راه و رسم معاملهگری
مسیر تبدیل شدن به یک معاملهگر برتر، فرآیندی است برای «شناخت خویشتن، درک جهان و دیدن مردمان». در این راه، شما نه با بازار، بلکه با خودِ درونیتان در نبرد هستید.
امسال (۲۰۲۴)، با خواندن ۱۰۰ کتاب، برنامه سالانه مطالعهام را به بهترین نحو به پایان رساندم. کتابهایی که خواندم، حوزههای متنوعی از جمله علم، پزشکی، روانشناسی، هنر، علوم اجتماعی، ادبیات و سرمایهگذاری و معاملهگری را در بر میگرفتند. در میان آنها، آثار بسیار برجستهای وجود داشتند که پس از جمعآوری، تصمیم گرفتم تعدادی از آنها را به شما معرفی کنم. تعداد کتابهای عالی که ارزش خواندن دارند، واقعاً زیاد است. برای اینکه لیست پیشنهادی بیش از حد طولانی نشود، مجبور شدم گلچین کنم. کتابهایی که در ادامه معرفی میکنم، همگی از نظر من حداقل ۴ ستاره و حتی ۵ ستاره (از ۵ ستاره کامل) هستند.
شاید این کتابها دیدگاهم را گسترش دادند و بینشم را عمیقتر کردند، شاید دانش ارزشمند زیادی به من بخشیدند، یا شاید عمیقاً روح و روانم را تحت تأثیر قرار دادند، و مرا به وجد آوردند یا غمگین ساختند. من قصد دارم این کتابها را در آینده بارها و بارها بخوانم، و این خود نشاندهنده اهمیت آنها برای من و ارزش بالای این لیست پیشنهادی است.
اینها کتابهای سوم و چهارم هستند:
《معاملهگران برتر بازار (Market Wizards)》- جک دی. شواگر
عنوان اصلی: Market Wizards - Jack D. Schwager
《معاملهگران جدید بازار (The New Market Wizards)》- جک دی. شواگر
عنوان اصلی: The Market Wizards - Jack D. Schwager
کتابهای Market Wizards و The New Market Wizards، دو مجموعه مصاحبه کلاسیک از جک دی. شواگر هستند که گفتگوهای او با جمعی از برترین معاملهگران، مدیران صندوقهای پوشش ریسک (هِج فاند) و دیگر «استادان» دنیای مالی را در خود جای دادهاند. معاملهگرانی که با آنها مصاحبه شده، شخصیتها و سبکهای معاملاتی بسیار متفاوتی دارند (برخی بر معاملات آتی کالا تمرکز دارند، برخی به معاملات فارکس علاقهمندند، عدهای استراتژیهای کلان جهانی را ترجیح میدهند و بعضی نیز در معاملات الگوریتمی مهارت دارند)، اما یک نکته مشترک در همه آنها دیده میشود: همگی در اوج عملکرد خود قرار دارند.
نویسنده خود نیز زمانی معاملهگر بود، البته نه یک معاملهگر بسیار موفق (هرچند اکنون نویسندهای فوقالعاده موفق است). او مشتاق بود بداند راز موفقیت معاملهگران برتر چیست، و همین کنجکاوی منجر به خلق این دو مجموعه مصاحبه کلاسیک شد. در این کتابها، هم لحظات درخشان و موفقیتآمیز معاملهگران روایت شده و هم تجربیات دردناک آنها.
برخی از لحظات درخشان:
- Monroe Trout: در طول پنج سالی که مورد بررسی قرار گرفته، میانگین بازدهی او ۶۷٪ بوده و حداکثر افت سرمایه (دراداون) در کل این دوره کمی بیش از ۸٪ بود. او در ۸۷٪ از ماهها سود کسب کرده است. نسبت بازده به ریسک او بینظیر است، حتی معاملهگران افسانهای و برجستهای مانند پُل تودور جونز نیز نتوانستند به این عملکرد نزدیک شوند.
