args, **kwargs)
    return g

g = doubler_correct(f2)
print g(1, 2) # 6
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h3&gt;به دنیای علم داده خوش آمدید!&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;دینگ! به شما تبریک می‌گویم که دروازه دنیایی جدید را باز کردید! حالا می‌توانید با خوشحالی به کاوش بپردازید~&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;مطالعه بیشتر:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://philoli.com/python-tutorails-basic-level&quot;&gt;سینتکس پرکاربرد پایتون در علم داده (مقدماتی)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</content:encoded><category>Python</category></item><item><title>دستور زبان رایج پایتون در علم داده (مقدماتی)</title><link>https://philoli.com/fa/blog/python-tutorails-basic-level/</link><guid isPermaLink="true">https://philoli.com/fa/blog/python-tutorails-basic-level/</guid><description>این روزها مشغول مطالعه کتاب Data Science from Scratch (لینک PDF) هستم که یک کتاب مقدماتی عالی و قابل فهم در حوزه علم داده است. یکی از فصل‌های آن به معرفی دستور زبان پایه پایتون و دستورات پیشرفته‌تر که در علم داده کاربرد فراوان دارند، پرداخته است. به نظرم توضیحاتش بسیار خوب، مختصر و واضح بود، به همین دلیل آن را برای یادآوری و استفاده خودم در اینجا ترجمه می‌کنم. دستور زبان رایج پایتون در علم داده (مقدماتی) دستور زبان رایج پایتون در علم داده (پیشرفته) این بخش بر معرفی دستور زبان و قابلیت‌های پایه پایتون که در پردازش داده‌ها بسیار مفید هستند (بر اساس Python 2.7)، تمرکز دارد.</description><pubDate>Wed, 07 Nov 2018 20:53:13 GMT</pubDate><content:encoded>&lt;p&gt;این روزها مشغول مطالعه کتاب &lt;a href=&quot;https://book.douban.com/subject/26364377/&quot;&gt;Data Science from Scratch&lt;/a&gt; (&lt;a href=&quot;http://www.zhanjunlang.com/resources/tutorial/Data%20Science%20from%20Scratch%20First%20Principles%20with%20Python.pdf&quot;&gt;لینک PDF&lt;/a&gt;) هستم که یک کتاب مقدماتی عالی و قابل فهم در حوزه علم داده است. یکی از فصل‌های آن به معرفی دستور زبان پایه پایتون و دستورات پیشرفته‌تر که در علم داده کاربرد فراوان دارند، پرداخته است. به نظرم توضیحاتش بسیار خوب، مختصر و واضح بود، به همین دلیل آن را برای یادآوری و استفاده خودم در اینجا ترجمه می‌کنم.
&lt;a href=&quot;https://lulalap.com/2018/11/07/python-tutorails-basic-level/&quot;&gt;دستور زبان رایج پایتون در علم داده (مقدماتی)&lt;/a&gt;
&lt;a href=&quot;https://lulalap.com/2018/11/09/python-tutorails-advanced-level/&quot;&gt;دستور زبان رایج پایتون در علم داده (پیشرفته)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این بخش بر معرفی دستور زبان و قابلیت‌های پایه پایتون که در پردازش داده‌ها بسیار مفید هستند (بر اساس Python 2.7)، تمرکز دارد.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;قالب‌بندی با فاصله (Indentation)&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;بسیاری از زبان‌های برنامه‌نویسی برای کنترل بلوک‌های کد از پرانتز یا کروشه استفاده می‌کنند، اما پایتون از تورفتگی (indentation) بهره می‌برد:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;for i in [1, 2, 3, 4, 5]:
    print i          # اولین خط حلقه &quot;for i&quot;
    for j in [1, 2, 3, 4, 5]:
        print j      # اولین خط حلقه &quot;for j&quot;
        print i + j  # آخرین خط حلقه &quot;for j&quot;
    print i          # آخرین خط حلقه &quot;for i&quot;
print &quot;done looping&quot;
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;این ویژگی باعث می‌شود کد پایتون بسیار خوانا باشد، اما در عین حال به این معنی است که باید همیشه به قالب‌بندی توجه ویژه‌ای داشته باشید. فاصله‌های داخل پرانتز نادیده گرفته می‌شوند، که این موضوع در نوشتن عبارت‌های طولانی بسیار مفید است:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;long_winded_computation = (1 + 2 + 3 + 4 + 5 + 6 + 7 + 8 + 9 + 10 + 11 + 12 + 13 + 14 + 15 + 16 + 17 + 18 + 19 + 20)
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;و همچنین کد را خواناتر می‌کند:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;list_of_lists = [[1, 2, 3], [4, 5, 6], [7, 8, 9]]
easier_to_read_list_of_lists = [ [1, 2, 3],
                                 [4 ,5 ,6 ],
                                 [7 ,8 ,9 ] ]
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h3&gt;دستورات چند خطی&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;می‌توانید برای اتصال دو خط کد که از هم جدا شده‌اند، از بک‌اسلش (\) استفاده کنید (این روش کمتر رایج است):&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;two_plus_three = 2 + \
                 3
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h3&gt;ماژول‌ها (Modules)&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;چه ماژول‌های داخلی پایتون باشند و چه ماژول‌های شخص ثالثی که خودتان دانلود کرده‌اید، برای استفاده از آن‌ها باید به صورت دستی آن‌ها را وارد (import) کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱. وارد کردن مستقیم کل ماژول به صورت ساده:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;import re
my_regex = re.compile(&quot;[0-9]+&quot;, re.I)
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;ماژول &lt;code&gt;re&lt;/code&gt; که در اینجا وارد شده، برای کار با عبارات منظم (regular expressions) استفاده می‌شود. پس از وارد کردن ماژول، می‌توانید با استفاده از نام ماژول به عنوان پیشوند (re.)، توابع و قابلیت‌های آن را فراخوانی کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۲. اگر نام ماژولی که قصد وارد کردن آن را دارید، قبلاً در کد شما استفاده شده است، می‌توانید در زمان وارد کردن، آن را به نام دیگری نگاشت (map) کنید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;import re as regex
my_regex = regex.compile(&quot;[0-9]+&quot;, regex.I)
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;۳. اگر اهل ریسک هستید، می‌توانید کل ماژول را به فضای نام (namespace) فعلی وارد کنید. این کار ممکن است به صورت ناخواسته متغیرهایی را که قبلاً تعریف کرده‌اید، بازنویسی کند:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;match = 10
from re import *  # ماژول re تابعی به نام match دارد
print match       # تابع match را چاپ می‌کند
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;اما از آنجایی که شما آدم خوبی هستید، مطمئنم که هرگز چنین کاری نخواهید کرد.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;عملیات ریاضی (Arithmetic)&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;پایتون 2.7 به صورت پیش‌فرض از تقسیم صحیح (integer division) استفاده می‌کند، بنابراین $ 5 / 2 = 2 $. اما در بسیاری از مواقع، ما به تقسیم صحیح نیاز نداریم، بنابراین می‌توانیم این ماژول را وارد کنیم:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;from __future__ import division
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;پس از وارد کردن آن، $5 / 2 = 2.5$ خواهد بود. برای تقسیم صحیح همچنان می‌توان از $5 // 2 = 2$ استفاده کرد.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;توابع (Functions)&lt;/h3&gt;
&lt;h4&gt;تعریف تابع&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;تابع یک قاعده است که صفر یا چند ورودی دریافت کرده و خروجی مشخصی را برمی‌گرداند. در پایتون، ما یک تابع را با &lt;code&gt;def function_name(parameters)&lt;/code&gt; تعریف می‌کنیم:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;def double(x):
    &quot;&quot;&quot;شما می‌توانید در اینجا توضیحات مربوط به عملکرد تابع را بنویسید.
