جرقه های ذهنی فایلو (۲۰۱۹)
آیا شما هم اغلب اوقات در فکر فرو میروید؟ وقتی چنین حالتی به شما دست میدهد، ذهنتان به کجاها پر میکشد؟
چه میشد اگر انسانها هم زمستانخوابی میکردند؟ چگونه میتوان به جاودانگی دست یافت؟ چطور میتوان شادتر شد؟ اگر انسانها هم کلروپلاست داشتند، چه اتفاقی میافتاد؟ آیا موجودات فضایی وجود دارند؟ چرا انسانها نیاز به خواب دارند؟ حافظه چیست؟ جنسیت چیست؟ آیا انسانها از بدو تولد راه رفتن بلدند؟ چرا برخی افراد دویدن ماراتن را دوست دارند؟…
این افکار و پرسشها همیشه ناخودآگاه به ذهنم خطور میکنند. در تعامل با کاربران اینترنت، من هم لذتهای زیادی بردم و پاسخهای بسیار جالبی دریافت کردم، و همین شد که این مجموعه سالانه شکل گرفت.
امیدوارم همیشه مثل یک کودک، کنجکاوی و قدرت تخیلم را حفظ کنم.
جالبترین بخش توییتر این است که وقتی میپرسم آیا میتوان با سلولهای سرطانی گوشت مصنوعی تولید کرد، کسی پاسخ میدهد: «امتحان کردم، خوشمزه نبود!»؛ وقتی میپرسم آیا سلولهای سرطانی میتوانند به جاودانگی انسان کمک کنند، بلافاصله رمانها و کمیکهای مرتبط معرفی میشود؛ و وقتی به ستم ساختاری جنسیت اشاره میکنم، میتوانم در بحثها استدلالهای تخصصیتری را ببینم که مطرح میشوند. این توانایی پلتفرمهای باز برای جمعآوری ایدهها واقعاً فوقالعاده است. من هم بسیار خوشحالم که از پرسشهای به ظاهر ساده، پاسخهای بسیار ارزشمندی از حوزههای مختلف دریافت میکنم. از دوستان پرشور توییتر سپاسگزارم.
چه میشد اگر انسانها زمستانخوابی میکردند؟
واقعاً جای تأسف است که انسانها پس از صدها هزار سال تکامل، هنوز توانایی زمستانخوابی را پیدا نکردهاند؛ چه عقبماندگی بزرگی!
زمستانخوابی را در نظر بگیرید: مقدار زیادی انرژی که صرف گرمایش میشود، صرفهجویی میگردد؛ همچنین حجم عظیمی از مواد غذایی ذخیره میشود و از اتلاف منابع ناشی از پایین آمدن بهرهوری انسان در کار و تحصیل در دماهای پایین جلوگیری میشود.
علاوه بر این، تمامی صنایع تعطیل میشوند، میزان انتشار کربن در جهان به حداقل میرسد و چرخه زیستی دوباره آغاز به کار میکند.
هنگامی که بیدار میشویم، هوا بهاری و گلها شکفتهاند، کیفیت هوا در همه جا عالی است، و همه در راحتترین حالت ممکن سال جدید کاری، تحصیلی و زندگی خود را آغاز میکنند.
هر کشور میتواند بر اساس عرض جغرافیایی خود، تاریخهای زمستانخوابی را تنظیم کند؛ مثلاً وقتی نیمکره شمالی در زمستانخوابی است، نیمکره جنوبی به فعالیت خود ادامه میدهد. برخی کارهایی که نیاز به تحویل دارند، میتوانند به لیست کارهای افراد در زمستانخوابی اضافه شوند تا آنها روزی یک ساعت یا هفتهای یک روز بیدار شوند و کارهای ضروری و اضطراری را انجام دهند.
وقتی همه در زمستانخوابی هستند، دولت تعداد بسیار کمی از افراد را برای حفظ امنیت روزمره شهر، تضمین جان و مال انسانها و مقابله با حوادث اضطراری خاص، بیدار نگه میدارد. سایر کارهای روزمره، مانند پاکسازی جادهها، میتواند توسط تعداد زیادی ربات انجام شود؛ جمعآوری و ثبت اخبار نیز میتواند به صورت خودکار توسط پهپادها فیلمبرداری و مرتبسازی شود، تا هم به عنوان سوابق مورد استفاده قرار گیرد و هم مردم پس از بیداری آنها را مطالعه کنند.
در صورت تهاجم موجودات فضایی، جنگهای ملی یا بلایای طبیعی بزرگ، نیروهای متخصص بیشتری برای حل و فصل اوضاع بیدار خواهند شد. در طول دوره زمستانخوابی تعیینشده، افراد میتوانند برنامههای زمستانخوابی شخصیسازی شده را سفارش دهند. مثلاً هنگام بارش برف، شما و دوستانتان را بیدار کنند تا برای برفبازی بیرون بیایید؛ یا وقتی هوا عالی است یا پدیده شگفتانگیزی رخ میدهد، شما را بیدار کنند تا منظره را تماشا کنید؛ و میتوانید با فردی قرار بگذارید که همزمان با او بیدار شوید، تا هر بار که بیدار میشوید، کسی همراهتان باشد و با هم تفریح کنید.