- Randy McKay: یک معاملهگر باتجربه و کهنهکار در بازار فیوچرز ارز بود. او در هفت ماه سرمایه خود را از ۲۰۰۰ دلار به ۷۰ هزار دلار رساند و در سال بعد به یک میلیون دلار تبدیل کرد. او سابقه بیش از ۲۰ سال سودآوری مداوم و پایدار را دارد. تخمین محافظهکارانه نشان میدهد که سود انباشته او به دهها میلیون دلار میرسد؛ اولین حساب او در سال ۱۹۸۲ با سرمایه ۱۰,۰۰۰ دلار شروع شد و هر یک از حسابهایش در طول ۲۰ سال، بیش از یک میلیون دلار سود انباشته داشته است.
- Eckhardt: او یک ریاضیدان و شریک ریچارد دنیس، سفتهباز معروف فیوچرز بود. در پنج سال گذشته (تا سال مصاحبه)، او چند حساب دیگر را مدیریت کرد که میانگین بازدهی ۶۲٪ داشتند، از ۷٪ ضرر در سال ۱۹۸۹ تا ۲۳۴٪ سود در سال ۱۹۸۷. از سال ۱۹۸۷، میانگین بازدهی سالانه او در معاملات شخصی بیش از ۶۰٪ بود و سال ۱۹۸۹ تنها سالی بود که ضرر کرد.
- Paul Tudor Jones: مدیر مشهور صندوق فیوچرز تودور. در بحران سقوط بازار سال ۱۹۲۹، او توانست در عرض یک ماه ۶۲٪ بازدهی کسب کند. او پنج سال متوالی بازدهی سهرقمی داشت، همراه با ریسک و دراداون بسیار پایین. او صندوق فیوچرز تودور را در سپتامبر ۱۹۸۴ با سرمایهای معادل ۱.۵ میلیون دلار راهاندازی کرد. تا پایان اکتبر ۱۹۸۸، هر ۱۰۰۰ دلار سرمایهگذاری شده در این صندوق به ۱۷۴۸۲ دلار تبدیل شده بود، و کل سرمایه تحت مدیریت او به ۳۳۰ میلیون دلار افزایش یافته بود.
- Bielfeldt: یک معاملهگر از یک شهر کوچک در آمریکا که ابتدا با سرمایه محدودی، تنها ۱۰۰۰ دلار، شروع کرد و اکنون به یکی از بزرگترین معاملهگران اوراق قرضه در جهان تبدیل شده است.
- Martin S. Schwartz: یک تحلیلگر سابق اوراق بهادار که در طول هفت سال، میانگین بازدهی ماهانه ۲۵٪ (سالانه بیش از ۱۴۰۰٪) را به دست آورد. او عمدتاً در سهام و فیوچرز شاخصها معامله میکرد.
برخی از تجربیات دردناک:
- Bill Lipschutz: معاملهگر فارکس. حساب اولیه او ۱۲۰۰۰ دلار بود و عمدتاً در سهام معامله میکرد. در عرض چهار یا پنج سال، سرمایهاش را به ۲۵۰ هزار دلار رساند، اما در نهایت در عرض چند روز تقریباً تمام حسابش را از دست داد، زیرا در کف بازار نزولی به فروش استقراضی ادامه داد تا اینکه حسابش لیکویید شد. پس از آن، دیگر با حساب شخصی خود معامله نکرد و تمرکز خود را بر کار برای موسسات و کسب درآمد ثابت گذاشت.
- Eckhardt: همان ریاضیدانی که قبلاً ذکر شد، یک بار در عرض پنج دقیقه، در دو معامله، بیش از نیمی از سرمایهاش را از دست داد و این اولین درس او در مدیریت ریسک بود.
- Richard Dennis: او یک بار در عرض ده سال، یک حساب ۳۰ هزار دلاری را به ۸۰ میلیون دلار تبدیل کرد، اما در سال ۱۹۸۸، بیش از ۵۰٪ از سرمایه صندوقهایی را که مدیریت میکرد، از دست داد.
- یکی از معاملهگران در یک سال با معامله اسپرد مس ۲۷ میلیون دلار سود کرد و سپس تقریباً تمام آن را از دست داد.
لحظات درخشان کمیاباند، اما درد و رنج بیپایان… اینجا دیگر به تکتک آنها اشاره نمیکنم، چون تقریباً همه شبیه هم هستند: ضرر، و ضررهای بسیار سنگین.