    برای مثال، این تابع ورودی را در ۲ ضرب می‌کند.&quot;&quot;&quot;
    # بدنه اصلی تابع در اینجا نوشته می‌شود، تورفتگی را فراموش نکنید.
    return x * 2
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h4&gt;استفاده از تابع&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;در پایتون، توابع &quot;first-class citizens&quot; محسوب می‌شوند، به این معنی که می‌توانیم آن‌ها را به یک متغیر اختصاص دهیم و یا به عنوان آرگومان به توابع دیگر ارسال کنیم:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;def apply_to_one(f):
    &quot;&quot;&quot;تابع f را فراخوانی کرده و ۱ را به عنوان پارامتر به آن ارسال می‌کند&quot;&quot;&quot;
    return f(1)
my_double = double          # double به تابعی که در بخش قبل تعریف شد، اشاره می‌کند
x = apply_to_one(my_double) # x برابر با ۲ است
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h4&gt;توابع بی‌نام (Anonymous Functions)&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;همچنین می‌توان توابع بی‌نام (anonymous functions) را با استفاده از &lt;code&gt;lambda&lt;/code&gt; ایجاد کرد:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;y = apply_to_one(lambda x: x + 4)     # برابر با ۵ است
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;می‌توان &lt;code&gt;lambda&lt;/code&gt; را به متغیرهای دیگر اختصاص داد، اما بیشتر افراد توصیه می‌کنند که تا حد امکان از &lt;code&gt;def&lt;/code&gt; استفاده کنید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;another_double = lambda x: 2 * x      # توصیه نمی‌شود
def another_double(x): return 2 * x   # روش توصیه شده
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;نکات تکمیلی:&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;code&gt;lambda&lt;/code&gt; تنها یک عبارت (expression) است و بدنه تابع آن بسیار ساده‌تر از &lt;code&gt;def&lt;/code&gt; است.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;بدنه اصلی &lt;code&gt;lambda&lt;/code&gt; یک عبارت است، نه یک بلوک کد. تنها می‌توان منطق محدودی را در عبارت &lt;code&gt;lambda&lt;/code&gt; گنجاند.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;h4&gt;ارسال پارامتر به تابع&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;می‌توان برای پارامترهای تابع، مقادیر پیش‌فرض تعریف کرد. اگر تابع بدون پارامتر فراخوانی شود، از مقادیر پیش‌فرض استفاده می‌کند؛ در غیر این صورت، مقادیر مشخص شده ارسال خواهند شد:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;def my_print(message=&quot;my default message&quot;):
    print message
my_print(&quot;hello&quot;)     # خروجی &quot;hello&quot;
my_print()            # خروجی &quot;my default message&quot;
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;گاهی اوقات، تعیین پارامترها مستقیماً با نام آن‌ها نیز بسیار کارآمد است:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;def subtract(a=0, b=0):
    return a - b
subtract(10, 5)   # خروجی ۵
subtract(0, 5)    # خروجی -۵
subtract(b=5)     # مانند حالت قبل، خروجی -۵
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h3&gt;رشته‌ها (Strings)&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;می‌توانید برای ایجاد رشته‌ها از نقل قول تکی یا دوتایی استفاده کنید (حتماً باید جفت باشند):&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;single_quoted_string = &apos;data science&apos;
double_quoted_string = &quot;data science&quot;
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;از بک‌اسلش برای نمایش کاراکترهای فرار (escape characters) استفاده می‌شود، مانند:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;tab_string = &quot;\t&quot;      # نشان‌دهنده کاراکتر تب
len(tab_string)        # برابر با ۱ است
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;هنگامی که می‌خواهید خود بک‌اسلش را استفاده کنید (مثلاً برای مسیرهای ویندوز یا عبارات منظم)، می‌توانید با استفاده از رشته‌های خام (&lt;code&gt;r&quot;&quot;&lt;/code&gt;) آن را تعریف کنید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;not_tab_string = r&quot;\t&quot; # نشان‌دهنده کاراکترهای &apos;\&apos; و &apos;t&apos;
len(not_tab_string)    # برابر با ۲ است
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;برای ایجاد رشته‌های چندخطی، از سه نقل قول دوتایی استفاده کنید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;multi_line_string = &quot;&quot;&quot;این خط اول است
این خط دوم است
این خط سوم است&quot;&quot;&quot;
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h3&gt;مدیریت خطا (Exception Handling)&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;هنگامی که برنامه‌ای با خطا مواجه می‌شود، پایتون یک &lt;code&gt;استثنا (exception)&lt;/code&gt; ایجاد می‌کند. اگر این استثنا را مدیریت نکنیم، برنامه متوقف خواهد شد. برای مدیریت استثناها می‌توان از دستورات &lt;code&gt;try&lt;/code&gt; و &lt;code&gt;except&lt;/code&gt; استفاده کرد:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;try:
    print 0 / 0
except ZeroDivisionError:
    print &quot;نمی‌توان بر ۰ تقسیم کرد&quot;
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;در حالی که در برخی زبان‌های دیگر، استثناها اغلب به عنوان پدیده‌ای نامطلوب تلقی می‌شوند، در پایتون، مدیریت مناسب استثناها می‌تواند کد شما را تمیزتر و کارآمدتر کند.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;لیست‌ها (Lists)&lt;/h3&gt;
&lt;h4&gt;ایجاد لیست&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;لیست‌ها مجموعه‌های ساده و مرتبی هستند و از اساسی‌ترین ساختارهای داده در پایتون محسوب می‌شوند (مشابه آرایه‌ها در زبان‌های دیگر، اما با قابلیت‌های اضافی). برای ایجاد یک لیست:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;integer_list = [1, 2, 3]
heterogeneous_list = [&quot;string&quot;, 0.1, True]
list_of_lists = [ integer_list, heterogeneous_list, [] ]
list_length = len(integer_list)   # برابر با ۳ است
list_sum = sum(integer_list)      # برابر با ۶ است
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h4&gt;دسترسی به مقادیر لیست&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;می‌توانید با استفاده از نمایه (index) در کروشه به مقادیر لیست دسترسی پیدا کنید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;x = range(10)       # لیست x = [0, 1, ..., 9] را ایجاد می‌کند
zero = x[0]         # برابر با ۰ است، شماره‌گذاری لیست از ۰ شروع می‌شود
one = x[1]          # برابر با ۱ است
nine = x[-1]        # برابر با ۹ است، آخرین عنصر لیست