همچنین برنامههای زمستانخوابی ایمن و سالمی برای کاهش وزن وجود دارد که با تنظیم مدت زمان زمستانخوابی و میزان دریافت مواد مغذی، شما را قادر میسازد تا پس از بیداری اندامی سالم و زیبا داشته باشید. البته برای تضمین سلامت افراد در زمستانخوابی، شدت برنامههای کاهش وزن محدودیتهایی خواهد داشت…
اگر انسانها شروع به زمستانخوابی کنند، گفتن اینکه آیا این برای خود انسانها خوب است یا نه، دشوار است؛ اما برای کره زمین قطعاً اتفاق خوبی خواهد بود.
وقتی پوست انسان کلروپلاست داشته باشد
اگر از طریق مهندسی ژنتیک، سلولهای پوستی انسان همگی حاوی کلروپلاست شوند، آیا دیگر نیازی به خوردن و پختن غذا نخواهد بود؟ کافی است کمی محلول غذایی غیرآلی نوشیده و سپس زیر نور خورشید قرار گیریم تا سیر شویم. تنها عارضه جانبی این است که تمام بدن شما سبز خواهد شد.
@yourcountry64: خیر. گیاهان با داشتن شاخههای زیاد و سطح برگهای گسترده، نور کافی را دریافت میکنند، اما نسبت سطح به حجم بدن انسان بسیار پایین است که باعث میشود کارایی فتوسنتز کافی را نداشته باشد، در حالی که انسانها متابولیسم بسیار فعال و نیازهای انرژی عظیمی دارند. اگر انسانها میتوانستند فتوسنتز کنند، حتی در یک روز آفتابی کامل، این فرآیند تنها کمتر از یک درصد از کل نیاز انرژی بدن را تأمین میکرد.
آیا میتوان با استفاده از سلولهای سرطانی به جاودانگی دست یافت؟
سلولهای سرطانی تحت تأثیر مکانیسم آپوپتوز (مرگ برنامهریزیشده سلولی) قرار نمیگیرند؛ تا زمانی که مواد مغذی کافی وجود داشته باشد، میتوانند به طور نامحدود رشد و تقسیم شوند و هرگز پیر یا نمیرند. اگر مکانیزمی پیدا شود که بتواند تمام سلولهای بدن انسان را به سلولهای سرطانی تبدیل کند و همزمان تقسیم آنها را تا حدی کنترل نماید، آیا بشر به جاودانگی دست خواهد یافت؟
میتوان بررسی کرد که سلولهای سرطانی چگونه محدودیتهای مکانیسم آپوپتوز را از بین میبرند و این دانش را روی سلولهای طبیعی اعمال کرد. از آنجا که در حال حاضر تنها سلولهای سرطانی به رشد نامحدود دست یافتهاند، میتوانیم روی این موضوع نیز تحقیق کنیم که چگونه میتوان آنها را به سایر عملکردهای طبیعیشان بازگرداند تا به هدف عدم پیری سلولهای طبیعی برسیم.
@EndlessNull: در آن صورت، دیگر سلول سرطانی نامیده نمیشد (سلولهای هلا).
آیا میتوان از سلولهای سرطانی برای تولید گوشت مصنوعی استفاده کرد؟
آیا میتوان از تقسیم نامحدود سلولهای سرطانی برای تولید گوشت مصنوعی بهره برد؟ اگر چنین چیزی ممکن باشد، آیا ما به منبعی از مواد پروتئینی با هزینه کم و عرضه نامحدود دست نخواهیم یافت؟
@Reno_Lam: هنوز هم برای تکثیر نیاز به مواد مغذی است، و تولید خود محیط کشت نیز یک گلوگاه محسوب میشود. البته، اگر بخواهیم دقیق بگوییم، برای بافتهای کشتشده مصنوعی، در حال حاضر راههایی برای رفع محدودیتهای تقسیم سلولی وجود دارد تا آنها به سرعت (نسبتاً) تکثیر شوند. زیرا محیط کشت سلولهای حیوانی معمولاً از حیوانات (مانند گاو) استخراج میشود، بنابراین lab-grown meat (گوشت کشتشده در آزمایشگاه) هنوز یک غذای وگان محسوب نمیشود (حتی اگر منبع سلولی بتواند با ارائه cell line برای کشت گوشت موافقت کند).
@hg4867: با وجود اینکه هر دو تقسیم سلولی هستند، اما پرورش خوک هم ارزانتر است و هم کارآمدتر.
@shijiejilupian: یک رمان علمی-تخیلی به نام «مرد سرطانی» (The Cancer Man) وجود دارد که بسیار جالب است.
@dizzzzziness: بافت سرطانی مزهای شبیه به خاک دارد و بسیار بدمزه است.
@eGUAbe2VVj26GHw: آقا، این غذایی که سفارش دادید، سرطان پروستات آبپز شده است… چه کسی میتواند آن را بخورد؟…
پرورش و تربیت کودکان به صورت اجتماعی
اگر دولت مسئولیت یکپارچه پرورش همه نوزادان را بر عهده بگیرد، بهترین پرستاران و خدمات مراقبت از کودک را ارائه دهد، عشق و همراهی کافی فراهم کند و سلامت جسمی و روانی آنها را تضمین نماید. و ترویج زاد و ولد بهینه و پرورش صحیح از طریق اطلاعرسانی انجام شود. والدین بیولوژیکی برای بازگرداندن فرزند خود باید از ارزیابیها عبور کرده و مراحل فرزندخواندگی را طی کنند، و سپس وضعیت آنها پیگیری شود؛ در صورت عدم رعایت استانداردها، حضانت لغو شده و اگر والدین نتوانند ارزیابی را پشت سر بگذارند، کودک برای همیشه توسط دولت پرورش مییابد. آیا در این صورت میتوان منافع کودک را به حداکثر رساند و سالمترین کودکان را تربیت کرد؟
پرورش یکپارچه به معنای تولید انبوه خطی نیست؛ علاوه بر پرستاران، افراد دیگری نیز عشق و همراهی فراهم میکنند، مثلاً در قالب یک سیستم جامعهمحور یا خانواده بزرگ، یک زوج والدین جدید و تعیینشده به طور همزمان از پنج شش کودک مراقبت میکنند. والدینی که مایل به فرزندخواندگی هستند و توانایی بیشتری دارند، میتوانند چند کودک دیگر را به سرپرستی بگیرند. بخشی از هزینهها از مالیات تأمین میشود، بخشی دیگر از هزینههای حضانت که به اجبار از والدین بیولوژیکی دریافت میشود، و آن دسته از والدینی که واقعاً توانایی پرداخت ندارند، هزینهها بر عهده دولت خواهد بود.