چه ویژگیهایی یک معاملهگر برتر را میسازد؟
به عنوان یک معاملهگر که به سودآوری پایدار رسیده است، میخواهم با ترکیب تجربیات عملی خود، و همچنین اطلاعات فراوان از کتابها و مصاحبههای دیگر، دیدگاهها و برداشتهایم را درباره معاملهگری بیان کنم. این بحث دیگر صرفاً درباره آن دو کتاب نیست، بلکه بیشتر به مسائل بزرگ و کوچک مربوط به معاملهگران میپردازد.
معاملهگران برتر و موفق چه ویژگیهایی دارند؟ و «قربانیان بازار» چگونهاند؟ نکات زیر به شما کمک میکند تا در بازار تشخیص دهید چه کسانی کلاهبردار، قربانی بازار یا قمارباز هستند و چه کسانی معاملهگران واقعاً موفق.
معاملهگران برتر همگی دارای ویژگیهای اساسی زیر هستند:
۱. پول را پول نمیبینند. برای یک معاملهگر برتر، معاملهگری صرفاً یک بازی امتیازشماری با پول است. در این بازی، اگر بیش از حد نگران پول باشید، تنها پولتان را از دست خواهید داد.
قربانیان واقعی بازار بیش از حد به پول اهمیت میدهند؛ با کوچکترین ضرر، دلشان نمیآید حد ضرر (استاپ لاس) را فعال کنند و موقعیت را ببندند، و این آغاز راهی طولانی برای جبران ضرر است که در نهایت ضررهای کوچک را به ضررهای بزرگ تبدیل میکند. این افراد به قدری به پول اهمیت میدهند که به محض باز کردن یک معامله، شروع به رویاپردازی در مورد زندگی پس از یک سود کلان میکنند: ماشینهای لوکس، زنان زیبا، و زندگی پر از عیش و نوش. سپس با کوچکترین سودی یا اندکی کاهش سود، سریعاً معامله را میبندند تا همان سود ناچیز را هم از دست ندهند، چون اگرچه این معامله نمیتواند آنها را یکشبه ثروتمند کند، اما نمیخواهند حتی ناهارشان را از دست بدهند.
معاملهگران برتر و واقعی پول را پول نمیبینند؛ آنها میدانند که همه اینها فقط یک بازی اعداد است. بنابراین، چه ۱۰۰ دلار باشد و چه دهها میلیون دلار در یک معامله، ماهیت آنها در نسبت ریسک یکسان، تفاوتی ندارد. معاملهگران برتر بر افزایش امتیاز خود در این بازی تمرکز میکنند و به همین دلیل میتوانند آرامش درونی خود را حفظ کنند.
۲. تمرکز بر مدیریت ریسک. این نکتهای است که تمام اساتید سرمایهگذاری و معاملهگران برتر بارها و بارها بر آن تأکید میکنند: مهمترین چیز در سرمایهگذاری چیست؟ مدیریت ریسک، مدیریت ریسک، و باز هم لعنتی مدیریت ریسک!
قربانیان واقعی بازار هرگز ریسک را مدیریت نمیکنند. آنها قوانین احتمالات را نادیده میگیرند و فقط به سود خیره میشوند، رویای یکشبه ثروتمند شدن را در سر دارند، عاشق ورود با تمام سرمایه (آل این)، خرید ارزان، کفگیری و یافتن فرصتهای صد یا هزار برابری هستند. شما هر قدر هم که بخواهید کفگیری کنید، باز هم کفهای بیپایانی خواهید یافت. شما به سود خیره شدهاید، اما بازار به اصل سرمایه شما چشم دوخته است.
معاملهگران برتر و واقعی میدانند که همیشه حق با آنها نیست؛ حتی میانگین نرخ برد (وین ریت) معاملهگران برتر نیز بیش از ۵۰٪ نیست. اگر ریسک را خوب مدیریت نکنید، بازار تمام سرمایه شما را خواهد بلعید. معاملهگران برتر هرگز با حجم سنگین وارد نمیشوند و هرگز کفگیری نمیکنند. آنها به بازار احترام میگذارند و میدانند که رویدادهای «قوی سیاه» حتماً رخ خواهند داد و احتمال وقوع آنها بسیار بیشتر از آن چیزی است که عموم مردم تصور میکنند. به همین دلیل، در هر معاملهای، ریسک را با دقت محاسبه میکنند و هرگز وارد معاملاتی نمیشوند که با ریسک زیاد به دنبال سود کم باشند؛ چنین معاملاتی به هیچ وجه بهصرفه نیستند.