eight = x[-2]       # برابر با ۸ است، دومین عنصر از آخر لیست
x[0] = -1           # اکنون لیست x = [-1, 1, 2, 3, ..., 9] است
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h4&gt;برش لیست (Slicing)&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;می‌توانید با استفاده از کروشه، لیست را برش دهید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;first_three = x[:3]                  # [-1, 1, 2]
three_to_end = x[3:]                 # [3, 4, ..., 9]
one_to_four = x[1:5]                 # [1, 2, 3, 4]
last_three = x[-3:]                  # [7, 8, 9]
without_first_and_last = x[1:-1]     # [1, 2, ..., 8]
copy_of_x = x[:]                     # [-1, 1, 2, ..., 9]
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;می‌توانید از &lt;code&gt;in&lt;/code&gt; برای بررسی وجود یک عنصر در لیست استفاده کنید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;1 in [1, 2, 3]        # True
0 in [1, 2, 3]        # False
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;این روش جستجوی عنصر، بازدهی پایینی دارد و تنها زمانی باید استفاده شود که لیست شما بسیار کوچک است یا سرعت جستجو برایتان اهمیت چندانی ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;h4&gt;الحاق لیست‌ها (Concatenating)&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;در پایتون، به راحتی می‌توان دو لیست را به هم الحاق (concatenate) کرد:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;x = [1, 2, 3]
x.extend([4, 5, 6])   # اکنون x = [1,2,3,4,5,6] است
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;اگر نمی‌خواهید لیست اصلی x را تغییر دهید، می‌توانید با استفاده از عملگر &quot;جمع&quot; یک لیست جدید ایجاد کنید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;x = [1, 2, 3]
y = x + [4, 5, 6]     # اکنون y = [1, 2, 3, 4, 5, 6] است؛ x تغییر نکرده است
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;اغلب برای اضافه کردن یک عنصر به لیست، از این روش استفاده می‌شود:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;x = [1, 2, 3]
x.append(0)           # اکنون x = [1, 2, 3, 0] است
y = x[-1]             # برابر با ۰ است
z = len(x)            # برابر با ۴ است
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h4&gt;تجزیه لیست (List Unpacking)&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;اگر تعداد عناصر لیست را می‌دانید، می‌توانید به راحتی آن را تجزیه کنید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;x, y = [1, 2]         # اکنون x = 1, y = 2 است
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;اگر تعداد عناصر در دو طرف تساوی برابر نباشد، با یک خطای &lt;code&gt;ValueError&lt;/code&gt; مواجه خواهید شد. به همین دلیل، اغلب برای نادیده گرفتن بقیه عناصر لیست از علامت زیرخط (&lt;code&gt;_&lt;/code&gt;) استفاده می‌کنیم:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;_, y = [1, 2]         # اکنون y == 2 است، عنصر اول نادیده گرفته می‌شود
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h3&gt;تاپل‌ها (Tuples)&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;لیست‌ها و تاپل‌ها بسیار شبیه هم هستند؛ تنها تفاوتشان این است که عناصر تاپل قابل تغییر نیستند.&lt;/p&gt;
&lt;h4&gt;ایجاد تاپل&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;می‌توانید تاپل‌ها را با استفاده از پرانتز یا حتی بدون هیچ پرانتزی ایجاد کنید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;my_tuple = (1, 2)
other_tuple = 3, 4
my_list[1] = 3        # اکنون my_list برابر با [1, 3] است
try:
    my_tuple[1] = 3
except TypeError:
    print &quot;نمی‌توان تاپل را تغییر داد&quot;
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;تاپل‌ها راهی بسیار مناسب برای بازگرداندن چندین مقدار از یک تابع هستند:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;def sum_and_product(x, y):
    return (x + y),(x * y)
sp = sum_and_product(2, 3)    # برابر با (5, 6) است
s, p = sum_and_product(5, 10) # s = 15, p = 50
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;تاپل‌ها (و لیست‌ها) هر دو از تخصیص همزمان چندین عنصر پشتیبانی می‌کنند:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;x, y = 1, 2       # اکنون x = 1, y = 2 است
x, y = y, x       # جابجایی مقادیر دو متغیر در پایتون؛ اکنون x = 2, y = 1 است
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h3&gt;دیکشنری‌ها (Dictionaries)&lt;/h3&gt;
&lt;h4&gt;ایجاد دیکشنری&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;یکی دیگر از ساختارهای داده اساسی در پایتون، دیکشنری است که به شما امکان می‌دهد با استفاده از کلید (key) به سرعت به مقدار (value) مربوطه دسترسی پیدا کنید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;empty_dict = {}                       # تعریف دیکشنری خالی به شیوه بسیار &quot;پایتونی&quot;
empty_dict2 = dict()                  # تعریف دیکشنری خالی به شیوه &quot;کمتر پایتونی&quot;
grades = { &quot;Joel&quot; : 80, &quot;Tim&quot; : 95 }  # ذخیره نمرات
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h4&gt;جستجوی عناصر دیکشنری&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;می‌توانید با استفاده از کروشه و کلید، مقدار مربوطه را جستجو کنید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;joels_grade = grades[&quot;Joel&quot;]          # برابر با ۸۰ است
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;اگر کلیدی که به دنبال آن هستید در دیکشنری موجود نباشد، یک خطای &lt;code&gt;KeyError&lt;/code&gt; بازگردانده خواهد شد:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;try:
    kates_grade = grades[&quot;Kate&quot;]
except KeyError:
    print &quot;نمره‌ای برای Kate وجود ندارد!&quot;
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;می‌توانید از &lt;code&gt;in&lt;/code&gt; برای بررسی وجود یک کلید در دیکشنری استفاده کنید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;joel_has_grade = &quot;Joel&quot; in grades     # True
kate_has_grade = &quot;Kate&quot; in grades     # False
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;دیکشنری متدی دارد که در صورت عدم وجود کلید مورد نظر، یک مقدار پیش‌فرض را برمی‌گرداند (به جای ایجاد استثنا):&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;joels_grade = grades.get(&quot;Joel&quot;, 0)   # برابر با ۸۰ است
kates_grade = grades.get(&quot;Kate&quot;, 0)   # برابر با ۰ است
no_ones_grade = grades.get(&quot;No One&quot;)  # مقدار پیش‌فرض None را برمی‌گرداند