والدینی که مایل و قادر به تربیت فرزند خود هستند، میتوانند با طی مراحل فرزندخواندگی کودکشان را به خانه ببرند. کسانی که فرزند را باز نمیگردانند، عموماً والدینی هستند که توانایی یا صلاحیت نگهداری از کودک را ندارند. در این سیستم، دولت قادر است تمام آنچه را که والدین خوب ارائه میدهند، فراهم کند. الگوی زندگی دقیقاً شبیه به یک خانواده بزرگ با پنج شش کودک است؛ نه مدیریت مدرسهمانند و نه اقامت متمرکز. تنها تفاوت این است که بین آنها و کودک رابطه خونی وجود ندارد.
پاسخ خانم لی یینگ را در اینجا میآورم. به نظرم این دیدگاه بسیار عالی است؛ مهمترین ارزش انواع خانوادههای کوچک در تنوع و آزادی آنهاست. در مواجهه با محیطهای متغیر، توانایی آنها در مقاومت در برابر ریسک بسیار بیشتر از سیستم متمرکز است. (ایده من از «وقتی والدین نیاز به امتحان ندارند» الهام گرفته شد و میخواستم بگویم اگر امتحانی اضافه شود چه اتفاقی میافتد؛ در شرایط عادی، اکثر والدین میتوانند قبول شوند، اما همه با دیدن کلمه «یکپارچه» به سمت افراط میروند.)
@LiYing_2015: خواندن کتاب «دنیای قشنگ نو» را توصیه میکنم. بزرگترین مشکل نظام متمرکز، کمبود اطلاعات محلی است؛ کنترل بوروکراتیک هرگز نمیتواند با ریزمحیطهای دائماً در حال تغییر کنار بیاید. تمرکزگرایی اقتصادی به فقر جمعی منجر میشود و تمرکزگرایی در تربیت فرزندان، توانایی مقاومت در برابر ریسک را هزاران هزار برابر کاهش میدهد. به محض بروز شرایط پیشبینینشده، سیستم قادر به مقابله نخواهد بود و در نتیجه به انقراض کامل میانجامد. از آنجایی که پیچیدگی جامعه بشری و طبیعت بسیار فراتر از توانایی طراحی انسان است، چنین «حوادثی» حتماً رخ خواهند داد. اینجاست که معنای آزادی مشخص میشود: هر فرد منافع خاص خود را که با دیگران متفاوت است، میشناسد و به شیوه خود به آنها واکنش نشان میدهد. آزادی اقتصادی انعطافپذیری و شکوفایی به ارمغان میآورد، درست مانند تنوع رنگارنگ در زیستشناسی که تنها راه برای بقا است. آزادی در معنای اجتماعی و سیاسی نیز اهمیتی کمتر از آزادی اقتصادی ندارد. تغییرات جهان اغلب با تاریخ متفاوت است؛ بنابراین، هیچ سابقهای برای پیروی، هیچ دانشی برای ارجاع، هیچ راهی برای پیشبینی و برنامهریزی وجود ندارد. از این رو، تنها سیستمهای آزاد هستند که به بینهایت دگرگونی منجر میشوند و تنها در این صورت است که میتوان در تغییرات آینده، بذر بازماندگان را حفظ کرد.
یک ایده فوقالعاده دیگر. پرورش اجتماعی لزوماً به معنای استبداد نیست؛ برعکس، میتواند جوانان را آزاد کند، بدون فشار پدرسالاری و خانواده، فضای بیشتری برای انتخاب آزادانه به جوانان بدهد.
@Searl_Scarlet: تروتسکی در زمان برنامه پنجساله شوروی، طرحی انتقالی را ارائه داد: واگذاری تمامی کارهای خانه، تربیت فرزند، اداره غذاخوریها و غیره به نهادهای رفاهی عمومی. هدف نهایی، از بین بردن کارکردهای اقتصادی خانواده و در نتیجه از بین بردن خود خانواده بود. اما نتیجه این شد که به دلیل کمبود بودجه، این طرح رفاهی تنها در اطراف مسکو اجرا شد و در دوران استالین لغو گردید. (جزئیات بیشتر در «انقلاب خیانتدیده»).
@postmodernbrute: دیدگاه خود را تغییر دهید. پرورش اجتماعی به این معنا نیست که دولت باید «پرستار و خدمات مراقبت از کودک» فراهم کند. مثلاً، جوامع محلی میتوانند یک سازمان کمک متقابل برای تربیت کودک تشکیل دهند و مسئولیت پرورش را بین کل جامعه تقسیم کنند. این کار میتواند از بروز بسیاری از مشکلات جلوگیری کند.