۳. عاشق معاملهگری هستند.
قربانیان واقعی بازار عاشق معاملهگری نیستند؛ آنها فقط از خرج کردن پول لذت میبرند و به فرآیند معاملهگری علاقهای ندارند. به همین دلیل، زمان بسیار کمی را صرف مطالعه و تحقیق واقعی در مورد معاملهگری میکنند. آنها روی بهبود خود تمرکز نمیکنند و فقط امیدوارند که با کمترین سرمایهگذاری، بازدهی عظیمی به دست آورند؛ اشتباهاتشان را بررسی و تحلیل نمیکنند و با آنها روبرو نمیشوند. معاملهگری برای آنها فقط یک آرزوی یکشبه ثروتمند شدن است. احساسات قربانیان بازار با بالا و پایین رفتن بازار نوسان میکند؛ آنها معاملهگری نمیکنند، بلکه قمار میکنند.
در اینجا تعریفی روشن ارائه میکنم: قمار به سیستمی با انتظار منفی اطلاق میشود که اگر به طور مداوم انجام شود، منجر به ضرر خواهد شد. معاملهگری به سیستمی با انتظار مثبت اطلاق میشود که اگر به طور مداوم انجام شود، منجر به سود خواهد شد. فرقی نمیکند که دارایی مورد معامله، سهام آمریکا، ارزهای دیجیتال، یا انواع ابزارهای مالی مشتقه (قراردادهای اختیار معامله، قراردادهای آتی، اوراق قرضه) باشد.
معاملهگران برتر همگی عاشق معاملهگری هستند. آنها سختکوشتر از هر کس دیگری کار میکنند. معاملهگری علاوه بر پاداش مالی، خود نیز سرشار از لذت و چالش است. آنها میدانند که بین معاملهگری واقعی و قمار تفاوت ماهوی وجود دارد، بنابراین رویای یکشبه ثروتمند شدن را در سر نمیپرورانند، بلکه بر بهبود فرآیندها، حفظ نظم و انضباط، و تحلیل اشتباهات خود تمرکز میکنند. بسیاری از معاملهگران برتر از دوران کودکی به دنیای تجارت و مالی علاقه نشان دادهاند.
۴. اعتماد به نفس بسیار قوی. اعتماد به نفس واقعاً قوی، به معنای نداشتن ترس است، نه غرور و اصرار بر عدم پذیرش اشتباه.
قربانیان واقعی بازار فقط ترس دارند و هیچ اعتمادی به نفس خود ندارند. آنها نه سیستمی دارند و نه انضباطی، و به قضاوتهای خود بیاعتمادند. موقعیتهای سودده را نمیتوانند نگه دارند، زیرا میترسند سود به دست آمده از دستشان بپرد. اما موقعیتهای زیانده را تا آخرین لحظه نگه میدارند، چون از مواجهه صادقانه با اشتباهات خود میترسند و در نهایت، ضررهای کوچک به ضررهای بزرگ تبدیل میشوند.
معاملهگران برتر و واقعی به سیستم خود اعتماد دارند و از انضباط مطلق برخوردارند. آنها در مواجهه با بازار، چه در صعود و چه در نزول، آرامش درونی خود را حفظ میکنند. جسارت دارند که سودهایشان را نگه دارند تا به حداکثر برسد، و همچنین جسارت دارند که ضررها را قاطعانه قطع کنند تا ضررهای بزرگ در نطفه خفه شوند. معاملهگران برتر و واقعی جرأت مواجهه صادقانه با اشتباهات خود را دارند؛ این ناشی از اعتماد به نفس است و میدانند که تنها با مواجهه صادقانه و اصلاح اشتباهات است که میتوانند بهتر شوند.