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h4&gt;تغییر دیکشنری&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;می‌توانید با استفاده از کروشه، جفت‌های کلید-مقدار را در دیکشنری ایجاد یا تغییر دهید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;grades[&quot;Tim&quot;] = 99                    # جایگزینی مقدار قدیمی
grades[&quot;Kate&quot;] = 100                  # اضافه کردن یک جفت کلید-مقدار جدید
num_students = len(grades)            # برابر با ۳ است
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;اغلب اوقات، ما از دیکشنری‌ها به این شکل برای نمایش ساختار داده‌ها استفاده خواهیم کرد:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;tweet = {
    &quot;user&quot; : &quot;joelgrus&quot;,
    &quot;text&quot; : &quot;Data Science is Awesome&quot;,
    &quot;retweet_count&quot; : 100,
    &quot;hashtags&quot; : [&quot;#data&quot;, &quot;#science&quot;, &quot;#datascience&quot;, &quot;#awesome&quot;, &quot;#yolo&quot;]
}
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;علاوه بر جستجوی یک کلید خاص، می‌توانیم تمام کلیدها را به این شکل مدیریت کنیم:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;tweet_keys = tweet.keys()             # یک لیست از کلیدها را برمی‌گرداند
tweet_values = tweet.values()         # یک لیست از مقادیر را برمی‌گرداند
tweet_items = tweet.items()           # یک تاپل از (کلید, مقدار) را برمی‌گرداند
&quot;user&quot; in tweet_keys                  # True را برمی‌گرداند، از جستجوی &apos;in&apos; که در لیست‌ها کارآمد نیست استفاده می‌کند
&quot;user&quot; in tweet                       # روش &quot;پایتونی&quot;‌تر، از جستجوی کارآمد &apos;in&apos; در دیکشنری استفاده می‌کند
&quot;joelgrus&quot; in tweet_values            # True
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;کلیدها در دیکشنری منحصر به فرد هستند و لیست‌ها نمی‌توانند به عنوان کلید دیکشنری استفاده شوند. اگر به یک کلید چندبخشی نیاز دارید، می‌توانید از تاپل‌ها استفاده کنید، یا به روشی کلید خود را به رشته تبدیل کنید.&lt;/p&gt;
&lt;h4&gt;دیکشنری پیش‌فرض (Defaultdict)&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;اگر می‌خواهید فرکانس هر کلمه را در یک سند شمارش کنید، یک رویکرد واضح این است که یک دیکشنری ایجاد کنید که کلمات به عنوان کلید و فرکانس آن‌ها به عنوان مقدار ذخیره شوند. سپس سند را پیمایش کرده و اگر کلمه‌ای قبلاً ظاهر شده بود، مقدار مربوط به آن کلید را یک واحد افزایش دهید؛ در غیر این صورت، یک جفت کلید-مقدار جدید به دیکشنری اضافه کنید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;word_counts = {}
for word in document:
    if word in word_counts:
        word_counts[word] += 1
    else:
        word_counts[word] = 1
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;البته، می‌توانید یک کلید از دست رفته را با استفاده از رویکرد &quot;اول سعی کن، بعد مدیریت کن&quot; (EAFP - Easier to Ask Forgiveness than Permission) به این شکل مدیریت کنید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;word_counts = {}
for word in document:
    try:
        word_counts[word] += 1
    except KeyError:
        word_counts[word] = 1
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;روش سوم، استفاده از متد &lt;code&gt;get&lt;/code&gt; است که برای مدیریت کلیدهای از دست رفته عملکرد بسیار خوبی دارد:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;word_counts = {}
for word in document:
    previous_count = word_counts.get(word, 0)
    word_counts[word] = previous_count + 1
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;دیکشنری پیش‌فرض (defaultdict) دقیقاً مانند یک دیکشنری معمولی است، با این تفاوت که وقتی شما سعی می‌کنید به یک کلید ناموجود دسترسی پیدا کنید، به طور خودکار با استفاده از یک مقدار پیش‌فرض (که شما تعیین می‌کنید) یک جفت کلید-مقدار جدید ایجاد می‌کند. برای استفاده از آن، باید کتابخانه &lt;code&gt;collections&lt;/code&gt; را وارد کنید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;from collections import defaultdict
word_counts = defaultdict(int)        # int() عدد ۰ را تولید می‌کند
for word in document:
    word_counts[word] += 1
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;دیکشنری پیش‌فرض در کنار لیست‌ها، دیکشنری‌های معمولی و حتی توابع سفارشی، بسیار کاربردی است:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;dd_list = defaultdict(list)           # list() یک لیست خالی تولید می‌کند
dd_list[2].append(1)                  # اکنون dd_list برابر با {2: [1]} است
dd_dict = defaultdict(dict)           # dict() یک دیکشنری خالی تولید می‌کند
dd_dict[&quot;Joel&quot;][&quot;City&quot;] = &quot;Seattle&quot;   # اکنون محتوای dd_dict برابر با { &quot;Joel&quot; : { &quot;City&quot; : Seattle&quot;}} است
dd_pair = defaultdict(lambda: [0, 0]) # یک دیکشنری با مقادیر لیستی برای کلیدها ایجاد می‌کند
dd_pair[2][1] = 1                     # اکنون محتوای dd_pair برابر با {2: [0,1]} است
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;این روش بسیار مفید است، زیرا دیگر نیازی به بررسی وجود کلیدها هنگام دسترسی به مقادیر آن‌ها در دیکشنری نداریم.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;شمارنده (Counter)&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;شمارنده (Counter) می‌تواند مستقیماً مجموعه‌ای از مقادیر را به یک شیء شبیه دیکشنری تبدیل کند، که در آن کلیدها عناصر مجموعه و مقادیر، تعداد دفعات تکرار آن عناصر هستند. این قابلیت اغلب هنگام ایجاد هیستوگرام‌ها کاربرد دارد:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;from collections import Counter
c = Counter([0, 1, 2, 0]) # c (تقریباً) برابر با { 0 : 2, 1 : 1, 2 : 1 } است
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;به این ترتیب، ما یک روش بسیار راحت برای شمارش فرکانس کلمات در اختیار داریم:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;word_counts = Counter(document)
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;شمارنده همچنین یک متد بسیار پرکاربرد به نام &lt;code&gt;most_common&lt;/code&gt; دارد که مستقیماً کلمات با بالاترین فرکانس و تعداد تکرار آن‌ها را برمی‌گرداند:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;# ۱۰ کلمه با بیشترین تکرار و تعداد آن‌ها را چاپ می‌کند
for word, count in word_counts.most_common(10):
    print word, count
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h3&gt;مجموعه‌ها (Sets)&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;یکی دیگر از ساختارهای داده در پایتون، مجموعه (set) است. مجموعه، گردایه‌ای از عناصر متمایز است.