اگرچه نهاد خانواده سابقهای طولانی دارد، اما با پیشرفت اجتماعی، ارتقاء کیفیت شهروندی و کاهش نرخ زاد و ولد، دولت و جوامع مسئولیتهای بیشتری در زمینه تربیت کودک بر عهده میگیرند (با مراجعه به سیاستهای مختلف تشویق به فرزندآوری در کشورهای توسعهیافته). تولد فرزند توسط والدین مجرد نیز رو به افزایش است، و چه بسا روزی نهاد خانواده به طور کامل از هم بپاشد. نفوذ والدین بر فرزندان روز به روز کمتر میشود و به الگویی که من اشاره کردم، نزدیکتر میگردد. هنوز امید هست که یک جامعه متمدن و بسیار پیشرفته بتواند به این امر دست یابد.
نمونه واقعی بسیار نزدیک به این تصور: دهکدههای کودکان SOS.
ربات سنجاقک برای گرفتن پشهها
چطور است از یک سنجاقک بیونیک برای گرفتن پشههای داخل اتاق استفاده کنیم؟ یک سنجاقک بیونیک بدون سروصدا در اتاق پرواز کند و بتواند در هوا ثابت بماند. یک مینیتوپ لیزری روی سرش نصب شود که قدرتش به اندازهای نباشد که به مبلمان آسیب برساند، اما دقیقاً برای سرنگون کردن پشهها کافی باشد. پس از افتادن پشه، آن را بردارد و در سطل زباله بیندازد. اگر این روش غیرانسانی است، میتوان توپ لیزری را با یک توپ هوایی جایگزین کرد که فقط پشهها را بیهوش کند و سپس آنها را از پنجره به بیرون پرتاب کند. در بقیه اوقات، سنجاقک روی پد شارژ بیسیم متوقف شود و شارژ شود، در حالی که به حرکت و صداهای اتاق توجه دارد.
@asaaoiokaeri: میتوان آن را بهبود بخشید؛ با انتشار یک فرمون جادویی، پشهها را به سمت سنجاقک جذب کرد تا نابود شوند. همچنین شناسایی هوشمند پشهها (یک ایده جسورانه).
@MapleYu_Neko: بیایید اجزای مورد نیاز برای یک سنجاقک بیونیک را به صورت موقت فهرست کنیم:
- موتور قدرتمند شبیه به عضله (یا چیزی مشابه)
- بالهای بیونیک با ساختار فوقسبک، نازک و انعطافپذیر
- ابرخازن با قابلیت شارژ و دشارژ سریع
- سیستم پرتاب لیزر میکرو or کمپرسور هوای قدرتمند
- سیستم موقعیتیابی داخلی
- سیستم شناسایی دوست/دشمن
- دستگاه پنجهای برای گرفتن اشیاء
- پد شارژ بیسیم لزوماً ضروری نیست؛ کافی است یک نقطه تماس باشد.
دستگاه رؤیاساز
آیا میتوان با «دستگاه رؤیاساز» مشکلات روحی بیماران در دوران مراقبتهای تسکینی را حل کرد؟ دستگاه رؤیاساز میتواند مستقیماً در آگاهی افراد دخالت کند و آنها را در هر زمان و مکانی در حالت رؤیا قرار دهد. در این رؤیا، میتوان به آنها کمک کرد تا آرزوهای ناتمام خود را محقق سازند، مثلاً در رؤیا سلامتی خود را باز یابند، به خاطرهای تأسفبار بازگردند و انتخاب دیگری کنند، یا به دور دنیا سفر کنند. به هر حال، این افراد در حال احتضار هستند و حتی اگر نتوانند واقعیت را از خیال تشخیص دهند، مسئله بزرگی نیست.
@Qiolin_: این همان داستان بازی To the Moon است! آن زمان که بازی میکردم گریهام گرفت.
سفر در زمان و مکان اینترنتی
۱۰۰ سال دیگر، اگر این شبکههای اجتماعی اصلی هنوز از بین نرفته باشند، تعداد بسیار زیادی «قبرستان دیجیتال» در اینترنت ظاهر خواهد شد. هر حساب کاربری که حامل پارههایی از زندگی و خاطرات صاحب گذشتهاش است، در پی امواج پیدرپی اینترنت، عمیقتر و عمیقتر مدفون خواهد شد.
در آن زمان، شاید کسی پروژهای به نام «سفر صد ساله دیجیتال در زمان و مکان» را توسعه دهد که وبسایتهای اختصاصی یا کانالهای مرور دیگری را ایجاد کند و قبرستانهای دیجیتالی را که در طول این صد سال ارزش کاوش بیشتری دارند، فهرست کرده و راهنمای دیگران شود.
در اینجا، هم افراد مشهور زیر نورافکن و هم تعداد زیادی انسان عادی حضور دارند؛ این بهترین پنجره برای مشاهده انسانهاست. شما در اینجا میتوانید با تمام جزئیات ببینید که یک کودک از لحظه تولد تا آهسته پیر شدن چگونه زندگی کرده و آخرین مطلب نیز یک آگهی ترحیم منتشر شده پس از مرگ اوست. ببینید، شادیها، خشمها، غمها و لذتهای انسانهای صد سال پیش چقدر شبیه به امروز است؛ این افراد که زمانی زنده و پرشور بودهاند، واقعاً جالب توجهاند.
او با جدیت تمام زندگی میکرد. او با تلاش بسیار میمرد.