۵. جسارت پذیرش اشتباه. معاملهگران برتر بهتر از دیگران در بازاندیشی اشتباهات خود مهارت دارند و جسارت دارند که اشتباهاتشان را به موقع بپذیرند. نحوه برخورد با شکست است که تعیین میکند شما معمولی هستید یا بزرگ.
قربانیان واقعی بازار هرگز اشتباه خود را نمیپذیرند: آنها فکر میکنند همیشه حق با آنهاست. اگر سودی کردند، میگویند من یک معاملهگر حرفهای هستم و وارن بافت هم نمیتواند به پایم برسد! و اگر ضرر کردند، باز هم خود را برتر میدانند و میگویند من یک سرمایهگذار ارزشی، سهامدار معنوی، و وارن بافت آینده هستم. من همیشه حق با من است، من اینقدر باهوش و توانا هستم، مدرک و شغل دارم، اگر در بورس ضرر کردم حتماً بازار با من سر ناسازگاری دارد. قربانیان بازار اگر سودی کنند، همه جا آن را به رخ میکشند و با انواع تحلیلها و استدلالها ثابت میکنند که چگونه هوشمندانه عمل کردهاند و پول درآوردهاند. اما اگر ضرر کنند، سکوت میکنند و فکر میکنند دیر یا زود قیمتها برمیگردند. قربانیان واقعی بازار فقط مسئولیت سود خود را میپذیرند، اما هرگز مسئولیت ضررهایشان را به گردن نمیگیرند و همیشه دیگران را مقصر میدانند.
قربانیان بازار باید بفهمند که آیا در حال معاملهگری هستند یا سرمایهگذاری. کسانی که میخواهند هر دو را انجام دهند، فقط قربانیانی خواهند بود که هیچ یک را به درستی انجام نمیدهند و تنها سرمایه و نقدینگی را برای بازار فراهم میکنند.
معاملهگران برتر و واقعی میدانند: اگر دائماً ضرر میکنم، حتماً اشتباه از من است و باید راهی برای اصلاح اشتباهاتم پیدا کنم. یک معاملهگر ۱۰۰٪ مسئول نتایج معاملات خود است و هرگز بازار یا عوامل بیرونی را مقصر نمیداند. اگر پول زیادی از دست بدهم، پس اصولاً یک معاملهگر واجد شرایط نیستم. اگر پول درآوردم، این فقط به خاطر لطف بازار و شانس خوب است. در هر معاملهای، من فقط تلاش میکنم که ضرر کمتری کنم یا اصلاً ضرر نکنم.
۶. هوش بالا ضروری نیست. معاملهگران برتر پیشزمینههای بسیار متنوعی دارند؛ برخی تحصیلات مالی دارند و بسیاری نیز از رشتههای غیرمالی به این حوزه وارد شدهاند. برخی مدارک تحصیلی عادی دارند و برخی دیگر اساتید و متخصصان اقتصاد هستند. اما در واقع، معاملهگری هیچ محدودیت هوشی ندارد؛ حتی افراد «بیش از حد باهوش» بیشتر مستعد غرور و عدم پذیرش اشتباهات خود میشوند که منجر به ضررهای سنگین میگردد. آنچه یک معاملهگر برتر نیاز دارد، «هوش» نیست، بلکه «خرد» است.
قربانیان واقعی بازار میگویند: معاملهگری که چیز پیچیدهای نیست، فقط پایین بخر و بالا بفروش! من که اینقدر تحصیلات عالیه دارم و در شغلم موفق هستم، آیا برای چنین چیز سادهای هم باید مغز به کار بگیرم؟ اگر ضرر کردم حتماً تقصیر بازار است، من چطور میتوانم اشتباه کنم؟ اگر قیمت افت کرد، کفگیری میکنم؛ اگر باز هم افت کرد، دوباره کفگیری میکنم؛ اگر باز هم پایینتر رفت، من سرمایهگذار ارزشی هستم! اگر کمی بالا رفت، سریعاً خارج میشوم و سپس در شبکههای اجتماعی پُست میگذارم: ببینید چقدر عالی سود کردم! وقتی بازار بالا میرود، میگویند از قبل پیشبینی کرده بودیم، و وقتی پایین میآید، میگویند از قبل خارج شده بودیم. اما در دل شب، در تنهایی، بر سر موقعیتهای زیانده خود اشک میریزند.