می‌توانید به این صورت یک مجموعه ایجاد کرده و عناصر را به آن اضافه کنید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;s = set()
s.add(1)          # s برابر با { 1 } است
s.add(2)          # s برابر با { 1, 2 } است
s.add(2)          # s برابر با { 1, 2 } است
x = len(s)        # برابر با ۲ است
y = 2 in s        # برابر با True است
z = 3 in s        # برابر با False است
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;دو دلیل اصلی برای استفاده از مجموعه‌ها:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اولاً، عملیات &lt;code&gt;in&lt;/code&gt; در مجموعه‌ها بسیار کارآمد است. هنگامی که تعداد عناصر در یک مجموعه داده بسیار زیاد باشد، جستجوی عناصر به شکل مجموعه به وضوح مناسب‌تر از لیست است:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;stopwords_list = [&quot;a&quot;,&quot;an&quot;,&quot;at&quot;] + hundreds_of_other_words + [&quot;yet&quot;, &quot;you&quot;]
&quot;zip&quot; in stopwords_list               # ناموفق، نیاز به بررسی هر عنصر دارد
stopwords_set = set(stopwords_list)
&quot;zip&quot; in stopwords_set                # جستجو موفقیت‌آمیز و بسیار سریع است
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;ثانیاً، استفاده از مجموعه برای به دست آوردن عناصر متمایز از یک مجموعه داده بسیار راحت است:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;item_list = [1, 2, 3, 1, 2, 3]
num_items = len(item_list)            # ۶
item_set = set(item_list)             # {1, 2, 3}
num_distinct_items = len(item_set)    # ۳
distinct_item_list = list(item_set)   # [1, 2, 3]
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;اما در عمل، فراوانی استفاده از مجموعه‌ها همچنان کمتر از دیکشنری‌ها و لیست‌ها است.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;دستورات شرطی&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;در اکثر زبان‌های برنامه‌نویسی، می‌توانید از &lt;code&gt;if&lt;/code&gt; به این شکل برای بیان شاخه‌های شرطی استفاده کنید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;if 1 &amp;gt; 2:
    message = &quot;کاش ۱ بزرگ‌تر از ۲ بود…&quot;
elif 1 &amp;gt; 3:
    message = &quot;elif مخفف &apos;else if&apos; است&quot;
else:
    message = &quot;وقتی همه چیز شکست می‌خورد از else استفاده کنید (اگر می‌خواهید)&quot;
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;می‌توانید دستورات شرطی را به این شکل در یک خط بنویسید، اما این روش کمتر رایج است:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;parity = &quot;even&quot; if x % 2 == 0 else &quot;odd&quot;
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h3&gt;دستورات حلقوی&lt;/h3&gt;
&lt;h4&gt;حلقه &lt;code&gt;while&lt;/code&gt;&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;حلقه &lt;code&gt;while&lt;/code&gt; در پایتون:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;x = 0
while x &amp;lt; 10:
    print x, &quot;کمتر از ۱۰ است&quot;
    x += 1
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;h4&gt;حلقه &lt;code&gt;for&lt;/code&gt;&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;رایج‌تر استفاده از حلقه &lt;code&gt;for-in&lt;/code&gt; است:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;for x in range(10):
    print x, &quot;کمتر از ۱۰ است&quot;
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;در عبارات منطقی پیچیده‌تر، می‌توان از دستورات &lt;code&gt;continue&lt;/code&gt; و &lt;code&gt;break&lt;/code&gt; استفاده کرد:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;for x in range(10):
    if x == 3:
        continue          # مستقیماً به دور بعدی حلقه می‌رود
    if x == 5:
        break             # کاملاً از حلقه خارج می‌شود
    print x
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;نتیجه، چاپ اعداد ۰، ۱، ۲، و ۴ خواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;درستی (Truthiness)&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;متغیرهای بولی (Booleans) در پایتون تقریباً مانند سایر زبان‌ها هستند؛ تنها تفاوت این است که حرف اول آن‌ها باید همیشه با حروف بزرگ نوشته شود:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;one_is_less_than_two = 1 &amp;lt; 2      # برابر با True است
true_equals_false = True == False # برابر با False است
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;پایتون از &lt;code&gt;None&lt;/code&gt; برای نشان دادن عدم وجود یک مقدار استفاده می‌کند، که مشابه &lt;code&gt;null&lt;/code&gt; در سایر زبان‌ها است:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;x = None
print x == None        # خروجی True است، اما به اندازه کافی زیبا نیست
print x is None        # خروجی True است، روش زیباتر
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;پایتون به شما اجازه می‌دهد تا مقادیر دیگری را به جای مقادیر بولی استفاده کنید. موارد زیر همگی معادل &lt;code&gt;False&lt;/code&gt; هستند:&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;False&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;None&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;[] (یک لیست خالی)&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;{} (یک دیکشنری خالی)&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;“”&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;set()&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;0&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;0.0&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;p&gt;به همین ترتیب، مقادیر معادل زیادی برای &lt;code&gt;True&lt;/code&gt; نیز وجود دارد. این ویژگی به شما امکان می‌دهد تا به راحتی لیست‌های خالی، رشته‌های خالی و دیکشنری‌های خالی و غیره را بررسی کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته، اگر نتوانید نتیجه را پیش‌بینی کنید، ممکن است در حین استفاده با مشکل مواجه شوید:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;s = some_function_that_returns_a_string()
if s:
    first_char = s[0]
else:
    first_char = &quot;&quot;
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;یک روش ساده‌تر که اثری معادل روش بالا دارد:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;first_char = s and s[0]
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;اگر اولین مقدار درست باشد، مقدار دوم بازگردانده می‌شود؛ در غیر این صورت، مقدار اول بازگردانده خواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به طور مشابه، اگر &lt;code&gt;x&lt;/code&gt; ممکن است یک عدد باشد یا &lt;code&gt;None&lt;/code&gt;، با این روش می‌توانید مطمئن شوید که &lt;code&gt;x&lt;/code&gt; یک عدد است:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;safe_x = x or 0
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;در پایتون، تابع &lt;code&gt;all&lt;/code&gt; وجود دارد که اگر تمامی عناصر &lt;code&gt;True&lt;/code&gt; باشند، &lt;code&gt;True&lt;/code&gt; را برمی‌گرداند. تابع &lt;code&gt;any&lt;/code&gt; نیز اگر حداقل یک عنصر &lt;code&gt;True&lt;/code&gt; باشد، &lt;code&gt;True&lt;/code&gt; را برمی‌گرداند. برای مثال، برای لیستی که تمامی عناصر آن &quot;درست&quot; هستند، تابع &lt;code&gt;all&lt;/code&gt; مقدار &lt;code&gt;True&lt;/code&gt; را بازمی‌گرداند، در غیر این صورت &lt;code&gt;False&lt;/code&gt; را برمی‌گرداند:&lt;/p&gt;
&lt;pre&gt;&lt;code&gt;all([True, 1, { 3 }])       # True
all([True, 1, {}])          # False، {} معادل &quot;False&quot; است
any([True, 1, {}])          # True
all([])                     # True، هیچ عنصری معادل &quot;False&quot; وجود ندارد
any([])                     # False، هیچ عنصری معادل &quot;True&quot; وجود ندارد
&lt;/code&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;مطالعه بیشتر:&lt;/strong&gt;