آنها هنوز هم در ترافیک گیر میکردند؟ واقعاً باورنکردنی است. آن چیزی که در دستشان بود، آیا «موبایل» نام داشت؟ من آن را در خانه پدربزرگم دیده بودم. سرعت اینترنت دیگر چه بود؟
چرا انسان باید بخوابد؟
ضرورت خواب در چیست؟ آیا انسانها میتوانند به گونهای تکامل یابند که بدون خواب هم استراحت کافی داشته باشند؟
بازیابی قوای جسمانی را میتوان در حالت بیداری، چه نشسته و چه درازکش، انجام داد؛ مغز در حالت خواب نیز فعال است و فقط مشغول مرتبسازی اطلاعات است. پس آیا نمیتوان به گونهای تکامل یافت که این مرتبسازی در حالت بیداری هم انجام شود؟ آیا عادت روزانه حیوانات به خوابیدن به این دلیل شکل گرفته که در تاریکی شب کاری برای انجام دادن ندارند؟ آیا خرس قطبی شبها میتواند ببیند؟ در شبهای قطبی، آیا هر روز میخوابد یا برای شکار بیرون میآید؟
من میدانم که در حال حاضر خواب ضرورت دارد، اما اگر مقیاس زمانی را گسترش دهیم، آیا میتوان موجوداتی را تکامل بخشید که بدون خواب هم استراحت کافی داشته باشند؟ چون من نیز بسیار کنجکاوم که از منظر تکامل، ویژگیهایی مانند کارایی بالای ترمیم DNA و مرتبسازی حافظه در حالت خواب، آیا به این دلیل نیست که حیوانات ابتدا عادت به خوابیدن داشتند (زمانی که خواب بودند کاری برای انجام دادن نداشتند)، و سپس مغز عمداً زمان انجام این کارها را از هر لحظه دیگری به حالت خواب منتقل کرده است؟
@ZenithFZH: احتمالاً ابتدا نیاز به پاکسازی وجود داشته که منجر به توسعه فعالیتهای شبیه به خواب (حالتی که بسیاری از عملکردهای فیزیولوژیکی خاموش میشوند) شده و این وضعیت به تدریج در سیر تکامل تثبیت گشته است. هر یک از اندامهای داخلی انسان نیاز به پاکسازی دارد، اما من بیشتر به جنبه یونی آن توجه میکنم؛ مثلاً، اگر چای غلیظ زیاد بنوشید، قلبتان ناراحت میشود که دلیل آن افزایش سدیم است، مشابه با دلایل کمبود خواب. مغز نیز برای بازیابی تعادل سدیم و پتاسیم نیاز دارد و سیستم دینامیکی باید به نقطه اولیه بازگردد. (@philo2018: اما آیا حتماً باید بسیاری از عملکردهای فیزیولوژیکی را خاموش کرد تا پاکسازی صورت گیرد؟ چرا به گونهای تکامل نیافتهایم که همزمان با بیداری، پاکسازی را نیز انجام دهیم؟) سایر اندامها نیز نیازهایی دارند؛ مثلاً کبد و کلیه هم کارهایی برای انجام دادن دارند و تحت محدودیتهای سیستم عصبی سمپاتیک/پاراسمپاتیک/مسیرهای بالارونده تحریک و غیره قرار میگیرند. اگر قرار باشد در حالت تنش باقی بمانند، پاکسازی امکانپذیر نخواهد بود.
@yourcountry64: شب قطبی همان زمستان است؛ خرسهای قطبی هم در زمستان، البته، برای چند ماه زمستانخوابی میکنند.
@sumail666 بازسازی انرژی. یک دیدگاه را دیدهام که میگوید: خوابیدن به معنای ورود به جهان هستی است (با مصرف عظیم انرژی)، و کار کردن در بیداری تنها برای آن انرژی ذخیره میکند.
@googollee: برعکس، با افزایش پیچیدگی مغز، نیاز به توقف برای نگهداری پیدا شد و خواب تکامل یافت. یک کتاب: «چرا میخوابیم؟»
جهانهای چندبعدی
آیا ممکن است ما با موجودات پنجبعدی، ششبعدی، … یازدهبعدی در یک فضا زندگی کنیم و با آنها همنفس باشیم، اما به دلیل محدودیتهای توانایی مشاهدهمان، فقط خودمان را ببینیم؟
آنها موجوداتی هستند که ما قادر به تصورشان نیستیم، همانطور که یک شخصیت دوبعدی نمیتواند جهان سهبعدی را تصور کند. کیهانی که ما در حال حاضر مشاهده میکنیم، خود به طرز غیرقابل تصوری بزرگ است، اما با افزودن هر یک بعد، به معنای اضافه شدن بیشمار جهان دیگر است 🤔…
آیا تأثیر ناشی از ابعاد، میتواند تأثیر نظریه علت و معلول باشد؟ (یک گمان) توانایی مشاهده چگونه خود را نشان میدهد؟ دو خط با جهتهای متفاوت یک صفحه را تشکیل میدهند، دو صفحه با جهتهای متفاوت یک فضا را تشکیل میدهند، سپس دو فضای با جهتهای متفاوت یک فضای چهاربعدی را تشکیل میدهند و به همین ترتیب ادامه مییابد. انتخابهای مختلف را میتوان به عنوان انتقال از یک فضا به فضای دیگر (که بر جهان تأثیر میگذارد) در نظر گرفت، و آیا ممکن است موجودات ابعاد بالاتر هنوز هم ما باشیم؟
(@philo2018: ممکن است. ما در واقع در ابعاد دیگر زندگی میکنیم، فقط به دلیل محدودیتهای فکری، میتوانیم خودمان را در جهان سهبعدی (به عنوان یک تصویر/پروژکشن) ببینیم.) وای، کلمه «تصویر» (projection) چقدر گویای مطلب است! هیجانانگیز است!!!! دقیقاً همینطور است، چون نمیتوانیم آن را به طور مستقیم مشاهده کنیم، فکر میکنیم زندگی ما خطی است.
