سلام ۲۰۲۰

پایان هر سال کمی حس دلتنگی می‌آورد، اما آغاز سال جدید همیشه سرشار از امید و شادابی است. به همین خاطر، من عادت دارم که عنوان خلاصه‌نوشت سالانه‌ام را با «سلام XXXX» شروع کنم؛ و این دومین مطلب از این مجموعه بلاگ است.

در طول زندگی، بسیاری از ما ناگزیر از چیزهایی فرار می‌کنیم؛ برخی از خانواده و والدینشان، برخی از مدرسه و بعضی دیگر از دوستانشان… اما کار اصلی که من در سال گذشته انجام دادم، فرار از زمان بود.

در این سال چه کردم؟ به‌طور خلاصه، هیچ‌کاری!

این «فرار از زمان»، اگر بخواهیم خوش‌بینانه بگوییم، یعنی نخواستن همرنگ جماعت شدن؛ و اگر بخواهیم با کلمات کمتر لطیف بگوییم، یعنی بی‌کارگی و یک فرد بی‌هدف در جامعه بودن. نمی‌خواستم از منطق «بعد از فارغ‌التحصیلی باید کار کرد» پیروی کنم. من نیاز داشتم که بر زندگی‌ام کنترل داشته باشم و در کارم معنایی فراتر از صرفاً پول درآوردن پیدا کنم. وگرنه، اگر به زور جریان زمان به جلو رانده شوم، تنها شور و اشتیاقم را برای زندگی از دست خواهم داد.

امسال به هانگژو آمدم و زندگی مستقل واقعی‌ام را آغاز کردم. زمان‌های طولانی و بی‌مزاحمت برای تنها بودن داشتم و فرصت یافتم تا با خودم روبرو شوم.

در این مدت، خوشبختانه یک کار پاره‌وقت از راه دور پیدا کردم. اگرچه هنوز هم دخل و خرجم با هم نمی‌خواند (عمدتاً به این دلیل که تمایل زیادی به کار کردن ندارم)، اما این کار مانند یک آرامش‌بخش برایم بود و باعث شد با خیال راحت و بدون نگرانی روزگار بگذرانم، حتی بدون درآمد ثابت. (البته، چیزی که واقعاً نگذاشت گرسنه بمانم،支付宝 و京东金条 بود، خنده.)

روزهای تنهایی‌ام شبیه به زندگی بازنشستگی بود؛ همه‌چیز بسیار آهسته پیش می‌رفت. هر روز ساعت‌ها را صرف خیالبافی می‌کردم، کتاب می‌خواندم، می‌نوشتم، نقاشی می‌کردم و قدم می‌زدم. در توییتر با خودم حرف می‌زدم و زمان زیادی را به بازنگری زندگی گذشته‌ام اختصاص می‌دادم. گاهی با دوستانم جمع می‌شدم و با غریبه‌ها قرار عکاسی می‌گذاشتم. همچنین تغییرات آب‌وهوا و دگرگونی‌های هر روز را حس می‌کردم.

در روند خودشناسی‌ام، به یک نتیجه بسیار مهم رسیدم: من همیشه فکر می‌کردم که کمبود محبت دارم و برای مدت طولانی فکر می‌کردم که لایق دوست داشته شدن نیستم. اما در واقع این‌طور نیست؛ اینکه من این‌قدر خوب، خوش‌بین، با اعتماد به نفس و شاد بزرگ شده‌ام، قطعاً نتیجه محبت‌هایی است که دریافت کرده‌ام. من از خانواده، دوستان، همکلاسی‌ها، معلمان و حتی بسیاری از غریبه‌ها محبت دیده‌ام. اگرچه با افراد زیادی در ارتباط نبوده‌ام، اما کسانی که ملاقات کرده‌ام همیشه مهربان و دوست‌داشتنی بوده‌اند. احساس می‌کنم بسیار خوش‌شانس هستم و همیشه بابت همه‌ی این‌ها شکرگزارم.

احساس می‌کنم سرشار از قدرت هستم،

همان‌طور که یکی از دوستان توییتر به نام @wjianjvn در توییت خود نوشته است: «پس مهم‌ترین وظیفه در زندگی این است که تجربیات گذشته را مجدداً سازماندهی کنیم، در این تجربیات، شواهدی از محبت پدر و مادر و خانواده را بیابیم و نسبت به توجه و کمک‌هایی که از دیگران دریافت کرده‌ایم، سپاس‌گزار باشیم. چنین تجربه‌ای می‌تواند دوباره شما را در ارتباط و عشق قرار دهد و به شما اعتماد به نفس و احساس امنیت دوباره ببخشد، سپس بدون هیچ تردیدی به کاوش معنای زندگی و ابهامات آن بپردازید.»

فکر می‌کنم، اکنون می‌توانم به مرحله بعدی زندگی‌ام قدم بگذارم.

چه می‌خواهم بکنم؟ در طول این یک سال، مدام از خودم می‌پرسیدم: واقعاً چه می‌خواهم؟ واقعاً دلم می‌خواهد چه کاری انجام دهم؟ حداقل برای چندین ماه، جوابم این بود: «نمی‌خواهم کار کنم (خنده).»