&lt;a href=&quot;https://philoli.com/python-tutorails-advanced-level/&quot;&gt;دستور زبان رایج پایتون در علم داده (پیشرفته)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</content:encoded><category>Python</category></item><item><title>من واقعاً ثبت‌نام رسمی کنکور ارشد را از دست دادم!</title><link>https://philoli.com/fa/blog/i-missed-an-important-test/</link><guid isPermaLink="true">https://philoli.com/fa/blog/i-missed-an-important-test/</guid><description>راه‌های مختلفی را برای شکست پیش‌بینی کرده بودم، اما هرگز فکر نمی‌کردم روزی در این نقطه زمین بخورم. اما آنچه بیشتر مرا شگفت‌زده کرد این بود که نه تنها ذره‌ای ناراحت نبودم، بلکه کمی هم احساس خوشحالی می‌کردم.</description><pubDate>Mon, 05 Nov 2018 20:53:13 GMT</pubDate><content:encoded>&lt;p&gt;راه‌های مختلفی را برای شکست پیش‌بینی کرده بودم، اما هرگز فکر نمی‌کردم روزی در این نقطه زمین بخورم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما آنچه بیشتر مرا شگفت‌زده کرد این بود که نه تنها ذره‌ای ناراحت نبودم، بلکه کمی هم احساس خوشحالی می‌کردم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این طعم آزادی حقیقی است، پس از رهایی از قفسی به نام دانشگاه.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;اولین آزمون کنکور ارشد برای رشته کامپیوتر دانشگاه ژجیانگ&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;حدود همین موقع سال گذشته بود که تازه برنامه دو ماهه دویدن روزانه ۵ کیلومتر را به پایان رسانده بودم. این تلاشی بود برای کشف محدودیت‌های خودم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نیم ماه قبل و بعد از آن، هر روز با آرامش ۶ تا ۷ ساعت درس می‌خواندم، بعد می‌دویدم یا وقت‌کشی می‌کردم. در این مدت حتی انرژی داشتم که برای شمارش معکوس ۱۰۰ روزه کنکور ارشد، ایده‌های خلاقانه طراحی کنم و هر روز آنها را روی تخته سفید اتاقم به‌روزرسانی کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی حدود ۴۰ روز مانده بود، احساس کردم زمان کم آورده‌ام. دروس تخصصی را فقط یک بار مرور کرده بودم و برخی فصول را حتی اصلا ندیده بودم؛ جبر خطی را تا نیمه انجام داده بودم، هنوز شروع به مطالعه نظریه احتمالات نکرده بودم و سوالات کنکور سال‌های قبل را هم کار نکرده بودم. درس سیاست را هم فقط یک بار ۱۰۰۰ تست زده بودم و به سوالات تشریحی زیاد توجه نکرده بودم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی یک ماه مانده بود، من که در تمام عمرم هرگز برای امتحانی دستپاچه نشده بودم، بالاخره شروع به دستپاچگی کردم. می‌دانستم که به هیچ وجه وقت برای دور دوم مطالعه ندارم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی سه هفته مانده بود، ذهنم کاملا خالی شده بود؛ انگار هیچ اثری از مطالعاتم در حافظه‌ام نمانده بود. فکر رها کردن همه چیز از ذهنم گذشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از کمی تأمل، تصمیم گرفتم که باز هم تلاشم را بکنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شرایط زمانی بسیار فشرده و وضعیت بد آمادگی‌ام، به یک محرک تبدیل شد؛ گویی همان دیوار را شکست و وارد وضعیت تمرکز شدید (zoom state) شدم. من که خودم را مبتلا به ADD تشخیص داده بودم، برای اولین بار تجربه کردم که تمرکز واقعی یعنی چه.&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;در نهایت، البته که بدون هیچ شکی شکست خوردم.&lt;/h3&gt;
&lt;h3&gt;نتایج&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ریاضی ۱&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من حتی یک بار کامل هم کل کتاب ریاضی ۱ را نخوانده بودم، و در نهایت، امتحان ریاضی ۱ آن سال به طرز غیرمنتظره‌ای سخت‌ترین در سال‌های اخیر بود. هر چه بلد بودم نوشتم.
هدف: هرچه پیش آید&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نتیجه: ریاضی ۱: ۹۰ از ۱۵۰ نمره.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سیاست&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سوالات تشریحی درس سیاست را با چهار شب و یک بعدازظهر صرف کردن برای حفظ کردن «شیائو سی» (یک کتاب آمادگی کنکور معروف) خواندم. با استفاده از روش‌های حفظی مبتنی بر فهم یا تقسیم کلمات، توانستم صدها کلمه جواب را با ۴۰ کلمه به خاطر بسپارم و حدود هفت یا هشت سوال را حفظ کردم. در امتحان، با اینکه پاسخ‌ها در خود سوالات هم ظاهر می‌شدند، سه ساعت بدون توقف نوشتم.
هدف: ۶۵
نتیجه: سیاست: ۷۰ از ۱۰۰ نمره.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;انگلیسی ۱&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بخش درک مطلب سوالات کنکور سال‌های گذشته زبان انگلیسی را دو بار کار کردم، اما لغات کلیدی را حفظ می‌کردم و فراموش می‌کردم، و باز هم فراموش می‌کردم. هنگام پاسخ دادن به بخش درک مطلب در امتحان، نزدیک بود خوابم ببرد. برای انشاء، قالب‌هایی را حفظ کرده بودم، اما در جلسه امتحان خودم را رها کردم و شروع به نوشتن آزادانه و خودجوش کردم.
هدف: ۷۰
نتیجه: انگلیسی ۱: ۶۸ از ۱۰۰ نمره.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دروس تخصصی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای دروس تخصصی، الگوریتم‌های ساختار داده را اصلا مرور نکرده بودم، دو فصل اصلی اصول سازمان‌دهی کامپیوتر را مرور نکرده بودم و کتاب «وانگ‌دائو» را فقط یک بار کار کرده بودم. در امتحان، ۱۵ نمره سوال الگوریتم را کاملا از دست دادم.
هدف: هرچه پیش آید
نتیجه: دروس تخصصی ۴۰۸: ۱۰۶ از ۱۵۰ نمره.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمره کل: ۳۳۴
نمره قبولی برای مصاحبه: ۳۶۱
تعداد داوطلبان این رشته: حدود ۲۰۰۰ نفر&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;تحلیل دلایل شکست&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;در نهایت، همانطور که انتظار می‌رفت، شکست خوردم. بگذارید دلایل آن را از دید خودم تحلیل کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دلایل عینی:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;تعداد داوطلبان رشته کامپیوتر دانشگاه ژجیانگ به شدت افزایش یافته بود.
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;سال قبل‌تر، تعداد داوطلبان ۱۲۰۰+ نفر و نمره قبولی برای مصاحبه ۳۳۰+ بود؛ سال گذشته، تعداد داوطلبان ۲۰۰۰ نفر و نمره قبولی برای مصاحبه ۳۶۱ شد و به طور کلی سطح دشواری آزمون از سال قبل بیشتر بود.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;داوطلب بدون پیش‌زمینه، با تغییر رشته، دانشگاه و منطقه.
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;که به اصطلاح به آن دشوارترین نوع داوطلب «سه تبدیلی» می‌گویند.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دلایل ذهنی:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;من ضعیف بودم.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;من تنبل بودم.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;من روزی کمتر از ۷ ساعت درس می‌خواندم.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;من فقط یک بار مرور کردم و حتی آن را هم تمام نکردم.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;p&gt;با بیان جزئیات کامل آزمون سال گذشته، علاوه بر مرور ساده، می‌خواهم چه بگویم؟&lt;/p&gt;
&lt;h3&gt;ورود به مقطع کارشناسی ارشد چندان دشوار نیست.&lt;/h3&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;با وجود وضعیت مطالعه بسیار بد من، نتیجه نهایی آنقدرها هم بد نبود، که نشان می‌دهد امتحان کنکور ارشد خیلی هم سخت نیست. تا زمانی که تغییر رشته ندهید و قصد ورود به دو دانشگاه برتر را نداشته باشید، پذیرش در سایر دانشگاه‌ها اساساً آسان است؛ نمونه‌های زیادی در اطرافم دیده‌ام.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;برای کسانی که تغییر رشته می‌دهند، اگر رشته انتخابی محبوب نباشد و تعداد داوطلبان به هزار نفر نرسد، معمولاً قبولی بسیار آسان است. (برای رشته‌های عادی، بیش از ۵۰۰ داوطلب هم زیاد محسوب می‌شود.)&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;اگر تغییر رشته می‌دهید و رشته‌تان محبوب است، کافی است کمی بیشتر از من تلاش کنید و هر روز وقت‌کشی نکنید؛ فکر نمی‌کنم مشکل بزرگی پیش بیاید.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;و کسانی که قبول شده‌اند هم نیازی نیست هر روز پز بدهند و احساس برتری‌شان را به رخ بکشند.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;h2&gt;تصمیم برای دومین تلاش&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;به هر حال، تغییر رشته داده بودم، به هر حال چهار درس اصلی کامپیوتر را از صفر شروع کرده بودم، و به هر حال کل فرآیند مطالعه‌ام بسیار آرام بود؛ پس با کمی زمان بیشتر، مطمئناً تلاش دوم موفق خواهد بود، این را به خودم می‌گفتم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مطالعه جدی باز هم از ماه جولای آغاز شد. باز هم یک مطالعه آرام بود، اما این بار یک مطالعه آرام و با برنامه‌ریزی دقیق.