معاملهگران برتر و واقعی میگویند: اگر معاملهگری به همین سادگی بود و با داشتن مدرک تحصیلی میشد آن را انجام داد، که تمام پول دنیا را شما به دست آورده بودید! در واقع، بازار در مورد معاملهگری، هم با افراد باهوش و هم با افراد کمهوش به یک اندازه بیرحم است، بنابراین تفاوتی بین آنها قائل نمیشود. معاملهگری به «هوش» نیاز ندارد، بلکه به «خرد»، «فروتنی»، و «احترام به بازار» احتیاج دارد. معاملهگران برتر در مواجهه با سود و زیان، آرامش درونی خود را حفظ میکنند. آنها میدانند هر آنچه به دست میآورند، بازار به آنها بخشیده است و اگر فروتنی را حفظ نکنند، بازار آن را پس خواهد گرفت. به همین دلیل، هرگز هر روز معاملات خود را برای خودنمایی به اشتراک نمیگذارند.
آیا قربانیان بازار میتوانند با کپی کردن از معاملهگران برتر سرنوشت خود را تغییر دهند؟ خیر.
اولاً، سبک معاملاتی افراد با یکدیگر متفاوت است و انجام کاری که با شخصیت فرد سازگار نباشد، قابل دوام نیست. ثانیاً، چون شما خود آن معاملهگر نیستید، نمیتوانید ۱۰۰٪ عیناً کپی کنید: در ضرر، موقعیت را قطع نمیکنید، سود را نمیتوانید نگه دارید و با کوچکترین سودی فرار میکنید. شما نمیتوانید در همان زمان و با همان قیمت وارد معامله شوید؛ حتی یک ساعت تأخیر میتواند فضای سود را بسیار کاهش دهد. علاوه بر این، اگر یک معاملهگر بتواند به نرخ برد ۵۰٪ و نسبت ریسک به ریوارد ۲ به ۱ دست یابد، یک معاملهگر عالی محسوب میشود. اگر شما همه معاملات را کپی نکنید و فقط معاملات زیانده را دنبال کنید، در صورت ضرر، تنها فکر خواهید کرد که سطح مهارت آن معاملهگر پایین است. قربانیان بازار که استراتژی معاملاتی و توانایی تفکر مستقل ندارند، تنها میتوانند سرنوشت «قربانی بازار» بودن خود را ادامه دهند.
تصویر بزرگ معاملهگری چیست؟ سبکهای معاملاتی متنوعی وجود دارد و هر یک از آنها میتواند یک سیستم معاملاتی با انتظار مثبت ایجاد کند. پس از آن، نوبت به اجرا میرسد: تحلیل بنیادی، تحلیل تکنیکال, ترکیب هر دو، پرایس اکشن (رفتار قیمت)، معاملات الگوریتمی (کوانت)، آربیتراژ، معاملات بلندمدت، معاملات کوتاهمدت و غیره. همانطور که از مصاحبه با دهها معاملهگر برتر جهان میتوان دریافت، هر یک از این سبکها میتواند به یک معاملهگر برتر منجر شود.
آنها هر کدام سابقه عملکرد عالی و طولانیمدتی دارند، از جمله مدیران برتر صندوقهای پوشش ریسک. نکته مهم این است که سبک و مدل معاملاتی مناسب خود را پیدا کنید، و سپس اجرای قاطعانه آن از اهمیت بالایی برخوردار است. وقتی میبینید کسی با شما همعقیده نیست، بلافاصله فکر نکنید که او حتماً اشتباه میکند. دو معاملهگر با سبکهای متفاوت ممکن است بر سر یک شرایط بازار با هم بحث کنند، اما در نهایت هر دو ممکن است حق داشته باشند. مهم این است که سبک مناسب خود را پیدا کنید.
بزرگترین تصور غلط افراد عادی درباره معاملهگری این است که فکر میکنند معاملهگری بسیار ساده است.