هدف نهایی من این است که کار نکنم؛ در مرحله بعد، فریلنسری؛ سپس، کار از راه دور؛ و در نهایت، کار اداری از ۹ صبح تا ۵ عصر. امیدوارم روزی بتوانم با انجام کارهایی که «کار» محسوب نمی‌شوند، زندگی خودم را بگذرانم.

در واقع، در این یک سال به انجام یک کار دیگر هم پایبند بودم: هر روز حقایق جالبی را پست می‌کردم. به جز این ماه که کمی سست شدم و هر دو روز یک پست می‌گذاشتم، قبل از آن، هر روز به‌روزرسانی می‌کردم و هرگز قطع نشد. تا به امروز بیش از ۳۰۰ پست جمع‌آوری شده است. حساب‌های «حقایق جالب» دیگران برای به‌روزرسانی روزانه به مشارکت دیگران نیاز دارند، اما من به تنهایی می‌توانم این کار را انجام دهم؛ زیرا کنجکاوی‌ام نسبت به همه‌چیز، بخشی از زندگی روزمره من است.

کاری که می‌خواهم انجام دهم این است که همیشه تجربه کنم و انواع دانش‌ها و مهارت‌های مفید و بی‌فایده را بیاموزم، همین‌طور کنجکاوی بی‌پایانم را حفظ کنم تا دنیایی را که در آن زندگی می‌کنم، بیشتر بشناسم. یاد بگیرم انسان‌های بیشتری را دوست بدارم و به چیزهای بیشتری عشق بورزم؛ این معنای نام Philo نیز هست. و اگر در این مسیر بتوانم برای دیگران شادی و انرژی به ارمغان بیاورم، این بزرگ‌ترین سعادت من خواهد بود.

همچنین امیدوارم بتوانم به دیگران کمک کنم؛ می‌خواهم افراد بیشتری عاشق خواندن شوند و لذت دانستن را تجربه کنند. می‌خواهم کنجکاوی مردم را نسبت به ناشناخته‌ها برانگیزم، کمکشان کنم تا آنچه در دل دارند را بیابند و شور زندگی را در آن‌ها شعله‌ور کنم. می‌خواهم به آن‌ها نشان دهم که هنوز هم چیزهای جالب زیادی در این دنیا وجود دارد.

چه کارهایی می‌توانم انجام دهم؟ من کاملاً می‌دانم که نمی‌خواهم فقط یک مهره کوچک در سیستم باشم؛ نیاز دارم در کارم لذت و حس ارزشمندی پیدا کنم. می‌خواهم یک خالق محتوا باشم.

اهداف بسیار کلی و مبهم بی‌معنی هستند. در مرحله فعلی، هدف عملی برای من این است که یک بلاگر ویدیویی در زمینه دانش‌های عمومی باشم که همه نوع دانشی از جمله علوم انسانی، اجتماعی و طبیعی را به شکل انیمیشن توضیح دهم. این کار هم با علاقه من به آموزش عمومی سازگار است و هم کنجکاوی بی‌پایان و دامنه وسیع اطلاعاتم را به کار می‌گیرد. من همچنان می‌توانم کاری را که بیش از همه دوست دارم انجام دهم و این همان وضعیت شغلی آزادی است که آرزویش را دارم. فکر می‌کنم چنین کاری برای من کاملاً ایده‌آل است.

به عنوان کسی که به شدت دچار اهمال‌کاری است، نمی‌دانم چه زمانی تولید رسمی محتوا را آغاز خواهم کرد. به هر حال، می‌خواهم محتوایی با کیفیت بسیار بالا تولید کنم که با بهترین یوتیوبرها رقابت کند. در حال حاضر هنوز در مرحله تکمیل جزئیات طرح هستم، اما مسیر کلی مشخص شده است. مرحله سردرگمی را پشت سر گذاشته‌ام و به آینده امیدوارم.

یکی دیگر از دستاوردهای بزرگ این سال این بود که مطالعه از یک سرگرمی معمولی به یک علاقه واقعی برایم تبدیل شد.

در این سال در مجموع ۶۵ کتاب خواندم که عمدتاً در زمینه علوم اجتماعی بودند. امیدوارم در آینده نیز همین‌طور پیش بروم و به سراغ رشته‌های بیشتری بروم.

همان حرفی که سال گذشته زدم، امسال هم دوباره به خودم هدیه می‌کنم.

خداحافظ ۲۰۱۹، سلام ۲۰۲۰. در سال جدید هم امیدوارم بتوانم به زندگی به شیوه دلخواه خودم ادامه دهم (سال گذشته این کار را کردم!).

{% centerquote %} «دلت را به امور گذرا گره نزن؛ زیرا پس از زوال خلیفگان، دجله همچنان از بغداد می‌گذرد و جاری است. اگر ثروتمندی، مانند نخل سخاوتمند باش و ببخش؛ و اگر چیزی برای بخشیدن نداری، مانند سرو، آزاده باش.» «والدن» {% endcenterquote %}

مطالب مرتبط: سلام ۲۰۱۹