@muzi_ii: یک مستند علمی-تخیلی فرانسوی به نام «ابعاد: گشتی در ریاضیات» را پیشنهاد میکنم. نسخه با زیرنویس دو زبانه آن در Bilibili موجود است.
آیا انسانها ذاتاً راه رفتن بلدند؟
آیا راه رفتن مهارتی است که انسان صرفاً پس از تولد میآموزد یا مهارتی است که در ژنهایش ثبت شده است؟
بسیاری از حیوانات از لحظه تولد میتوانند بدوند، اما چرا انسانها نه تنها پس از تولد راه رفتن بلد نیستند، بلکه باید به آنها آموزش داد؟ اگر به نوزادی عمداً راه رفتن را آموزش ندهیم، آیا خودش آن را یاد میگیرد؟ اگر در یک فضای بسته بزرگ شود و هرگز راه رفتن انسانها را ندیده باشد، آیا به فردی معلول تبدیل میشود یا ناگهان راه رفتن را فرا میگیرد؟
@gloriousgobid: کودکان پس از تولد نه تنها نمیتوانند راه بروند، بلکه حتی قادر به نشستن یا غلت زدن هم نیستند، زیرا سیستم عضلانی-اسکلتی و عصبی بدنشان تا آن حد تکامل نیافته است. کودکان باید مراحل غلت زدن، نشستن، خزیدن، ایستادن و راه رفتن بدون کمک را طی کنند. این مراحل در واقع نیازی به آموزش ندارند؛ کودک خود به خود، وقتی زمانش فرا رسد، آنها را انجام خواهد داد.
درباره حافظه
انسانها از خاطرات تشکیل شدهاند، نه از عقاید. شاید بتوانید در این کره خاکی فردی را پیدا کنید که در هر مورد، موضع و دیدگاهش با شما کاملاً یکسان باشد، اما او نمیتواند جایگزین شما شود و شما هم نمیتوانید جایگزین او شوید، زیرا هر یک از شما خاطرات متفاوتی دارید.
اگر روزی حافظه خود را از دست بدهید (به طور غیرقابل برگشت)، دیگر نیازی به ادامه دادن احساسات گذشته نیست، زیرا شما تولدی دوباره یافتهاید و به نوعی فردی دیگر محسوب میشوید.
خاطرات شما، شما را میسازند. اگر در خاطراتتان فقط نفرت باشد، پس شما نفرت هستید؛ اگر فقط شادی باشد، پس شما شادی هستید؛ و اگر در خاطراتتان فقط عشق باشد، پس شما خود عشق هستید.
@stoneyshow: این با نظریه «چه کسی داستان بهتری دارد؟» از تیریون لنیستر، صدراعظم بزرگ، کاملاً همخوانی دارد.
درباره جنسیت
آیا افراد ترنسجندر (MtF/FtM) در واقع نمیتوانند بدن خود (اندامهای جنسی) را بپذیرند یا نمیتوانند مجموعه تأثیراتی را که جنسیت به همراه دارد، مانند انتظارات و محدودیتهای جامعه برای جنسیتهای مختلف، قبول کنند؟
اگر جامعهای هیچ جنسیتی را کاملاً مورد تبعیض قرار ندهد، همه بتوانند آزادانه بر اساس علایق خود پیشرفت کنند، در کار با همه یکسان رفتار شود و هیچ ویژگی جنسیتی مورد تبعیض نباشد، آیا باز هم افراد ترنس وجود خواهند داشت؟
@tianna0026: افراد ترنسجندر به این دلیل تغییر جنسیت میدهند که جنسیت ادراکشده خود را با جنسیت بیولوژیکیشان متفاوت میدانند. به نظر من، هنجارهای اجتماعی یا تأثیرات محیطی تا حدی بر افکار آنها تأثیر میگذارند، اما دلیل اصلی نیستند. دلیل اصلی هنوز هم به خود بدن برمیگردد.
@h121040: با خودم به عنوان یک مورد مثال، زمانی این فکر را داشتم که به یک دختر فوتاناری تبدیل شوم؛ میخواستم ظاهر و صدای یک دختر را داشته باشم و همچنین اندامهای جنسی هر دو را. چون خودم تحریک جنسی مردانه را تجربه کرده بودم و همزمان کنجکاو بودم که تحریک زنانه چه حسی دارد. شاید من در محیط نسبتاً بازی بزرگ شدهام، و دوستانم همگی این طرز فکر را دارند که «خودت باش». در مجموع، من فقط یک فوتاناری مادرزاد را میخواهم، و حالا که مرد هستم، اجازه میدهم همه چیز به طور طبیعی پیش برود.
موضوع کچلی
آیا موضوع کچلی فقط در دو سال اخیر بسیار داغ شده است، یا ده سال پیش هم (و همیشه) همینقدر داغ بوده است؟
@asaaoiokaeri: ده سال پیش، فناوری کامپیوتر هنوز آنقدر پیشرفته نبود؛ حتی اگر افراد کچل درباره این موضوع بحث میکردند، گسترش نمییافت. مانند تفاوتهای شمال و جنوب که آن هم در سالهای اخیر به این اندازه داغ شده است، اما این مشکلات همیشه وجود داشتهاند. آیا ما تازه شروع به توجه به این مسائل کردهایم؟ شاید به این دلیل که قبلاً حملونقل چندان پیشرفته نبود، تعداد شمالیهایی که برای تحصیل به جنوب میآمدند کم بود و به همین ترتیب، جنوبیهایی که به شمال میآمدند نیز کم بودند، بنابراین همدلی زیادی وجود نداشت.