به عنوان یک معاملهگر که به سودآوری پایدار رسیده است، با مسئولیت کامل به شما میگویم: فقط معاملهگران برتر وجود دارند، معاملهگر معمولی بیمعناست؛ یا صفر است یا صد. یک برنامهنویس معمولی هنوز میتواند به عنوان یک کدنویس CRUD کار کند، اما یک معاملهگر معمولی دیر یا زود به یک «قربانی بازار» تبدیل میشود که پول خود را از دست میدهد.
برای تبدیل شدن به یک معاملهگر برتر، نیاز به تمرکز کامل و بیوقفه، علاقه شدید به معاملهگری و توانایی یادگیری بالا، درک و بینش قوی، و قدرت اجرایی بسیار بالایی دارید. همچنین به سرمایهای برای آزمون و خطا و تضمین مالی زندگی نیاز است. باید حداقل سه تا پنج سال تلاش شبانهروزی (۰-۰-۷ به معنای کار ۷ روز هفته، ۲۴ ساعت در روز) به کار گیرید (سه تا پنج سال برای افراد با بینش بالا، به طور متوسط پنج تا هشت سال، و بسیاری نیز بیش از ده سال طول میکشد تا نتایج قابل توجهی ببینند)؛ تازه با این همه، تضمینی برای موفقیت نیست. افراد زیادی هستند که دهههاست ضرر میکنند و هنوز در تلاش برای جبران سرمایه هستند. اگر حتی سه سال زمان، هزینه، جسارت، اراده و صبر برای تلاش شبانهروزی (۰-۰-۷) ندارید، بهتر است از مسیر معاملهگری خداحافظی کنید.
معاملهگران را میتوان به ورزشکاران، موسیقیدانان یا نقاشان تشبیه کرد. همانطور که نمیتوانید فقط با تلاش زیاد به یک ورزشکار یا موسیقیدان برتر تبدیل شوید، باید بپذیرید که فقط با تلاش هم نمیتوانید یک معاملهگر برتر شوید. رسیدن به بالاترین سطح در هر زمینهای، نیازمند صرف زمان، عرق ریختن، تحمل درد و مبارزه است که میزان آن در همه زمینهها تقریباً یکسان است. بینش و انعطافپذیری فرد تعیین میکند که او چقدر سریع میتواند به قله برسد، در حالی که بسیاری حتی مسیر صعود به کوه را هم پیدا نمیکنند.
هر کسی که در بازار به دنبال معاملات کوتاهمدت است، باید بداند که حریفان او معاملهگران برتری هستند که هم سختکوش و هم بااستعدادند. اگر نتوانید از آنها پیشی بگیرید، پول شما را آنها به دست خواهند آورد.
برای هر کس دیگری که قصد ندارد یک معاملهگر برتر شود، علاقه به معاملهگری ندارد و نمیخواهد تلاش زیادی برای مسیر معاملهگری تماموقت به کار گیرد، و فقط میخواهد به راحتی به بازدهی متوسط بازار، یعنی حدود ۱۰ تا ۲۰٪ سالانه، دست یابد، بهترین راه این است که بیهوده خود را خسته نکند. به جای آن، بهتر است بر افزایش تواناییهای درآمدزایی خارج از بازار تمرکز کند، همچنان میتواند سرمایهگذاری را یاد بگیرد و سپس به صورت منظم در صندوقهای شاخص ETF بازار سهام آمریکا سرمایهگذاری کند. پنج سال دیگر خواهید دید که از اکثر قریب به اتفاق سهامداران خرد و «قربانیان بازار» که خود را باهوش میدانستند، تعداد زیادی صندوق پوشش ریسک [۱] و انواع ETF [۲]، و همچنین ۹۹٪ از «معاملهگران معمولی» [۳] پیشی گرفتهاید.
[۱] بسیاری از صندوقهای پوشش ریسک بیش از سه سال دوام نمیآورند، و صندوقهای پوشش ریسک بسیار برجسته (منظور صندوقهایی با حجم حداقل صدها میلیون دلار و بازدهی سالانه حداقل ۵۰٪) اساساً فقط برای کارمندان داخلی یا سرمایهگذاران بزرگ و آشنا در دسترس هستند.
[۲] آزمایشها نشان دادهاند که توانایی اکثر افراد در انتخاب سهام، حتی از انتخاب تصادفی میمونها نیز کمتر است.