در اینجا x کلمه حذف شده است.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;ناگهان متوجه شدم که ثبت‌نام رسمی را از دست داده‌ام.&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;اولین واکنش من تعجب بود. نمی‌دانم چرا، امسال مثل سال گذشته یادآور رویداد در تقویمم تنظیم نکرده بودم. به هر حال، چند دقیقه بعد از پذیرش این واقعیت غیرقابل بازگشت، همزمان با اینکه خبر را به دوستانم می‌دادم، دوباره به این فکر کردم که اصلا چرا می‌خواستم در کنکور ارشد شرکت کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دلایل اصلی‌ام دو مورد بود که اکنون به هر کدام جداگانه پاسخ می‌دهم:&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;
&lt;p&gt;۱. سهولت در تغییر شغل
تحصیل در مقطع ارشد می‌تواند مرا به سرعت وارد یک حوزه کاملاً جدید کند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پاسخ:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;تغییر شغل در صنعت کامپیوتر و اینترنت بسیار آسان است.&lt;/strong&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;بعضی‌ها فقط با چند ماه شرکت در دوره‌های آموزشی می‌توانند کدنویسی کنند؛ بعضی‌ها هم بعد از اتمام فوق لیسانس یا دکترا، اگر بخواهند به رشته کامپیوتر تغییر شغل دهند، چند ماه به صورت خودآموز دانش و مهارت‌های برنامه‌نویسی مربوطه را یاد می‌گیرند و در گوگل استخدام می‌شوند.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;اگر صرفاً به خاطر تغییر شغل باشد، نیازی نیست سه سال را صرف تحصیل در مقطع ارشد کنید.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;blockquote&gt;
&lt;p&gt;۲. ارتقاء مدرک تحصیلی
داشتن مدرک کارشناسی ارشد از یک دانشگاه سطح بالا (985) همیشه خوب است و می‌تواند توانایی‌ها را نیز اثبات کند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پاسخ:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;من به دانشگاه‌های معتبر تعلق خاطر قوی ندارم.&lt;/strong&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;من مرجعیت‌پرست نیستم. در فضای آموزش مبتنی بر امتحان در کشور، بسیاری از مردم به دانشجویان نخبه علاقه طبیعی دارند و به طور خودکار حس احترام به آنها پیدا می‌کنند. اما من فکر می‌کنم این «شیر گرگ» است و باید آن را بیرون ریخت؛ به عبارت ساده، این هنوز یک نوع پرستش ناخودآگاه مرجعیت است.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;پس چرا حتماً باید دانشگاه ژجیانگ می‌بود؟ چون رشته کامپیوتر دانشگاه ژجیانگ در کشور برتر است، و در عین حال، مصاحبه‌های این دانشگاه به دلیل انصاف و شفافیت مشهورند، و فرهنگ و فضای آکادمیک آن آزاد و باز است.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;دیگران برایم مهم نیستند، بیش از همه می‌خواستم توانایی‌هایم را به والدینم ثابت کنم و به آنها بگویم که من از دیگران کم ندارم. اما اثبات توانایی فقط از این طریق نیست.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;من لزوماً علاقه‌ای به انجام تحقیقات مرتبط با کامپیوتر ندارم.&lt;/strong&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;تحقیقات در حوزه کامپیوتر چیزی نیست جز مطالعه آخرین مقالات، کتاب‌های مرتبط، گوش دادن به سخنرانی‌ها، انجام آزمایش‌ها (روی کامپیوتر) و نوشتن مقاله.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;اما یکی از چیزهایی که در مورد کامپیوتر دوست دارم این است که یک ابزار همه‌کاره است، ابزاری که می‌توانید آن را کنترل کنید. می‌توانید با آن کاری عملی انجام دهید، حتی اگر فقط یک بخش بسیار کوچک باشد، اما می‌تواند زندگی خودتان یا دیگران را تغییر دهد.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;حتی در صورت قبولی هم نمی‌توان مسیر تحقیقاتی را آزادانه انتخاب کرد.&lt;/strong&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;مسیر تحقیقاتی هنوز باید پس از مصاحبه با آزمایشگاه مشخص شود؛ آزمایشگاه‌ها و استادان محبوب همیشه متقاضیان زیادی دارند و بسیار محتمل است که در نهایت به آزمایشگاهی بروید که در حوزه مورد علاقه شما نیست.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;اگر هم دانشجوی ارشد نباشید، کسی مانع دنبال کردن آخرین تحولات صنعت نمی‌شود.&lt;/strong&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;کامپیوتر مانند سایر رشته‌ها نیست که نیاز به خرید تجهیزات آزمایشگاهی بزرگ و تخصصی زیادی داشته باشد و شرایط آزمایشگاهی سخت‌گیرانه‌ای هم ندارد؛ فقط کافی است یک کامپیوتر با دسترسی به اینترنت داشته باشید تا بتوانید کارهای زیادی انجام دهید.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;در اینترنت، هیچ صنعتی منابعی فراتر از کامپیوتر ندارد؛ حجم عظیمی از مواد آموزشی، دوره‌های آنلاین با کیفیت و باز، و کد منبع بی‌شماری از پروژه‌های متن‌باز عالی وجود دارد. می‌توانید آخرین مقالات تحقیقاتی را به راحتی بخوانید و حتی ایده‌های موجود در آنها را روی کامپیوتر خود بازسازی کرده و در کارتان به کار ببرید.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;یک مدرک کارشناسی ارشد یا سه سال سابقه کار، کدام وزن بیشتری دارد؟&lt;/strong&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;دانش و فناوری در صنعت کامپیوتر هر روز در حال تغییر است؛ آنچه در دوره ارشد یاد می‌گیرید، اساساً در محیط کار کاربرد ندارد و همه چیز باز هم از ابتدا شروع می‌شود.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;مدرک ارشد + بدون سابقه کار در مقابل مدرک لیسانس + سه سال سابقه کار؛ در واقع، گزینه دوم از نظر حقوق و دستمزد رقابتی‌تر است.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;تحصیلات تکمیلی یک چارچوب جدید است.&lt;/strong&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;دانشجویان ارشد فشار پایان‌نامه دارند، مهلت‌های زمانی مشخص دارند و به همین ترتیب به جلو رانده می‌شوند.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;استادان راهنما در مقطع ارشد معمولاً «رئیس» نامیده می‌شوند، و مانند شغل، در واقع شما برای «رئیس» خود کار می‌کنید.