@SamuelsLilin: برای اینکه یک موضوع به طور طولانیمدت پابرجا بماند، باید به زمان ورود آن به صحنه، بهروز بودن، روندهای اجتماعی و نقاط تمرکز توجه کرد. با جستجو در Magi، نکته قابل توجه شامپو Bawang است. اینکه چرا به تدریج به یک روند تبدیل شد، احتمالاً به شوخیهای مربوط به شببیداری و کار زیاد برنامهنویسان در این چند سال بازمیگردد که به نوبه خود به تقاضای بازار و ویژگی یک اصطلاح اینترنتی تبدیل شده است. برجستگی ژنهای کچلی نیز یکی از شرایط تشکیل دهنده ویژگیهای اساسی فعلی آن است. بین ۱۰ سال پیش و اکنون هنوز تفاوت وجود دارد. (@philo2018: آیا میتوان اینگونه نیز درک کرد که اگرچه مشکل کچلی همیشه وجود داشته، اما در سالهای اخیر واقعاً روند جدیتری به خود گرفته است؟ زیرا با توسعه اینترنت همراه، زندگی شبانه مسیرهای سرگرمی بیشتری پیدا کرده و رواج مدل کاری ۹۹۶ (۹ صبح تا ۹ شب، ۶ روز در هفته)، منجر به افزایش چشمگیر تعداد افرادی شده که شبها بیدار میمانند. علاوه بر این، افزایش تعداد برنامهنویسان، و مشکلات (کچلی) که آنها در فضای آنلاین فعال با آن روبرو میشوند، نیز راحتتر به یک موضوع داغ اینترنتی تبدیل میشود.) من واقعاً فکر نمیکنم که کچلی فیزیولوژیکی در سالهای اخیر بدتر شده باشد، بلکه صدای گروهها میتواند با یکدیگر تبادل شود و به دنبال همدلی باشد. صداها و نیازهای آنها بازاری را ایجاد کرده و ارتباطاتی شکل داده است. این فرآیند که اینترنت آن را پیش میبرد، معانی بیشتری به کچلی و کمپشتی مو بخشیده است، و فشارهای اجتماعی و عوامل محیطی باعث شدهاند که همه به اطراف و خودشان نگاه کنند و ببینند آیا واقعاً به دلیل دلایلی خاص، مشکل ریزش مو و کچلی دارند یا خیر.
چرا انسان باید زندگی کند؟ (تفسیری از دیدگاه بدبینانه)
انسان زندگی میکند تا وقت بگذراند.
یک جامعه کارآمد یعنی جامعهای که در آن افراد، ضمن تضمین سیر کردن خود از طریق کار، همچنان توانایی توسعه سرگرمیهایی برای گذراندن وقت را دارند؛ «تغییر جهان» یعنی یا روش جدیدی برای گذراندن وقت پیدا کردهاید، یا به بسیاری از افراد کمک کردهاید تا با شادی بیشتری وقت بگذرانند؛ و «کاوش در ناشناختهها» یعنی از سر سیری، به دنبال چیزی میگردید که هیچکس قبلاً با آن وقت نگذرانده باشد.
«توسعه سرگرمی» یعنی روند گذراندن وقت را کمتر خستهکننده کردن؛ «عاشق شدن» یعنی پیدا کردن کسی که با شما وقت بگذراند؛ و «دوستیابی» یعنی پیدا کردن گروهی از افراد که با شما وقت بگذرانند.
و «اندازهگیری ارزش یک فرد» یعنی محاسبه اینکه چه تعداد نفر و چه مقدار زمان صرف شما یا چیزهایی که خلق کردهاید، شده است. هرچه مجموع این زمان بیشتر باشد، میتوان گفت ارزش مشارکت آن فرد نیز بیشتر است. مثلاً، افرادی که زمینههای جدیدی را ایجاد کردهاند تا نسلهای بیشماری در آینده به تحقیق بپردازند، کسانی که آثار کلاسیکی نوشتهاند که نسلهای آینده بارها آن را مطالعه و بررسی کنند، خالقان YouTube و Twitter، یا سازندگان iPhone و غیره.
چرا همه چیز در رؤیاها به طرز باورنکردنی واقعی به نظر میرسد؟
اشیاء، صحنهها و چارچوبهایی که در خواب ظاهر میشوند، هر چقدر هم که عجیب و غریب و پوچ باشند، وقتی در آن فضا قرار میگیرید، هرگز به منطق و معقولیت آنها شک نمیکنید؛ بلکه آنها را کاملاً باور دارید و منفعلانه پیشروی داستان را تجربه میکنید.
به گمانم، شاید به این دلیل است که رؤیا و واقعیت هر یک جهانبینی کامل خود را دارند و هر آنچه در رؤیا ظاهر میشود، با آن جهانبینی جدیدی که شما درونی کردهاید، مطابقت دارد. به همین دلیل، شما همه چیز را منطقی و معقول مییابید و آن را به طرز باورنکردنی واقعی حس میکنید.