[۳] آمار نشان میدهد که تنها ۱٪ از معاملهگران روزانه (Day Trader) میتوانند به سودآوری پایدار در طول یک سال دست یابند، و تعداد کسانی که میتوانند بیش از سه سال سودآوری پایدار داشته باشند، قطعاً کمتر است.
راه و رسم معاملهگری
مسیر تبدیل شدن به یک معاملهگر برتر، فرآیندی است برای «شناخت خویشتن، درک جهان و دیدن مردمان»؛ شما نه با بازار، بلکه با خودِ درونیتان در نبرد هستید.
«شناخت خویشتن» به معنای مواجهه صادقانه با خود است؛ صادقانه با طمع، ترس و ضعفهای خود روبرو شوید، تواناییهای واقعی و نقصهایتان را بشناسید. اگر واقعاً اشتباه کردهاید، بپذیرید که اشتباه کردهاید و هرگز مسئولیت را به گردن دیگران نیندازید یا بهانهتراشی نکنید. معاملهگری، انسانیت و شخصیت شما را به وضوح نشان میدهد. اگر میتوانید، انجام دهید؛ اگر نمیتوانید، نپذیرید. جسارت نداشتن محدودیت برای خود یک نوع خرد است، و جسارت پذیرش نقصهای خود نیز نوعی خرد است. این را «خودشناسی» مینامند.
《تائو ته چینگ》، فصل سی و سوم: “آن که دیگری را میشناسد، باهوش است؛ آن که خود را میشناسد، روشنبین است.”
«درک جهان» به معنای احترام به بازار و احترام به ریسک است. بازار بیرحم است و به موقعیتهای معاملاتی شما اهمیتی نمیدهد؛ در برابر بحرانهای عظیم واقعی، همه ما چیزی جز مورچگانی کوچک نیستیم. باید به بازار احترام گذاشت و همیشه فروتن بود. اگر غرور و تکبر نشان دهید، بازار به سرعت به شما درس خواهد داد و اگر درسهای بازار را نپذیرید، ورشکستگی در انتظار شما خواهد بود.
«دیدن مردمان» به معنای آینه قرار دادن دیگران است؛ دیدن طمع و ترسی که هر روز در بازار جریان دارد، و این که چقدر کلاهبردار در آن جولان میدهند، و به خود یادآوری کنید که اگر فروتن و صادق نباشید، شما نیز تفاوتی با آن هزاران هزار «قربانی بازار» و قمارباز نخواهید داشت. دیدن مردمان همچنین به این معناست که باید رنجهای بیشمار انسانها را در جهان ببینید و از طریق کارهای خیریه، به جامعه بازگردانید تا دنیا کمی بهتر شود. بسیاری از سرمایهگذاران و معاملهگران برتر، همزمان نیکوکاران و مربیان بسیار برجستهای هستند. وقتی فقیر هستی، خودت را کامل کن؛ وقتی ثروتمند شدی، به همه کمک کن. مانند بودا، هم به دیگران کمک کن و هم به خودت. کسانی که فقط به فکر منافع خود هستند، هرگز نمیتوانند به یک استاد تبدیل شوند.
«شناخت خویشتن، درک جهان و دیدن مردمان» هم فرآیندی تدریجی است و هم به طور متقابل در هم تنیده، بازخورددهنده و تقویتکننده است؛ هیچ یک بدون دیگری کامل نیست. این همان «راه و رسم» یک معاملهگر برتر است و در مقابل، «تکنیک» چندان مهم نیست. بنابراین، معاملهگران برتر همزمان متفکران بزرگی هستند، سالکان راه، و افرادی خودشناس.
اینها برخی از تفکرات و برداشتهای من درباره معاملهگری بود. این دو کتاب نیز برای علاقهمندان ارزش بارها خواندن را دارند. تمامی کتابهای جک دی. شواگر بسیار خوب هستند؛ او گرچه یک معاملهگر موفق نبود، اما نویسندهای بسیار موفق است، و یافتن راهی که هم به آن علاقه دارید و هم برایتان مناسب است، انتخابی بسیار هوشمندانه است.