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;تازه از قفس دانشگاه فرار کرده‌ام، چرا باید به این سرعت وارد یک چارچوب جدید شوم؟&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;هیچ وقت برای ادامه تحصیل در مقطع ارشد دیر نیست.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;p&gt;بعد از اینکه به این نتیجه رسیدم، حس سبکی عجیبی به من دست داد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن شب تا صبح بیدار بودم. با فکر اینکه می‌توانم به خواندن کتاب‌هایی که ماه‌ها در کیندلم جمع شده بودند ادامه دهم، می‌توانم به وبلاگم سر و سامان دهم، می‌توانم به عکاسی بروم، می‌توانم ایده‌های پروژه‌های اخیرم را عملی کنم، و می‌توانم مقالات وبلاگی مرتبط با کامپیوتر را که مدت‌ها بود جمع‌آوری کرده بودم بیرون بیاورم و با دقت مطالعه کنم، شادی درونم ذره‌ذره شکوفا شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آه، این طعم آزادی است، آزادی به معنای واقعی کلمه.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;آزادی و شادی&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;آنچه من در پی آن هستم، در واقع در دو نکته خلاصه می‌شود: ۱. آزادی، ۲. شادی. و این دو را معیار سنجش برای انجام دادن یا ندادن هر کاری قرار می‌دهم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در ابتدا فیزیک را می‌خواندم، چون احساس می‌کردم فیزیک به من کمک می‌کند تا دنیایی را که در آن زندگی می‌کنم بهتر درک کنم و بفهمم که چرا همه چیز در جهان به این شکل کار می‌کند. فیزیک، به همین دلیل، «منطق همه چیز» نامیده می‌شود. این آزادی فکری است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اکنون کامپیوتر می‌خوانم، چون احساس می‌کنم کامپیوتر ابزاری همه‌کاره است که می‌تواند با هر حوزه‌ای ترکیب شود و می‌توان از آن برای ساختن «چیزهای» واقعی و مفید استفاده کرد؛ ابزاری که می‌تواند برای خود و دیگران راحتی ایجاد کند و کیفیت زندگی را به طور واقعی بهبود بخشد. اینترنت پنجره‌ای به جهان است که می‌توان دنیای بزرگ‌تری را از آن دید. این آزادی «عمل» است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آزادی و شادی مکمل یکدیگرند، یکدیگر را تقویت و خنثی می‌کنند. برای من، شادی بدون آزادی، شادی نیست، و آزادی بدون شادی اصلاً وجود ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عجیب است که چندین بار اینطور بوده است؛ با اینکه در طول روز اغلب با تاریکی و غم همراهم، اما در نقاط عطف زندگی، آینده‌ای که در ذهنم ترسیم می‌کنم همیشه روشن و درخشان است. شاید واقعاً ژن «خوش‌بینی» را با خودم دارم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آیا پشیمانم؟ کمی، بله. به هر حال، دور اول مطالعه کلی تقریباً به پایان رسیده بود، ریاضی را یک و نیم دور خوانده بودم و در سوالات کنکور گذشته به طور ثابت بالای ۱۳۰ نمره می‌گرفتم؛ یک سال بود که به درس سیاست دست نزده بودم، تازه شروع به حل ۱۰۰۰ تست کرده بودم و در سوالات تستی به طور متوسط از هر ۱۰۰ سوال ۳۰ اشتباه داشتم که بیشترشان مربوط به بخش‌های حفظی و بدون منطق بودند؛ در ماه آگوست هم بانک سوالات الگوریتم PAT را تمام کرده بودم؛ و در این زمان، ۵۰ روز تا امتحان باقی مانده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آیا این همه وقت تلف شد؟ نه، اصلا. چون من از تلف کردن وقت برای یادگیری چیزهایی که (به نظر خودم) بی‌فایده هستند، متنفرم. بخش‌هایی که واقعاً برایشان وقت و انرژی گذاشتم، کم و بیش در آینده در تحصیل و کارم مورد استفاده قرار خواهند گرفت: ریاضیات پیشرفته، جبر خطی و نظریه احتمالات همگی مبانی نظری علم داده و یادگیری ماشین هستند. سوالات الگوریتمی که حل کردم در کارهای روزمره استفاده می‌شوند. با اتمام چهار درس اصلی تخصصی، این پایه نیز به سطح یک دانشجوی کارشناسی کامپیوتر رسیده است. چیزهای واقعاً بی‌فایده دیگر، مانند سیاست، را اصلا شروع به مطالعه نکرده بودم. علاوه بر این، در این مدت از وقت آزادم برای کار پاره‌وقت استفاده کردم و نه هزار (یوان) درآمد کسب کردم که با آن یک دوربین خریدم، پس ضرر نکردم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته ممکن است شما اینها را نوعی خودآرامش‌بخشی پس از شکست تلقی کنید. خب که چه؟ نظر شما چه ربطی به من دارد؟ من همچنان زندگی خوبی دارم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همین الان &lt;a href=&quot;https://www.jiqizhixin.com/articles/2018-10-11-4&quot;&gt;مقاله‌ای&lt;/a&gt; را دیدم که در پایانش جمله‌ای بود که به نظرم خیلی خوب گفته شده است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;{% centerquote %}
با خودت مهربان‌تر باش. اگر در ۱۸ سالگی فارغ‌التحصیل نشدی که نمی‌میری، اگر در دهه بیست زندگی‌ات دکترا نگرفتی چه می‌شود، اگر تا فلان سن میلیونر نشدی چه اتفاقی می‌افتد؟ برو جهان را کشف کن، خودت را بشناس، و از فرآیند زندگی لذت ببر.
{% endcenterquote %}&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شما هرگز نمی‌دانید فردا چه اتفاقی می‌افتد، و من هم هرگز تصور نمی‌کردم که روزی یک امتحان مهم را از دست بدهم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این روز، یک مقاله مروری در مورد پردازش زبان طبیعی خواندم، با استفاده از آموزش‌ها یاد گرفتم که چطور با وب‌اسکرپینگ، مدخل‌های ویکی‌پدیا را جمع‌آوری کنم، وبلاگم را دوباره فعال کردم و شروع به نوشتن پست‌های جدید کردم. خلاصه اینکه، وقتی کامپیوترم را روشن می‌کردم، دیگر تمایلی به استفاده از موبایلم نداشتم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قبلاً همیشه فکر می‌کردم زندگی کوتاه است، اما در این لحظه، برای اولین بار احساس کردم زندگی بسیار طولانی است؛ من تازه ۲۲ سال دارم و هنوز زمان زیادی در پیش رویم است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;{% centerquote %}
در ناامیدی بسی امید است، پایان شب سیه سفید است.
{% endcenterquote %}&lt;/p&gt;
</content:encoded><category>دل‌نوشته</category></item></channel></rss>