سوگیری شناختی
چرا در سریالهای تلویزیونی، یک فرد بد که خوب میشود، میتواند طرفداران زیادی به دست آورد، اما اگر یک فرد خوب، بد شود، به راحتی مورد نفرت و طرد قرار میگیرد؟ در حالی که اگر بر اساس اعمال بد واقعی هر دو طرف قضاوت کنیم، کارهای بد انجام شده توسط افراد بد به مراتب بیشتر از افراد خوب است. آیا این نمونهای از فریب خوردن انسانها توسط احساساتشان نیست؟
@softlips1024: در بازار سرمایه نیز وضعیت مشابهی وجود دارد: اگر سهامی که قبلاً دائماً در حال افزایش بوده، اکنون ناگهان کمی افت کند، اگرچه در مجموع هنوز سودده است، اما سرمایهگذار بسیار پشیمان میشود؛ و اگر قبلاً دائماً در حال افت بوده و اکنون ناگهان کمی افزایش یابد، اگرچه در مجموع هنوز زیانده است، اما سرمایهگذار بسیار خوشحال خواهد شد. در حوزه مالی رفتاری، این پدیده «حسابداری ذهنی» (Mental accounting) نامیده میشود و به این معنی است که افراد به طور غیرمنطقی سود و زیان را جداگانه بررسی میکنند. (@philo2018: آه، یادم آمد! اجتناب از ضرر! باید همین اصل باشد.) بله، میزان تمایل به ریسک در افراد هنگام مواجهه با سود و زیان تفاوتهای چشمگیری دارد. مثلاً، افرادی که در بازی ورق یا تختهنرد برنده میشوند، احساس میکنند که امروز کافی است، اما کسانی که میبازند، همیشه میخواهند ادامه دهند زیرا فکر میکنند شاید ضررشان جبران شود. این رشته نوظهور بسیار جالب است، و هنوز در حال تکمیل است و جامعه دانشگاهی نیز درباره آن بحثهای بیشماری دارد.
@EoyWVGbVYr1NXuP: فقط در مورد خلق داستان، احساس من این است که افراد بد راحتتر باعث همدلی میشوند و حس نجاتدهنده خودشیفته را در تماشاگران برمیانگیزند؛ به همین ترتیب، (با توانایی نویسندگی مشابه) شخصیتهای خوب دشوارتر ساخته میشوند و اغلب اوقات، شخصیت خوب به اندازه کافی خوب پرداخت نشده است. از منظر جامعهشناسی، بحث دیگری است.
@Yvonne520: یاد یک گفته دیگر افتادم. افراد خوب باید هشتاد و یک سختی را پشت سر بگذارند تا به بودا تبدیل شوند، اما افراد بد تنها با کنار گذاشتن چاقوی قصابی میتوانند به بودا تبدیل شوند.
چرا حرف مردان قابل اعتماد نیست؟
به قول معروف «حرف مرد، یک روح فریبنده است.» آیا واقعاً حرف مردان در مقایسه با زنان اینقدر غیرقابل اعتماد است؟ اگر چنین باشد، از منظر تکامل و انتقال ژن، آیا مردان تنها با فریب دادن میتوانند منافع خود را به حداکثر برسانند؟ و چون زنان عامل اصلی تولیدمثل هستند، آیا آنها در این زمینه به مهارتهای فوقالعادهای نیاز ندارند؟
چرا برخی افراد دویدن ماراتن را دوست دارند؟
کسانی که دویدن ماراتن را دوست دارند، چه فکری در سر دارند؟ اگر هدف سلامتی است، لزومی ندارد حتماً ماراتن بدوند؛ روشهای ورزشی بسیار آسانتر و سادهتری وجود دارد. اگر علاقه به رقابت و مسابقه باشد، قابل درک است. اما جدا از علاقه به رقابت، آیا ماراتن میتواند چیز خاص دیگری (به خصوص از نظر عاطفی) به افراد بدهد؟
@milachatu: با گسترش ماراتن در شهرهای بزرگ، متوسط و کوچک و شهرستانها، شرکت در آن به یک ورزش مد روز تبدیل شده است. رسانههای تبلیغاتی فقط از سلامتی و اینکه «استقامت رمز پیروزی است» سخن میگویند، اما کمتر به این نکته اشاره میکنند که در صورت ناراحتی جسمی باید فوراً متوقف شد، در غیر این صورت ممکن است علائم تهدیدکننده زندگی مانند از بین رفتن عضله مخطط (رابدومیولیز) ایجاد شود. در این فرآیند، رسانهها و شهرها نفوذ پیدا کردند و شرکتکنندگان خلأهای زندگی خود را پر کردند.
@yourcountry64: شبیه به خوردن غذای تند است؛ دویدن مداوم میتواند به اعتیاد به اندورفین منجر شود.
@godfatherincape: در واقع، این تأثیر دوپامین است، به علاوه کمی حس موفقیت؛ و باقی آن لذت بردن از تنهایی به تنهایی است.
@GuogySakura: این یک راه عالی برای گسترش عرض و عمق زندگی است. برای یک فرد عادی، افزایش مسافت از ۵ کیلومتر به ۴۲ کیلومتر، یک مهندسی سیستم فوقالعاده پیچیده است و حتی ممکن است به مرگ منجر شود.
@wu_xiaoshun: دستیابی به نوعی برتری معنوی. به عنوان نوعی نگرش زیارتگونه، یک غسل تعمید درونی، تکمیل مسابقه برای خود فرد معنای مهمی دارد. ماراتن میتواند به پناهگاه روحی افراد و راهی برای فرار از واقعیت تبدیل شود.